کنارِ ماهی ها.
前往频道在 Telegram
من و تو آخورِمان مرگ است. من: t.me/HidenChat_Bot?start=5505472013 پلی لیست: https://t.me/Aacousticnesstothemoon
显示更多202
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+930 天
帖子存档
من هنوز همونجام که:«بر او سیب سرخ وقت خنده بیوفتُم، از اسبُم، از اصلُم، به دریا بیوفتُم.»
«قربانت بروم که به قدر تمام درختهای دنیا دوستت دارم. چرا که فقط تو و درختها ارزش دوست داشتن دارید. چرا که سبز میشوید. هر سال سبز میشوید و تازه میشوید و سایه دارید و پر از پرنده هستید و نفستان عطر روان است و ریشههایتان در خاک، که جز خاک حقیقی وجود ندارد...»
The things that I lost here, the people I knew, They got me surrounded for a mile or two.
وقتی صحبت از تنشهای بین نوجوان و خانواده میشه تمام انگشتهای اتهام میره سمت نوجوان و بلوغ و هورمون و هیجانات، چرا کسی از وحشت و وضعیت روانی عجیبی که والدین توی این دوره بهش دچار میشن صحبت نمیکنه؟ وحشت از اینکه مبادا این بچه چیزی بشه که من نمیخوام، مبادا نخواد بره دنبال برنامههایی که براش ریختم، مبادا یهو بخواد لباس پوشیدنش رو عوض کنه و تصمیم بگیره با ما نیاد خونه فک و فامیل و... ترس بیجا از چیزهای سطحی و عادی ای که میشه راحت دربارهشون با نوجوون کنار اومد، ترسی که منتقل میشه به نوجوون و روز به روز فقط اوضاع رو بدتر میکنه و چه بسا که در نهایت از این خانواده یک بزرگسال با هزار جور کمبود عاطفی و ترس از کافی نبودن وارد جامعه بشه.
