Youniverse (EhsanArzhang)
前往频道在 Telegram
🏆💎رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت🔥💫 🎥📷اینستاگرام: @EhsanArzhang @EhsanArzhang1 پیج خاص با داستان های خاص نوشته اهسان ارژنگ عزیز: @LoveArzh لینک گروه تلگرام: https://t.me/+Z74aqYc418lmNjA0 لینک کانال یوتویوب https://yo
显示更多1 546
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-230 天
帖子存档
41fe570d9d4a415480ee643da0b1bc70_10000000_581078373948608_3725932429000463565.mp34.12 MB
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
شعر از نظامی
همه جا خوانِ نعمتِ عشق است
عالَمی لطف و رحمتِ عشق است
هر چه در کائنات میبینی
نیک بنگر که حضرتِ عشق است
خدمتِ عاشقی اگر یابی
بندگی کن که خدمتِ عشق است
هر سخاوت که عاشقان دارند
همه از یُمنِ دولتِ عشق است
خوش خرابیم و این خرابی ما
اثری از مرمّتِ عشق است
همّتِ ما جز او نمیجوید
این بلندی ز همّت عشق است
شاه نعمت الله ولی 💜
همه جا خوانِ نعمتِ عشق است
عالَمی لطف و رحمتِ عشق است
هر چه در کائنات میبینی
نیک بنگر که حضرتِ عشق است
خدمتِ عاشقی اگر یابی
بندگی کن که خدمتِ عشق است
هر سخاوت که عاشقان دارند
همه از یُمنِ دولتِ عشق است
خوش خرابیم و این خرابی ما
اثری از مرمّتِ عشق است
همّتِ ما جز او نمیجوید
این بلندی ز همّت عشق است
نعمتالله را غنیمت دان
گر تو را ذوقِ نعمتِ عشق است
#شاه_نعمت_الله_ولي
(سکوت)
من سکوت اختران آسمان ، دانم که چیست
من سکوت عمق بحر بیکران دانم که چیست
من سکوت دختر محجوب پر احساس را
در حضور مرد محبوب جوان دانم که چیست
من سکوتی را که تنها با نوای ساز و چنگ
در میان انجمن گردد بیان دانم که چیست
هم سکوت جنگل خاموش را پیش از بهار
هم سکوت مرگبار مردگان دانم که چیست
داستان ماه را در بدر و تربیع و هلال
ماجرای شمس را با اختران دانم که چیست
اعتراضات ملائک آنچه گفتند آشکار
وآنچه را کردند در خاطر نهان دانم که چیست
آنچه حق آموخت آدم را ، ز اسماء جمال
وآنچه آدم خواند بر افرشتگان دانم که چیست
سّر آن خاک مبارک پی، که در طوفان نوح
شد رهاییبخش نوح و نوحیان دانم که چیست
آنچه آتش را گلستان کرد بر جان خلیل
وآنچه گلشن را کند آتشفشان دانم که چیست
یونس اندر بطن ماهی با خدا دانم چه گفت
رمز آن زندان بی نام و نشان دانم که چیست
عطسه ی آدم که روح القدس در مریم دمید
وآنچه برد او را بر اوج آسمان دانم که چیست
گفت محی الدین که حیوان شو اگر خواهی کمال
مینگویم هیچ و حشر مردمان دانم که چیست
گفت رومی : من ز بسیاری گفتارم خموش
گفته و ناگفته ، ای دانای جان! دانم که چیست
قصۀ نرگس که شد مخمور چشم مست خویش
غصۀ هاتف ز عشق آن جوان دانم که چیست
آنچه را آموخت حافظ از خط زیبای یار
وآنچه گفت از جوهر لعل بتان دانم که چیست
هفت خطم گر چه خطی مینخوانم غیر عشق
خط زیبا بر جمال شاهدان دانم که چیست
گرچه طفلم در طریق عشق و ابجد خوان علم
مبدأ و پایان کار عارفان دانم که چیست
طفلِ عشقا ! دعوی باطل مکن خاموش باش
من سکوت طفل عشق بی زبان دانم که چیست
دکتر حسین الهی قمشهای
🕊️🕊️🕊️
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مهست این دل اشارت میکرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
غزل ۲۲۱۹ دیوان شمس🕊️
🕊️🕊️🕊️
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مهست این دل اشارت میکرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
غزل ۲۲۱۹ دیوان شمس🕊️
طبایع جز کشش کاری ندانند
حکیمان این کشش را عشق خوانند
گر اندیشه کنی از راه بینش
به عشق است ایستاده آفرینش
گر از عشق آسمان آزاد بودی
کجا هرگز زمین آباد بودی
چو من بیعشق خود را جان ندیدم
دلی بفروختم جانی خریدم
ز عشق آفاق را پردود کردم
خرد را دیده خوابآلود کردم
کمر بستم به عشق این داستان را
صلای عشق در دادم جهان را
نظامی✨️
@lightside1
🌺 باران که شدی..
باران که شدى مپرس اين خانه ى کيست
سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست
باران که شدى پياله ها را نشمار...
جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست
باران, توکه از پيش خدا مى آیی
توضيح بده عاقل و دیوانه يکيست!
بر درگه او چونکه بيفتند به خاک
شير و شتر و رستم و موريانه يکيست
با سوره ى دل اگر خدارا خواندى
حمد و فلق و نعره ى مستانه يکيست
اين بى خردان خويش خدا مى دانند
اينجا سند و قصه و افسانه يکيست
از قدرت حق هرچه گرفتند به کار
در خلقت تو,و بال پروانه يکيست
گر درک کنى خودت خدا ميبينى
درکش نکنى , کعبه و بتخانه يکيست💫
سلام خدمت عشاق، امشب به تاریخ 1401/11/22 راس ساعت 22:22 پورتال سینرژی خواهیم داشت، عزیزانی که تمایل به شرکت دارند میتوانند با ضربه بروی گزینه "من هستم و حضور دارم✋🏻" اعلام حضور کنند.
public poll
من هستم و حضور دارم✋🏻
▫️ 0%
👥 Nobody voted so far.
فایل پورتال سینرژی امشب
شما میتونید علاوه بر رویداد های مشترک شبانهمون، از این فایل در اوقات تنهایی نیز بهره ببرید و از جریان اتری مدیتیشن بهرهمند بشید🙏🏻
به عشق صلح و بیداری ابدی جان آدمی💚👫🏻
درود و عشق
سفر دوستانه به شمال کشور
مازندران
رفت : چهارشنبه 26 بهمن ساعت 6 صبح
برگشت شنبه 29 بهمن(مبعث) ظهر
محل اقامت: اقامتگاه با امکانات
ترجیحاً ماشین شخصی
اگر ماشین نداشتین اطلاع بدین
همه ی وعده های غذایی به صورت گیاهی و ارگانیک
برای کسب اطلاعات بیشتر
به آیدی
@lightgod9999
پیام بدید
فهمیدم که برای هر چیز زمانی است
و هیچ چیز زودتر از زمانی که تعیین شده
اتفاق نمیافتد، پس باید صبرمان را بیشتر کنیم و علل اتفاق نیفتادن رابا صبر پیدا کنیم.
گاهی فکر میکنیم که مگر من چه کردهام
که این جریان اتفاق نمیافتد؛ولی باید صبر کرد تا خودش چرایش را بگوید.
پائولو_کوئیلو
@lightside1
✨نشانه بینی ✨
وقتی بصیر شوی ، یعنی هنگامی که بینش تو از دانش تو بیشتر شود ،
یعنی زمانی که بتوانی بدون قضاوت به دنیای درون و بیرون خودت بنگری ،
آنگاه استعداد جالبی به نام "نشانه شناسی " در تو شکوفا می شود و تو شاهد همزمانی های مکرر و پی در پی نشانه ها می شوی .
آنگاه است که میفهمی چقدر اتفاق همزمان در حال رخ دادن اند .
تا تو را در مسیری که صلاح توست هدایت کنند.
و اگر تو بتوانی با ذهن آگاهی این همزمانی ها را ببینی ،قادر خواهی بود کل مسیر و خالق آن را با چشم دل به یکباره درک کنی .
کتاب : قدرت همزمانی _ دیوید ریکو
@lightside1
گم شدم در خود ندانم من، کیم یا چیستم
قالبم، عقلم، حیاتم، جان گویا چیستم
آدمی نامم ولیکن آدمی در اصل چیست؟
معنی ام یا صورتم، یا مسما چیستم
درچنین صورت که من دارم چگویم وصف خویش؟
آتشم، خاکم، نسیمم، آب دریا چیستم
عاقلم، دیوانه ام، در فرقتم یا در وصال
نیستم، هستم، نه بر جایم، نه بی جا چیستم
عاشقم، معشوقم، عشقم، سالکم، پیرم، مرید
راهبم، یارم، صلیبم یا مسیحا چیستم
مرده ام، یا زنده ام یا زنده بی جسم و جان
نور و ظلمت، زهر و نوش و زشت و زیبا چیستم
آه ازین وادی حیرت، آه ازین دریای ژرف
کشتی ام یا بحر یا لولوی لالا چیستم
بی نشانی شد نشان و بی زبانی شد زبان
بی نشان و بی زبان گویا و بینا چیستم
ورکسی پرسد زمن، تو کیستی یا چیستی
من چه دانم، کاین چنین حیران و شیدا چیستم
#مولانای_جان
خلوتم را نقاشی خواهم کرد ...
خیالم را رنگ خواهم زد ...
من در هیاهوی دنیایم گاهی به گوشه ای تنها سفر میکنم ...
کوله بارم چیزی جز رنگ و بوم و قلمهایم نیست ...
و بار دیگر خود را کنار میزنم تا او قلم را در دست هایم به رقص در آورد ...
رقص دستانش در رنگها مرا در خود فرو میبرد ...
من هم همراه رنگها رقص کنان عشقش میشوم ...
انگار خدایم همه دنیا را رقص کنان از رنگ و ترانه عشق آفریده ، و با نفسهایش به این رنگها جان بخشیده است ...
مدتهاست دیگر دنیایم همچون نقاشیهایم رنگهاییست پر از نفس های او ...
اهسان ارژنگ (۰۱/۱۱/۱۴)
@lightside1
