با حُسین باش.
前往频道在 Telegram
«در زندگی شبیه زهیر بن قین باش، دوری کن از جهان و فقط با حسین باش.» - تبلیغ و تبادل ندارم. لینک کانال در اپ بله: http://ble.ir/ba_hoseiin_bash راه ارتباطی با من: https://t.me/SendHarfBot?start=fc0660a19fec
显示更多8 503
订阅者
-1024 小时
-557 天
+21930 天
帖子存档
8 504
عزت، همين است كه شمر روى سينهی حسين علیه السلام نشسته، اما ذليل است!
استاد علی صفایی حائری، کتاب تحلیلی نو از حکومت دینی، ص١٣٨.
8 504
ادامه متن بالا:
خوارزمی نوشته است که او با نیزه، خیمهی دو نفر از سربازان دشمن را از پای درآورد و در این هنگام امام حسین علیه السلام را او به سمت خیمهها بازگرداند.
- منابع: ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین علیهالسلام و أصحابه، مقتل الحسین علیهالسلام، زندگانی امام حسین علیهالسلام، إبصارالعین فی أنصارالحسین، تنقیح المقال فی علم الرجال، مقتل الحسین (ع).
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
8 504
»، خوارزمی نوشته است که او با نیزه، خیمهی دو نفر از سربازان دشمن را از پای درآورد و در این هنگام امام حسین علیه السلام را او به سمت خیمهها بازگرداند.
8 504
#اصحاب_الحسین
پردهی دوم.
عمرو بن جناده، رجز خوان امام حسین، صاحب رجز امیری حسین و نعم الامیر.
حسینی بمان و حسینی بمیر،
امیری حسین و نعم الامیر.
به سراغ یکی دیگر از شهدای کربلا که خود و مادرش با شجاعت وصف نشدنی رجزهای طوفانی خواندند و در دفاع از امامِ عاشورا با رجزخوانی نام خود را ماندگار کردند، میرویم. عمرو بن جناده که برخی نام او را عُمَر نقل کردهاند، پدرش جنادة بن حرث، از صحابه رسول خدا و از شیعیان امام علی بود که در جنگ صفّین شرکت داشت. بنا به گفته برخی، مادرش، بحریه دختر مسعود خزرجی، از زنان شجاع و فداکاری است که در کربلا حضور داشت. در زیارت ناحیه غیرمعروفه، نام او و پدرش آمده است: «اَلسلام علی جُنادة بن کعب الانصاری الخزرجی، و ابنه عمرو بن جناده»، او همراه پدر و مادرش، در مکه مکرمه به امام حسین پیوست و پس از شهادتِ پدرش جناده در روز عاشورا، مادرش او را امر به جهاد کرد و گفت: پسرم برو و حسین را یاری کن. طبق نقلهای تاریخی، عمرو بن حارث، در روز واقعه عاشورا ۹، ۱۱ یا ۲۱ سال سن داشته است. مادرش از محبان خاندان رسول خدا بود. خانواده آنها از مکه همراه امام شدند تا در کربلا کنار سیدالشهدا حضور داشته باشند؛ تا جایی که پدر عمرو، جناده بن حرث، از صحابه پیامبر و شیعیان امیرالمومنین در رکاب امام حسین به شهادت رسید. مادر عمرو به فرزند نوجوانش برای یاری رساندن امام امر جهاد کرد. او وقتی برای اذن میدان، نزد امام حسین علیه السلام رفت، حضرت با او مخالفت کرد و فرمود: این جوان پدرش شهید شده و شاید مادرش میدان رفتن او را خوش نداشته باشد. عمرو در پاسخ اباعبدالله گفت: «ای فرزند رسول خدا، مادرم مرا امر کرده شما را یاری کنم و خود، لباس جنگ بر تنم پوشانده است.»، بعد از این بود که امام به او اجازه نبرد در میدان داد. از موارد به جا مانده از او در کتب تاریخی و مقاتل، رجزخوانی دیدنی عمرو بن جناده در میدان نبرد است. این نوجوان وقتی وارد کارزار شد این رجز را خواند:
«أَمیرِی حُسَیْنٌ وَ نِعْمَ الاَْمیرُ
سُرُورُ فُؤادِ الْبَشیرِ النَّذیرِ
عَلِیٌّ وَ فاطِمَةُ والِداهُ فَهَلْ تَعْلَمُونَ لَهُ مِنْ نَظیر
لَهُ طَلْعَةٌ مِثْلُ شَمْسِ الضُّحی
لَهُ غُرَّةٌ مِثْلُ بَدْر مُنیر؛
امیر من، حسین است و چه نیکو امیری؛ که شادی دل پیامبرِ بشیر و نذیر است. علی و فاطمه (علیهما سلام) پدر و مادر اویند، آیا شما برای او همانندی میشناسید؟! طلعتش مانند خورشید نیم روز است و چهرهاش چون ماه شب چهارده درخشان است.»
برخی نیز نقل کردهاند که در میدان این رجز را خواند:
«ضِقُ الخِناقَ مِنَ ابْنِ هِنْدٍ وَ ارْمِهِ
فی عَتْرِهِ بِفَوارِسِ الانْصارِ
و مُهاجرینَ مُخَضِّبینَ رِماحَهُمْ
تَحْتَ الْعِجاجَةِ مِنْ دَمِ الْکفَّارِ
خُضِبَتْ عَلی عَهْدِ النَّبِی محمّدٍ
فَالْیومَ تُخْضَبُ مِنْ دَمِ الْفُجّارِ
وَالْیوْمَ تُخْضَبُ مِنْ دِماء مَعاشِرٍ
رَفَضُوا الْقُرآنَ لِنُصْرَةِ الاشْرارِ
طَلَبُوا بِثارِهِمْ بِبَدرٍ وَانْثَنُوا
بِالْمُرْهِفاتِ وَبالْقَنَا الْخَطّارِ
وَالله رَبّی لا ازالُ مُضارباً
لِلْفاسقینَ بِمُرْهَفٍ بَتَّارِ
هذا عَلی الْیوْمَ حَقَّ واجِبٌ
فی کلِّ یوْمٍ تعانُقٌ وَحَوارِ،
راه نَفَس را بر پسر هند تنگ میکنم و تیر به گلوی او میزنم، به کمک سواران انصار و مهاجرانی که نیزههاشان را در زیر گرد و غبار میدان جنگ از خون کافران رنگین کردند؛ در زمان پیامبر خدا حضرت محمد، نیزهها رنگین شد و امروز نیز از خون فاسقان رنگین میشود؛ امروز از خون جماعتی رنگین میشود که قرآن را برای یاری اشرار رها کردند و در صدد انتقام خونهای ریخته شدهشان در جنگ بدر هستند و آن را در زیر شمشیرهای بُرّان و نیزههای برافراشته پنهان کردند! به خدا سوگند، پیوسته فاسقان را با شمشیر تیز و بُران خواهم زد، امروز این کار بر من حقّ و واجب است؛ در هر روزی، رو به رو شدن و یاری کردنی است.»
در توصیف جنگ عمرو نوشتهاند که او آنقدر در میدان جنگ، نبرد کرد تا سرانجام به شهادت رسید. در مقتل آمده نیزهاندازها دو نیزه به پهلو و کمر وی زدند و وقتی از پا افتاد، مالک بن نسیر سر این نوجوان برید. وقتی سر را از تنش جدا کرد، آن را به سمت خیمهگاه امام حسین پرت کرد. بحریه مادر عمرو، که به شجاعت میان زنان شهره بود، وقتی سر فرزند را در آغوشش گرفت، آن را بوسید و گفت: «آفرین پسرم، ای شادی دلم و ای نور چشمم.» و بعد از آن سمت سپاه دشمن رفت و سر فرزندش را به سر یکی از لشکریان عمربن سعد کوبید. آن وقت برگشت و عمود یکی از خیمهها را برداشت و با حمله سمت اشقیاء این رجز را خواند: «با اینکه در میان زنان، پیرزنی ضعیف، سست استخوان، فرو ریخته و لاغر اندامم، ولی در حمایت از فرزندان فاطمه گرامی، ضربات مهلکم را بر شما وارد می سازم.
8 504
Repost from کوتاهْ تَر از زِندگی
از آدمایی که جسم و روحشون رو امانتِ خدا میدونن و ازش مراقبت میکنن، بیشتر خوشم میاد.
اصن وقتی خدا اولویته هر آدمی باشه، جذابش میکنه برام. سلبریتیِ من میشه در دنیـا.
8 504
#اصحاب_الحسین
پردهی اول.
جون ابن حوی، غلامِ سیاهِ اباعبدالله.
#حضرت_جون
سلام باد به جون، آن که روح والا داشت،
نشان عشق و ارادت ز پنج مولا داشت...
در پردهی اول، به سراغ جون بن حوی، غلام سیاه امام حسین میپردازیم. جَون فردی سیاهپوست اهل نوبَه (منطقهای در آفریقا) و غلام فضل بن عباس بن عبدالمطلب بود که امام علی او را خرید و به ابوذر بخشید. او تا زمان وفات ابوذر (سال ۳۲ قمری) در ربذه همراه او بود و سپس به نزد امام علی برگشت و در کنار اهل بیت ماند. در خدمت امیرالمؤمنین و سپس در خدمت امام حسن و امام حسین و سرانجام در خدمت امام سجاد بود. گویا او در تعمیر و آمادهسازی اسلحه مهارت داشته و در نقلی از امام سجاد آمده است: شب عاشورا جون در چادر امام حسین بود و شمشیر او را آماده میکرد.
نامش در منابع: جَون، جُوَین، حُوَی و جُوَین بن ابیمالک، جوین مولی ابوذر (در زیارت شهدا نیز با همین نام به او سلام شده است)، در زیارت ناحیه از جون چنین یاد شده است: «السَّلامُ عَلی جُونِ بْنِ حَرِیّ مَوْلی ابی ذَرِ الْغَفّارِیِّ.»
جَون در سفر کربلا، از مدینه همراه امام حسین علیه السلام تا مکه و از آنجا به کربلا آمد. چون به اسلحه سازى و اسلحهشناسی آشنا بود، به نقل ابن اثیر و طبرى، در کربلا به کار اصلاح سلاحها اشتغال داشت، در شب عاشورا که امام حسین سلاح خویش را اصلاح میکرد، وی در کنار امام بود. روز عاشورا امام حسین، جون را از رفتن به میدان بازداشت و بیعتش را از او برداشت ولی او خطاب به امام گفت: «به خدا سوگند هرگز از شما جدا نمیشوم تا خون من با خون شما درآمیزد.»، ابوالحسن شعرانی در ترجمه نفس المهموم درباره جون مینویسد: او بندهی سیاه بود، حسین علیه السلام به او گفت:« تو را مرخص کردم، چون در پی ما آمدی که عافیت جویی، برو که مبادا آسیبی به تو برسد.»، جون در پاسخ گفت: یابن رسول الله، من در فراخی کاسه لیس شما باشم و در سختی شما را تنها گذارم؟!(یعنی نمک خوردن و نمکدان شکستن کار بیوفایان است.)، چون امام از عکس العمل جون احساس کرد که با منع کردنش از جنگ، این مرد احساس حقارت مىکند، فرمود:« اگر مىخواهى (به میدان نبرد) بروى برو، من مانع نیستم.» و به او فهماند که علت برداشتن بیعت از او بیلیاقتی او نبوده، بلکه تنها این بوده که چون او یک عمر براى اهل بیت زحمت کشیده، الان آزاد است که برود ومسئولیتی بر عهدهاش نیست. جون پس از عمرو بن قرظه و بنا بر نقلی دیگر پس از اقامه نماز جماعت، از امام حسین اجازه گرفت و به میدان رفت. نقل است زمانی که اراده زدن به میدان را داشت، کودکان امام حسین علیهالسلام که بسیار جون را دوست داشتند، در کنار اون جمع شدند و با گریه با او وداع کردند. به میدان رفت و چنین رجزخوانی کرد:
«کیف یری الفجار ضرب الأسود،
بالسیف صلتا عن بنی محمد،
أذب عنهم باللسان و الید،
أرجو بذلک الفوز عند المورد
بدکاران چگونه میبینند ضربت این سیاه را،
با شمشیری که در راه فرزندان محمد کشیده شده است!
من با دست و زبان از آنان حمایت میکنم،
و با این کار، بهشت را در روز ورود به محشر امید دارم.»
به گفته برخی از معاصرین، جون ۲۵ تن از دشمنان را به هلاکت رساند، سپس خود به شهادت رسید.نقل شده که امام حسین بر بالینش آمد و برایش دعا کرد: «اَللّهُمَّ بَیِّض وَجهَهُ وَ طَیِّب ریحَهُ وَ احشُرهُ مَعَ الأبرارِ وَ عَرِّف بَینَهُ و بَینَ مُحمدٍ و آلِ مُحمدٍ؛ خدایا! رویش را سفید و بویش را خوش گردان و با نیکان محشور کن و با محمد و آل محمد آشنا ساز.»، پیکر او همراه دیگر شهدا، پایین پای امام حسین به خاک سپرده شد. علامه مجلسی روایتی را از امام باقر نقل کرده که بدن وی پس از ده روز از دفن شهدای کربلا پیدا شده و بوی عطر از آن به مشام میرسید.
- منابع: اللهوف علی قتلی الطفوف، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، أنساب الأشراف، تاریخ الأمم و الملوک، مقاتل الطالبیین، المناقب، نفس المهموم في مصيبة سيدنا الحسين المظلوم و يليه نفثة المصدور فيما يتجدد به حزن العاشور، أعیان الشیعة، بحار الانوار.
- گِردآورنده: پوریا روحنواز.
8 504
در سلسله مباحث #اصحاب_الحسین به بررسی احوالات اصحاب حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام که در کربلا، در کنار سیدالشهداء و از یارانش بودند و شهید شدند.
8 504
نگران کشته شدی که چشات بازه…
- روضه، با حال مناسب گوش کنید.
#روضه_گودال
#حضرت_زینب
@ba_hossein_bash
8 504
عاشورا بخش مردانه دارد، بخش زنانه دارد. بخش مأموریت زنانه این کار، با حضرت زینب سلامالله علیها اصلاً بعد از شهادت شروع میشود. چه مدیریتی، چه شخصیتی، چه مراعاتهایی، چه لطایفی، چه ظرائفی، چه دقائقی! حضرت زینب سلامالله علیها وقتی که وارد مجلس عبیدالله شدند، «ارذل ثیابها» لباسهای مندرس، پوشیده بودند. خیلی مدیریت دقیقی است. یک خانواده به حسب ظاهر شکست خورده از دید عبیدالله، از دید دشمن، چه جوری باید اینها برای ادامه این سفر مدیریت کنند که دشمن حتی فضا را فضای دیگری نکند، فضای حزن باشد، فضای اندوه باشد. حضرت زینب همانجا در کوفه هم که آمدند تعدادی کنیز فقط دور حضرت بود، ولی لباسهایشان را اینجوری قرار دادند و این یک نوع مدیریت است، مدیریت فضا است. تمام ابعادش معلوم است که چقدر به این فضا احاطه بوده. همه حتی بچهها و دختر بچهها با این مأموریت آشنا بودند. خطبه خواندنها، بخشهای زنانهاش جدا است، بخشهای مردانهاش جدا است.
- شیخ جعفر ناصری.
