❤زادگاه من چاپشلو❤
关闭频道
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
显示更多1 516
订阅者
-124 小时
-67 天
-1030 天
帖子存档
1 516
«انا لله انا الیه راجعون »
🖤خانوادهای محترم آقاخانزاده و محمودی🖤
بی گمان درگذشت جوان ناکامتان
گرد غم برچهرهتان پاشیده است.
رسم روزگار است که بارها و بارها
همه را به چنین آزمونهای سختی میآزماید،
این فقدان بزرگ را صمیمانه تسلیت گفته
و سربلندی و شکیباییتان را
در این کارزار از ایزد منان خواستارم.
باشد که روح بلند این عزیز از دست رفته
در بارگاه امن الهی
و در جوار رحمتش جاودان بیاساید.
😢از طرف محمدرضا روحانی 😢
1 516
سلام خانواده گرامی اقاخانزاده ومحمودی درگذشت مرحوم میثم اقاخانزاده را تسلیت عرض میکنم مارا در غم خود شریک بدانید خداوند متعال بیامرزه روحشان شاد
1 516
Repost from چاپشلو خبر
#پیام_تسلیت
انا لله و انا الیه راجعون
با نهایت تاسف درگذشت " مرحوم مغفور شادروان میثم اقاخان زاده" را به اطلاع تمامی دوستان و آشنایان میرسانیم مراسم تشیع آن مرحوم ساعت 10:00 صبح روز جمعه 2 خرداد ماه از مقابل منزل تا آرامگاه ابدیشان اعلام میگردد.
خانواده اقاخان زاده و فامیل وابسته
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
چاپشلو خبر را در ایتا دنبال کنید 👇🏻
https://eitaa.com/chapeshloo
1 516
میهمان من باشید به یکی از ترانه هایی که بارها از گرام گوش می دادم. مرغ عشق با صدای گرم مرحوم داوود مقامی. 🌺👇
1 516
خرخر سوزن گرام تپاز ، هنوز در گوشم جا مانده و تبدیل شده به وزوز گوش ...
کاش خرخر سوزن گرام رو ترانه ها نبود شاید وزوز گوش پیدا نمی کردم .!
آنقدر صفحه ها را از این ور به اونور برمی گرداندم و غرق موسیقی ای می شدم که از بلندگوی گرام پخش میشدبلندگو تکه ای جدا بود و سوار میشد روی گرام و مثل چمدان کوچک می ماند ، ،دستام هم خسته میشد.آخرهرطرف صفحه فقط یک ترانه ۳ الی ۴ دقیقه ای داشت .اما خستگی در مقابل عشق به جادوی موسیقی معنا نداشت .
زمانی گرام داشتن برای صاحبش مثل مدالیوم شخصیت مدرن، ! و آلامد وامروزی ، محسوب میشد .جایگاه اصلی اش مابین طبقه متوسط جامعه شهری بود و از تهران سرازیر میشد به شهرهای بزرگ بعدی و خودشو در پیک نیک ها برخ میکشید . تصورم این است که چند سالی بعد به شهرهای دور افتاده مثل درگز آمد .زمانی که همه گیر شده بود .ولی با این حال در شهری دورافتاده درگز همچنان دارنده آن ،نمی توانست هرکسی باشد . یا اداره جاتی و از رئیس روسا بود یا زمیندار ومایه دار .و هنوز زود بود که امثال آقاجان ! هم گرام داشته باشد .برای سرگرمی و گوش دادن به موسیقی رادیو بدون رقیب بود .همون رادیو دهلی برای کارگر وبقال وچقال و عمله بس بود .خستگی کار روزانه اجازه نمی داد که شبها رادیو بیشتر از یکی دو ساعت روشن باشه .تازه زیاد روشن ماندنش قوه ، باطری که اون موقع ری . او .واک معروف بود را کم می کرد و خرید باطری یا قوه هم خودش معضلی بود با اون درآمدهای بخور و نمیر .
اما گرام برخلاف رادیو که همه چیز از جعبه اش خارج میشد ،خبر و موسیقی و قصه شب و سخنرانی وموعظه و برنامه های مناسبتی ،منحصرا برای پخش موسیقی و ترانه و تصنیف ساخته شده بود و می توانستی هر صفحه ای را که دوست داری از هر خواننده ای را بارها بشنوی و انتخاب آهنگ و ترانه دست خودت بود و ابتدا بیشتر در جمع عمومی استفاده میشد.
اول بار که گرام را بخاطر دارم در دکان بستنی فروشی محمود کل دیدم .جنب گرمابه صداقت بستنی فروشی داشت و برای جلب مشتری و یا عشق و علاقه به موسیقی و یا فخر فروشی و شاید ملغمه ای از همه، روی چار پایه ای گرام را می گذاشت و صدای جبلی و مهستی وآغاسی و داود مقامی و سوسن و .... محیط اطراف را پر می کرد و صدا می پیچید داخل مغازه صمد عمی و بقالی سدید و حتی از زینه های ! حمام سرازیر میشد به داخل رخت کن حمام صداقت و صدای قربان کل کیسه کش حمام پژواک می کرد در داخل صحن گنبدی و منعکس می شد و بر می گشت تو خیابان نادری مثل استریو دوبانده می ماند .منتهی یک طرف صدای نازو دلکش داود مقامی بود و سمتی صدای بم و نخراشیده قربان کل
صدای گرام می آمد و خواننده می خواند:
دردل غاری در صحرا
کرده مکان
مرغ زیبا بی خبر از بهر دنیا
در طلب آب و دانه ...
و صدا اوج می گرفت و قربان کل داد می زد و هارمونی بهم می ریخت
اما همچنان صدای گرم داود مقامی میچربید بر صدای قربان کل و سروصدای نعل اسب عزیزآقا درشکچی بر خیابان تازه آسفالت شده نادری و همهمه مشتریان کافه علی آقا بنی خلیل که حالا با نوشیدن چای تازه دم اکبر کافه چی ، حباشون باز شده بود و بدن گرم و محبت گل می کرد و با گفتن قارداشم که سن اولن ( برادرم که تو باشی ) حرف تو حرف می آمد وناس انداختن و توتون کشیدن و هی چای تو نعلبکی هورت کشیدن هم می چسبید ! و عرعر الاغ قاسم نفتکش و شوخی و قهقهه بلند رمضون ماست بند درکل کل با حاج اوقلی ده گلمسن موقع خرید نیم کیلو ماست شیرین وچونه زنی سر قیمت و هوار زرت مگس که چرت حسنعلی گاریچی که رو گاری دستی اش از بیکاری دراز می کشید و عادت هر روزه اش بود ،می پراند وصدای خش خش جاروی بلند اقا قندی سوپور محل که با پرشدن جوی آب از اشغال خواهر و مادر برای اشغال ریز نمی ذاشت و فحش های او شانه به شانه ! برابری می کرد با فحشهای ننی ممد کاکا که این یکی هم بستنی فروشی داشت و هم گرام مثل محمود کل . عجیب بود .شاید تصادف بود اما سومین گرامی که بخاطر دارم آن هم مربوط به بستنی فروشی اصغر یزدی بود نزدیک کوچه غرشمالها ، از بس که صفحه آغاسی را پشت رو می کرد یکطرف ترانه آمنه و سمت دیگر ترانه لب کارون که صدای اعتراض حاجی جزایری و سید شیشه بر همسایه مجاور را در می آورد و بعضی وقتها کار به جاهای باریکی می رسد و با دخالت پاسبان نعمتی که آخر هم ندانستم پلیس راهنمایی رانندگی است یا آژان کلانتری ووساطت کسبه محل ، احمد شمس ، آقاجان صیادی و ممد جولوک ومن الم سن ال ،بهروزاخلاقی و اصغر عطایی و... ختم به خیر می شد.
من دوست می داشتم گرام را حتی صدای خرخر آن را ، آن صدا جزوی از ترانه بود.
در زمینه خرخر گرام داود مقامی می خواند :
عمر گرامی را تو بدان این بودش پایان
دیده ی خود بگشا پس از این قدر جوانی دان ...
اما افسوس که قدر جوانی را ندانستیم وخیلی زود امروز شد حالا خرخر گرام شده وزوز گوش ...
1 516
سلام درود به اعضای محترم کانال زادگاه من چاپشلو گوشی عمو حیدر خراب شده در آینده نزدیک فعالیت خود را شروع خواهد کرد سپاسگزارم که هستید
1 516
Repost from چاپشلو خبر
🎥 میدونستین دلیل نامگذاری روستای ریشخوار چی بوده ؟!
🔹 حتماً از این روستای جذاب دیدن کنید
#طبیعت_گردی
#انتشار_حداکثری
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
1 516
داستانکهای زیبا و اموزنده📚
📚#یڪ_داستان_یڪ_پند
✍دست بالای دست بسیار است
👨🎓در شهر خوی زن ثروتمند و تیزفکری به نام شوڪت در زمان ڪریم خان زند زندگی می ڪرد. انگشتر الماس ، بسیار گران قیمتی ارث پدر داشت، ڪه نیاز به فروش آن پیدا کرد. در شهر جار زدند ولی ڪسی را سرمایه خرید آن نبود. بعد از مدتی داستان به گوش خدادادخان حاڪم و نماینده ڪریم خان در تبریز رسید. آن زن را خدادادخان احضار کرد و الماس را دید و گفت: من قیمت این الماس نمی دانم ، چون حلال حرام برای من مهم است، رخصت بفرما، الماس نزد من بماند ، فردا قیمت کنم و مبلغ آن نقد به تو بپردازم. شوڪت خوشحال شد و از دربار برگشت.
خدادادخان، ڪه مرد شیاد و روباهی بود، شبانه دستور داد ، نگین انگشتر الماس را با شیشه بدلی، ماهرانه تراشیده و جای ڪرده و عوض نمودند. شوڪت چون صبح به دربار استاندار رسید، خدادادخان ، انگشتر را داد و گفت: بیا خواهر انگشتر الماس خود را بردار به دیگری بفروش مرا ڪار نمی آید. شوڪت، وقتی انگشتر الماس خود را دید، فهمید ڪه نگین آن عوض شده است. چون می دانست ڪه از والی نمی تواند حق خود بستاند، سڪوت ڪرد. به شیراز نزد، ڪریم خان آمده و داستان و شڪایت خود تسلیم کرد. ڪریم خان گفت: ای شوڪت خواهرم، مدتی در شیراز بمان مهمان من هستی، خداداد خان، آن انگشتر الماس را نزد من به عنوان مالیات آذربایجان خواهد فرستاد، من مال تو را مسترد می کنم.
بعد از مدتی چنین شد، ڪریم خان وقتی انگشتر ، نگین الماس را دید، نگین شیشه را از شوڪت گرفته و در آن جای ڪرد و نگین الماس را در دوباره جای خود قرار داد، انگشتر الماس را به شوڪت برگرداند و دستور داد ، انگشتر نگین شیشه ای را ، به خدادادخان برگردانند و بگویند، ڪریم خان مالیات نقد می خواهد نه جواهر.
شوڪت از این عدالت ڪریم خان بسیار خرسند شد و انگشتر نگین الماس را خواست پیش ڪش کند، ولی ڪریم خان قبول نڪرد و شوڪت را با صله و خلعت های زیادی به همراه چند سواره، به شهر خوی فرستاد. دست بالای دست بسیار است ، گاهی باید صبر داشت و در برابر ظلمے سڪوت ڪرد و شڪایت به مقام بالاتر برد، و چه بالاتری جز خدا برای شڪایت برتر است؟
📚نقل از ڪتاب جوامع الحڪایات و والمواعظ الحسنات
https://t.me/chapeshloo_1
1 516
فیلم از مار ها را نکشید
بیمار(بی مار )بیمار
این کلیپ را برایم فرستادن که مار افعی را کشتن گفتم چرا کشتید گفت خط ناک بود بعد موقع علف زنی دم دستگاه اومد
سروصدای دستگاه !
من نمیدونم مارها شنوایی دارند یا ندارند
درسته مرحوم پدران ماهم ۴۰/۵۰سال ماری در خانه باغ میدیدن میکشتن چون محل سکونت بود حالا میگی اون زمان تلفن نبود شماره محیط زیست نبود !
ولی امروز اگه مار دیدید تماس بگیرید با ۱۲۵ آتش نشانی یا تلفن گویای استان محیط زیست ۱۵۴۰
گناه دارند نکشید اینا گونه های با ارزشی هستند
حالا هم به هر دلیل زیر تراکتور اومد یا دم دستگاه حداقل در صفحات مجازی پست نکنید
ولی موقعی هم که مار میبین گروهی چه سر صدایی میگن اینا اینا گرده تیجه نی تیه اینا کله سنه چقارده اینا یعنی سروصدا میکردن مار دیوانه میشد
1 516
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
#نیشابور
آرامگاه حکیم عمر #خیام_نیشابوری
فیلسوف،ریاضیدان،شاعر،منجم
آقای محمد رضا بقالچی بیوگرافی این مرد بزرگ را دراین گزارش توضیح میدهد🌺👌👍
روحش شاد ویادش گرامی🌺🥀🌺👌
https://t.me/chapeshloo_1
1 516
خیام اگر زباده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش..
درود برشما عزیزان صبحتون بخیر
روز بزرگداشت حکیم عمر خیام گرامی باد
🌸🌸🌺🌺https://t.me/chapeshloo_1
۱۴۰۴/۲/۲۸
