❤زادگاه من چاپشلو❤
关闭频道
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
显示更多1 520
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-630 天
帖子存档
1 520
رویای ثروت وعشق
تا اونجایی که یادم هست عنوان علم بهتر است یا ثروت اصلی ترین موضوع انشا بود که معلم واموزگار ودبیر ادبیات جهت نوشتن طرح می کردند. و اکثریت قریب باتفاق دانش اموزان هم علم را بر ثروت ترجیح می دادند. و برگهای سفید دفتر انشا را در مدح وتعریف ازعلم، سیاه می کردند. ولی در بستر جامعه انچه خودنمایی می کرد فقر بود و نداری. و مسلح شدن به سواد علم هم نمی توانست کمکی به رفع فقر بکند. درمحله مان عالم تر ازاقا تهرانی معروف به سید شفت هم نبود. ولی هر شب برای دود کردن یه نخ سیگار مجانی می امد پشت دخل اقا جان می نشست، بدون رد وبدل شدن کلامی و در سکوت سیگارشو می کشید و می رفت. عالم دیگر محله مون اوستا گلو بود که داخل کاروانسرای قدیمی، کارگاه مکانیکی راه انداخته بود و می گفتن دکتر ماشینه! دایم زیر ماشینها اچار بدست بود با لباس روغنی وگریسی و عاقبت در تک اتاق اجاره ای کوثری، جان به جان تسلیم کرد.برای همین غیر ارادی جذب ثروت میشدیم و چون ثروت بارانی نبود که از اسمان برسرمان ببارد. ومی دیدیم پدرانمان را که هر چه تلاش می کنند هشتشون گرو نهشون هست. این بود که پناه می بردیم به رویا و بهترین رویا در کارخانه رویا سازی وجود داشت. سینما. اونجا بود که دختر خوشگل پولدار عاشق جوان فقیر میشد و علی بی غم ناگهان پسر قارون از اب درمی امد. ولی عشق تافته جدا بافته ای بود. یهو از راه می رسید. ممکن بود در ظهر یک روز مرداد ماهی ساعت ۳ وفلان دقیقه باشد. اونوقت بود که دلباخته می شدی. دلتو در قمار زندگی می باختی.
اگر پدر وخانواده طرف پولدار بودند که فبها. ولی مشکل این بود که اونها منظورم خانواده های باصطلاح بعد از انقلاب مرفهین بی درد، دخترشون را به کس نمی دادند«. به کس کسونش نمی دم.» به پسر یه خانواده ای مثل خودشون می دادند. تا جایی که در سطح اول مملکت به این جور خانواده ها می گفتن. هزار فامیل.«الیگارشی» اگر می توانستی واجازه شو داشتی تحقیق وتفحص کنی ونتیجه را منتشر کنی، معلوم میشد. تمام ثروت مملکت دست این چند تا خانواده است. اسماعیل رایین یه کتابی دراین خصوص نوشته و ابوالفضل قاسمی خودمون هم کتاب الیگارشی یا حکومت هزار فامیل را به زیور طبع اراسته است. داشتن مال وثروت برای ما بچه های آشاقا دروازه که بهترین تفریحمان نشستن پشت درشکه بود. اگر تحمل ضربه سهمگین غمچی درشکچی را به جان دل می خریدیم. یه رویای دست نیافتنی باقی ماند ولی با اینهمه عاشق هم شدیم. من در کلاس درس انشا شادروان هانی خان قرقلو عشق را تعریف کردم ملات بین دواجر است که استاد بنا به هنرمندی ان را بین دواجر می گذارد.(اوستا صفر بنا طبق عادت همانطور که سیگار کنار لبش بود با دهان نیمه باز به کارگرش اشاره می کرد: آجر بده، نیمه بده، ملات بده و ملات راکه می ریخت با ظرافت هرچه تمامتر آجر بعدی را روی ملات می گذاشت. و با اندک فشاری ملات خارج شده از میان دو آجر را با کمچه بر می داشت. انگار که ان ملات کیک جشن تولد است و دارد ان را می برد ومن ازاین دقت و ظرافت ذوق زده شدم و در دفترم نوشتم: عشق همان ملات بین دو اجر است. انشا خواندنم که تمام شد هانی عمی پرسید این جمله عشق همان ملات بین دو آجر را از کجا آوردی و من با سادگی هرچه تمامتر گفتم از جایی نیاوردم. اوستاصفر بنا داشت بنایی می کرد. دیدم.) وما بچه های ان دوران که چشم وبخصوص گوشمون پر بود از قصه های عاشقانه که در هرایی ها ومقام ها و یا قصه های کاته ننی شنیده بودیم ودر فیلمها بخصوص فیلمهای هندی دیده بودیم. عشق رامی شناختیم.ولی من عشق را یک بعدی نمی دیدیم. لااقل امر برمن مشتبه شده بود که تافته جدا بافته هستم وبه همین سبب فکر می کردم عشق نمی تواند منحصر به رابطه زن ومرد باشد.(از وقتی که مصیب کیسه کش حمام بهم گفته بود: خودتی؟ خودت باش.!! یه پا فیلسوف هم شده بودم) و عشق را همان علاقه به کار اوستا صفر بنا دیده بودم. همان ظرافت درکار دوخت کت وشلوار اوستا عوض و تیمور خیاط دیده بودم که کت وشلوار حاصل هنر دست انها برابری می کرد با خیاطهای داخل ژورنال های اروپایی وامریکایی، عشق را در سوت دهانی ساتقلی دیدم هنگامی که به اسبش، اب می داد. ای کاش عشق وثروت هر دو با هم بودن اونوقت سارافون پوش رویاهایم را سوار کالسکه ای از جنس طلا می کردم ودر اسمانها ودرمیان ابرها پرواز می کردیم. اما اکنون متوجه ام، اسمان هم جای خطرناکی شده. با ثروت وعلم موشک درست کرده اند که عاشقان را بزنند و بکوبند وبکشند....
کاش این زندگی که کرده ایم وبه این نقطه واکنون رسیده ایم هم همه فیلم بود. شاید در این فیلم به آرزوهامون می رسیدیم. مگر علی بی غم، فردین نرسید.؟ من از این انشا دری وری نتیجه می گیرم که هم عشق خوب است هم ثروت.
1 520
نسلهای امروزی با ضرب المثل ها بیگانه!
خب این ضرب المثل دود از کنده بلند میشه هم ترکی میگن هم فارسی
دیروز از همکاران پرسیدم انگار اصلا به گوششان نخورده!
گویا بین همکاران در این جمع کنده فقط بنده بودم😊
🍁🍁🍁
https://t.me/chapeshloo_1
آبان۴۰۳
1 520
#یلدا
🛎اطلاعیه شب یلدا ویژه بانوان 🫓🍇🍎🍈
به امید خدای مهربون بر آن هستیم که ۶ آذر ازساعت ۸ تا ۲۴دورهم باشیم(فقط بانوان)
✅شرکت بانوان چاپشلویی مشهد و درگز(البته دوست و همسایه و خواهر و مادر و خواهر شوهر و..هم امکانپذیره)
✅مسئولیت ایاب و ذهاب با خود فرد است
✅چون مختص بانوانه حضور فرزند پسر بالای ۸ سال ممنوعه
✅به جهت پذیرایی شامل میوه و شیرینی و شام(پلومرغ) و هزینه تالار نیاز به هزینه می باشد
✅علی الحساب طبق آمار کسانی که حضور قطعی دارند بزرگسال ۲۰۰ هزار و زیر ۸ سال ۱۰۰ هزار پرداخت کنند
✅5057851029391783
فهیمه صداقتی
✅مابه التفاوت هزینه پس از محاسبات اخذ یا عودت میشود
✅وعده دیدار ما ان شا الله سه شنبه ۶ آذر ساعت ۷ الی ۱۲ شب
شاد باشید.
✅آدرس تالار(پشت موجهای آبی)تالار اندیشه است.
✅جهت کسب اطلاعات بیشتر به این آی دی در تلگرام پیام بدهید.@Fahime_sd
به امید دیدار
1 520
#یلدا
🛎اطلاعیه شب یلدا ویژه بانوان 🫓🍇🍎🍈
به امید خدای مهربون بر آن هستیم که ۶ آذر ازساعت ۸ تا ۲۴دورهم باشیم(فقط بانوان)
✅شرکت بانوان چاپشلویی مشهد و درگز(البته دوست و همسایه و خواهر و مادر و خواهر شوهر و..هم امکانپذیره)
✅مسئولیت ایاب و ذهاب با خود فرد است
✅چون مختص بانوانه حضور فرزند پسر بالای ۸ سال ممنوعه
✅به جهت پذیرایی شامل میوه و شیرینی و شام(پلومرغ) و هزینه تالار نیاز به هزینه می باشد
✅علی الحساب طبق آمار کسانی که حضور قطعی دارند بزرگسال ۲۰۰ هزار و زیر ۸ سال ۱۰۰ هزار پرداخت کنند
✅5057851029391783
فهیمه صداقتی
✅مابه التفاوت هزینه پس از محاسبات اخذ یا عودت میشود
✅وعده دیدار ما ان شا الله سه شنبه ۶ آذر ساعت ۷ الی ۱۲ شب
شاد باشید.
✅آدرس تالار(پشت موجهای آبی)تالار اندیشه است.
✅جهت کسب اطلاعات بیشتر به این آی دی در تلگرام پیام بدهید.@Fahime_sd
به امید دیدار
1 520
Repost from Rahim.akbayrak
تورکی هنر است...قسمت ۱
( تلاش می کنم از امروز این بخش جدید را برای آشکار نمودن قدرت غیر قابل مقایسه تورکی با زبانهای دیگر شروع کنم. در انتشار این بخش در پیج ها و گروهها یاری ام کنید)
یخ= بوز
یخی= دوندورما
خیلی یخ شده= بوم بوز
یخبندان= بوزلاق
محل یخبندان=بوزلوق
یخچال=بوزلاج/بوز دولابی
یخچال طبیعی=دونقال
یخچال کوهستانی=مونقو
یخی را که آب بیاورد= ائل قووور
یخ آویزان از اطراف سقف=شورلاق
یخ ناودان=شوروقای
یخ افتاده در آب که ذوب می شود= شورمل
یخ بستن= دونماق
یخ زدن=بوزلاماق
یخ درست کردن= دوندورماق
یخ زدگی=دونوشما
یخ زدن از سرمای زیاد=آیازلاماق
یخ زدن برف=خارلاماق
یخ زدگی خون=قانچیر
یخ زدایی=آیازیتماق
یخ بسیار لغزنده= تویوق قایاری
یخ پاک و صاف=شوش بوز
یخ زدن آب=گرزلنمک
یخ روی آب= ییغیلجیم
یخ نازک روی آب=سانک
یخ شناور بر روی آب=شیر شیر
یخ زدن رودخانه=باش اولماق
یخ مثل یخ در بهشت= بوزقاناق
یخ زننده=دوندوروجو
یخ ساز= بوزچو
یخ سنگ= بوز داش
شکستن یخ برای ماهیگیری=قیسقاقلاماق
یخ شکن=بوزقیران
برای ملاحظه حوصله مخاطب از هر بخش فقط یکی را خلاصه کردم.
این است قدرت زبان تورکی
منبع: فرهنگ جامع شاهمرسی صفحه ۱۴۲۹
@tarixbil
1 520
قدیمیها میگفتن باید همچی محکم سفت جا کنی با مشت رو کیسه گردو بشکنه 👌
اینا که برگ هستش منظورشان کاه بود
1 520
Hasan Danaei:
این روایت رقص روزگار
مصطفی لای پارچه بقبند ! خونه پدرش پیچیده بود .انگار که جنس نایابی بود و باید از نگاه نامحرم پنهان می ماند .
آن روزگار همانطور هم بود .باید در پستوی خانه پنهان می کردیش .
.اون موقع دربندر جاسک خدمت می کرد و با خودش یک دستگاه ویدیو قاچاقی آورده بود .تو راه مشکلی نداشته اما تو شهر ووقتی که می خواسته بیاره توجمع خانوادگی چقدر با هن وهن و ترس آورده و تعریف می کرد از تو کوچه پسکوچه ها و جاهای تاریک آمدم یه وقت گیر مامورهای کشیک که با پاترول دور می زدند نیفتم.اخر ویدیو قاچاق بود و جریمه داشت و خود دستگاه هم ضبط میشد .
تو خونه ، عده زیادی از فامیل و همسایه و خودی ، جمع شده بودند و با سلام و صلوات وارد شد و پارچه بقبند را از روی دستگاه برداشت ،مکعب نسبتا بزرگی بود .بعدها که نسلهای جدید ویدیو بیرون آمد حجم آنها کوچک شده بود البته برعکس کاستها بزرگتر از اون دوره که صحبتش را می کنم ( نوار VHS).دستگاه بزرگ بود اما کاست های آن کوچک تر بودند .همینکه دستگاه را به تلویزیون ۳۲ اینچ فیلیپس رنگی که تازه خریده بودم به مبلغ چهل و پنج هزار تومان و قیمتش خیلی بیشتر از بهای خونه هایی بود که شرکت مسکن فرهنگیان به کارمندان آموزش و پرورش می داد .و سریال آینه و سلطان و شبان را حتی همسایه ها می آمدند خانه مان تا مثلا رنگی ببینند .غافل از اینکه تنها با تلویزیون رنگی نمی شد برنامه را رنگی دید .می باید رله تلویزیون هم امکان پخش ورله رنگی سکام را می داشت . بهرحال فیلم رنگی بود و با سیستم رنگی پال .ولی تلویزیون سیستم رنگش سکام بود وبرای همین رنگی و سیاه و سفید درهم نشان می داد و همین هم کفایت می کرد.اون موقع هنوز تلویزیون ناسیونال ۱۷ سیستم به بازار نیامده بود و صحبت از تولیدات بازار مشترک هم ابدا نبود .همه با شور و شوق نشستیم پای تلویزیون بساط چایی و تخمه نیز فراهم شد و هرکس بالش ومتکایی زیر سرگذاشت و مردا دراز کش و زنها نشسته چشم بر صفحه تلویزیون و دستگاه پخش ویدیو دوختن و حتی مژه نمی زدند . مصطفی گفت فیلم هندی شعله را آوردم و همه از خوشحالی دست زدن وهورا سردادن .من فیلم را در سینما آسیای مشهد یه چند ماه مونده به انقلاب دیده بودم .اما لامصب فیلمی بود که اون موقع ها اگر چند بار هم می دیدی باز مشتاق بودی دوباره و دوباره ببینی .
شعله نسخه عشق هندی دختران و پسران اوایل انقلاب بود .دوتا فیلم در ایران خیلی معروف شدن اولی سنگام بود که بی رقیب سالها در اوج قرارداشت و شاید هنوز هم باشد . و دومی که چند سال سلطنت کرد همین فیلم شعله بود.
شعله سرآغاز شهرت تا به امروز ماندگار آمیتاباچان در ایران است .وهنوز هم خیلی ها اورا با کاراکتور فیلم شعله بنام ویجی می شناسند .آهنگهایی که دراین فیلم خوانده شد از پخش تاکسی های مسافرکش و وانت های سایپا ( اژدهای آبی) می شد شنید .هنوز اسم جبار سینگ معرف شخصیت منفی است .
رقص بسنتی روی شیشه شکسته های بطری مشروب جبار سینگ فراموش شدنی نیست .جایی که خجه قره و سکینه باجی از همسایه ها در واکنشی همزمان با دیدن صحنه رقص روی شیشه و پای خون آلود داد زدند: بیکه غضب ،بیکه ظلم !! این صحنه را بارها دیدم رقص و اضطراب شلیک رابا بسنتی
و همراه با زنان و دختران خانواده .وهر بارباز با هیجان واضطراب منتظر بودیم تا ببینیم آیا بسنتی کم می آورد و از رقص خون پا پس می کشد یا نه ؟ در تلاطم بودیم اگر بسنتی کم می آورد آیا سامبا راهزن زیر دست جبار سینگ که لوله تفنگش را به سمت معشوق بسنتی نشانه رفته بود ،گلوله را شلیک می کرد به سینه ویرو؟ و بسنتی می رقصید و می رقصید و خون می چکید از پاهایش ...و میچکید اشکهای زنان و دختران برای بسنتی.
ما هم رقصیدیم و خونابه از پای پتی مان
چکید .اما باز ر قصیدیم ...با رنج رقصیدیم با بدبختی رقصیدیم با روزگار نامناسب با بدبیاری با تلخکامی رقصیدیم
بسنتی می رقصید تا معشوق زنده بماند ...
و ما هم رقصیدیم تا زنده بمانیم و زندگی کنیم و همچنان می رقصیم .بسنتی از رقص باز ایستاد اما ما همچنان می رقصیم .روزگار برقص تا برقصیم .
شما را دعوت می کنم به ویدیو صحنه رقص بسنتی روی شیشه با موسیقی بیادماندنی .👇👇👇🌺🌺
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
