❤زادگاه من چاپشلو❤
关闭频道
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
显示更多1 522
订阅者
无数据24 小时
-47 天
-330 天
帖子存档
1 522
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
سالگرد
تاریخ فوت
۲۰ اسفند۱۳۸۲
مرحوم حاج غلامعلی رجبی
روحش شاد ویادش گرامی🥀
اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فرجهم🌸
https://t.me/chapeshloo_1
ازطرف فرزندش
پروفسور رجبی
1 522
در واپسین روزهای سال ۴۰۳
همکاران همچنان مشغول گلکاری استقبال از بهار ۴۰۴🌺🌺🌺بوستان بزرگ بهار ۱۸اسفند۴۰۳
خدا قوت همگی🌺♥️
موزیک ترکی شاد 👏😍
1 522
🔸کار زیبای محسن میرزازاده خواننده کرمانج و اجرای اختصاصی برای آنها که بهار را به شهرما می آورند
1 522
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
آقای محمد رضا بقالچی یادی کردن از آن عزیزان که در دهه ۵۰ و۶۰ در چاپشلو ،با شبی خوانی مردم را به سحری (اوباشدانلق)بیدار میکردن
که اسامی که دراین کلیپ اومده همه به رحمت خدا رفتن خدا همه را قرین رحمت کند🥀🥀🙏
و خاطراتی تعریف کردن که بسیار جالب هستش👍😊👌👏https://t.me/chapeshloo_1
۱۴۰۰/۲/۶
1 522
و متکی به خود اگر نگویم کم هستند و یا به تعداد انگشتان دست، گزافه نگفته ام. محسن همانطور یکریز داشت صحبت می کرد وتعریف از این خانم. رفتم چایی اوردم. دراین فاصله، سکوت کرد وبه صفحه تلویزیون چشم دوخت اما می فهمیدم فکرش هنوز مشغول ان دیدار است. هنوز فنجان چایی را روبرویش نگذاشته بودم که گفت می دونی این خانم هر لحظه با جملاتش منو میخکوب وغافلگیر می کرد. درلحظه خروج از رستوران، وبرخاستن از پشت میز، اندامش را دیدم. چقدر خوش تراش بود.از قدش بگم. هم قد خودم بود. بلند. یه سروگردن از بقیه خانمهای داخل رستوران بلند تر بود. وه کیف کردم لذت بردم از اینکه درکنار چنین خانم برازنده ای گام برمی دارم.درکنارش شده بودم مثل بچه ها، کودک درونم پس از سالها، فعال شده بود. با خودم گفتم نکنه این کودک درون، مثل بچه های شر، بزند کاسه وکوزه را خراب کنه واین خانم با خودش بگه این کیه دیگه. محسن این جمله را که گفت هراس را در چشمانش دیدم. گفتم نگران نباش دوست من. صداقت تو در کردار وگفتار نمایان است. در اولین برخورد تو را شناخته. یادت باشه که ایشان روانشناس هست و درکت می کند و بی تابی وچرت وپرت حرف زدنتو به حساب شخصیتت نمی زاره. اون رفتارت بازتاب درونت هست. و متوجه تاثیرش بر تو هست. گفت یعنی امیدوار باشم. بلادرنگ جواب دادم حتما حتما.
گفتم کار خوبی کردی. ما انسانها چه زن چه مرد اجتماعی هستیم عاطفی هستیم، زن ومرد مکمل هم هستند. امید داشته باش.
برایش ترانه( سرنوشت راباید از سر، نوشت) همایون شجریان را پخش کردم...
و اکنون با رفتن محسن این ترانه را برای دل خودم زمزمه می کنم. بارها خواندمش و خواهم خواند.. آری
سرنوشت را باید از سر نوشت
شاید اینبار کمی بهتر نوشت
عاشقی را غرق در باور نوشت....
حسن دانایی 1403/12/14
1 522
این روایت (سرنوشت را باید از سر نوشت)
سرنوشت را باید از سر نوشت
شاید اینبار کمی بهتر نوشت
عاشقی راغرق درباور نوشت...
گوش دل سپرده بودم به توصیف درد از زبان هوشنگ ابتهاج (ه سایه)
نشسته ام به در نگاه می کنم
دریچه اه می کشد
تو ازکدام راه می رسی
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام دراین امید پیر شد
نیامدی ودیر شد..
گوشی ام زنگ خورد، محسن بود. صدایش از خوشحالی می لرزید، تارهای صوتی اش، به گوش من،خوش نشست.انگار که از لرزش سیم های تار، موسیقی می تراود و می نشیند بر روحم. شوق وذوقش را می شد فهمید. برایم از زندگی اش با سیمین بارها صحبت کرده بود. اصلا لازم نبود چیزی بگوید. می دانستم. باهر دوی انها دوست بودم. رفت وامد داشتیم. یه روزی از روزهای سرد زمستانی که مثل بید می لرزیدم محسن پیشم امد وجان کلام را گفت. جدا شدیم. طلاق توافقی بود. بعد از ان، مدتها محسن راندیدم ولی اخبارش را داشتم. می دانستم تنها زندگی می کند به دور اززادگاهش و فرزندانش. تماس تلفنی راه ارتباطی اش بود و عید به عید سر سفره هفت سین، بچه هایش را می دید و باز عمدا دور می شد از هرانچه او را پیوند می زد به گذشته. من شده بودم نقطه اتصالش. ازگذشته با هم امده بودیم، همراه وهمسفر زمان بودیم وبه اکنون رسیده بودیم. گاه گداری از نزدیک می دیدمش. مثل گذشته ها جروبحث می کردیم.از دوقطبی بودن جهان، سیاست شرق و غرب و رسیدیم به این روزها و افزایش بهای دلار وتاثیر ان بر اقتصاد خانواده و جامعه و من مانند سالهای رفته عمر مانند گذشته ها که یه عشق فیلم بودم وهستم می گفتم از اخرین سریالی که دیده ام و چقدر برایم زیبا امد. این سریال تاسیان. حدیث نفس جوانی مان بود.فارغ از سیاست. حس، نوستالژی برایم داشت. یادم انداخت روزگاری را که ساده لوحانه و صادقانه درپی مدینه فاضله و هوای دلپذیر می گشتیم.با نگاهی به سارافون پوش رویاهایم.عشق اولی که سرانجام نداشت.خاطره ماند و در کنج ذهنم جا گرفت. قسمت اول سریال بیاد ان ده شب،معروف، شبهای شعر گوته در تهران،ساخته شده بود. افسوس که بیش از سه قسمت پخش نشد. فعلا رفت در محاق و سانسور و حذف واصلاح. تا امدیم به چیزی خو وانس بگیریم ولذت ببریم. از دماغمون درامد. بقول اکبر خوشی بما نمی یاد!
قراری گذاشتیم. محسن امد. برق چشمانش حکایت از اتفاق خوشی می داد. می شناختمش. نشستیم روبروی هم. گفتم خوب؟ با تعجب گفت خوب!!! گفتم خوب بله دیگه. منظورم اینه که صحبت کنی، بگی چی شده، منشا این همه شور وهیجان چیه. گفت خودت چی فکر می کنی؟ رک وراست پاسخ دادم فکر کنم. سنگی به کله ات خورده و مجنون شدی. نگاهم کرد، ادامه دادم عاشق شدی؟ گفت از کجا فهمیدی. گفتم خوب معلومه دیگه عشق که بیاید جوان وپیر نمی شناسد. مرده را زنده می کند. بعدش این بیت مولوی را خواندم، مرده بودم، زنده شدم، دولت عشق امد و دولت پاینده شدم... ومحسن کلام را به دست گرفت. بله درسته خاطرخواه شدم. بسه دیگه از اینهمه تنهایی. افسوس می خورم دهسال عمرم را تنهایی سر کردم. عمرم فنا رفت. اما دیگه نمی خوام اینجور زندگی کنم. با اینکه دیگر جوان نیستم و عقل بر دل واحساس چیرگی دارد. اما تصمیم گرفتم ندای قلبم را گوش بدم و اینه که عاشق شدم. خانمی از اقبال خوش در زندگی ام ظاهر شد. بقول قدیمی ها که می گفتن شانس یکبار بر روی ادم در می زنه. الان فکر می کنم. شانس بسراغم امده. من هم دودستی قاپ زدم وگرفتمش. قرار گذاشتیم. رفتم ملاقاتش در گوشه دنج رستوران پشت به در نشسته بود موهایش به نرمی ابریشم روی شونه هایش رها شده بودند. بی اعتنا به ادمهای داخل رستوران ومنتظرم بود.زودتر از من وموعد قرار رسیده بود. شاید به این علت که جای پارک پیدا کند ویا در تخمین مسافت قدری دچار اشتباه شده بود. اهمیتی نداشت . مهم این بود که امده بود.روبرویش نشستم. نتوانستم از شدت هیجان خونسردی ام را حفظ کنم به بهانه شستن دست از او دور شدم. مقابل آیینه سرویس به خودم نگاه کردم و گفتم چته!؟ آروم باش. خودم به خودم نهیب زدم خونسرد باش. مگه میشد درمقابلش خونسرد باشم. چه جذبه ای داشت. موقر ومتین و بیش از تصورم مدیر. از امری که به گارسونها می کرد می شد فهمید به این نوع کار منظورم رستوران داری آشنایی دارد. سر صحبت را بازکردم. وفهمیدم بله ایشان در اتحادیه صنف رستوران، سابقه کار مدیریتی داشته اند. از خودمان صحبت کردیم. عکسهای داخل گالری گوشی مان را انهم به درخواستم، ردوبدل کردیم. و از برنامه ریزی ام برای آینده پرسید. من هاج وواج مانده بودم وبا خودم می گفتم اینهمه قدرت و اتکابه نفس واطمینان به خود این خانم محترم از کجا می آید. درادامه صحبتهایمان فهمیدم تحصیلکرده روانشناسی هستند و به تبع قدرت شناخت بیشتری دارند و می توانند با اولین برخورد خمیرمایه هر انسانی را بشناسند و بگویند این اقا این مخاطب چند مرده حلاجه! و من از این صلابت و شخصیت قاطعش کیف می کردم. زنی چنین، خودساخته
1 522
✍داستانکهای زیبا و اموزنده📚
✨آلبرت انیشتین ۱۰ تا جمله ی فوق العاده داره میگه:❤️
۱. جهان ما فرایند تفکرات ماست. پس برای تغییر آن اول باید تفکراتمان را تغییر دهیم.
۲. زندگی مانند راندن یک دوچرخه است. برای اینکه تعادل خود را حفظ کنید فقط باید به حرکت ادامه دهید.
۳. هر انسان بخشی از کل است که جهان هستی نامیده می شود
۴. تخیل همه چیز است؛ درواقع یک پیش نمایش از چیزهایی است که میتوانید در آینده داشته باشید
ه. انسان باید به دنبال این باشد که کیست، نه اینکه به دنبال چیزی باشد که فکر می کند باید باشد
۶. من هرگز فکرم را درگیر آینده نمی کنم. چون خودش به زودی می آید.
۷.از دیروز یاد بگیر، امروز زندگی کن و به فردا امیدوار باش. مهم این است که دست از پرسش برنداری.
۸. کسی که هرگز اشتباه نکند، چیز جدیدی یاد نمی گیرد.
۹. سعی نکنید یک انسان موفق باشید. بلکه سعی کنید یک فرد ارزشمند شوید
۱۰. هیچ مشکلی با همان سطح آگاهی که آن را ایجاد کرده است حل نمی شود
https://t.me/chapeshloo_1
1 522
یه ضرب المثل ترکی هستش
که میگن
کوزه تازه آبش سرد میشه
ازاین تونگه ها خواستید به مغازه همشهری عزیزمان
سر بزنید
سرویس کامل از سفال
👇
درگز خیابان امام خمینی 13 روبروی فروشگاه ناطق داخل کوچه
1 522
حکایت وضرب المثل ،دیگران کاشتند ما خوردیم ما بکاریم دیگران بخورند
هم ترکی گفتم هم فارسی
حکایت از نادرشاه افشار
هفته درختکاری گرامیباد🌺🌸🌸🌸
https://t.me/chapeshloo_1
۱۴۰۲/۱۲/۱۵
1 522
https://ifilo.net/v/7R2a11p
شکار زیرکانه یک مارمولک توسط گربه
همه اینا پست بنده هستش گذاشتن اولش هم تبلیغ!
1 522
عزیزان که در کانال بودن حتما این مستند را دیدن
گربه باهوش و شکار مارمولک
این فیلم را بنده در پیج قبلی اینستاگرام پست گذاشتم نزدیک 6میلیون بازید داشت
الان هم در گوگل ،آپارات و چند سایت دیگه مثل ساعد نیوز وغیره اولش هم تبلیغ گذاشتن پست کردن!
گزارش فارسی و کلمات ترکی هم بکار بردم
هدف اصلی در این اوضاع لبخندی بیاد چهره تون😊
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
