❤زادگاه من چاپشلو❤
关闭频道
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
显示更多1 518
订阅者
-124 小时
-47 天
-830 天
帖子存档
1 518
قرتمه باقلده🤣
جایی که بیش اندازه کثیف بشه میگم قرتمه بسته
اینجا هم نرده های تاب سرسره قرتمه بسته!
https://t.me/chapeshloo_1
۱۴۰۳/۶/۱۹
1 518
دعواو بزن بزن در دشت زابل قلعه
،که مدرسه راهنمایی کوروش کبیر در محدوده جغرافیایی آن منطقه بود . از نظر میزان خشونت با کیفیت تر بود. ولی خوب به گرد پای، جنگ خروس نمی رسید . اگه طرف دعوی ازهمشهریهای زابلی بود یا ایل و تباری و پشتیبانی داشتند که بدبخت میشدی .یاوران حریف زابلی یا ایل و تبار دار ،نگاه نمی کردند که دعوا شخصی بین دونفره ، در یه چشم بهم زدنی میشدن یک لشکر و تا می توانستند مشت ولگد ،حوالت میشد و چاره ای جز ننگ ! فرار باقی نمی ماند . چرا که از قدیم مثال می زنند و گفته اند: درکف شیر نر خونخواره ای ، غیر تسلیم و رضا کوچاره ای .!
و قهرهم خیلی زود به هر بهانه ای مثل پادرمیانی دوستی مشترک یا هواداری طرفین از تیم فوتبال و یا بازیکن محبوب یا از سرناچاری رساندن تقلب امتحانی و معاوضه قلم و خودکاربه آشتی تبدیل میشد.به همین سادگی و به همین راحتی و به همین زلالی .
و زندگی دران سن و سال مابین ما بچه های خروس جنگی مثل قصه های رویایی و ساده کاته ننی بود ، که با یکی بود یکی نبود آغاز میشد وبا خیر و خوشی و با گفتن قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید، پایان می یافت .
و اما این پایان ، آغاز راه ما بچه ها بود که ، یاد گرفتیم که دیگر خروس جنگی نباشیم ،دوست داشتن را آموختیم ...
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
« فروغ فرخزاد »
#
با تشکر از دوست عزیزم علی آقای جهاندیده که اطلاعات مربوط به جنگ خروس را در اختیارم
گذاردند .
حسن دانایی✍
@chapeshloo_1
1 518
Hasan Danaei:
این روایت « خروس جنگی »
محصل اول راهنمایی بودم ،مدرسه کوروش کبیر که بعدها به دانشسرای تربیت معلم تغییر یافت و درسال ۵۷ ودرجریان رویدادهای قبل از بهمن ماه نامش برسر زبان ها افتاد . به محیط اجتماعی جدیدی پا گذاشته بودم در دوره دبستان معلمی همه دروس را درس می داد اما اینجا برای هر درسی معلمی اختصاصی داشت .برای درس زبان انگلیسی پیش زمینه قبلی نداشتیم و برایمان جالب و جذاب بود بخصوص که معلممان نیز انگلیسی زبان بود مستر ماتیس آمریکایی .زبان انگلیسی درس می داد و متقابلا فارسی را بهتر و روانتر می آموخت .بده وبستان از نوع فرهنگی واموزش زبان گفتگو . و این، جذابیت او را در نزد مابچه های کلاس بیشتر می کرد . سنی داشتمکه نه کودک بودم و نه جوان هنوز خیلی مانده بود تا من هم مثل آقاجان رو صندلی بشینم و جلو آینه روی میز، با فرچه صورتم را با پودر صابون کف مالی بکنم و با تیغ دوسوسمارناست ،موهای صورتم را بتراشم. بنظرم چه کیفی داشت این صحنه ،عند بزرگی بود .مثل فیلمی که گریگوری پک همینطور ریش می زد منتهی سیگاری هم گوشه لب داشت .اگر این ژست با سیگار که آن زمان بین هنرمندان بخصوص هنرپیشه های هالیوود و هنرپیشه های وطنی مد بود ،را آقاجان می آمد و سیگار فیلتر دار زیر لب می گذاشت ،چی می شد !!. ولی آقاجان اون موقع ها قصد ترک سیگار را داشت و برای اینکه کم دود کند سیگار را با وسواس دونیم می کرد و می ذاشت داخل مشلیک و یا همان چوب سیگاری و می کشید .و من دوست داشتم سیگار را مثل هنرپیشه ها بکشد ! چقدر ارزوهایمان کوچک بود . دراون سن و سال و حال و هوا زندگی روی شیرینش را به ما هدیه داده بود ،غم نان نداشتیم ، غصه معنا نداشت .هر چه بودسرخوشی وشادی وزن سنگینی داشت .لذت گوش دادن به تعریف فیلم سینمایی ،همکلاسی ای که فیلم را دیده ،باز آفرینی صحنه های زد و خورد یکه بزن با نامردا ونالوطی های فیلم و حرکات دست و پا و صدای مشت خارج شده از گلوی ،تعریف کننده ،واز ته دل خندیدن به شیرین کاری های آرتیست های کمدین از سپهرنیا و همایون و تقی ظهوری تا این اواخر میری مردی با لهجه گیلکی .
و بقول امروزیها پاندومی ، کتک کاری بین بچه ها ،سر هیچ و پوچ رواج داشت . ممکن نبود روزی، بدون دعوا ، بگذرد. محل دعوا هم طبق معمول حواله میشد به بیرون از مدرسه : باشه از مدرسه که خارج شدیم ،بهت حالی می کنم. و شرطبندی بین بچه های، دو بهم زن ، برای بالا بردن حرارت دعوا. مثل جنگ خروسهای لاری که عصر روز جمعه ای در جاده صید آباد دیدم .خیلی ها آمده بودند .جنگ خروس خودش حکایتیه . بقول دوستی داستان داره . کناره داره(شرط بندی کنار گود ) ،رده بندی داره (خروسها هم مثل ورزشهایی مانند کشتی و وزنه برداری که حریفان برمبنای وزن ،رده بندی میشن ،بر مبنای قد تقسیم میشوند به سه دانگ و چهار دانگ و...و ششدانگ.)و گرو داره و قرار می گذارند .(اگر خروس را برای جنگ ببینند گرو دید می گویند وگرنه اگر نبینند گرو ندید ).و آب برداشتن داره ( در حین مسابقه هر طرف میتواند دوبار به مدت بیست دقیقه به خروسش استراحت بدهد به این اعلام استراحت می گویند : آب برداشتن .زمانی این اتفاق می افتد که شرکت کننده صاحب خروس متوجه میشود خروسش زخم کاری برداشته یا خسته شده) و بریدن دارد( .گاهی جنگ ساعتها طول می کشد و دوطرف نا و توان زدوخورد را از دست می دهند که در اصطلاح خروس بازها می گویند : بریدن . و داور جنگ را ، مساوی اعلام می کند ).و تمام تووان دارد ( گاهی خروسی بوده هردو چشم را از دست داده و چون مسابقه ( تمام تووان) بوده .بدین معنی که بازنده باید تمام مبلغ شرط را بدهد .خروس را تا لحظه مرگ برنداشته .و خروس بینوااسیر دست انسان وخصلت ذاتی با تمام وجودش جنگیده .)جنگ خروس هم مثل همه جنگها شکست و پیروزی دارد و سرفرازی و سرپایینی وبرد و باخت شرط و دادن وگرفت ، تووان.
اما ما که خروس جنگی نبودیم .با اینکه مادرهایمان هروقت می دیدند پسرها دارند همدیگر رالت وپار می کنند می گفتن : باز که مثل خروس جنگی به جان هم افتادین .
دعوایمان تقلیدی در حد ادا درآوردن آرتیست فیلمها بود و با نمایش فیلمهای سینمایی کاراته ،حسابی جو گیر میشدیم و هرکدام مان در قالب رزمی کار کونگ فو ، بروس لی ،فرومی رفتیم !! منتهی بجای انبوه موهای صاف آرتیست رزمی کار با کله آسفالت شده با ماشین اصلاح نمره ۲ محمد آقا سلمانی وبجای بدن ورزیده رزمی کار با بدنهای نحیف و لاغر ناشی از فقر غذایی و بجای چشمان بادامی با چشمان گود افتاده ،که داد می زد این بچه کمبود همه چیز از پروتئین و ویتامین دارد ، باز جای شکرش باقی بود که تغذیه رایگان داشتیم خوراک لوبیا وعدسی دست پخت عرب آشپزو میوه سیب لبنانی وموز که می توانم ادعا کنم تا آن موقع جد اندر جدم حتی اسم این میوه را نشنیده بودند چه رسد به تجربه طعم و مزه خوشمزه آن را .
@chapeshloo_1
👇
1 518
کم کم باد پاییزی میاد
فصلها و سالها تند تند یعنی از اصل عمر ما مثل برق میگذرد...
بچه بودیم و جوان میدونستیم پیری هستش
ولی هیچ زمان فکر نمیکردیم اینطوری مثل برق بگذره....
1 518
بوته خربزه و هندوانه میگم بیاره
بعد گلددهی تازه به بار نشسته ریز هستن
میگم ،گول گوته یا دویلته
بعد کمی بزرگتر میشه قلله ترنه😋
بعد بزرگ شد میشه خربزه (گوون)
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
