ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Quant Way

Quant Way

前往频道在 Telegram

بینشی علمی و آماری به بازار سرمایه و پول Scientific and statistical approach to capital and money markets

显示更多
635
订阅者
无数据24 小时
+37 天
+330 天
帖子存档
Repost from بتا سهم
جزئیات کامل حمله به پتروشیمی‌های عسلویه شرکت ملی صنایع پتروشیمی: بعدازظهر امروز (دوشنبه ۱۷ فروردین‌ماه) دشمن آمریکایی-صهیونی در ادامه حمله‌های جنایتکارانه به زیرساخت‌ها و مناطق صنعتی به تعدادی از تأسیسات جانبی صنایع پتروشیمی منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس حمله کرد. گروه‌های ایمنی، آتش‌نشانی، امدادی و عملیاتی بلافاصله در محل حادثه حاضر شده‌اند و اقدام‌های لازم برای مدیریت شرایط اضطراری آغاز و آتش مهار شده است. اوضاع تا لحظه اوضاع تحت کنترل بوده و ابعاد فنی و حجم خسارت‌های وارد شده در حال بررسی است و خوشبختانه تلفات جانی گزارش نشده است.

Repost from بتا سهم
پتروشیمی‌های مبین انرژی و دماوند انرژی در عسلویه بمباران شدند یک منبع آگاه به خبرنگار انرژی_پرس گفت: شرکت‌های مبین و دماوند که برق، آب و اکسیژن پتروشیمی‌های عسلویه را تامین می‌کردند هدف حمله قرار گرفته‌اند. 🔹همچنین پتروشیمی پارس سالم است و آسیبی به این شرکت وارد نشده است.

🔥دقایقی پیش به پتروشیمی عسلویه حمله شده و وزیر دفاع اسراییل می‌گوید آنها این اقدام را انجام دادند و ۸۵ درصد تولید پتروشیمی ایران را از کار انداختند
دیگه داره قضیه جدی می شه ... این ضربات هر کدومش داره آینده یک نسل را تباه می کنه !! سعی کنید متحد باشید

وضعیت ایران 6 ماه پس از هدف قرار دادن ستون فقرات gdp آن در اقتصاد تحریمی و تحمیلی آمریکا چگونه خواهد بود ؟
Anonymous voting

زیر ساخت های حیاتی و ستون فقرات اقتصاد و gdp ایران شامل فولاد و پتروشیمی و پالایشگاه ها هستند در حال حاضر پتروشیمی بندر ماهشهر و فولاد اصفهان و خوزستان مورد حمله قرار گرفته است و اگر این چرخه ادامه پیدا کند و ستاره خلیج فارس که بنزین کشور را تامین می کند و پارس جنوبی که گاز کشور را تامین می کند برسد عملاً حمل و نقل و تولید برق کشور هم با مشکل اساسی مواجه می شود به نظر شما پس از این اتفاقات در 6 ماه بعدی ایران چه وضعیتی خواهد داشت ؟ بیش از ۶۰٪ ارز خارجی از نفت، گاز و مشتقات آن می‌آید حدود ¼ تولید ناخالص داخلی (GDP) مستقیم یا غیرمستقیم وابسته به همین بخش‌هاست پتروشیمی‌ها یکی از موتورهای اصلی رشد و صادرات هستند پارس جنوبی = قلب گاز ایران (انرژی، برق، خوراک پتروشیمی) ستاره خلیج فارس = مهم‌ترین تولیدکننده بنزین ماهشهر (پتروشیمی) = صادرات غیرنفتی حیاتی فولاد = ستون ساخت‌وساز و صنعت داخلی این ها زنجیره کامل اقتصاد را تغذیه می‌کنند.

معین_یه_روز_خوب_همینجوری_نمیمونه.mp38.96 MB

نتیجه‌گیری و نگاه به آینده مانور موفقیت‌آمیز راکتور Aartomics، نقطه پایانی بر تصور «انرژی به مثابه یک بار استراتژیک» و سرآغاز عصر «انرژی به مثابه یک دارایی تاکتیکی» است. پیوند میان نوآوری‌های بخش خصوصی و نیازهای راهبردی دولت، راه را برای دنیایی هموار کرده که در آن نیروگاه‌ها دیگر در زمین ریشه ندارند، بلکه بال‌هایی برای پرواز یافته‌اند. با نزدیک شدن به سالگرد ۲۵۰ سالگی آمریکا، تماشای این جهش تکنولوژیک یک سوال اساسی را پیش روی استراتژیست‌ها قرار می‌دهد: آیا پنتاگون با تبدیل راکتور هسته‌ای به یک «دارایی تاکتیکی» و قابل حمل، در حال بازتعریف مفهوم امنیت ملی در عصر هوش مصنوعی است، یا این تنها آغاز مسیری است که در آن امنیت انرژی ما به کانتینرهایی گره می‌خورد که در کمتر از چند ساعت در هر نقطه از جهان فرود می‌آیند؟ https://www.youtube.com/watch?v=Wx8JXzdtDXs

وقتی راکتورهای هسته‌ای پرواز می‌کنند: نقطه عطفی در تلاقی انرژی، هوش مصنوعی و توان رزم آمریکا عصر نیروگاه‌های هسته‌ای عظیم، ایستا و آسیب‌پذیر به پایان رسیده است. دهه‌هاست که تصویر ذهنی ما از انرژی اتمی با سازه‌های بتنی غول‌پیکر و پروژه‌های ساخت‌وساز چندده‌ساله گره خورده، اما تحولات اخیر در ایالات متحده نشان می‌دهد که آینده انرژی، در گرو «لجستیک چابک» (Agile Logistics) و کوچک‌سازی است. تصور کنید راکتوری که می‌تواند برق یک شهر کوچک یا یک پایگاه استراتژیک را تأمین کند، در شکم یک هواپیمای باربری نظامی قرار گرفته و در کمترین زمان ممکن، در هر نقطه‌ای از کره زمین فرود می‌آید. این یک فرضیه علمی-تخیلی نیست؛ این واقعیتی است که اخیراً در آسمان‌های آمریکا به وقوع پیوست. جابه‌جایی تاریخی: هسته‌ای در خدمت لجستیک چابک برای نخستین بار در تاریخ، ایالات متحده موفق شد یک میکرو راکتور هسته‌ای را از طریق هوایی جابه‌جا کند. این عملیات که یک «مانور نمایشی» برای اثبات قابلیت استقرار سریع بود، با همکاری مشترک وزارت انرژی (DOE) و وزارت دفاع (DOD) در چارچوب «برنامه پیشرو راکتورهای آزمایشی» (Advanced Pilot Reactor Program) به انجام رسید. در این مأموریت، یک میکرو راکتور توسعه‌یافته توسط شرکت کالیفرنیایی Aartomics، درون یک هواپیمای ترابری راهبردی C-17 بارگیری و از کالیفرنیا به پایگاه نیروی هوایی هیل (Hill Air Force Base) در یوتا منتقل شد. نکته کلیدی این عملیات، انتقال راکتور در وضعیت «بدون سوخت هسته‌ای» بود؛ این امر نه تنها از منظر ایمنی و رعایت پروتکل‌های قانونی اهمیت داشت، بلکه نشان داد که می‌توان سخت‌افزار پیچیده هسته‌ای را به عنوان یک واحد پیش‌ساخته، پیش از تزریق سوخت، با سرعتی بی‌سابقه به مناطق دورافتاده یا عملیاتی منتقل کرد. این یعنی تمرکززدایی از شبکه (Grid Decentralization) در بالاترین سطح ممکن. دکترین سرعت: پیروزی در نبردهای نسل بعد این مانور هوایی صرفاً یک دستاورد فنی نیست، بلکه بازتابی از تغییر دکترین نظامی آمریکا برای مواجهه با تهدیدات قرن بیست و یکم است. در میدان‌های نبرد مدرن که سلاح‌های با انرژی هدایت‌شده (Directed Energy Weapons) و سامانه‌های جنگ الکترونیک با توان مصرفی بالا حرف اول را می‌زنند، «تراکم انرژی» (Energy Density) به یک ضرورت حیاتی تبدیل شده است. مایکل دافی (Michael Duffy)، معاون وزیر دفاع در امور اکتساب و پشتیبانی، معتقد است که نوسازی سیستم‌های انرژی میدان نبرد، قلب تپنده موفقیت در درگیری‌های آتی است. "تأمین انرژی نبردهای نسل آینده مستلزم حرکت سریع‌تر از دشمنان و ساخت سیستم‌هایی است که جنگجویان را نه تنها برای جنگیدن، بلکه برای پیروزی با سرعتی فوق‌العاده مجهز می‌کند." — مایکل دافی از دیدگاه دافی، این ترابری هوایی گامی بلند به سوی ایجاد قدرت تاب‌آوری در زنجیره تأمین دفاعی است که اجازه می‌دهد توان الکتریکی پایدار در هر جایی که نیاز باشد، مستقر گردد. رنسانس هسته‌ای و ضرب‌الاجل ۴ جولای پس از دهه‌ها رکود در صنعت هسته‌ای، ایالات متحده اکنون شاهد جریانی است که کریس رایت (Chris Wright)، وزیر انرژی، آن را «رنسانس هسته‌ای» می‌نامد. طبق برنامه اعلامی، وزارت انرژی در صدد است تا مجوز ۱۰ راکتور کوچک را به سرعت صادر کند تا این سیستم‌ها بتوانند پیش از ورود به فاز تجاری و نظارت‌های متداول کمیسیون تنظیم مقررات هسته‌ای، عملیاتی شوند. این حرکت شتابان دارای یک نمادگرایی سیاسی و ملی قدرتمند است؛ رایت اعلام کرده است که چندین راکتور باید تا ۴ جولای (سالگرد ۲۵۰ سالگی استقلال ایالات متحده) به وضعیت «بحرانی شدن» (Criticality) – یعنی لحظه دستیابی به زنجیره واکنش هسته‌ای پایدار و خوداتکا – برسند. این ضرب‌الاجل نشان‌دهنده اراده جدی برای بازپس‌گیری پیشتازی صنعتی در حوزه انرژی‌های پیشرفته است. فراتر از ارتش: سوخت‌رسانی به هوش مصنوعی و زیرساخت‌های غیرنظامی این ابتکار عمل با اهداف گسترده‌تر امنیت ملی و انرژی در دولت دونالد ترامپ همسو است. دولت او با صدور دستورات اجرایی در سال گذشته، بر توسعه راکتورهای کوچک مدولار و میکرو راکتورها تأکید ویژه‌ای داشته است. اما چرا این موضوع برای بخش غیرنظامی حیاتی است؟ پاسخ در دو کلمه نهفته است: هوش مصنوعی. مراکز داده عظیم که پردازش‌های سنگین AI را انجام می‌دهند، به منبع انرژی مداوم و همیشه در دسترس (Always-on) نیاز دارند که برخلاف انرژی‌های تجدیدپذیر متناوب، تحت تأثیر شرایط جوی قرار نگیرد. میکرو راکتورها می‌توانند: پایداری انرژی: برای زیرساخت‌های حیاتی و سایت‌های حساس غیرنظامی به عنوان یک «پدافند غیرعامل» عمل کنند. تولید کربن‌صفر: انرژی پاک را به مناطقی که دسترسی به شبکه سراسری ندارند یا درگیر بلایای طبیعی شده‌اند، برسانند.

اکنون به شوک نهایی می‌رسیم: کاردینالیته اعداد حقیقی به مراتب بزرگتر از اعداد طبیعی است. جورج کانتور با «استقلال قطری» (Diagonal Argument) ثابت کرد که اگر لیستی از تمام اعداد حقیقی بنویسیم، همیشه می‌توانیم عددی جدید بسازیم که در آن لیست نباشد (با تغییر دادن رقم n-اُم از عدد n-اُم لیست). این یعنی مجموعه R غیرقابل شمارش است، در حالی که اعداد قابل محاسبه شمارا هستند. نتیجه منطقی و هولناک؟ اکثر اعداد حقیقی، «غیرقابل محاسبه» (Uncomputable) هستند. برای این اعداد هیچ فرمول، هیچ الگوریتم و هیچ برنامه‌ای وجود ندارد. برخی از این اعداد به «مسئله توقف» (Halting Problem) گره خورده‌اند؛ یعنی محاسبه آن‌ها مستلزم دانستن این است که آیا یک برنامه دلخواه متوقف می‌شود یا خیر، که از نظر منطقی غیرممکن است. اگر جهان ما طبق یک مدل محاسباتی و دترمینیستیک کار کند، این اعداد هرگز نمی‌توانند در هیچ فرآیند فیزیکی یا تفکر انسانی ظاهر شوند. آن‌ها در تاریکی مطلق ریاضیات قرار دارند. گویی موسیقی سریال "Twilight Zone" در حال پخش است؛ ما در جهانی زندگی می‌کنیم که اکثر اعضای سازنده‌ی پیوستار آن، برای همیشه خارج از دسترس ما هستند و هیچ راهی برای لمس یا حتی توصیف آن‌ها نداریم. ۷. نتیجه‌گیری: پرسشی برای آینده سفر از شمارش ساده با انگشتان به سمت اعداد غیرقابل محاسبه، شکاف عمیقی را بین منطق ریاضی و شهود فیزیکی ما آشکار می‌کند. ما آموختیم که چگونه از «هیچ»، جهان اعداد را بنا کنیم، اما در نهایت با اقیانوسی از اعدادی روبرو شدیم که حتی ماشین‌های تورینگ هم قادر به درکشان نیستند. این واقعیت ما را با یک پرسش تأمل‌برانگیز تنها می‌گذارد: "اگر اکثر اعداد جهان غیرقابل محاسبه و غیرقابل لمس هستند، آیا ریاضیات واقعاً ابزاری برای درک حقیقت است یا صرفاً داستانی زیبا که ما برای خودمان تعریف می‌کنیم؟"

اعدادی که وجود ندارند: چرا دنیای ریاضیات بسیار عجیب‌تر از تصور ماست؟ ۱. مقدمه: فراتر از شمارش انگشتان بسیاری از ما اعداد را ابزارهایی بدیهی می‌بینیم که صرفاً برای شمردن اشیاء یا انجام تراکنش‌های مالی کاربرد دارند. اما اگر کمی عمیق‌تر شویم، با پرسشی بنیادین روبرو می‌شویم: این موجودات انتزاعی از کجا آمده‌اند؟ آیا اعداد واقعاً در جهان «وجود» دارند یا صرفاً قراردادهای منطقی هوشمندانه‌ای هستند که ما برای نظم بخشیدن به آشفتگی جهان خلق کرده‌ایم؟ در مقاله‌ی قبلی (که برخی در انجمن‌های علمی با طنزی گزنده و با برچسب‌هایی مثل "slop" یا «آب‌بستن به علم» از آن یاد کردند!)، به تلاش‌های قرن نوزدهم برای استخراج ریاضیات از منطق صوری پرداختیم. حقیقت این است که دنیای اعداد، بسیار عجیب‌تر و غیرمنطقی‌تر از آن چیزی است که در مدرسه آموخته‌ایم؛ ما در اقیانوسی از اعدادی زندگی می‌کنیم که حتی نمی‌توانیم آن‌ها را لمس کنیم. ۲. جادوی صفر و جانشین‌سازی: ساختن جهان از هیچ همه چیز از «اعداد طبیعی» (N) شروع می‌شود. بر اساس اصول پئانو، ما برای ساختن کل این مجموعه تنها به دو مفهوم نیاز داریم: یک عنصر برای «صفر» و یک تابع انتزاعی به نام «جانشین» (S). در این مدل، عدد ۱ چیزی نیست جز S(0) و عدد ۲ معادل S(S(0)) است. در واقع، اعداد صرفاً برچسب‌هایی برای تکرار یک تابع هستند. عملیات ساده‌ای مثل 2+2 که ما به صورت شهودی انجام می‌دهیم، در منطق پئانو با قوانین جایگزینی محض حل می‌شود. فرآیند به این صورت است: 2 + 2 = 2 + S(1) = S(2 + 1) = S(2 + S(0)) = S(S(2 + 0)) = S(S(2)) = S(3) = 4 حتی ضرب نیز به صورت بازگشتی تعریف می‌شود؛ جایی که a⋅S(b):=a⋅b+a. این یعنی تمام شکوه ریاضیات، از ساختارهای ساده‌ای بنا شده که در آن‌ها هیچ درک شهودی اولیه‌ای از «مقدار» وجود ندارد، بلکه فقط بازی با توابع است. ۳. توهمِ بزرگی: چرا مجموعه‌های بزرگتر لزوماً "بیشتر" نیستند؟ وقتی به «اعداد صحیح» (Z) و «اعداد گویا» (Q) می‌رسیم، با مفهوم «کلاس هم‌ارزی» (Equivalence Class) روبرو می‌شویم. یک عدد صحیح، در واقع مجموعه‌ای از جفت‌های مرتب (a,b) از اعداد طبیعی است که تفاضل یکسانی دارند. برای مثال، عدد «صفر» یک کلاس هم‌ارزی است که شامل تمام جفت‌های (0,0)، (1,1)، (5,5) و غیره می‌شود، چون در همگی a+d=c+b برقرار است. شهود ما می‌گوید که تعداد اعداد گویا (کسری) باید بسیار بیشتر از اعداد طبیعی باشد، چون بین هر دو عدد طبیعی، بی‌نهایت کسر وجود دارد. اما از نظر «کاردینالیته» (تعداد اعضا)، این دو مجموعه با هم برابرند. با استفاده از یک روش پیمایش شبکه‌ای (Traversal Pattern)، می‌توان تمام اعداد گویا را به گونه‌ای در یک جدول ردیف کرد که با اعداد طبیعی متناظر شوند. این یعنی در دنیای بی‌نهایت‌های شمارا، تعداد کسرهای جهان دقیقاً به اندازه تعداد اعداد صحیح و طبیعی است؛ شهود ما درباره «بزرگتر بودن» در اینجا کاملاً شکست می‌خورد. ۴. اعدادی که شبیه الگوریتم هستند: مفهوم اعداد قابل محاسبه برخی اعداد مانند 2​ یا π را نمی‌توان به صورت یک کسر ساده نوشت، اما می‌توان الگوریتمی (مانند یک ماشین تورینگ) نوشت که آن‌ها را با هر دقت دلخواهی محاسبه کند. این‌ها «اعداد قابل محاسبه» (Computable Numbers) نامیده می‌شوند. نکته جذاب برای متخصصان کامپیوتر این است که تعداد این اعداد نیز فراتر از اعداد طبیعی نیست. چرا؟ چون هر ماشین تورینگ (یا هر قطعه کد) را می‌توان به صورت یک رشته متنی یا باینری دید که در نهایت به یک «عدد طبیعی» بسیار بزرگ تبدیل می‌شود. پس چون تعداد برنامه‌های کامپیوتری ممکن، شمارا است، تعداد اعدادی که می‌توانیم محاسبه کنیم نیز شمارا باقی می‌ماند. "تعداد اعداد قابل محاسبه تنها به اندازه تعداد ماشین‌های تورینگی است که می‌توانند آن‌ها را تولید کنند... بنابراین ما هنوز در قلمرو بی‌نهایت‌های شمارا هستیم." ۵. بریدگی‌های ددکیند: وقتی "واقعیت" وارد می‌شود برای رسیدن به «اعداد حقیقی» (R)، یعنی پیوستاری که تمام نقاط روی یک خط را پر می‌کند، ریچارد ددکیند مفهوم «بریدگی» (Cut) را معرفی کرد. یک عدد حقیقی لزوماً با یک فرمول مشخص نمی‌شود، بلکه خودش همان «بریدگی» است؛ یعنی تقسیم کردن تمام اعداد گویا به دو دسته: اعدادی که قبل از آن عدد می‌آیند و اعدادی که بعد از آن قرار می‌گیرند. در این مدل، وجود یک عدد حقیقی وابسته به توانایی ما در محاسبه‌ی آن نیست، بلکه او به عنوان یک موجودیت در ساختار منطقی بریدگی‌ها حضور دارد. این تعریف، شکافی بزرگ بین اعداد «قابل محاسبه» و کل مجموعه اعداد حقیقی ایجاد می‌کند. ۶. شوک نهایی: اکثر اعداد جهان غیرقابل دسترسی هستند!

خوب این چند علت داره اول بر می گرده به ایدئولوژی اول که ایران به قرآن معتقدند و در سوره بقره 246 - 251 داستان شکست جالوت با لشکری عظیم نوشته شده : بنی‌اسرائیل از پیامبرشان درخواست فرمانده کردند. طالوت به فرماندهی برگزیده شد. لشکر او با جالوت روبه‌رو شد. گروهی اندکِ مؤمن پایدار ماندند. حضرت داوود جالوت را کشت. پس از آن، داوود به پادشاهی و حکمت رسید. نکته بعدیش اینه که خود ترامپ توافق برجام را پاره کرد و خود آمریکا تحریم اقتصادی و فشار را بر ایران ایجاد کرد - و خود آمریکا اومد کل تاسیسات اتمی ایران را بمباران کرد و تازه یک اسراییلی توییت کرده بود اگر ترامپ به ایران حمله نکنه ما خودشو ترور می کنیم یعنی عملاً آمریکا در دست اسراییل کنترل می شود و نکته دیگه هم این است که اگر خاور میانه جنگی رخ بده ضرر اصلی را اعراب می کنند و اون میزان هزینه ایی که برای صنعت توریسم و اینا کردند ممکن با چالش جدی روبرو بشود پس باید دید سرانجام این داستان چی میشود... چون عملاً ایران چیزی برای از دست دادن نداره ... مثلاً فک کن سبک جنگ های صلیبی ایران شروع کنه با منجنیق بشکه قیر داغ پرتاب کنه روی عرشه ناو های آمریکایی چقدر اف 35 و اینا چیده و چقدر کاراییش کاهش پیدا می کنه . اگر تو هوا هم بشکه را بزنند خسارتش بیشتره یک بشکه قیر قیمتش چقدره خسارت وارده چقدر در میاد ؟

🎥 استیو ویتکاف: ترامپ هم کنجکاو و هم ناامید است که ایران با وجود فشار نظامی گسترده هنوز تسلیم نشده است ▪️ترامپ امروز صبح درباره خطوط قرمز ایران از من پرسید و من نمی‌خواهم از کلمه ناامید استفاده کنم، تقریباً به این دلیل که او می‌داند گزینه‌های زیادی دارد. او کنجکاو است که چرا آنها تسلیم نشده‌اند ▪️چرا تحت این نوع فشار با این میزان قدرت دریایی و نیروی دریایی که ما آنجا داریم چرا آنها نزد ما نیامده‌اند و نگفته‌اند: ما اعلام می‌کنیم که سلاح نمی‌خواهیم، با این حال سخت است که آنها را به آن نقطه برسانیم. ▪️غنی‌سازی صفر، خط قرمز آمریکا است. ▪️ایران تنها یک هفته با غنی‌سازی در سطح تسلیحات اتمی فاصله دارد.| جماران @tejaratnews

در مدیوکریستان (مانند قد انسان)، هیچ فردی نمی‌تواند میانگین کل را جابجا کند؛ اما در اکستریمیستان (مانند ثروت)، حضور یک نفر مث
در مدیوکریستان (مانند قد انسان)، هیچ فردی نمی‌تواند میانگین کل را جابجا کند؛ اما در اکستریمیستان (مانند ثروت)، حضور یک نفر مثل بیل گیتس در یک جمع هزار نفره، میانگین ثروت اتاق را به تنهایی میلیون‌ها برابر می‌کند. فاجعه اینجاست که ما هنوز با قواعد «قد و وزن» به تحلیل «بازار سرمایه و ژئوپلیتیک» می‌پردازیم. ۴. فریب روایت: مفسر نیمکره چپ و نفرینِ «چون که...» مغز ما یک «ماشین معناساز» است. ما نمی‌توانیم توالی حقایق را بدون بافتن یک توضیح علی و معلولی تحمل کنیم. این «خطای روایت» (Narrative Fallacy) ناشی از فعالیت چیزی است که عصب‌شناسان آن را «مفسر نیمکره چپ» می‌نامند. وظیفه این بخش، «دلیل‌تراشی پسینی» (Post hoc rationalization) است تا اطلاعات را فشرده و قابل هضم کند. مثال کلاسیک، واکنش بازار به دستگیری صدام حسین است. در لحظه انتشار خبر، قیمت اوراق قرضه بالا رفت و رسانه‌ها تیتر زدند: «صعود اوراق قرضه؛ دستگیری صدام مانع تروریسم می‌شود.» نیم ساعت بعد قیمت‌ها افت کرد و همان رسانه‌ها تیتر زدند: «سقوط اوراق قرضه؛ دستگیری صدام جذابیت دارایی‌های ریسکی را بالا برد.» رسانه‌ها برای یک اتفاق واحد، دو دلیل کاملاً متضاد بافتند. این نشان می‌دهد که «توضیح دادن» لزوماً به معنای «فهمیدن» نیست؛ بلکه صرفاً تلاشی برای کاهش اضطراب ناشی از ابهام است. ۵. آنتی‌کتابخانه آمبرتو اکو: ارزشِ «آنچه نمی‌دانیم» آمبرتو اکو کتابخانه‌ای با ۳۰ هزار جلد کتاب داشت. او مهمانانش را به دو دسته تقسیم می‌کرد: کسانی که می‌پرسیدند «چند تا از این‌ها را خوانده‌اید؟» و اقلیت هوشمندی که می‌فهمیدند ارزش واقعی آن در کتاب‌های «خوانده‌نشده» است. طالب این مفهوم را «آنتی‌کتابخانه» (Antilibrary) می‌نامد. در دنیای اکستریمیستان، دانش واقعی در شناخت مرزهای جهل ماست. کسی که به جای افتخار به دانسته‌هایش، بر وسعتِ نادانسته‌هایش تمرکز می‌کند، یک «تجربه‌گرای شکاک» یا یک «آنتی‌اسکولار» است. تمرکز بر دانسته‌ها ما را شکننده و مغرور می‌کند، در حالی که آگاهی از «آنتی‌کتابخانه» ذهن را برای برخورد با قوی سیاه آماده نگاه می‌دارد. نتیجه‌گیری: از پیش‌بینی تا استواری (Robustness) درس بزرگ «قوی سیاه» این نیست که پیش‌گوی بهتری باشیم؛ چرا که طبق تعریف، این حوادث غیرقابل پیش‌بینی‌اند. هدف اصلی، حرکت به سمت «استواری» (Robustness) و «شکنندگی‌ناپذیری» است. استواری به معنای گوشه‌گیری نیست؛ بلکه به معنای طراحی سیستم‌هایی است که در برابر «قوهای سیاه منفی» (مانند ورشکستگی یا فاجعه) کمترین آسیب را ببینند و در عین حال، بیشترین مواجهه (Exposure) را با «قوهای سیاه مثبت» (مانند فرصت‌های نایاب موفقیت) داشته باشند. به جای تلاش برای حدس زدن آینده، باید بر اثرات (Consequences) تمرکز کرد: اگر اتفاق غیرمنتظره‌ای بیفتد، سیستم من چقدر تاب می‌آورد؟

چگونه «قوی سیاه» دیدگاه شما را نسبت به جهان و موفقیت دگرگون می‌کند؟ چرا پیش‌بینی‌های ما همیشه غلط از آب درمی‌آید؟ چرا با وجود مدل‌های پیچیده ریاضی و ارتش‌های تحلیل‌گر، جهان مدام با حوادثی چون بحران‌های مالی ناگهانی یا انقلاب‌های تکنولوژیک غافلگیر می‌شود؟ پاسخ در مفهومی نهفته است که من آن را «قوی سیاه» می‌نامم؛ پدیده‌ای که در «شکنج افلاطونی» (Platonic Fold) متولد می‌شود؛ یعنی همان مرز انفجاری که در آن تئوری‌های شسته و رفته‌ی ما با واقعیتِ آشفته و غیرخطی برخورد می‌کنند. قوی سیاه، پدیده‌ای نادر، پرتاثیر و در ظاهر (و تنها پس از وقوع) قابل توضیح است که ستون اصلی تاریخ را می‌سازد. در این تحلیل، فراتر از یک خلاصه کتاب، به کالبدشکافی سیستماتیک این پدیده می‌پردازیم تا دریابیم چگونه مغز پلیستوسن ما، ما را به «هالوهای» دنیای مدرن تبدیل می‌کند. ۱. کالبدشکافی قوی سیاه: تثلیث ابهام از منظر تحلیل سیستم‌های پیچیده، یک واقعه برای «قوی سیاه» بودن باید تثلیث ویژگی‌های زیر را دارا باشد: • انفصال از انتظار (Outlier): واقعه‌ای که خارج از قلمرو انتظارات عادی قرار دارد. در واقع، این شکستِ مدل‌سازی خطی در یک جهان غیرخطی است؛ چرا که هیچ‌چیز در گذشته نمی‌تواند به طور متقاعدکننده‌ای به احتمال وقوع آن اشاره کند. • تأثیر سهمگین: این واقعه شوکی عظیم به ساختار سیستم وارد کرده و مسیر تاریخ یا زندگی فردی را تغییر می‌دهد. • توجیه پس‌نگر (Retrospective Predictability): غریزه انسانی ما بلافاصله پس از وقوع، شروع به بافتن روایاتی می‌کند که واقعه را تبیین‌پذیر و قابل پیش‌بینی جلوه دهد. ما به شکلی سیستماتیک دچار «غرور معرفتی» هستیم. ذهن ما تمایل دارد برای اتفاقات تصادفی، دلیل‌تراشی کند تا توهم کنترل بر جهان را حفظ نماید. نسیم طالب این وضعیت را تحت عنوان «تثلیث ابهام» (Triplet of Opacity) چنین تبیین می‌کند: «ذهن انسان هنگام برخورد با تاریخ دچار سه بیماری می‌شود: ۱. توهم درک (اینکه همه فکر می‌کنند می‌دانند در دنیایی که پیچیده‌تر از تصور آن‌هاست چه می‌گذرد)؛ ۲. تحریف پس‌نگر (ارزیابی مسائل تنها پس از وقوع، گویی از آینه عقب خودرو به تاریخ می‌نگریم)؛ ۳. ارزش‌گذاری بیش از حد برای اطلاعات واقعی و نقص افراد متخصص و به‌اصطلاح تحصیل‌کرده.» ۲. درس بوقلمون؛ قوی سیاه یک «مسئله نسبی» است داستان بوقلمونی را در نظر بگیرید که ۱۰۰۰ روز توسط انسانی مهربان غذا می‌خورد. هر وعده غذا، باور او را تقویت می‌کند که قانون کلی جهان، مهربانی انسان‌هاست. اما در روز ۱۰۰۱ (عید شکرگزاری)، اتفاقی «غیرمنتظره» رخ می‌دهد. نکته کلیدی در معرفت‌شناسی قوی سیاه این است: قوی سیاه نسبت به دانشِ ناظر تعریف می‌شود. واقعه‌ی روز هزار و یکم برای بوقلمون یک «قوی سیاه» است، اما برای قصاب، یک روتین پیش‌بینی‌شده. به قول طالب، «قوی سیاه، مسئله‌ی هالوهاست.» ما زمانی در بالاترین سطح ریسک قرار داریم که اعتماد به نفسمان به دلیل تجربه‌های موفق گذشته به اوج رسیده است. برای درک عمق این فاجعه در ساختار مدیریت، به سخنان ای. جی. اسمیت، کاپیتان کشتی تایتانیک در سال ۱۹۰۷ توجه کنید: «در تمام تجربیاتم، هرگز شاهد حادثه‌ای نبوده‌ام که ارزش صحبت کردن داشته باشد... هرگز غرق شدن کشتی‌ای را ندیده‌ام و هرگز در موقعیتی نبوده‌ام که تهدیدی برای وقوع فاجعه باشد.» پنج سال بعد، تایتانیک ثابت کرد که «فقدان شواهد برای وقوع فاجعه»، به معنای «شواهدی برای فقدان فاجعه» نیست. ۳. سفر از مدیوکریستان به اکستریمیستان: بن‌بست تکاملی ریشه ناکامی ما در درک ریسک، در تکامل بیولوژیک ماست. مغز ما متعلق به دوران «پلیستوسن» (پارینه‌سنگی) است؛ مغزی که برای محیط‌های «مدیوکریستان» طراحی شده اما اکنون در دنیای «اکستریمیستان» پرتاب شده است.

Repost from بتا سهم
😒😐😒
😒😐😒

- مقایسه منابع ذخیره طلای کشور های مختلف آمریکا اول ... https://worldostats.com/country-stats/gold-reserves-by-country/
- مقایسه منابع ذخیره طلای کشور های مختلف آمریکا اول ... https://worldostats.com/country-stats/gold-reserves-by-country/

Repost from بتا سهم
منابع بودجه ۱۴۰۵ تصویب شد 🔹نمایندگان مجلس در جلسه علنی نوبت صبح امروز و بعد از اتمام بررسی جدول الزامات منابع لایحه بودجه سال آینده، وارد بررسی جداول ارقام منابع شدند. 🔹جدول شماره ۵ مشتمل بر منابع حاصل از درآمدها، واگذاری دارائی های سرمایه‌ای و واگذاری دارائی‌های مالی بر حسب قسمت، بخش، بند و اجزاء در سال ۱۴۰۵ به شرح زیر تصویب شد: الف- منابع عمومی به مبلغ ۶۲ میلیارد و ۱۵۸ میلیون و ۷۵۶ هزار و ۹۲۷ میلیون ریال شامل: ۱- منابع عمومی ملی به مبلغ ۳۴ میلیارد و ۸۸۵ میلیون و ۴۲۲ هزار و ۵۷۴ میلیون ریال ۲- منابع عمومی استانی به مبلغ ۲۷ میلیارد و ۲۷۳ میلیون و ۳۳۴ هزار و ۳۵۳ میلیون ریال ب- منابع اختصاصی به مبلغ ۷ میلیارد و ۴۵۷ میلیون و ۵۸۵ هزار و ۲۹۲ میلیون ریال شامل: ۱- منابع اختصاصی ملی به مبلغ ۷ میلیارد و ۲۸۳ میلیون و ۷۹ هزار و ۳۵۰ میلیون ریال ۲- منابع اختصاصی استانی به مبلغ ۱۷۴ میلیون و ۵۰۵ هزار و ۹۴۲ میلیون ریال 🔹مجموعا به مبلغ ۶۹ میلیارد و ۶۱۶ میلیون و ۳۴۲ هزار و ۲۱۹ میلیون ریال به همراه الحاقات و اصلاحات مصوب شده در الزامات منابع تصویب شد.

بسیاری از تیم‌های برنامه‌نویسی حرفه‌ای با بودجه‌های کلان تلاش کردند این اژدها را رام کنند، اما همگی در برابر سورس کدی که جنکینز آن را «غیرقابل کشف برای دیگران» می‌نامید، شکست خوردند. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که مشکل فنی نبود؛ بلکه یک «شکاف دانش عمیق» وجود داشت: برنامه‌نویسانِ نابغه درک درستی از پیچیدگی‌های وال‌استریت نداشتند و متخصصان مالی نیز برنامه‌نویس نبودند. این بازی حاصل پیوند نایاب دانش حقوق تجارت، مالیات و اقتصاد در ذهن یک وکیل هاروارد بود. لیست نهادهای شکست‌خورده در بازسازی این کد: ۱. یک شرکت حقوقی در دنور: که پس از مدتی تلاش در توسعه نسخه حقوقی ناموفق ماند. ۲. استودیوی بازی‌سازی دیزنی: با تیمی از برنامه‌نویسان ارمنستانی و بودجه‌ای صدها هزار دلاری که پس از یک سال تسلیم شدند. ۳. شرکت کمودور (Commodore): که پس از سه ماه بررسی سورس کد، آن را با ناامیدی پس فرستاد. ۶. برگزیده اوهایو: استراتژی «لایه روی لایه» طلسم این بازی سرانجام به دست «بن وارد» (Ben Ward)، برنامه‌نویس ۲۹ ساله‌ای از اوهایو شکسته شد. بن متوجه شد که اشتباه دیگران، تلاش برای «بازنویسی» یا تبدیل کد (Transpiling) از Power Basic به C++ بوده که باعث فروپاشی منطق پیچیده بازی می‌شد. او رویکرد متفاوتی را انتخاب کرد: حفظ موتور اصلی و قدیمی بازی و کشیدن یک پوسته‌ی مدرن (شبیه به ترمینال بلومبرگ) روی آن. رابطه انسانی میان این دو با ۵۰ سال اختلاف سنی، قلب این داستان است. آن‌ها در تمام مدت توسعه تنها یک بار از طریق تماس ویدئویی با هم ملاقات کردند و تمام اعتماد جنکینز به بن از طریق ایمیل شکل گرفت. در یک اقدام ماراتن‌گونه، جنکینز ۸۰ ساله تنها در سه روز، نام تمام متغیرهای مبهم ۱۱۵ هزار خط کد را به صورت دستی و با دقت خیره‌کننده‌ای بازنویسی کرد تا بن بتواند لایه‌ی جدید را روی آن بنا کند. ۷. نتیجه‌گیری: میراثی که از اتوبوس‌ها نمی‌ترسد امروز «مهاجم وال‌استریت» با ظاهری مدرن در پلتفرم Steam و با جامعه‌ای فعال در دیسکورد، به زندگی خود ادامه می‌دهد. در دیسکورد بازی، شوخی معروفی وجود دارد که می‌گوید: «باید تمام برنامه‌های حرکت اتوبوس‌ها در اوهایو را متوقف کرد!» تا مبادا اتفاقی برای بن یا مایکل بیفتد و این میراث آسیب ببیند. اما حقیقت این است که با انتقال بازی به Steam، این گنجینه حالا دیگر به فرد وابسته نیست. https://www.wallstreetraider.com/story.html

ماجرای عجیب «مهاجم وال‌استریت»: بازی‌ای که غول‌های تکنولوژی را شکست داد و زندگی بانکداران را تغییر داد ۱. معمای اژدهایی که کشته نمی‌شد در دنیای نرم‌افزار، بازی‌هایی وجود دارند که فراتر از یک سرگرمی ساده هستند؛ آن‌ها مانند «اشیاء غیرممکن» در تاریخ تکنولوژی باقی می‌مانند. برای نزدیک به ۴۰ سال، بازی «مهاجم وال‌استریت» (Wall Street Raider) دقیقاً چنین وضعیتی داشت. این بازی، با کدی ۱۱۵ هزار خطی که به زبان منسوخ و مرده‌ی Power Basic نوشته شده بود، چنان پیچیدگی هولناکی داشت که حتی خالقش اعتراف می‌کرد بخش‌هایی از آن را دیگر درک نمی‌کند. غول‌هایی مانند استودیوی دیزنی (با تیمی در ارمنستان و نظارت یک دکترای ریاضیات) و شرکت کمودور تلاش کردند این کد را بازنویسی یا بازسازی کنند، اما همگی شکست خوردند و سورس کد را با ناامیدی پس فرستادند. سوال اینجاست: چگونه یک پروژه‌ی تک‌نفره توانست دهه‌ها در برابر ارتش برنامه‌نویسان حرفه‌ای مقاومت کند و همچنان به عنوان دقیق‌ترین شبیه‌ساز مالی جهان شناخته شود؟ ۲. دفترچه‌های هاروارد و کتابچه راهنمای بیل گیتس ریشه‌های این وسواس چهل‌ساله به سال ۱۹۶۷ و دوران دانشجویی «مایکل جنکینز» در دانشکده حقوق هاروارد باز می‌گردد. جنکینز که غرق در ایده‌ی شبیه‌سازی کامل مکانیزم سرمایه‌داری آمریکا بود، سال‌ها ایده‌هایش را در دفترچه‌های شخصی می‌نوشت؛ چرا که در آن زمان کامپیوتری برای اجرای چنین محاسبات پیچیده‌ای وجود نداشت. او پس از سال‌ها فعالیت به عنوان وکیل مالیاتی و حسابدار رسمی، سرانجام در سال ۱۹۸۳ اولین کامپیوتر خود یعنی یک "Kaypro" را خرید. او بدون هیچ دانش قبلی در برنامه‌نویسی، تنها با مطالعه‌ی یک دفترچه راهنمای آموزشی درباره Microsoft Basic که توسط بیل گیتس جوان نوشته شده بود، شروع به کدنویسی کرد. «به محض اینکه اولین بار کامپیوتر به من سلام کرد، متوجه شدم: اوه، این کار آنقدرها هم پیچیده نیست.» این لحظه، آغاز مسیری بود که جنکینز را واداشت تا دهه‌ها در ساعت ۳ صبح، در حالاتی که خودش آن را «حملات عقلانیت» (Fits of Rationality) می‌نامید، پیچیده‌ترین قوانین مالیاتی و حقوقی را به زبان کد ترجمه کند. او نهایتاً در سال ۱۹۸۶ از وکالت بازنشسته شد تا تمام وقت خود را وقف این اژدهای دیجیتال کند. ۳. فرضیه بازار جنکینز: کد به مثابه تاریخ زنده آنچه «مهاجم وال‌استریت» را از هر شبیه‌ساز مدرنی متمایز می‌کند، ساختار لایه‌لایه‌ی آن است که بن وارد آن را «فرضیه بازار جنکینز» (The Jenkins Market Hypothesis) نامیده است. بازار این بازی در واقع میدان نبردی است میان ۴۰ نسخه مختلف از دانش مایکل جنکینز در طول ۴۰ سال زندگی حرفه‌ای‌اش. این بازی که توسط بازیکنان «Dwarf Fortressِ دنیای بورس» نامیده می‌شود، به دلیل رشد ارگانیک در طول دهه‌ها، رفتاری غیرقابل پیش‌بینی دارد که هیچ هوش مصنوعی مدرنی نمی‌تواند آن را تقلید کند. برخی از اجزای پیچیده این شبیه‌ساز عبارتند از: • ۱۶۰۰ شرکت شبیه‌سازی شده: هر کدام با ترازنامه، صورت‌های مالی و ویژگی‌های اقتصادی منحصر به فرد. • سیستم کارما (Karma System): ردیابی تخلفات اخلاقی بازیکن و افزایش احتمال لو رفتن توسط نهادهای نظارتی در صورت تقلب. • قوانین مالیاتی واقعی: استفاده از دقیق‌ترین قوانین حسابداری و مالیاتی آمریکا (جنکینز توسط نویسنده اصلی این قوانین آموزش دیده بود). • مشتقات مالی پیشرفته: شامل سوآپ‌های نرخ بهره، قراردادهای آتی، آپشن‌ها و حتی ارزهای دیجیتال. ۴. ماشین آموزش تصادفی: از سنگ‌تراشی تا مدیریت صندوق‌های پوشش ریسک تأثیر این بازی بر دنیای واقعی شگفت‌انگیز است. جنکینز ایمیل‌های بی‌شماری از سراسر جهان دریافت کرده که ادعا می‌کنند این بازی مسیر زندگی‌شان را تغییر داده است. از فیلیپین تا شانگهای، نوجوانانی که نسخه دموی بازی را تجربه کرده بودند، اکنون در بانک‌های بزرگی مثل «گلدمن ساکس» و «مورگان استنلی» فعالیت می‌کنند. شاید عجیب‌ترین مورد، داستان مدیر صندوقی باشد که با استفاده از استراتژی‌های آموخته شده در بازی (مانند خرید شرکت‌های ارزان با P/E پایین)، توانست به بازدهی سالانه ۴۴٪ در یک دوره ۱۰ ساله دست یابد. «بازی شما زندگی مرا تغییر داد.» — این جمله‌ای است که بیش از ۲۰۰ مدیرعامل و بانکدار سرمایه‌گذار در نامه‌هایشان به جنکینز تکرار کرده‌اند. ۵. قبرستان شوالیه‌ها: چرا حرفه‌ای‌ها شکست خوردند؟

درآمد سال ۲۰۲۵ یوتیوب با عبور از ۶۰ میلیارد دلار، از نتفلیکس پیشی گرفت. تمرکز اصلی گوگل بر افزایش اشتراک‌های پولی و رقابت در محتوای ویدیویی است. با وجود رشد خیره‌کننده بخش تبلیغات و ویدیوهای کوتاه، چالش‌های مربوط به هوش مصنوعی و حقوق پدیدآورندگان همچنان پابرجاست. https://www.bbc.com/news/articles/crkrkd2xlx6o