آیههای تاریکی
前往频道在 Telegram
456
订阅者
-324 小时
-77 天
-1430 天
帖子存档
▪️#حال_بهتر
دو روزی هست که احساس بهتری دارم
قبلا از #جارو_برقی خوشم نمیامد؛ اما این دفعه زندگیم را جاروبرقی کشیدم و همه غبار این سالیان دراز که بر روح و قلبم تلنبار شده بود برچیده شد.
باید چیزهای اضافه را و هر نوع وابستگی و دلبستگی احمقانه و پوچ را بیرون بریزید. باید خوش خیالی و زود باوری کنار بگذارید.
دنیا را همانطور که هست ببینید #سرد و #احمقانه و #مضحک و #زودگذر و همانطور به تماشایش بنشینید که یک فیلم #کمدی کلاسیک را نگاه میکنید.
بدانید که هر لحظه این زندگی یک #هدیه احمقانه و خنده دار دارد، چیزهایی که به کارتان نمیایند؛ جوری زندگی کنید که هر لحظه بتوانید بدون احساس پشیمانی و یا حس وابستگی از پای این صفحه نمایش #مسخره بلند شوید.
#یاور_م
#دلنوشت
@ehsas2ro
"گذشته" اجرای با پیانو
با صدای "حمید عسکری"
به نظر من از اجرای قبلی بهتر از آب در آمده، سکوتهایش به موسیقی و صدا عمق و انعکاس داده و شعر را ملموس کرده است
@ehsas2ro
▪️و آن مرد ... رفت
قلب مردها زخم میشود رفیق، وقتی غرور یک مرد میشکند قلبش زخم میشود. زخم غرور مرحم نمیخواهد، دست بر دل منه، اشک مریز، شکوه نکن، خاموش باش و صبور، زمین خورده ای میدانم میبنیم و خورده ام، رنج میکشی میدانم و میبینم و بسیار کشیده ام، بی تابی و هنوز بیتابم اما من غرورم را دارم مرد.
زخم غرور مرحم فوری نمیخواهد، اشک و دست بر دل نهادن یعنی کاویدن یعنی عمیق تر کردن زخم.
مردانه بایست، به فاتح میدان نگاه نکن فکر نکن که چه فکری میکند، نگاهش نکن، نگذار نگاهت را در آستانه شکست ببیند، بگذار فقط رفتنت را ببیند. بگذار دور شدنت آخرین خاطره اش باشد.
برو مرد، مردانه برو، بی هیچ ردپایی و هیچ اثری، بی هیچ اندوه و غمی و یا حتی پوزخندی، فقط و فقط برو... مردانه برو
نوشته ای برای دوست خوبم #ستار_ط
#یاور_م
@ehsas2ro
آهنگ زیبای "بدرقه"
با صدای "سینا سرلک"
خاطره های تو چون زخمی که مرحمی ندارد
لحظه ای راحت مرا به حال خود نمیگذارد
@ehsas2ro
"رفیق قدیمی"
با صدای "رضا صادقی"
یک رفیقی دارم، بیست و اندی سال است با هم رفیقیم، دو روز است ندیدمش یکدفعه دلم برایش تنگ شد یاد این آهنگ افتادم
@ehsas2ro
▪️کوه شنی..
این منم هنگام بدرقه؛ آنقدر بی روح و احساس و سرد و کرخ شده ام که گاهی میترسم خودم را لمس کنم. انگار که مثل یک کوه شن هر آن احتمال دارد با باد بروم.
پروفایل جدید کانال، خواستم بدانید چه حسی به این عکس دارم و چرا به عنوان پروفایل انتخابش میکنم. هر کس که میبیند نگاه پر احساس مردی را میبیند که از پنجره تنهاییش به جهان پیرامونش مینگرد. اما آن کس که میشناسد بیم آن را دارد هر لحظه این کوه شنی با باد برود و از قاب تصویر محو شود.
@ehsas2ro
▪️اطلاعیه
رهن و اجاره: خانه قلب شاعر خالیست؛ به تازگی تعمیر، بازسازی و نقاشی شده است. گرم، ایمن، مهربان و البته زود باور...
@ehsas2ro
▪️نجابت در آینه...
ای کاش میتوانستم بار تمامی رنجهایت را به دوش زخمی ام بکشم؛ کاش میشد قلب محزونم غمهایت را در خود فرو بدهد و در میان لاشه هزاران اندوه ساکن دفنش کند.
ای کاش میشد جوانه ای بزند از میان هزاران خروار خاکستر آهم که در سینهام تلنبار شده است و شکوفهای سرخ بدهد و لبخندی سبز بر لبان بی حالتت بنشیند.
ای کاش میتوانستم آن نگاه بی رمق خاکستری را در گرگ و میش هوای چشمان میشی ام ببارم و درد تولد دوباره ات را با قلبم هموار کنم.
اما چه دشوار است زندگی دادن وقتی که مرده ای؛ وقتی خودت سالهاست طعم زنده بودن را فراموش کرده ای.
نگاهم در آینه مات میماند، شمار ریشهای سپیدم بر سیاهی پیشی گرفته است. گویا سالها پیش که مرگ از زندگیم پیشی میگرفت نخستین ریش سپید را در آینه دیده بودم.
لبخندی گزنده میزنم و زمزمه میکنم "...و این پایان کار کسی بود که زیر بار رنجهایش مُرد" اما ابتدای این جمله_ی ورد گونه را به یاد نمیاورم. از خودم میپرسم "چه شد که مُرد؛ چه وقت رفت؟" اما نمیدانم و میدانم یافتن پاسخ آن مرا به هزاران جمله دردآلود و وردگونه_ی دیگری میرساند. مانند اینکه کسی در بین خورده های آینه ای شکسته به دنبال چیزی بگردد، دستان روحم بیشتر زخمی میشوند و آخر سر چیزی جز درد در ذهنم نخواهد ماند و آنچه بایست را به یاد نمیاورم. اصلا حتی به یاد نمیاورم چه وقت در این تاریکی نُه تویِ مرگ اندود زندانی شدم. زندگیم را میگویم؛ یادم نمیاید چه وقت در زندان زندگیم پوسیدن را شروع کردم.
دوباره وعده گستاخانه ای که به خود دادم را مرور میکنم "ای کاش میتوانستم بار تمامی رنجهایت را به..." در آینه مینگرم و با زهرخندی ملولانه میگویم "چه نجابت شریرانه ای" و میدانم که اگر به عقب باز میگشتم نه میلی برای شکستن زندان بود و نه تحملی برای آن؛ آری نیک میدانم که "من برای این دنیا زیاده نابهنگامم"
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️دلنوشته...
ای ساحل آرامشم سنگ مزن به دریای دلم و منشین به تماشای تلاطم این دریا ... با زدن هر سنگ به داخل دریا این ساحلش است که باید تاب موج های سنگین را بدهد. پس ای ساحل من به دور از مردانگیست که هر دم سنگی را در دستان کودکان ولگرد قرار دهی که با آن شماتتم کنند. بگذار این اقیانوس به دور از هیاهوی زمانه دست در دست عمیق ترین جای زمین ارام گیرد.
با زدن هر سنگ وسعتم کم میشود ترسم از زمانیست که اثری از این دریای بیکران نماند .ساحلی آرامبخش دریایی زیبا را تداعی میکند و هرچه پاکتر باشی من زلالترم .
نوشته دختر بزرگم #زینب_م
@ehsas2ro
▪️فقط درد ...
فروغ میگفت تنها صداست که میماند، اخوان پاسخ داد، صدا یا خدا!؟ و گفت تنها خداست که میماند. اما به راستی کدامشان میماند!؟ صدایی که پرسه زنان روی سیم گیتار یا کلیدهای پیانوی نوازنده و حنجره خواننده ای ناشناخته در سالهایی دور تکرار خواهد شد!؟ خدایی که نظاره گر او و خیل شنوندگانش خواهد بود؛ هیجان زدگان به ظاهر همدرد-ی که شاعر را تحسین میکنند و برای نوازنده و خواننده هورا میکشند!
نه، نه هیچ کدام اینها نیست. فروغ و اخوان نمیدانستند فقط درد است که میماند، دردی که قلب من مسری آن به قلمم است و قلمم به تو و هر که بعد از تو ... تا آن نوازنده ناشناس سالهای آینده و بعد ماست. او که دردهای مرا میخواند، اویی که دردهای مرا میشنود و اویی که درد کشیدنم و هورا میکشد و خدایی که همذات پنداری درد آلوده آیندگان را به نظاره نشسته است. آری بیش از خدا، بیش از صدا، و بیش از هر چیز دیگر؛ ملموس ترین یادگاری که از این شاعر و نویسنده میماند درد است.
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️تالار...
گفت: بچه بودم تمبر جمع میکردم؛ تو چی!؟
گفتم: من هم جمع میکردم اما زود خسته شدم.
گفت: الان چی جمع میکنی!؟
گفتم: بوسه های تو را، همه را قاب میگیرم. میزنم به تالار یادگاریهای قلبم!
#عاشقانه
#یاور_م
@ehsas2ro
