ch
Feedback
The Weeping Meadow

The Weeping Meadow

前往频道在 Telegram

و خاطرم از روباه‌های شمالی انباشته‌ است ...

显示更多
455
订阅者
-424 小时
+757 天
+11230 天

数据加载中...

标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
十二月 '24
十二月 '24
+19
在1个频道中
十一月 '24
+524
在6个频道中
Get PRO
十月 '24
+58
在2个频道中
Get PRO
九月 '24
+130
在4个频道中
Get PRO
八月 '24
+54
在2个频道中
Get PRO
七月 '24
+32
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+151
在3个频道中
Get PRO
五月 '24
+74
在2个频道中
Get PRO
四月 '24
+20
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+75
在2个频道中
Get PRO
二月 '24
+694
在1个频道中
Get PRO
一月 '240
在6个频道中
Get PRO
十二月 '230
在7个频道中
Get PRO
十一月 '23
+4
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+8
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+120
在0个频道中
Get PRO
八月 '230
在0个频道中
Get PRO
七月 '230
在0个频道中
Get PRO
六月 '230
在0个频道中
Get PRO
五月 '230
在0个频道中
Get PRO
四月 '230
在0个频道中
Get PRO
三月 '230
在0个频道中
Get PRO
二月 '230
在0个频道中
Get PRO
一月 '230
在0个频道中
Get PRO
十二月 '220
在0个频道中
Get PRO
十一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十月 '220
在0个频道中
Get PRO
九月 '220
在0个频道中
Get PRO
八月 '220
在0个频道中
Get PRO
七月 '220
在0个频道中
Get PRO
六月 '220
在0个频道中
Get PRO
五月 '220
在0个频道中
Get PRO
四月 '220
在0个频道中
Get PRO
三月 '220
在0个频道中
Get PRO
二月 '220
在0个频道中
Get PRO
一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十二月 '210
在0个频道中
Get PRO
十一月 '210
在0个频道中
Get PRO
十月 '210
在0个频道中
Get PRO
九月 '210
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+2
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+6
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+1
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+2
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+4
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+2
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+14
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+9
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+359
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
21 十二月0
20 十二月0
19 十二月0
18 十二月+2
17 十二月0
16 十二月+2
15 十二月0
14 十二月0
13 十二月0
12 十二月0
11 十二月0
10 十二月0
09 十二月+2
08 十二月+2
07 十二月0
06 十二月+2
05 十二月+3
04 十二月+2
03 十二月0
02 十二月+2
01 十二月+2
频道帖子
ما هم همینطور آقای شکیبایی. ما هم همینطور. همه‌ی دنیایمان سیاه است، چیزی جز تاریکی نمی‌بینیم، چیزی جز مرگ از این کابوس بیدارمان نمی‌کند. . @theweepingmeadoww

2
03 Anoice - ripple.mp3
171
3
عزیز دور من سلام می‌خواهم دوباره با تو صحبت کنم هرچند کلمات این نوشته‌ها را بارها و بارها در زمان‌های مختلف و به ‌گونه‌های مختلفی به تو گفته‌‌ام، اما خیال می‌کنم نیازمند گفتن دوباره‌شانم و تو نیازمند شنیدنی … این روزها و در اندوه بی‌پایان سالگردها و روزشمار منحوسی که درونش دست‌وپا می‌زنیم، درونم قدرتی حس می‌کنم که تحمل چیزها را برایم آسان‌تر کرده. قدرت صبوری. مؤمنانه معتقدم همین امید سررشته‌ی درست شدن امور است. همین امید حلقه‌ی گم‌شده‌ی تمام سال‌های از دست رفته‌ی زندگی‌مان است. در شب‌نشینی‌هایم با دوستانم و دیدن حلقه‌ی اشک در دایره‌ی چشمانشان، استیصال واضحشان و همه‌ی آن‌چه که از سیاهی این روزها تعریف می‌کنند، دعوتشان می‌کنم به کمی امیدوارانه زندگی کردن. به اندکی باور به جریان زندگی. و چقدر حیف که شبیه پیامبری بی معجزه دارم کسانی را به ایمان آوردن به چیزی واهی دعوت می‌کنم. عزیز دور من نیاز دارم به این‌که معجزه‌ای داشته باشم، نیاز دارم به ایمان. ایمان به اجازه‌ی اتفاق افتادن زندگی… در همین چند ماه اخیر و تابستانی که گذشت زیاد با خودم تنها ماندم و حاصل گفتمان درونی با خودم و تجسم همیشگی آینده، تصویر زنی بود در شهری غریب و پر از همهمه. در تصورم جایی نزدیک دریا خانه‌ای داشتم با پنجره‌هایی رو به نور، پرده‌های نازک حریر فاصله‌ی من با واقعیت بیرون را روشن می‌کردند و تو صبورانه در حال ورق زدن کتابی قدیمی زیر نور شدید تابستان بودی. زیبا بودی. همه‌ی آن تصویر زیبا بود و من تسلیم محض آن تصویر. این تصویر یکی از راه‌های زیستن من است. امید به این تصویر وگرنه که در میانه‌ی این راه پذیرای هیچ‌چیز نبودم و زندگی حتی در همین مقدار هم برایم اتفاق نمی‌افتاد. خیال می‌کنم از دست رفتن امید در وهله‌ی اول ما را خلوت‌نشین می‌کند و کم‌کم اندوه همه‌ی ما را فرا می‌گیرد، زندگی بی‌صدا در غمی عمیق اتفاق می‌افتد بی‌اینکه بدانیم. این‌ها را گفتم که بدانی در میان این ثانیه‌های پرتنش و نومید‌ی‌های که شماره‌شان از دستم خارج شده. تو امید محضی برایم. کاش بدانی. خوب باشی هنوز و همیشه گلاره #نامه‌ها @theweepingmeadoww
202
4
بعضی عواطف معطوف به جغرافیا هستند. تو در لحظه‌ای و در موقعیتی خاص نیاز به حضور داری. در همان لحظه‌ و موقعیت چیزی را تجربه می‌کنی که انتقالش فقط و فقط از طریق نگاه صورت می‌گیرد. کلمه نیست، حس نیست و حتی تصویر نیست. مختص چشم‌ است. درون نگاه است. از طریق تلفن و ایمیل و حتی تمام ابزارهای امروزی منتقل نمی‌شود. این عواطف نیاز به مکان مشترک، زمان مشترک و تلاقی این‌ها دارد. گاهی که تنها در کنج تاریک اتاقم به روزهایم فکر‌ می‌کنم تمام این دست لحظات شبیه فیلمی از جلوی چشم‌هایم عبور‌ می‌کند، که چقدر سرشار بودم از نیاز حضور‌ یک شخص خاص در یک لحظه‌ی خاص و چقدر دریغ شده از من … #مواجهه @theweepingmeadoww
202
5
تو که حرف مرا می‌خوانی، آیا مطمئنی که زبان مرا می‌فهمی؟ ‏- کتابخانه‌ی بابل #بورخس 03:06 By Ólafur Arnalds & Nils Frahm @theweepingmeadoww
221
6
That moment when you burst into tears in your room and you realize that no one knows how unhappy you are. . @theweepingmeadow
That moment when you burst into tears in your room and you realize that no one knows how unhappy you are. . @theweepingmeadoww
198
7
این‌روزها و در مواجهه‌های کوتاهم با آدم‌ها زیاد پیش می‌آید که روحم را جایی فرسخ‌ها دورتر از خودم می‌بینم. از بیرون شبیه کسی که سراپا گوشم به صورت دیگران نگاه می‌کنم، ذهنم جایی اما دورتر از خودم دارد در خاطراتم کندوکاو‌ می‌کند، به دنبال کشف جهان است و به آینده تمایل دارد. عدم‌تمرکز کلمه‌ی سفت و‌سختی‌ست برای بیان این وضعیت و موقعیت. دلم می‌خواهد اسمش را بگذارم بازیگوشی روح. چرا که به وقتش حسابی متمرکزم. این روزها بیشتر دلم می‌خواهد روحم را از خودم دور و دورتر کنم در پی کشف و شهود این جهان. دلم می‌خواهد بفهمم چطور می‌توانم زندگی را به معنای واقعی آن زندگی کنم. #مواجهه . @theweepingmeadoww
201
8
تو هم می‌روی از این جا به زیر آسمان دیگری از همین رنگ ‏لب‌هایت را می‌بری ‏و شکل موها و دور شانه‌ها را دیگر ‏لذت دستکاری از من دریغ می‌کنی ‏پشت این پنجره ‏من و این کبوتران بی‌توجه ‏مانده‌ایم و بی‌توجهی می‌کنیم ‏می روی و دستانت را می‌بری ‏چشم‌ها را، قدم‌ها و فنجانت را #شمس_آقاجانی رفت @theweepingmeadoww
275
9
فرانتس به آنِت می‌گفت: "من او را دوست دارم. کسی را جز او دوست ندارم. اما این را به خودش نمی‌توانم بگویم. نگاه عبوسی به خودش می‌گیرد، اجازه همچو چیزی را نمی‌دهد. می گوید: احساساتی‌گری را نمی‌تواند تحمل کند. این، این احساساتی‌گری نیست؛ خودش این را می‌داند، خوب می‌داند من چه می‌اندیشم؛ ولی بدش می‌آید که آن را بشنود می‌گوید این سالم نیست. من نمی‌دانم چه چیزی سالم هست و چه چیزی نیست. من تنها او را دوست دارم و هیچ‌کس دیگر را دوست ندارم. زن‌ها را من دوست ندارم. هرگز دوستشان نداشته‌ام." #رومن_رولان جان شیفته، جلد دوم @theweepingmeadoww
386
10
زیرا او نبض و رگ‌هایم را می‌لرزاند #دانته_آلیگیری کمدی الهی، دوزخ، سرود یکم به فارسیِ کاوه میرعباسی @theweepingmeadoww
360
11
زیرا حضورت وقفه می‌اندازد در مویه‌هایم #دانته_آلیگیری کمدی الهی، برزخ، سرود سوم به فارسیِ کاوه میرعباسی @theweepingmeadoww
348
12
گاهی خیال می‌کنیم دیگر اتفاق مهیبی انتظارمان را نمی‌کشد. اغلب اوقات هم درست است. اصلاً از یک سنی به بعد اتفاق‌ها آن‌قدرها هم مهیب نیستند. تکان‌ات نمی‌دهند چرا که شیوه‌ی زیستن را تا حدودی یاد گرفته‌ایم. چگونه پذیرفتن و چگونه روبه‌رو شدن را، چگونه بودن را فراگرفته‌ایم و باقی همه سراشیبی است… دیشب در حالی که زل زده بودم به خورش قیمه‌ای که صبورانه در حال جوشیدن بود، به هزار چیز مختلف فکر می‌کردم. به موضوعات باز و بسته‌ای که مقدمه و مؤخره‌های زیادی دارند. به گذشته‌های دورتر، به حافظه‌ی خاطراتم. به هر آن‌چه اتفاق افتاده، که ذهنم به خاطر سپرده. نحوه‌ی به خاطر سپردن ذهنم عجیب است. نحوه‌ی ثبت خاطراتم. جایی می‌خواندم مغز گذشته را بازآفرینی می‌کند و لزوماً هرچه که به خاطر می‌آوریم همه‌ی واقعیت نیست. مغز حوادث دردناک را از ما پنهان می‌کند چرا که تنها راهش برای کمک به ما همین است و در این میان دردناک‌ترین حوادثی که به خاطر می‌آوریم، با هرکیفیتی که به خاطرشان می‌آوریم نسخه‌ی تحلیل‌رفته‌ی واقعیت هستند. دردناک‌ترین چیزی که از گذشته به یاد می‌آوریم ده‌ها برابر سخت‌تر و خصمانه‌تر اتفاق افتاده و عجیب است دانستن این موضوع. انگار هرچه که پیرتر می‌شویم این خاصیت مغز هم بیشتر می‌شود. سخت و طاقت‌فرسا به خاطر می‌آورد، سهل و آسان از یاد می‌برد و اسمش را هم می‌گذاریم پذیرش. در نور کم آشپزخانه، زل زده بودم به گوشه‌ای. چیز خاصی هم در سرم نبود. سیاهه‌ی کارها را مرور کردم، از دور تند زندگی متعجب شدم، آشنایی‌های جدید و مناسبات دست‌وپاگیر اجتماعی را مرور کردم و زندگی چقدر سریع است … هیچ‌ یادم نیست کی شنبه شد، جمعه چطور گذشت. دوشنبه کی از راه رسید، فردا چه روزی‌ست؟ آیا به همه‌ی کارهایم رسیده‌ام؟ چرا هیچ خاطره‌ای از این هفته‌هایی که گذشت ندارم؟ خاطرات تکه‌هایی خنثی و رها بیرون از من شده‌اند انگار. دقیق و دقیق‌تر می‌شوم. چیزهایی را به یاد می‌آورم اما بیشتر و بیشتر دلیل‌ فراموشی‌ام را. اتفاق مهیبی نیفتاده است. در خلا شناورم. گذشته شبیه تکه‌های دور از هم در دریایی پس از طوفان شناور است و من در جستجو، جست‌وجوی خودم ... . #ازمن @theweepingmeadow
353
13
این را هم دوباره بشنوید ✨
403
14
خاطره. این کلمه‌ی لعنتی است که به آدم اجازه نمی‌دهد تمام شود که نقطه بگذارد انتهای چیزی و برای همیشه برود. . Rue des Trois Freres music by #FabrizioPaterlini
379
15
سوزان سانتاگ جایی می‌گفت: «یک عمر دنبال کسی گشتم که با او حرف بزنم.» . و شب‌بخیر . Empty Room music by #FabrizioPaterlini @theweepingmeadoww
377
16
دیگر وقتی کسی می‌خواهد خودم را معرفی کنم طولانی حرف نمی‌زنم. قبل‌ترها که در مسیر بودم برای معرفی خودم سعی می‌کردم از عبارات پرطمطراق و طولانی استفاده کنم. از اندک توانایی‌هایم هم حرف بزنم حتی. این‌روزها اما بسنده می‌کنم به نام‌ام و نهایتاً اشاره می‌کنم که نوشتن و خواندن هم بلدم. آدم‌ها دیگر مخاطب نیستند گاهی مخاطب خودمم انگاری که می‌خواهم خودم را این‌طور بیاد بیاورم. از سخت‌ترین کارهایی که تازگی انجام می‌دهم همین است … فراموش کردن منِ غلیظِ خودم که همه‌چیز را شخصی می‌دید و شخصی برداشت می‌کرد. @theweepingmeadoww
384
17
ما مرده‌ایم و این ناله‌ی کسی‌ست که می‌داند هر کجای نقشه دست بگذارد خون فواره می‌زند. ما مرده‌ایم شبیه چشم‌های نیمه‌باز یک سرباز که به قرار عاشقانه‌ای در روزهای آخر جنگ فکر می‌کند. . جوان‌تر که بودم شعر می‌نوشتم و امروز که کسی این را برایم فرستاد دوباره بیست‌ودو ساله شدم و چه لحظات عجیبی بود. اصلاً دلم خواست هنوز ۲۲ ساله باشم و در خیابان راه بروم… بروم .. بروم تا دور. @theweapingmedoww
320
18
دو نوع سکوت وجود دارد؛ سکوت با خود و سکوت با دیگران. هردو به شکل مساوی رنج‌مان می‌دهد. سکوت با خودمان تحت حاکمیت انزجار شدیدی است که از بی‌ارزشی برای روحمان، گریبان خودمان را گرفته است؛ آن‌چنان زبون که شایستگی ندارد چیزی درباره‌اش گفته شود. بدیهی‌ست که باید سکوت با خودمان را بشکنیم؛ اگر می‌خواهیم شکستن سکوت با دیگران را بیازماییم. بدیهی‌ است که اصلاً حق نداریم که از خودمان نفرت داشته باشیم. هیچ‌ حقی برای سکوت افکارمان در مقابل روحمان نداریم. - فضیلت‌های ناچیز #ناتالیا_گینزبورگ به فارسیِ محسن ابراهیم \ برای این‌روزهای پر از سکوتم @theweepingmeadoww
400
19
هر کتاب را باید با همان تعمق، طمأنینه و درون‌گرایی خواند که نوشته شده – و ناگهان پی می‌برد که نکته این است که باید به کندی بخواند، چنان آهسته که تا کنون هیچ‌گاه کلمات را چنین کند نخوانده است. ارواح #پل_استر به فارسیِ خجسته کیهان @theweepingneadoww
416
20
اما فرصت‌های از دست‌رفته همان‌قدر جزئی از زندگی ما هستند که فرصت‌هایی که به دست‌ می‌آوریم. ارواح #پل_استر به فارسیِ خجسته کیهان @theweepingneadoww
398