ch
Feedback
نهنگ

نهنگ

前往频道在 Telegram

نهنگی دید مرگش را ولی دل را به ساحل زد https://t.me/BChatBot?start=sc-a00668f8c9

显示更多
960
订阅者
-124 小时
+27
+2730
帖子存档
سکوت، انتهای محبّت به کسی است که از او خشمی در خویشتن داریم امّا توان از دست دادنش را نداریم.

خوش آنکه تو بازآیی و من پای تو بوسم در سجده فتم خاک قدم‌های تو بوسم هر جا که تو روزی نفسی جای گرفتی آنجا روم و گریه‌کنان جای تو بوسم در باغ روم بی‌تو و هر سرو که بینم پایش به هوای قد و بالای تو بوسم روی تو تصور کنم و لاله و گل را از حسرت رخسار دل‌آرای تو بوسم در خاک کشی آن سر زلف و من محروم خاک از هوس زلف سمن‌سای تو بوسم از مهر تو ای یوسف جان، بهره ندارم گر پای حریفان نه به سودای تو بوسم هرجا که غزالی‌ست چو مجنون سر و چشمش از آرزوی نرگس شهلای تو بوسم خواهم که شوی مست شکر خواب صبوحی در خواب مگر لعل شکرخای تو بوسم من اهلی درویش تو ای شاه بتانم دستی که ببوسم به تمنای تو بوسم اهلی شیرازی

من توی تاریک‌ترین شب‌هام منتظر سحر موندم. دستام رو گذاشتم زیر چونه‌م و از پنجره نیمه باز به بیرون خیره شدم، به امید این که خورشید بیاد، نیومد. من مثل بچگیام که عروسکام رو می‌چیدم دورم و باهاشون حرف می‌زدم، دونه دونه ناامیدی‌هام رو چیدم دورم و باهاشون حرف زدم، تا شاید امید بیاد، نیومد. من دونه دونه غصه‌هام رو بغل کردم، باهاشون اشک ریختم، به امید این که شونه‌هام سبک شن، نشدن. من دستای خودم رو گرفتم و رفتم تو دل ترسام، با پای برهنه از روی تموم سنگریزه‌ها رد شدم، تا شاید این بار زمین نخورم، خوردم. من سرمای زمستون رو تاب اوردم به امید بهار، تا شاید شکوفه‌ها رو ببینم، ندیدم. حالا می‌گم شاید همینه زندگی. شاید پس غروب ما هیچ طلوعی نباشه، شاید شکوفه سهم شاخه‌های خشک نباشه، شاید بعد زمستون بهار نیاد، نور آفتاب از هیچ پنجره‌ای رد نشه. شاید دفعه دیگه که زمین بخورم، چیزی نباشه که بخاطرش بلند شم. ولی تو بلند شو، قول بده نورت رو پیدا کنی.

عزیزدلم، اگر دنیای تو یه دفتر نقاشی بود، صفحه مربوط به خودم رو از توش جدا می‌کردم. اگر دنیات نوت موسیقی‌ بود، نوت‌هایی که برات به جا گذاشتم رو از توش پاک می‌کردم. اگر دستم به دنیات می‌رسید، رد پای خودم رو از تموم جاهایی که کنارت راه رفتم پاک می‌کردم. اگر می‌تونستم، تموم سیگارایی که کنارم کشیدی رو خاموش می‌کردم. اگر می‌تونستم، صدای خنده‌هامون رو از دنیات پاک می‌کردم، همون‌طور که اشک‌هات رو. اگر دستم به دنیات می‌رسید، خودم رو از دنیات برمی‌داشتم. حالا که دستم نمی‌رسه، تو من رو از یاد ببر. انگاری من نمی‌تونم رفته باشم و توی خاطرت زیبا بمونم. حالا که نمی‌شه، نمی‌خوام نور دنیات رو تاریک کنم. نمی‌خوام روی سفیدی‌هات سیاهی بکشم. من دستم نمی‌رسه. تو بگذر و من رو از یاد ببر. تصور کن که نیستم، که هیچ‌وقت نبودم.

Repost from نهنگ

Repost from نهنگ

سلام عزیزم. این مدت بارها دست به قلم شدم که برات بنویسم ولی نتونستم. هربار قلمم از خودم ساکت‌تر بود. می‌شه این بار تو برام بنویسی؟ برام بنویس وقتی غم دست و پات رو می‌بنده چیکار می‌کنی؟ برام از لحظه‌هایی بنویس که دلتنگی مثل مهمون ناخونده در خونه‌ت رو می‌زنه و دیگه نمی‌ره. برام از شبایی بگو که این پهلو به اون پهلو می‌شی تا خوابت ببره. برام بگو اصلا تو هم این‌طوری می‌شی؟ تو بلدی ازشون گذر کنی؟ بهم بگو. راستش من دیگه بلد نیستم. قبلا فکر می‌کردم غم و غصه میاد که وقتی ازش رد می‌شم پام رو بذارم روش و قدم بلندتر بشه. یا مثلا میاد که من قدر لحظه‌های شاد رو بیشتر بدونم. الان پام بهشون نمی‌رسه که ازشون گذر کنم و بلندتر شم. الان دیگه لحظه‌های شادم رو گم کردم. می‌شه این بار تو برام بنویسی؟ اصلا از لحظه‌های معمولی بگو. از لحظه‌های‌ خیلی معمولی. از وقتایی که غذات رو گرم می‌کنی یا موهات رو جلوی آیینه مرتب می‌کنی. من دیگه بلد نیستم. نه نوشتن رو، نه خودمو. تو برام بگو.

انا لست حزینة؛ انا حزن العالم! ففي صدري وطن یبکي. من اندوهگین نیستم؛ خود اندوه جهانم! و سرزمینی در سینه‌ام گریه می‌کند. غادة السمان

نمی‌دونم چطور بگم که چقدر ناراحت و نگران مردم و خاک این سرزمینم. مراقب خودتون باشید. به امید سلامتی و آرامش همه‌تون در ایران امن، آزاد و آباد.

دلتنگی، خوشه انگور سیاه است لگدکوبش کن لگدکوبش کن بگذار ساعتی سر بسته بماند مستت می کند اندوه شمس لنگرودی

دلتنگی، خوشه انگور سیاه است لگدکوبش کن لگدکوبش کن بگذار ساعتی سر بسته بماند مستت می کند اندوه. شمس لنگرودی

دلتنگی، خوشه انگور سیاه است لگد کوبش کن لگد کوبش کن بگذار ساعتی سر بسته بماند مستت می کند اندوه. شمس لنگرودی

سلام عزیزم هیچ‌وقت بهت نگفتم «عزیزم»، چون احتمالا هیچ‌وقت نشناختمت، فرصتش رو پیدا نکردم، دستم نرسیده، نمی‌دونم. این روزا آرزوهام خیلی بچگونه شدن. مثلا به این فکر می‌کنم که کاش من یه ابرقهرمان بودم. اراده می‌کردم و جلوی تموم گلوله‌های جهان رو می‌گرفتم. راستش نمی‌تونم زیاد برات بنویسم. نه این که نخوام، نمی‌شه. چیزی رو ازم گرفتن که نمی‌دونم چیه، نمی‌دونم کجا دنبالش بگردم. کاش فرصت زندگی رو از تو، و تورو از هیچکسی نمی‌گرفتن. راستی تو هم ستاره شدی؟

still alive

Repost from هُبوط
کسی از ادمین این چنل خبر داره؟ https://t.me/themainnahang

لاله‌رخا! سمن‌برا! سرو روان کیستی؟ سنگ‌دلا! ستم‌گرا! آفت جان کیستی؟ تیرقدی، کمان‌کشی، زهره‌رخی و مه‌وشی جانت فدا که بس خوشی، جان و جهان کیستی؟ از گل سرخ رسته‌ای، نرگس دسته بسته‌ای نرخ شکر شکسته‌ای، پسته‌دهانِ کیستی؟ ای تو به دلبری سمر، شیفته رخت قمر بسته به کوه بر کمر، موی‌میان کیستی؟ دام‌نهاده می‌روی، مست ز باده می‌روی مشت‌گشاده می‌روی، سخت‌کمانِ کیستی؟ شهد و شکر، لبان تو، جمله جهان، از آن تو در عجبم به جان تو، تا خود از آنِ کیستی؟ خاقانی

لاله‌رخا! سمن‌برا! سرو روان کیستی؟ سنگ‌دلا! ستم‌گرا! آفت جان کیستی؟ تیرقدی، کمان‌کشی، زهره‌رخی و مه‌وشی جانت فدا که بس خوشی، جان و جهان کیستی؟ از گل سرخ رسته‌ای، نرگس دسته بسته‌ای نرخ شکر شکسته‌ای، پسته‌دهانِ کیستی؟ ای تو به دلبری سم ، شیفتهٔ رخت قمر بسته به کوه بر کمر، موی‌میان کیستی؟ دام‌نهاده می‌روی، مست ز باده می‌روی مشت‌گشاده می‌روی، سخت‌کمانِ کیستی؟ شهد و شکر، لبان تو، جمله جهان، از آن تو در عجبم به جان تو، تا خود از آنِ کیستی؟ خاقانی