❤زادگاه من چاپشلو❤
关闭频道
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
显示更多1 521
订阅者
-124 小时
-77 天
-630 天
帖子存档
1 521
همکار گرامی آقای ولیزاده
ترک خراسان
از فاروج هستند
در فضای سبز پارک خورشید مشغول هستند
سلامت باشند 🌺🙏
1 521
سلام
با این آهنگ شاد
عیدتون مبارک 🌺🌺🌺
همکاران پرتلاش فضای سبز
امروز در پارک خورشید مشهد
https://t.me/chapeshloo_1
۱۴۰۳/۱۰/۲۵
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
#روز_پدر_مبارک🌹❤️
ارسالی توحید عبدی
پدران زحمت کش روزتان مبارک
🌹👏❤️🌹😍
👇
https://t.me/chapeshloo_1
98/12/18
توحید جان تشکر خیلی کلیپ قشنگی ساختید احسنت👏 ❤️🙏❤️
ساغول👏👍
1 521
به بهانه روز پدر، این روایت« اَنَش رضا قلی»
پدر.
همون کسیست که لرزش دستش
دیگه چیزی ازچای توی استکان باقی نگذاشته
ولی بهت میگه به من تکیه کن
وتو انگارکوه را پشتت داری
آقاجان یه زمانی برای خودش یلی بود .خوش استیل و قد بلند و چهار شانه وبا نگاهی نافذ .برای همین هم جزو یگان حفاظت منزل دکتر مصدق شده بود و قبول کرده بودند بعنوان کادر در گارد شاهنشاهی خدمت کنه .اون زمانها هرکس نمی تونست وارد گارد بشه . باید هیکل و اندامی مثل آقاجان میداشت و حتما با ضریب هوشی بالا . نه مثل اون سربازهای آی کیو!! که دست چپ و راست را از هم تشخیص نمی دادند .سرگروهبان مجبور می شده موقع مشق یه آجر بده بگه این دست راست و نصف موزائیک را هم به اون یکی دست بده و بگه چپ . و هروقت قدم رو دادم و چپ و راست با این آجر و موزاییک قدمتو هماهنگ کن .مثل رحیم چرنه!. غلام عمی، امنیه بازنشسته مشتری دایمی کافه علی اقا بنی خلیل که پس از هورت کشیدن چای داخل نعلبکی و قورت دادن شکلات کاپری،بقول خودش حبش باز می شد وگونه هاش گل می انداخت، چونه اش را با خاطره سربازی ومشق رحیم چرنه،گرم می کرد. راستی چه خون و دل خوردن اون سرگروهبان ها که دهانشان باز نمی شد الا برای حواله فحش چارواداری وآب نکشیده !!به سربازای مادر مرده. . اما آقاجان تیزهوشی و فراست خودش را داشت وبه وقتش شوخی می کرد و به موقع هم اخم و کمتر برزخ میشد ولی اگه عصبانی میشد واویلا نتیجه اش اینکه هنوز که هنوزه از ضربه ای که با ملاقه مسی سر سفره نهار به پهلویم زد ، پهلوم درد می گیره بخصوص تو روزهای سرد و یادگاری آقاجان برام مونده !!! بله آقاجان اینجور نبود که از لرزش دستش چای تو نعلبکی نمونه . روزی روزگاری ،انش آقارضا قلی ،تو محل اسم درآورده بود . ابوالفضل رستگار ،فرهاد امیری و ممد امامی ،هر چه خواهش کرده بودند ،انششو به اونها بفروشه،و اوستا صفر بنا،با دست محکم رو صورتش من الم زده بود! ،گفته بود هرچی ازم می خواین دریغ نمی کنم اما این کفترو نمی دم . با وفاست .و قاسم نفتکش درواکنش عصبی به کوتاه نیامدن اقاجان گفته بود بیکه غضب و بیکه ظلم!! و ممیش داد زده بود: شاواته!!! حالا به هر دلیلی که آخرش هم نفهمیدم، کفتره رو فروخته بوده به یک قوچانی و یاازش دزدیده بودند،بعید می دونم با اون علاقه وانس که یه جورایی مادرم هم به کفتره حسودیش می شد! از دلش بیاد که کفتر را بفروشه و حدسم اینه که ازش دزدیده بودندو یا اینکه کفترباز دیگری تورش زده بود که این حدس احتمالش کم بود. هرچه بود حیوون زبون بسته از قوچان برگشته بوده و یه روز صبح می بینه کفتره لب بوم نشسته و داره بغ بغو می کنه . باور نمی کرده ،دوستاشو صدا می کنه . از همون پشت بوما که بهم راه داشت و شبهای تابستان که تو پشت بام می خوابیدیم همسایه ها هر کدام رادیوشون را روشن می کردند و یک آن می دیدی همگی رادیو دهلی را گرفتن و مطابق معمول ترانه راه شیراز،صمد عقاب درحال پخشه.ترانه ای که بابابزرگم غلامحسین که اصالت شیرازی داشت،عاشقش بود و با این ترانه بیاد شیراز ودوران جوانی وخاطراتش می افتاد. وبرادران محمودو مقصود سپرگه بند،ازترکان مهاجر هم عادت داشتن رادیو تبریز ویا باکو را می گرفتن و به نقل بخشی، که قصه کرم و اصلی را حکایت می کرد گوش می دادند . رفقای گرمابه وگلستان میان و کفتره رو با چشم خودشون می بینن وماشا اله می گن به انش رضا قلی . تازه قربان کل یکه بزن محل ، سر، بازی موجول ! و هنگام لکردو ! انداختن ،شرط بسته بود هر جور شده انش رضا قلی را می گیره .اما با هزار دوز و کلک نتونسته بود .تازه تو شرط همه کفترهاش را بای ( باخت) داده بود . و دمغ وپکر بود .ولی دوست وفادار بود .روزی که دوش نفت گرفت ،پیت نفت را روسرش خالی کرد و کبریت به جانش زد و از آن اندام مردانه که توگود زورخونه درگز تک بود و هانی عمی با اون اندام کشیده ،جلو پاش لنگ می انداخت .خاکستری باقی نماند .آقاجان رفت به دیدنش در بیمارستانی در مشهد یعنی خیلی خاطره اش را می خواست و براش عزیز بود . آقاجان یه پا معرفت بود .خودش هم تو زندگی انش بود . انش زن و بچه ،مرد زندگی ،مرد قناعت ،مرد متانت ،مرد صبور ،مرد مرد .
اما همانطور که همه رفتنی هستند او هم یک روز آخر های اسفند زمانی که پرستوها برگشته بودندوبشارت بهار را می دادند و میان دیوارها و تیجه های خونه حالا متروکه وخرابه کوثری لانه می ساختن، رفت... و پرواز کبوتران سفید بر زمینه آبی آسمان را دیگر ندید وترانه گل اومد بهار اومد، پوران را نشنید. عیدنوروز ۹۵ سفره هفت سین مان با قاب عکس اقاجان که گوشه ای از ان را نوار سیاهی پوشانده بود، مزین شد.با هزاران یاد وخاطره ای که از او بیادگار ماند. روحش شاد.
حسن دانایی✍️
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
زادگاه من چاپشلو
تابستان ۱۳۹۷
تصاویری زیبا از باغات انگورچاپشلو
میکس شده با آهنگ شاد ترکی👏💃
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
#درگزیهای_مقیم_مشهد
همشهری عزیز چاپشلویی
آقای اصغر رعوف
خیلی خوشحال شدم امشب دیدمش
همیشه سلامت باشند🙏🌺
مشهد ثنایی۱/۲
محصولات ارگانیک درگز در اینجا👏👌
https://t.me/chapeshloo_1
۱۴۰۳/۱۰/۲۲
1 521
میگه والا بلا من کادور روز مرد نمیخوام
نمیشه که بیای ۳م بگیری بری ۳۰هزار تومان جواب بخری واسم
نمیخوام من آرامش میخوام 😂
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
