381
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-930 天
帖子存档
381
Repost from N/a
هستی من گورستانی ست که خود، دَیَّاسِ آنم.
هر دم، استخوانی از کالبد خویش بر خاک میافشانم، لیکن مرگ، چشمانش را بر روی من بسته است.
قلبم چکّۀ دوزخی ست که هر ضربانش، هزار خنجر به پهلوی روح میکوبد.
چشمانم دو حفرۀ بیتهاند؛ هر که در آنها نگه کند، جهنّمِ خویش را بر دیواره بی انتهایش میبیند.
خواب؟ خواب برای من تنها مهلتی ست تا کابوسهایم تیغها را تیزتر کنند.
بیداری؟ شکنجهگاهی ست که در آن، زمان بر سندانِ ابدیت کوفته میشود.
خودکشی؟ این بدن، این تابوتِ متعفّن، حتی طناب دار را نیز پس میزند.
من زندهگوریام که گورکناش هر صبح، جسد دیروزش را میفشرد و زار میزند:
بس کن! دیگر مپوس!
لیکن پوسیدگی سرنوشت محتوم من است.
381
فکر میکنی پر از مشکلی باید تغییر کنی.
۳۶۰ درجه میچرخی و در طول مسیر انقدر ادم مشکل دار میبینی که هیچکدوم باعث نشدن آسمون به زمین بیاد.
شب روز میشه و زندگی در جریانه.
چه سه میلیارد دیوانه.
چه سه میلیارد و یک دیوانه.
تفاوت فاحشی نیست.
آروم میگیری و بعد کشمکش های فراوان ، دکمه ریست رو میزنی.
خوده پر مشکلتو بغل میکنی و برا اولین بار میتونی آروم و بی قضاوت خودت ، بخابی.
381
بدترین دلتنگی
وقتیه که دلت برا گذشته ی کسی تنگ میشه.
اون الان اینجاست.
ولی تو ورژن تکامل نیافته اشو میخای.
اون کیفیت کمتر و مسخره ترشو.
چیزی که دیگه هیجا وجود نداره حتی تو وجود خودش.
تو شبیه کسی میشی که توهم زده و دلتنگ دوست خیالیه بچگیشه.
همینقدر بچگانه و بی درمان.
381
فکرکنم بودن زامبی و شرایط سخت نیست که وضعیت رو غمگین میکنه.
تنهاییه.
چون وقتی همه باهم به فکر بقا بودیم ، دیگه خوشحال بودم.
381
حالا باز کیفارو باز میکنید و وسایلو سرجاشون میزارید.
باز باید تنهایی بقا رو ادامه بدم. هعب
381
دیگه نمیشه گفت :
میخام به فلان آدم تبدیل شم.
درواقع باید گفت :
میخام اون فلان آدم درونمو پیدا و بیدارش کنم.
