ch
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

关闭频道

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

显示更多
1 515
订阅者
无数据24 小时
-37
-830
帖子存档
🌸🌺🌸😍 https://t.me/chapeshloo_1 1403/2/3

شاد شاد🌺👏🌺😍 جاده زیبای درگز❤️ https://t.me/chapeshloo_1

#باغ_قازماق توضیحات بیشتر از رسم و رسومات باغ قازماق از قدیم تا امروز ترکی در خود کلیپ 🌺👍🌺 https://t.me/chapeshloo_1

语音消息00:51

语音消息01:17

اول اردیبهشت روز بزرگداشت #سعدی گرامی باد مشنو ای دوست که غِیرَ ازْ تو مَرا یاری هَسْت یا شب و روز به جُزْ فکرِ تَواَم کاری هَسْت به کمندِ سَرِ زُلفَتْ‌نَه مَنُ افْتادَم و بَس کِه بِه هَر حلقه‌یِ موییت گرفتاری هَسْت https://t.me/chapeshloo_1

+1
#موسیقی_محلی دختر قوچانی.. https://t.me/chapeshloo_1

#درخواستی #فتیرمسکه 😋 فتیر مسکه ، فتیر مسکه دراصل در بهار درست میکنن اونم با کره گوسفندی چون فقط در بهار گیر میاد ، ولی خب بین سال و همچنین بهار با کره گاوی هم درست میکنن ،همه ما سعی می‌کنیم وقتی بهار میشه همه ما دلمان میخواد که حداقل فتیر مسکه را یکبار هم شده بصورت نوبرانه درست کنیم بخوریم ، فتیر آماده شده داغ داغ کره گوسفندی لای فتیرهای داغ میزارند و کره که باز شد فتیرها آغشته به کره شد بعد شکر هم میریزن همراه با دوغ محلی نوش جان میکنند 😋 تهیه شده در کانال زادگاه من چاپشلو https://t.me/chapeshloo_1

حکایت دعوای زرگری در روزگاران قدیم هرگاه مشتری به ظاهر پولداری وارد بعضی از دکان‌های زرگری می‌شد و از کم و کیف و عیار و بهای جواهر پرسشی می‌کرد، زرگر فورا بهای جواهر مورد پرسش را چند برابر بهای واقعی آن اعلام می‌کرد و به شکلی (مانند علامت یا چشمک و فرستادن شاگردش)، زرگر مغازه همسایه را خبر می‌کرد تا وارد معرکه شود. زرگر دوم که به بهانه‌ای خود را نزدیک می‌کرد به مشتری می‌گفت که همان جواهر را در مغازه‌اش دارد و با بهای کمتری آن را می‌فروشد. بهای پیشنهادی زرگر همسایه کمتر از بهای زرگر اولی اما هنوز بسیار بالاتر از بهای اصلی جواهر بود. در این حال زرگر اولی جنگ و جدلی با زرگر دومی آغاز می‌کرد و به او دشنام می‌داد که: داری مشتری مرا از چنگم در می‌آوری و از این گونه ادعاها. زرگر دوم هم به او تهمت می‌زد که: می‌خواهی چیزی را که اینقدر می‌ارزد به چند برابر بفروشی و سر مشتری محترم کلاه بگذاری؟!؟!؟! خلاصه چنان قشقرقی به راه می‌افتاد و جنگی درمی‌گرفت که مشتری ساده‌لوح که این صحنه را حقیقی تلقی می‌کرد بی‌اعتنا به سر و صدای زرگر اول، به مغازه زرگر دوم می‌ رفت و جواهر موردنظر را بدون کمترین پرسش و چانه‌ای از او می‌خرید و نتیجه آن بود که مشتری ضرر می‌کرد و دو زرگر سود به دست آمده را میان خود تقسیم می‌کردند و اینگونه است که هرگاه شخصی بر سر بی ارزش و یا بی ارزشی دعوا و مشاجره ای ایجاد کند و سعی بر بزرگنمایی مسأله داشته باد میگویند دعوای زرگری به راه انداخته است. @chapeshloo_1

#موسیقی_سنتی

حکایت کوتاه دو خانواده باهم همسایه بودن یکی از آنها وضع مالی خوبی نداشتن همیشه بچه شا میفرستاد برو نان بگیر تخم مرغ وفلان بگیر... یک روز اینم بچه شا فرستاد برو نمک بگیر گفت ما این همه نمک داریم گفت می‌دونم ،چون می‌دونم اونا حداقل نمک دارند برو بگیر اونا هم خواستن چیزی بیان بگیرن خجالت نکشند روشون بشه فدای همه همسایه های خوب😘🙏🌹😍 https://t.me/chapeshloo_1 ۱۴۰۳/۲/۱

هندوانه بهار ویک خاطره خدا همه رفتگان را بیامرزه🙏🌹 https://t.me/chapeshloo_1 ۱۴۰۳/۲/۱