ch
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

关闭频道

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

显示更多
1 516
订阅者
无数据24 小时
-57
-830
帖子存档
#چاپشلو حیاط آقای غلامحسین جلالی کلیپ قبلی صحبت از انباری شد ببینید ماشاالله خدا برکت بده 👏👍🌺 https://t.me/chapeshloo_1 ۱۴۰۳/۳/۲۰

#چاپشلو آقای بقالچی به همراه آقای جهانی کلیپی تهیه کردن از منزل یکی از بزرگان چاپشلو جناب آقای غلامحسین جلالی (حاج اوغله) خدمت به پدر مادر و دعای پدر مادر و نیجه آن در این کلیپ🌸🌺 سونجی گرفتن آقای بقالچی

语音消息01:36

语音消息01:41

واقعا برای چنین افرادی متأسفیم

عزیزان این بنده خدا تلفن ندارن سفارش داشتید به بنده بگید هماهنگ کنم

وضعیت اسفبار زباله های رها شده در هزارمسجد اولنگ حیدر 📸ارسالی علی سیف الدین گردشگران و تورهای گردشگری بدون ضابطه و بی فرهنگ ، چه بر سر هزارمسجد زیبا آوردند و می آورند.😭😢 تولید و انباشت انبوه زباله ، ره آورد و هدیه تورهای گردشگری در تعطیلات نیمه خرداد ۱۴۰۳ در هزارمسجد زیبا ( نورالی) ⛈️هواشناسی خصوصی مشهد👇 @MashhadWeather

116369_Jalal_Hemati_Ooh_Khanoom.mp34.64 MB

البته بیشتر حرفشون روی رقص وقر فروزان بود و دیدم که مادر سلطنت وحتی دلبر باجی  حین صحبت ادای این هنرپیشه را در می ارند وسعی می کنند لباشونو مثل فروزان کنند اما تا اون لحظه که من دیدیم اصلا تکون لبشون شباهتی به ادای فروزان نداشت بیشتر شبیه لب تکونی شتر می موند .و در واکنشی زرافشان خلی با اشاره به ادا واطوار دلبر باجی گفت: تختیه ورم!  وتو عروسی ها هم با این جمله نهایی که قر توکمرت فراوونه، پاشو.. دعوت به رقص می کردند. فیلم خانه خدا را که درحقیقت مستند بود حاجی زحمتی اکران کرده بود وخیلی خوب جواب گرفته بود و سینما درهر سیانس پر از تماشاچی میشد و برای این فیلم و استقبال مردم، مجبور شده بود، فیلم دیدن را سیانسی کنه و با پایان فیلم مردم را بیرون می کردند تا مشتاقان بیرون سینما بتوانند فیلم را ببینند. و با مزه کردن  اینگونه فیلم دردهان حاجی، مستند فیلم سفر به ماه را هم اورده بود و رو پرده سینما رفت . قصه فیلم سفر اپولو و نشستن برکره ماه بود. فیلمهای فضایی از زمان نشستن آپولو روی کره ماه خیلی علاقمند پیدا کرده بود.  فهمیدن وکشف دنیاهای ناشناخته جذابیت عام داشته ودارد.خلاصه بعد از دیدن این فیلم، زنان کوچه مان زاویه دیدشان باز تر شده بود و تا مدتها سوژه صحبتشان اپولو بود. و داستانهایی که دراین موضوع می ساختن. و جالب بود که خودشان هم باور می کردند. یکی از موضوعاتی که ذهنشان رادرگیر کرده بود این بود که ایا درکره ماه هم ازما بهتران، وجود دارد یا نه. یه بار هم محترم خاله پرسید اینها چطور اجابت مزاج می کنند و این موضوع انقدر ادامه پیدا کرد تا اخرسر رسید به موال رفتن کربلایی رضا و زیر سوال گرفتن خانم سلطان که چه میشه  یکم عرق نعنا به این بیچاره بدی  یا  این شوهرت را ببر معالجه کن. چه خبره بابا. ما همسایه ها گناه داریم. تازه اخر شب می خواهیم بخوابیم، صدای شیپور شوهرت، خواب از سرمون می پرونه. درهمدردی اشکار سلطان کشکنه گفت بعضی وقتها صداش انقدر بلنده که رمضان با اینکه عادت داشته زیر صدای تفنگ برنو بخوابه، از خواب می پره وتا صبح خوابش نمی بره وباز مجبور میشه چراغ وسیخ را برقرار کنه!  خانم سلطان که متوجه شده بود بعضی به شوخی وبرای مسخرگی و بعضی به جد این حرفها را بارش می کنند. ازانجایی که تند مزاج بود، اخلاق سلیطه وار ش را اشکار کرده و هر چه فحش بلد بود نثار رمضان امنیه و غلام عمی ودر آخر  اقی فرضی بیچاره و بیگناه برای اینکه «جز» زرافشان خلی را دربیاره کرده و با تکون دادن خاک دامنش،به قهر از جمع جداو دور شد  . منور خاله گفت خوب نیست صلوات بفرستید. و با صدای صلوات، جمع از هم جدا شدند این هم نتیجه فیلم مستند دیدن. انهم از نوع فضایی. وکینه خانم سلطان از سلطان  کشکنه که درهنگام جدا شدن رو به او گفت یه آپولویی نشانت بدم که خودت کیف کنی. نگو که چند تا از گربه های خجه کشکنه عادت داشتن برن حیاط خونه خانم سلطان ته مانده غذا ها را بخورند. و خانم سلطان دوتا از گربه هایش را گرفته بود و پس نمی داد و خبر به گوش رمضان امنیه که بعضی اوقات دوگانه سوز میشد!  رسیده بیاد دوران جوانی وخدمت، لباس امنیه را که حالا برایش گشاد شده بودند پوشیده بود و تلوتلو خوران  رفته بود جلو درخونه خانم سلطان و با تشر بقول زهرا باجی که ناظر صحنه بوده وبعدا تعریف کرد گفته بود بنام قانون حکم می کنم ان دو تا گربه را که غیر قانونی حبس کردی آزاد کن. تا این حد. و خانم سلطان گفته بود چیه مرتیکه چرتی. غلط کردی جلو گربه هات را نگرفتی، چرا به اونها امر نکردی، سربازخانه ات را ترک نکنند. وهمسایه ها زده بودند زیر خنده. قهقهه ای که اگر شب بود، صدای موتور اب لطفی ها را محو می کرد. بالاخره با پادرمیانی محمود اقا سپرگه بند و اوستا گل محمد، و تشر کربلایی رضا به زنش. خانم سلطان گربه های ناز نازی، خجه کشکنه را آزاد کرده بود. اخر سر« قونشه» که سرش مثل همیشه گرم بود به مردا تعارف زده بود،کمال اقا وجبار واوس محمد با او رفته بودند وبعضی هم راهی خونه روضه گل. و ما بچه ها هم باز گفته بودیم نخود نخود هرکی بره خانه خود... ماجرایی که آپولو آفرید. فضا پیمایی که کوچه مون و ادمهایش را فضایی کرد. کاشکی اخرش به موال و صدای کلب رضا ختم نمی شد. آدمهای کوچه خاکستری درقرن بیستم ودر زمانه  فتح کره ماه،همینقدر معمولی همینقدر ساده بودند.دوست داشتنی  هم بودند... حسن دانایی✍ @chapeshloo_1 ترانه ای خانم کجا می ری با صدای جلال همتی تقدیم دوستان برای یاداوری گذشته های رنگین.👇

این روایت: آپولو دراون زمون یه ترانه تاجیکی یا افغانی رواج پیدا کرده بود و مردم زیرلب زمزمه می کردند با این مطلع: ای خانم کجا می ری، چقدر با ناز می ری. و تو جمع خلی های کوچه مون هم نفوذ کرده بود و بعضی ها مثل زرافشان خاله هم این ترانه رو می خوند و زیر لب رو کلمه خانم تاکید می کرد و خانم خانم می گفت و بعبارت دیگر درپس زمینه ذهن دست نخورده اش،واژه خانم وبا ناز راه رفتن را مترادف به معنی هنجار شکن تصور می کرد مثل اغلب زنان ترک درگزی کوچه.عصرگاهان که دور درخونه گوهر خاله جمع میشدن اینجور نبود که فقط از، عروس، هاشون بدگویی کنند و یا پشت سر ثریا خانم صفحه بزارند و از بدچشمی یعقوب همسایه بگن ویا از همدیگه گله شنگله کنند. نه. از ثمره فعالیت های خارج از خونه که تشویق میشدند،مثل کلاس اکابر، اجتماعی شده بودند اکثرشون کلاس اکابر وخیاطی و...می رفتن وبعضی ها هم مدرسه رفته بودند. مثلا ربابه خلی بندانداز و دلبر باجی و تامارا خلی تو اورسیت درس خوانده بودند. دلبرباجی می گفت نه کلاس اونجا در اتحاد شوروی درس خواندم.«عارضم همسایگان ازاین دست بقول زرافشان خلی« بخت بلند» دنیا دیده، جزو اقلیت صددرصد موافق استعمال واژه خانم بعنوان احترام گذاردن به مخاطب بودند و اصلا بدون این واژه،اسمی را صدا نمی کردند» اینها از ترک های مهاجر و کاسب و بقال محلمون، بودند، یادم می اید عین روزروشن، انگار همین دیروز بود. می رفتم از صمد عمی ماست شیرین می خریدم، یه سری کاغذ که روشون به روسی نوشته بود،کنار یه عکس قدیمی آویزون بود و با هر باز وبسته شدن در مغازه اون کاغذها شروع به رقص می کردن ودر جلو چشم مشتری خودشون را عرضه می کردند و می دیدی همه شون به روسی وبه دستخط صمدعمی هستند. واز باب روز بودن ان زنان ویا شاید هم جلوبودن از زمانه این بودکه همه شون پاپروس «همان سیگار» می کشیدند. رسم نبود زنان ترک درگزی سیگار بکشند. چه معنی می داد. سیگار یکی از ادوات و علایم مردانه بود. ولی این زنان مهاجر این تابورا شکسته بودند. ولی در این دورهمی های عصرگاهی بعضی هاشون قلیون دود می کردند و قلیون دیگه وسیله ای که نماد جنسیتی باشد را نداشت و زن ومرد علاقمند ان را دود می کردند. مثل تریاک که کاته ننی با مدحسین پدر بزرگ این زن وشوهر کنار هم دراز کش می کشیدند وشیره قلیان می کشیدند. هردو کوپن داشتند ومن وظیفه داشتم سرماه برم داروخانه عطار کوپن لول تریاکشون را بخرم. با این وصف خواستم بگم که زنان کوچه مون که در استعمال واژه خانم در پس زمینه ذهنشان اختلاف سلیقه داشتن با اینحال یه جورایی آلامد هم بودند. خجه دلال اخرین تولیدی پارچه های روز و زیور والات را می اورد و به فروش می ذاشت و مجله بوردا هم دردرگز پخش می شد و همه شون باتفاق عکسها وطرحهای زیبای خیاطی مدروز را می دیدن و بعضی هاشون مثل مادرم و زیور خاله اشنا بودن به خیاطی با روش الگو برداری که از سر هنر شهین خانم که کارگاه اموزش خیاطی داشت، یاد گرفته بودند. الگو را از داخل مجله بوردا برمی داشتند، برش می زدند و می دوختن. و پا به پای شوهرانشون سینما هم می رفتن.بالکن سینما خانوادگی بود. توخونه تخمه تف می دادن و باخودشون می بردند وحین تماشای فیلم تخمه می شکستن. ودر صحنه های عشقی سوزناک، زنان اشکشون جاری می شد و مردها پشت سرهم سیگار دود می کردند. فضای سینما مثل شیره کش خانه روضی خلی بود.انباشته از دود. داخل سینما دود سیگار، توی اتاق روضه خلی دود تریاک که این دود حتی گربه اش را نیز معتاد کرده بود ودر زمان خماری اگه همه کفترهای، کمال اقا هم دوروبرش می پلکیدن، رغبت نمی کرد حتی به انها نگاه بکنه و سلطان کشکنه خلی که ده، پانزده تا گربه داشت و جونش براشون در می رفت و مثل بچه های نداشته اش بودند وهرکدام هم اسم داشتند، همیشه مواظب بود مخصوصا شب های سرد، گربه ها، حتی نزدیک گربه روضه خلی هم نشند که نکنه خدای نکرده اونها هم به دود آلوده بشن. همین رمضان عمی ، شوهرش، بس بود که نصف بیشتر حقوق بازنشستگی اش را خرج این کوفتی می کرد. و از ان امنیه های چشم وگوش باز روزگار بود که با تعریف خاطرات دوران جوانی ودوران خدمت برای زنش، چشم گوش سلطان کشکنه،دنیا ندیده را هم وا! کرده بود و بعد از چند سال رفتن به کلاس اکابر، روزنامه خوان شده بود و رمضان امنیه هروقت روزنامه ای می خرید، اوهم انها را البته تیترهای درشتش را می خواند. و بعد می امد برای بقیه زنان تعریف می کرد. زنان کوچه نشین اگر وقت داشتن وقدری حوصله انها هم دوست داشتن کاست جوکهای سید کریم را گوش کنند!! کار،کار کودک درون اونها بود.شاید کسی این حرفمو باور نکنه اما به خدا خودم شنیدم، یه بار داشتن از اون جوک جان جان سید کریم حرف می زدند واز ته دل می خندیدند .. در یکی از این دورهمی ها، متوجه شدم دارن از فیلم دالاهو حرف می زنند که تازگیها سینما حاج زحمتی انرا اکران کرده بود.

۷ ژوئن #روز_جهانی_بادخورک است. 🔺بادخورک‌ها بدون فرود آمدن در آسمان پرواز می‌کنند، در هوا غذا می‌خورند و حتی در آسمان استراحت
۷ ژوئن #روز_جهانی_بادخورک است. 🔺بادخورک‌ها بدون فرود آمدن در آسمان پرواز می‌کنند، در هوا غذا می‌خورند و حتی در آسمان استراحت می‌کنند و تا ۲۰۰ روز می‌توانند بی‌وقفه در آسمان باشند. این روز برای آگاهی از سبک عجیب زندگی #بادخورک و حمایت از این گونه است

اورته حچه تفرجگاه خوب طبیعت درگز