ch
Feedback
کامنتیو پلاس

کامنتیو پلاس

前往频道在 Telegram

تا ابد بی تبلیغ 🤝 یه خانواده بزرگ جمع شدیم دور هم 🌝 @ComentiveCr راجع به تولد ها بگم، پول سفارش تولد توسط خود سفارش دهنده مستقیم به حساب خیریه واریز میشه.

显示更多

📈 Telegram 频道 کامنتیو پلاس 的分析概览

频道 کامنتیو پلاس (@comentiveplus) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 16 371 名订阅者,在 幽默与娱乐 类别中位列第 3 091,并在 伊朗 地区排名第 20 781 位。

📊 受众指标与增长动态

自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 16 371 名订阅者。

根据 22 一月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -231,过去 24 小时变化为 0,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 0%。内容发布后 24 小时内通常能获得 N/A% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 0 次浏览,首日通常累积 0 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
  • 主题关注点: 内容集中在 بهم, کس, مامان, اون, بابام 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“تا ابد بی تبلیغ 🤝 یه خانواده بزرگ جمع شدیم دور هم 🌝 @ComentiveCr راجع به تولد ها بگم، پول سفارش تولد توسط خود سفارش دهنده مستقیم به حساب خیریه واریز میشه.”

凭借高频更新(最新数据采集于 23 一月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 幽默与娱乐 类别中的关键影响点。

16 371
订阅者
无数据24 小时
-197 天
-23130 天
帖子存档
چالش امشب کمتر از نیم ساعت، نزدیک به هزار ارسالی داشتیم که حدودا ۱۰۰تاشو‌ گذاشتم. شاید بالای ۲۰۰تا از ارسالیا سر این بود که د
چالش امشب کمتر از نیم ساعت، نزدیک به هزار ارسالی داشتیم که حدودا ۱۰۰تاشو‌ گذاشتم. شاید بالای ۲۰۰تا از ارسالیا سر این بود که دوست صمیمی با پارتنر یا اکس فرستنده پیام، ریخته بودن روی هم. از اونجایی که سعی کردم تکراری نذارم، فقط یکی دو موردشو گذاشتم ولی واقعا تعداد این دلیل، پشم‌ریزون زیاد بود. اهمیت دوست صمیممی خوب، کمتر از پارتنر نیست. امیدوارم یه خوبشو مثل خودت، همیشه داشته باشی. این زیر میتونیم مثل همیشه آره 🍓👇

از 5 تا 18 سالگی تنها کسی بود که داشتم برام همه کس و البته براش همه جوره بودم و مشکل همیشه اینه که بعد از یه جایی دیگه عادی میشی .. و شروع می‌کنه به کشف یک غریبه

بهترین دوست دوران سربازیم بود. بهایی بود و کلی کمکش کردم تا بتونه بدون دردسر پایان خدمت بگیره (به بهایی به سختی پایان خدمت میدن). یه شب بعد سربازی ،اومد خونه م و من کمرم درد میکرد ،گفتم ماساژم بده ،شروع کرد ماساژ دادن و خلاصه بگم ،به خودم اومدم دیدم در آورده میخاد بکنه 😄 محترمانه گفتم برو بیرون،رفت و دیگه پشت سرشم نگاه نکرد. بعد مدت‌ها بهش پیام دادم حالشو بپرسم برگشت گفت:بهم پیام نده ،دوست پسر دارم 😄

هیچی والا دمش گرم آما مارو حتی کاملم نداشت رفت گزارش داد اطلاعات که این مشکوکه یه ماه مارو بردن آخرم دیدن خبری نیست ولمون کردن خودشون گفتن دیگه با این نگرد 😂

سلام پسرم ۲۶ سالمه من و بهترین رفیقم توی پروشگاه که بودیم باهم رفیق شدیم باهم بزرگ شدیم و سعی کردیم زندگیمونو باهم بسازیم ولی اون یروز گفت که با درس خوندن و کار کردن فاییده ای نداره شروع کرد به فروش مواد مخدر گیر افتاد و خیلی میرفتم ببینمش تا اینکه اعدام شد الآن تنها ترین آدم روی زمینم

دیگه با وجود اینکه آنلاین میشد و تو کانال دیلیش پست میزاشت جوابمو نمی‌داد و خیلی طول می‌کشید جواب پیامو بده حتی با اینکه خودش اولین نفری بوده ک پیام داده یا قرار بود بریم بیرون و شبش برنامه ریختیم قرار شد حتی اگه کنسل هم شد بهم خبر بده از اون ماجرا چندین هفته گذشته و من منتظرم زنگ بزنه بهم و بگه کنسله یا اوکیه:)

۱۰ سال با یه نامردی رفیق بودم. ۱۲۰ میلیون سرم کلاه گذاشت در رفت. اونم دقیقا موقعی که میدونست تازه مغازه خودمو زدم میخوام برم خواستگاری دختر مورد علاقم. ۶ سال از اون موقع میگذره هنوز نتونستم سرپا شم. محمد هرجا هستی زنده و مردتو با هم...

کلا درگیر پسرا شده بود پیوی من و سالی یه بار سین میزد بعد میدیدم با فلانی مشغول لاس زدنه هر وقتم که تو پیوی من بود داشت راجب پسرای دورش حرف میزد و من اگه واکنشی نشون میدادم میگفت نه تو فقط باید گوش بدی و من خراب نیستم قضاوتم نکن😭 دریغ از اینکه یه روز به جای اینکه از اون پسرای عن دورش صحبت کنه بگه خودت خوبی؟

همون روز که کنارم نشستی و گفتی هیچ‌کس مثل من نمی‌فهمتت ، نگاهت کردم و باورم شد… کاش می‌دونستم آخرش قراره تنهاترین ضربه رو از کسی بخورم که فکر می‌کردم بیشتر از همه پشتمه.

بینهایت صمیمی بودیم از نظر من، لانگ بودیم ولی هر روز حداقل ۲ ساعت با هم حرف میزدیم راجب هرچیزی که بگی. از دونه دونه بخشای زندگی هم خبر داشتیم و خیلی بهمون خوش میگذشت. باباش فوت کرد و بازم پیش هم بودیم و همچنان هم حرف میزدیم. چند ماه قبل رفت توی رابطه و به خاطر دوست پسرش و سر هیچی به من توهین کرد و دوستیمون دیگه هیچ ارزشی نداشت. از حرف زدن روزانه ۲-۳ ساعت رسیده بودیم به ۱۰-۲۰ دقیقه. دیگه بعدش تموم شد :)

语音消息01:07

شاید چرت بنظر بیاد ولی اون یه پیج خیلی معروف داره و خب منم اعتماد بنفس درست حسابی ندارم خودشم میدونست و شب تولدم عکسی که وقتی میدیدمش اعتماد بنفسم هزاران برابر پایین تر میرفت رو استوری کرد خودشم میدونست خیلی رو این موضوع ها حساسم یادمه شب تولدم رو سرش گریه میکردم و اونم فکر کرد زیاد ناراحت نشدم همون شب باهاش دعوا کردم و حرفایی زد که من انگار تقصیر دارم و یادمه اون روزی که یک سال منتظرش بودم رو زهر کرد و معذرت خواهی نکرد منم رابطه رو تمام کردم …

از حدس اسم، رسیدیم به حدس اسم و فامیل

شاید دلخوریای زیاد من بود که بدون اینکه حرفی درموردشون بزنم و برطرفشون کنم اونقدرررر روی هم تلنبار شد که باعث شد کار اشتباهی ازم سر بزنه اره شاید مقصر آخرین دعوا من بودم ولی اون بود که منو به اونجا رسونده بود و بازهم اون بود که برای آخرین بار حاضر نشد حرف بزنیم و مشکلات رو برطرف کنیم اما بهرحال اون دوستی تموم شد و هنوزم بعد دو سال، داغش روی دلم تازس نمیدونم اینجاس یا نه ولی دلم برات تنگ شده ف-ر گاهی دلم میخواد برگردم و بگم بیا از اول شروع کنیم ولی بعید میدونم چیزی که خراب شده دوباره مثل اول شه مراقب خودت باش و ببین کی بین مارو بهم زد، همونی که یه روزی منو دوست صمیمی خودش میدونست، بین من و تورو بهم زد و الان خودشو آدم خوبه‌ی قضیه نشون داده=) از طرف م-ن

چندین بار بهش گفتم من یه چنل دیلی دارم که هیچ‌کی از اشناهام نیستن توش و دوست ندارم که باشن تو هم همینطور ولی با اکانت فیک عضو چنل شده بود و خودم فهمیدم و بهش یاداوری کردم و گفتم دوست ندارم و لفت داد و منم بهش اعتماد کردم و چنل رو پابلیک نگه داشتم تا چند وقت پیش که دوباره فهمیدم چک میکنه چنل رو همه اینا درحالی که من اگه بفهمم از چیزی خوشش نمیاد انجامش نمیدم حتی اگه بخشی از شخصیت و کرکترم باشه سعی میکنم پیش اون کمترش کنم ... میدونین چی‌میگم!؟ حس‌میکنم اصلا براش اهمیتی ندارم

من می‌خوام نتیجه بگیرم از زندگی، نه ماجرا رو تعریف کنم. هر ماجرایی، هر اتفاقی، هر دوستی‌ای با هر تاریخی، یک‌جایی به خاطر تغییر، به خاطر چک خوردن یه سمت از زندگی و محیط پیرامونیش ممکنه دچار بحران و چالش بشه. برای منم چنین شد. دوستی عمیق و جون‌دار و همذات‌پندارم با یه انسانی به خاطر اون چکی که اون انسان از زندگی و محیط پیرامونیش خورد، دچار چالش شد. من تلاشم رو کردم که تاریخ و عمق ارتباطمون رو به یادش بیارم، اما اون له و لورده‌تر از اونی بود که بتونه خودش رو به اون قصه‌ها متصل کنه. پس دور شدم، کم‌رنگ شدم، گذاشتم اون خاطره‌ها دست‌نخورده و بکر باقی بمونند. صد حیف.

خودمم نفهمیدم چیشد....توخوابگاه وسیله یکیو برداشت چند ماه بعد برد داد به طرف گفت نمیدونم چطور اومده زیر تخت من....بنظرم که کار فلانیه چون یه بار باهم دعواتون شده بود.....فتنه دوعالم

فاطمه یا فائزه؟ 🤔

نقش “ف” در این داستان = نقش k در تلفظ کلمه knife

من و خواهر دوقلوم توی یه دانشگاه درس میخونیم من دوتا دوست داشتم به اسم «میم» و «ف» که همکلاسی دانشگاهم هستن «میم» وقتی وارد رابطه شد به من چیزی نگفت اما من میدونستم؛ یه روز اومد بهم گفت نظرت راجع به فلانی چیه؟ من گفتم تو اگر نظر من رو میخواستی خیلی قبل تر میگفتی نه الان! و من نظری ندادم. خلاصه گذشت و «پارتنر میم»، پارتنر منو بلاک کرده بود. خودش که میگفت مربوط به زمانی بود که ازش حس خوبی نمیگرفتم اما نمیدونم واقعا دلیلش این بود یا نه. اینم بگم که قبل از اینکه وارد رابطه بشه بلاک کرده بود. من رابطم رو باهاشون به حداقل ممکن رسونده بودم. یه روز «میم» بهم گفت که رابطه من رو کسی خبر نداشت ، جز تو و فلانی. تو به خواهرت گفتی، خواهرت به پارتنرش و پارتنرش هم به بقیه و رابطه منو پخش کردین! همینطور ، با همین صراحت! و منم برای همیشه رابطم رو باهاشون قطع کردم.