🎧Dubwase🎧
前往频道在 Telegram
Let's listen to the best music together 📍🇺🇸LA 👇👇Instagram👇👇 https://instagram.com/dubwase?igshid=OGQ5ZDc2ODk2ZA==
显示更多364
订阅者
-124 小时
-27 天
+8830 天
帖子存档
364
جدایی
رفتنِ تو نبود.
فهمیدنِ این بود
که بعضی آدمها
آنقدر در جان ما پیش رفتهاند
که نبودنشان
از بودنِ بسیاری
حاضرتر است.
نگاه تو ترانه ی جدایی خواند
و
از تو فقط برای من غریبی ماند
و حس تلخ دلتنگی
چه ساده دوباره وقت رفتن شد ،
و عمقِ عشق،
هیچگاه شناخته نمیشود؛
مگر در زمان جدایی،
و
تمام..💔
🎧@Dubwase
364
مرا یادت هست؟
هر از گاهی از خودم میپرسم. ..
حتی دقیقا نمیدانم به حالم چه فرقی میکند؟
تقریبنش میشود این که روزی روزگاری خطی خشی از من روی زندگیت به جا مانده باشد که بشود یادگاری...
یادِ چه گاری بابا؟!
باید ول کنم این حرفها را...
اما هر از گاهی نمیشود. مثل امشب سر خیابان آتشنشانی وقتی داشتم با احتیاط سمت چپم را نگاه میکردم که بپیچم توی جلال؛ از ماشینی که داشت سبقت میگرفت صدای قمیشی آمد که ( انتظار روز برفی تو دلم داغ زده سرما...)
انگار عابری که یکهو پرت شده باشد جلوی گلگیر ماشین و زهره ترکت کند. به یادم آمدی...
دیگر خیلی وقت است که عضلهای در قلبم به لرزه نمیفتد. به جاش اندوه مثل نسیم گرم و کم جان چلهی تابستان اعلام حضور میکند. با هم رفیق شدهایم. رفقایی که خیلی هم با هم حال نمیکنند اما هر از گاهی حال هم را میپرسند...
در جواب اندوه موذی چهارتا بوق حواله ماشینی کردم که جلو افتاده بود و آن سوال تکراری نشست توی سرم ( مرا یادت هست؟)
انگار آدمی که از پس دوری و بیخبری برآمده دلش را خوش میکند به فراموش نشدن... به امتداد حضورش در یادی، خاطرهای...
چند دقیقه بعد وقتی داشتم توی قفسههای داروخانه دنبال شامپویی میگشتم که هم ضد شوره باشد و هم فاقد سولفات؛ آهنگ قمیشی و این که مرا یادت هست از یادم رفته بود.
تا الان که سرم را گذاشتهام روی بالشت و زل زدهام به تاریکی پشت پنجره.
تازه فهمیدهام که اندوه نخواسته رفیق نیمه راه باشد. از سر خیابان آتشنشانی نشسته روی صندلی شاگرد و با من آمده تا خانه.
تا روی تخت... و پخش شده توی تاریکی غلیظ پشت پنجره...
میترسم نگاهت بین قفسههای کتابخانهات بچرخد و از روی کتابهایی که هدیه من بود رد شود و یاد من نیفتی...
میترسم ماشینی که از تو سبقت میگیرد روز برفی را پخش کند و یاد من نیفتی.
یاد آن بعد از ظهری که حرف از آهنگهای قمیشی بود و من برایت روز برفی را فرستادم و گفتم از بین آهنگهاش این یکی حس و حال غریبی دارد.
میترسم یاد من بیفتی اما اندوه خواب مانده باشد و به تاریکی پشت پنجرهات سر نزند.
کاش مثل قهرمان داستان یکی از شاگردها که هر روز توی جیب بارانی محبوبش تکه کاغذی میگذاشت که رویش نوشته بود دوستت دارم، آن آخرین باری که دیدمت قبل از آنکه کتت را تنت کنی چیزی از خودم میچپاندم توی جیبش که وقتی راه افتادی توی خیابان و دست کردی توی جیبت؛ مرا پیدا کنی.
ردی از من که انتظار آفتاب گرم تو دلش یخ زده اما...
🎧@Dubwase
364
این دنیا برای من نبود ، برای یک دسته ادم بی حیا ، پررو ، گدامنش ، معلومات فروش ، چاروادار و چشم و دل گرسنه بود ، برای کسانی که به فراخور دنیا افریده شدند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه جلو دکان قصابی که برای یک تکه لثه دم میجنبانید ، گدایی میکردند و تملق میگفتند.
صادق هدایت
🎧@Dubwase
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
