ch
Feedback
سلندیوم

سلندیوم

前往频道在 Telegram

پژاره؛/ تقلایی برای زندگی کردن. http://t.me/HidenChat_Bot?start=660391715

显示更多
304
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
吸引订阅者
十一月 '25
十一月 '25
+92
在30个频道中
十月 '250
在2个频道中
Get PRO
九月 '250
在0个频道中
Get PRO
八月 '250
在2个频道中
Get PRO
七月 '25
+3
在0个频道中
Get PRO
六月 '250
在0个频道中
Get PRO
五月 '250
在0个频道中
Get PRO
四月 '250
在3个频道中
Get PRO
三月 '250
在1个频道中
Get PRO
二月 '250
在1个频道中
Get PRO
一月 '250
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+1
在2个频道中
Get PRO
十一月 '24
+10
在5个频道中
Get PRO
十月 '24
+90
在10个频道中
Get PRO
九月 '24
+4
在2个频道中
Get PRO
八月 '24
+6
在4个频道中
Get PRO
七月 '24
+19
在2个频道中
Get PRO
六月 '24
+26
在4个频道中
Get PRO
五月 '24
+8
在3个频道中
Get PRO
四月 '24
+19
在12个频道中
Get PRO
三月 '24
+26
在11个频道中
Get PRO
二月 '24
+14
在8个频道中
Get PRO
一月 '24
+70
在11个频道中
Get PRO
十二月 '23
+387
在13个频道中
频道帖子
این مجموعه خیلی برام عزیز و مهمه. دوست دارم برای دوستانی که به تازگی به جمع ما اضافه شدن، دوباره اینجا بذارم تا اگه دوست داشتن بخونن. همین دیگه.

2
می‌دانم/ شماره ۱. می‌دانم که در واپسین های زندگی‌ او، تنهایش خواهم گذاشت. احساس می‌کنم به زودی او را رها خواهم کرد. صفحات را به آرامی ورق می‌زدم تا زندگی‌ام تا بَر ندارد. دفتر‌ها را آهسته کنار یکدیگر می‌چیدم تا نظم بر آشفتگی‌‌ها چیره شود. اما من می‌دانستم که در آخر همه چی شلخته می‌شود. عروس مرده دست پسر جوان را می‌گیرد و او را می‌چرخاند و می‌چرخاند و می‌چرخاند و تاریکی. عذابم می‌دهی. درست مانند تاریکی ای که زمانی شنلش را روی زندگی‌ات می‌اندازت که نیاز به روشنایی داری. نیازمند نور و درخشش هستی. خورشید را پس می‌زند و خود را با زور در دلت جا می‌دهد. اما تاریکی تنهاست. تاریکی من باش هنگامی که سپیده دم، می‌خواهد خودش را بر زندگیمان غالب کند؛ بیا و تاریکی من باش. اگر تاریکی من باشی، شمع قلبت خواهم شد. روشنایی وجودت می‌شوم، مثل آتیش درون قلعه‌ی‌ هاول. بیا و من را از این منجلاب بی ‌نام و نشان، نجات بده. بیا و قهرمان دخترکی باش که سالهاست نمرده و تنها مانده. تاریکی من، می‌دانم که در آخر همه چیز دیر خواهد شد. همه چیز قعر در دنیایی می‌شود که نامش پایان است. بیا و نگذار پایان من روشن باشد. من به تاریکی تو نیاز دارم، باید جایی را روشن کنم و زنده بمانم. باید روشنایی‌ام دیده شود تا خاموش نشوم. در روز، نور معنایی ندارد و شمع فقط می‌سوزد و می‌سازد. تاریکی دنیای روشن من باش تا سوختن من بی‌نتیجه نباشد. تو بیا! آنقدر دنیایت را روشن خواهم کرد تا دیگر چیزی برای دیدن وجود نداشته باشد. بعد از تو می‌میرم و مرگ من روشنی وجود توست. تویی که خوب می‌دانی می‌خواهم برایت دنیایی از جنس نور بسازم. تاریکی را همه نمی‌توانند ببینند. رنگ سیاه تاریکی قابل دیدن نیست، مگر عاشق تاریکی شوی. رنگ سیاهت را می‌پرستم.
72
3
没有文字...
77
4
دیگه لطفا تو یکی دل ما رو نشکن.
119
5
همیشه دلم می‌خواد کلی لوازم تو دستم باشه. بنظرم کسایی که تو خیابون کلی لوازم تو دستاشون هست، کلی داستان برای تعریف کردن دارن.+1
همیشه دلم می‌خواد کلی لوازم تو دستم باشه. بنظرم کسایی که تو خیابون کلی لوازم تو دستاشون هست، کلی داستان برای تعریف کردن دارن.
140
6
کاش هیچوقت از خودت نااُمیدم نکنی. ⋆.˚
135
7
چرا دیگه زیاد بهم خوش نمی‌گذره...
150
8
دیروز که رفتم تجریش، فهمیدم که آخرین بار بهار یا تابستون ۴۰۳ اونجا بودم. چطور اینقدر زیاد گذشت... واسه همین اینقدر دلتنگ اونجا بودم.
159
9
گل برای بابا
گل برای بابا
348
10
ولی کاش می‌دونست چقدر برام عزیزه.
510
11
امروز! (نبودن شیرکاکائو داغ، دیدارِ اتفاقی)
195
12
من دوباره اومدم تجریش و دارم یخ می‌زنم. نشد یک بار بیام اینجا و متناسب با هوای اینجا لباس بپوشم.
199
13
ی مثل یقه، یخبندان، یار، یاغی، یاتاقان، یونجه، یورش، یادآوری، یلدا، یک، یاقوت، یال، یه نمه، یاوه، یومیه، یقین.
191
14
محتوای کیفم: بستنی، دستمال مرطوب، کیف پول، دو تا وان نویس گرون.+8
محتوای کیفم: بستنی، دستمال مرطوب، کیف پول، دو تا وان نویس گرون.
372
15
هِ مثل هیاهو، هدیه، همهمه، هجرت، هیچستان، هراز، هلو، هق‌‌هق، هنر، هوا، هماهنگ، هپروت، هدایت، هر‌روز، هلاک.
320
16
جایی که معماری باعث آرامشم شد.+8
جایی که معماری باعث آرامشم شد.
405
17
اون: تونستی؟ من: آرههه اون: تو همیشه میتونی. من: *لبخند ... بله، من می‌توانم. اون: آخه دیگه زیادی می‌تونی.
366
18
واو مثل وهم، وصیت، ورشکسته، وام، وعده، وثیقه، وحشت، وارونه، ویدا، وجه، ویران، ویلا، وفور، وداع.
681
19
نون مثل نان، نبات، نسترن، نهر، نیمکت، نامه، نهنگ، نرفتن، نمناک، نیمرو، نقاشی، ناراحت، نردبان، نخلستان، نگر، نجوا.
374
20
+1
没有文字...
1 403