817
订阅者
+424 小时
+87 天
-430 天
帖子存档
817
این یه مسئله ی کلیدی رو برای من روشن میکنه که من به عنوان یک جسم مادی همیشه میگم "دیگه نه" اما من به عنوان یک روح، میگه "بله. هنوز هم." و نه چون آدم صبوری هستم، نه چون دردها ناچیز و قابل بخشش بودند، نه چون به اندازه ی کافی خشم یا عشق ندارم، بلکه چون این تفکرِ "همه ی ما روح هستیم حتی اگر گم شده باشیم، حتی اگر مرگخوار ها تمام بخشهای وجود ما رو بلعیده باشن، باز هم اون چیزی که دیده نمیشه، که روحه، برای من از هر چیزی قابل درکتره." و اتفاقاً منم که با چیزی که اون هست به چیزی که برای من درستتره نزدیک میشم، منم که وقتی اون در نقش بد بازی میکنه، سه لایه دیگه از خوبی خودم رو کشف میکنم، و میتونم به آدمها نشون بدم که جای درست کجاست؛ و بدیهیه که تو دنیای مادی کلمات ناچیزن، مفاهیم پیچیده ان، و همیشه حق دور هاله هایی از ابهام قرار میگیره و آدما چون آدمن و روح خالی نیستن درست نمیتونن ببینن.
817
یکی از چند سالی که درگیر بیماری بودم، شاید آخرین بار، دکترم در تکمیل نسخه ی بلند بالاش گفت "با آدمها ارتباط داشته باش بذار وجود داشته باشن، ببینشون، هرچقدرم که فرق دارین. تو فامیل آدم یه کسایی هست که تو دنیای واقعی باید هر کدوم یه طرف وایسیم اسلحه بگیریم دستمون همو بزنیم، ولی حتی اونا رو هم شامل میشه چیزی که دارم میگم. بذار باشن." سال 98 شد، دنیا یه پله تغییر کرد، تو ذهنم فقط این سؤال بود که " الان چطور آقای دکتر؟" شد 401، فاجعه و زخمهای دیگهای که هر شکافی رو بهتر از قبل توجیه میکرد، و همچنان سؤالم این بود که"الان چی آقای دکتر؟" هر سری هر چند سال یه بار، که البته الان دیگه شده چند ماه یه بار، یاد اون صحبت میافتم و هر بار هم تو ذهنم ازش میپرسم الان چطور آقای دکتر؟ الانو چی میگی؟ این یکی چی؟ اینی که براش هیچ بهونه ای نیست چطور؟ این این این، اینم همون؟
817
یک سری آدم واقعا حرومزاده در این دنیا وجود دارن و من باید با این مسئله کنار بیام. اینو کسی داره میگه که اعتقاد داره بشر یا در خدمت خیر به دنیا اومده یا در خدمت شر، و ممکنه سی چهل بار تا قبل از به پایان رسیدن بازی و سوت نهایی سوییچ کنه. ولی خب اصل بر اینه که مثلا ده نفر در انتها به خیر خدمت میکنن و ده نفر به شر. منتها تو نمیتونی به کسی که داره به زبون میگه من به یکی از اینها خدمت میکنم، و حتی عملی هم داره بهت prove میده اعتماد کنی. زیر سؤال هم نمیتونی ببریش که بگی نه این کارت ختم میشه به خدمت به اونی که فکر میکنی بر علیهش هستی. و از اون جالبتر، قضاوتش هم نمیتونی بکنی قبل از سوت پایان، چون مثلا الان سمت خیر بازی کرد ولی وایسا ببین دقیقه نود چی کارررررررررر میکنه. حالا چرا گفتم یک عده حرومزاده وجود دارن در دنیا؟ چون عصبانی بودم. هنوزم عصبانیم. عصبانی منه.
817
اصل مطلب هر اتفاقی که میوفته، اون گپیه که بین من و کودکم ایجاد میشه. یا از بین رفتن و آسیب دیدن یکی از اونها. بالغ یه وقتا میشکنه و کودک میاد بیرون و ایدهای از دنیای بیرون نداره و ایدهای از خودداری یا رنجکشیدن یا این که حادثه چیست و چرا اطراف ما آدمها گریانند نداره. احتمالآ دو ثانیه بعد سرگرمیشو پیدا میکنه با یه چیزی ور میره و از فضای اونجا میره تو فضای درونی خودش. کودک دوست داره هر اتفاقی که داره میافته درست مثل وقتی که زمین خورده و سه ثانیه بعد دوباره در حال دویدن و خنده ست، همه چیز سریع تموم بشه. این بالغه که یاد گرفته درد کشیدن میتونه خیلی طولانی باشه، میتونه تقصیر داشته باشه، میتونه معنا داشته باشه، ممکنه روز ها رو بشماری، درد ها رو یکی یکی از بر باشی و از بس به چیزی که بوده و حالا نیست وابسته باشی که فقط وهمی از وجود داشتنِ جبرانِ نداشتن هات بشه. حالا اون گپی که بین من و کودک پیش میاد چیه؟ مثلا این که من شش هفت ماهه که خودم تو کما بودم، بچه بیرون بود. من مرده بودم اون زنده بود. رفته هر کار که من در حالت عادی نمیکردم و هر چیز که در روز عادی نمیگفتم رو به علاوه ی عادتهای قبلیش انجام داده، انگار نه انگار مادرش مرده بود. الانم خیلی براش فرقی نداره. صرفا خوشحاله من الان هستم. خودمم خوشحالم که هستم ولی فعلا فقط فاکتور خسارات بچه دستمه. برا اون، رواله. اینجا باشم، بودم، نباشم، نبودم. یکم میترسه، بعد میره تفریح خودشو میکنه.
817
اخیراً انگار یک نفر تمام دسترسیهای منو به احساساتم هک کرده. سلطهای که سابقاً روشون داشتم دیوانهکننده بود. ولی هک نیست و در جریانم که it's under maintenance.
817
Repost from Alora
شب تاریک روح اولش این شکلیه که "نفسم بالا نمیاد، مرگ از من 414 پله پایینتر ایستاده، جز تاریکی و درد چیزی نمیبینم، این پایانیه که هیچ پایانی نداره و هر لحظه بیشتر احساس میکنم سلولهام دارن از درون پودر میشن، کاش روح از تنم جدا میشد اما مجبور نبودم وجود داشته باشم، این درد رو حتی برای دشمنم هم نمیخوام" و بعد میگذره و میبینی wow.
817
کاپ بدترین نوع کلافگی میکس با بیحوصلگی و فرسودگی و آشفتگی و خستگی رو میدم به "کاش الان ده سال بعد بودیم".
817
Repost from ⫘ARM0R SH0P⫘🖤
بچه ها اگر ممکنه و تونستید پخش کنید.
این گربه رو که پیدا کردیم دستش لای کاپوت ماشین قطع شده، وضعیتش اصلا خوب نیست و دائم داره ناله میکنه و غذا هم نمیخوره، دکتر گفته باید این دستش کامل قطع بشه و برای جراحی نیاز به 10میلیون داریم.
تا یه حدی تونستیم پول جمع بکنیم ولی همچنان کافی نیست
اگر در توانتون هست حتی در حد پنجاه تومن، کمک بکنیم جمع بشه تا بتونیم بچه رو جراحی کنیم خیلی ممنونتون میشم.
توی پی وی بهم اطلاع بدین ممنون
@itsbahar05
