❤زادگاه من چاپشلو❤
关闭频道
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
显示更多1 516
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-830 天
帖子存档
1 516
این روایت: مبتلای پاییز
در یک عصر پاییزی سرد جمع شدیم خونه حسین. سفره پهن شد.دورهمی، دوستانی که بقول حسین حالیمونه!. دردکشیده بودیم.دلخوشی مان بوی ماندگی می داد کپک زده بود! نیاز به همصحبتی داشتیم، ازجنس خودمان، انسانهایی با ارزوهایی که خیلی وقت است بروز رسانی نشده. آدم های عجیب وغریب نبودیم. از همین خاک بودیم منتهی بقول اکبر مانسل بداقبالی های مفرط بودیم انگار خدا ما را برای درس عبرت آفریده بود... محسن نگاه خسته اش را به اکبرکه روبرویش نشسته بود، دوخت وزیر لب زمزمه کرد:
پاییز رنگارنگ زیباست اما برای من این پاییز غروبهای غمگینی را بیادم می اورد. غروبهایی که یاد اور چشمانش بود قشنگترین غروب رادر چشمانش می دیدم، چشمان سیمین رنگ غروب داشت همانقدر قشنگ همانقدر غمگین...
محسن یک ریز داشت از سیمین حرف می زد لابد عاشقانه هایی که وقت نکرده بود به او بگوید .عمر زندگی مشترکشان کوتاه بود. اکبر به اعتراض گفت توکه دورهمی راباز تبدیل به عزا کردی. قرار بود دورهم بشینیم بگیم، بخوانیم و اگه شد خوش باشیم. وفراموش کنیم. اما تو باز حالمون را گرفتی. قرار نیست که دنیا به اخر برسه. حسین نگاهی به اکبر کرد که یعنی سکوت کن.اما اکبر بی اعتنا به گوشزد حسین ادامه داد، محسن تکلیف خودت را روشن کن. با موضوع کنار بیا. خودت را باشرایط وفق بده. حال حاضر را دریاب.محسن نگاهی به دوستانش کرد سر رابزیر انداخت و زیرلب گفت حق باشماست نباید در جمع با سخنانم شما را ازرده می کردم شما به قدر کافی آزرده هستید.زندگی که می کنیم اسمش زندگیه آب که می خوریم و می سوزیم. نفس می کشیم ومی میریم .حسین پاسخ داد. داداش، اینها را برای خودت می گن. چرا با یاداوری گذشته ها روحت را خراش می دهی. خودآزاری می کنی. محسن گفت نمی توانم خلاصی یابم. نمی توانم فراموش کنم. می سوزم. خدا نکنه دوستانم گرفتار حال من بشن اما ببینید شاعر چقدر زیبا وعمیق گفته است: احساس سوخت به تماشا نمیشود اتش بگیر تا بفهمی چه می کشم. حال من از این قراراست. سکوت برجمع حاکم شد. از دیوار اگر خاک می ریخت از دوستان صدا درنمی امد. همه دردلشان به محسن حق می دادند. عشق انها ورد زبانها افتاده بود وداشت می رفت به افسانه ها بپیوندد. عشق پاک واسمانی بینشان بود. سیمین دختر بانشاطی بود درهر جمعی که حاضر می شد . با شور وشعف و انرژی مثبتی که داشت نگین جمع میشد و می درخشید. مهربان بود و زیبا. محسن دبیر ادبیات بود و این دونفر یکی دبیر ودیگری دانش اموز سال اخر دبیرستان. دلباخته هم شده بودند.و ازدواج کرده بودند. اما یهو بختک چنگار افتاد بر روی انها. چنگ زده بود بر جسم سیمین. آینده شان را تیره وتار کرد. سیمین همراه شد با کاروان ابدی و رفت و محسن برایش خواند:
ای ساربان کجا می روی لیلای مرا کجا می بری
با بردن لیلای من جان ودل مرا می بری. ای ساربان کجا می روی لیلای من چرا می بری؟...
و حالا در سالگرد ازدواجشان، چهلم سیمین شده بود. جشن انها تبدیل به عزا شده بود. فقط می شود گفت این چهل روز سخت بر محسن گذشت.ایا طبیعت جفا کرد؟ ایا خیری در این رهسپاری بود؟ در این جدایی عاشقانه بود؟ چرا انها؟ چرا سیمین؟ چرا چراهایی که برای هیچ کدامشان جوابی نداشتم.
محسن می گفت با نبودن سیمین من دیگر زندگی نمی کنم من فقط میان خفقان ثانیه ها، مات ومبهوت ایستاده ام. نفس می کشم ومی میرم. زهر نمی خورم اما ازعمق جگر، عذاب می کشم...
ومن باز درخلوتم به انچه بر سیمین ومحسن وخودم وهمنسلانم گذشت فکر می کنم.ما آبرودارترین محبوسان تاریخ بودیم.ما در خانه های خودمان اسارت کشیدیم ما برای حقوق طبیعی مان،هزینه کردیم.اما چرا؟ چرا؟.؟؟؟ و با چراهایی که جوابی ندارم و باز با تنهایی ام گلاویز می شوم..
باز مبتلای پاییز می شوم..
. شاید این حرف اکبر درست باشد که خدا ما را برای درس عبرت افریده؟
حسن دانایی✍
@chapeshloo_1
میهمان من باشید به ترانه کاش ندیده بودمت از محسن چاوشی مرتبط با این روایت. 🌸👇
1 516
شرایط شرکت در مسابقات:
* تعداد بازیکنان: هرتیم متشکل از سه بازیکن که حضور حداقل یک بازیکن دانش آموز الزامی است و هر تیم یک سرپرست نیز میباست معرفی نماید که میتواند از بین بازیکنان باشد.
* ورودی هرتیم مبلغ دومیلیون ریال میباشد.
*داشتن بیمه ورزشی الزامیست.
* شرط حضور در مسابقات انفرادی حضور بازیکن در یکی از تیم های شرکت کننده میباشد.
*مسابقات طبق قوانین فدراسیون برگزار میشود
سرپرست مسابقات: آقای احسان صادقی
09153816358
1 516
ارسالی همشهری
#لطف_آباد
خدا بیامرزه همه مردان قدیمی پرتلاش را که به رحمت خدا رفتند 🥀🙏 امروز این همشهری میاد از زحمات پدر بزرگش یاد میکنه میگه جالی خالی آن حس میشه
خدا بیامرزه
1 516
#تبریز
کله جوش
کله جوش غذاهای ایرانی نوستالژی و قدیمی است که مادربزرگها و مادرهای ایرانی در درست کردن آن مهارت خاصی دارند و به عنوان ناهار سبک و شام خنک تابستانی می توان میل کرد. اهالی مختلف ایران کله جوش را به سبکهای مختلف و با سبزیجات مختلف درست میکنند که البته پایه و اساس همهی آنها یکی است.
1 516
🐛🐛 پرورش کرم ابریشم
شاید با شنیدن نام کرم ابریشم خیلی از ما فقط یاد دورهمی گذشته ،جمع کردن پیله و صبحانه با نان روغنی ( یاغلی چوری)و آبگوشت خوشمزه نهارش در مراسم یوار پیله جمع کردن بیافتند !!!
در این قسمت اما با گذرنامه ای به دهه پنجاه وشصت و از تراوش ذهن وخاطر کودکی تیله بدست در لابه لای بارش های تند بهاری ( پایه) روایت مبسوط تری داریم :
باغداران چاپشلو هرساله به نسبت درختان توت و وسع برگ دهی آنها با دفترچه عضویت در شرکت تعاونی نوغانداران تلاش میکردند تعداد مشخصی ازجعبه های تخم کرم ابریشم با ابعاد حدودا ده در بیست سانتی متری راکه با کیفیت های ممتاز ، درجه یک یا دو( با رنگ بندی قرمز وآبی با منشا منتسب به شهرهایی مثل تربت یا شمال ایران) خریداری وبا قرار دادن جعبه های تخم در محلی گرم( تا ۲۵ درجه) وحتی رسم آویختن بر گردن زنان در سیزدهم فروردین ،عملیات تفریخ و بیداری بیولوژیک انها را دنبال میکردند.
لاروهای سیاهی که سراز تخمدر میآوردند در ابتدا توسط زنان با خوشحالی در سبد های چوبی و بر روی پارچه و کاغذ مناسبی در وسط سبد پهن شده ، تا رسیدن موعد خواب اول لاروها با برگ های تازه توت که با دقت و حوصله با قیچی تمیزی خرد شده بود پذیرایی میکردند.
با اتمام خواب اول کرم های کوچک سفید که یک شبانه روز طول میکشید دور دوم تغذیه و برگ رسانی به این موجودات زحمت آفرین شروع میشد
با رسیدن کرم ها به حدود یک سانتی متر خواب دوم از راه میرسید و یک شبانه روز فرصتی حاصل میشد تا مکان وسیع تری بر کرم ها فراهم گردد.
ابتدا انبارهای هرساله تمیز و بعضا کف آن با آهک گندزدای شده. سپس باغداران با ترفند خاصی بجهت جلوگیری از مداخله مورچه ها ، کف انبار را با گیاه تلخه عایق و پنجره ها و منافذ تابش خورشید را پوشانده ودر محیطی خشک وتاریک کرم های سفید ابریشم که حالا با شاخک های در دوسوی دهان بزرگ تر از روزهای قبل نمایان شده اند بر بستر جدید پهن میشدند.
اساسا کرم ابریشم در مدت پرورش یک ماهه خود چهار مرحله پوست اندازی علمی دارد که در ادبیات باغداران ما به چهار خواب تعبیر میشود که این خواب و بیداری کرم ها در مواجهه زنان باغدار باهم و پرس و جوی متقابل گاه اسباب شوخی وخنده نیز میشد.
واماپیک کاری پرورش دهندگان در تغذیه کرم ها در بعداز بیداری از خواب چهارم بود که خوراک دهی آن ایام به" قرخ خور"( چهل خور) مشهور است
این هشت روز سخت مصادف بود با اواخر اردیبهشت ماه،
یعنی فرجه تعطیلی امتحانات ما بچه ها ودغدغه درسهایی که نخوانده بودیم، یعنی افسون غروب های زیبای باغات، لذت تماشای زادو ولد پرندگان وآوازهای سحرآمیز جنب و جوش جانوران ، نوبرانه توت های سفید(بخارایی) که کم کم از راه رسیده بودند وبا خود قیل قال سارهای مهاجر را میهمان کرده،
اّلّختِه شدن زردآلوهای در شرف تغییر ورسیدن ، روزهای آخر گوجه سبز ها ، سرمستی اثیری اوج بهار پرباران در وطن، وکلی دلخوشی هایی که در کنار کار پروش کرم ابریشم از آنها غافل نبودیم.
صبحگاهان در گرگ ومیش خیس از پایه ( بارش های رگباری) چاپشلو، مردان سحرخیز پیله پرور در باغات با جسه هایی چابک وفاصله دار از هیبت های حجیم وسنگین امروزی، سبک بال از درختان کهن بالا رفته با خش خش اره های کارآمد شاخه های توت میتراشیدند و سرآخر با چیدمان منظم ،پشته کرده با مهارتی بر دوش نهاده ، به محل اسقرار کرم های ابریشم همیشه گرسنه میرساندند و تحویل پشتیبانی زنان میدادند.
پیش بینی این بود که اگر کم کاریی بدیل شدت بارش ها پیش نمی آمد عموما با خوراندن برگ شاه توت در وعده آخر برای دلزدگی کرم از خوردن( اصطلاحا دندان زدگی بجهت ضخامت برگ شاه توت گفته میشد) در هشتمین روز "قرخ خور" علایم تمایل به تنیدن برای پیله شدن در کرم ها که اصطلاحا "نشان کردن" گفته میشد پدیدار میگشت و اکیپ خسته دست اندرکار با جمع آوری گیاهی به نام ساق ساقو ،خود را مهیای آماده کردن بستر پیله بافی برای کرم ها میکرد که معادلی بود بر مصدر( باسدرماق)در زبان ترکی ...
ارسالی همشهری عزیز
آقای علی شجاعپور
🌺👏
@chapeshloo_1
1 516
سلام عمو حیدر تا بحال دیده بودی سگ به بچه گربه شیربده... درگز روستای یاقول منزل ولی یزدانی
این سگ ما ۵تا توله زاییده تو خونش سولاخ کرده توله هاش زیر خاک موندن خفه شدن مردن الان بچه گربه هارو شیر میده..
