ch
Feedback
با‌ حُسین باش.

با‌ حُسین باش.

前往频道在 Telegram

«در زندگی شبیه زهیر بن قین باش، دوری کن از جهان و فقط با حسین باش.» - تبلیغ و تبادل ندارم. لینک کانال در اپ بله: http://ble.ir/ba_hoseiin_bash

显示更多
8 504
订阅者
-2224 小时
-747
+27230
帖子存档
بابا، کنون که از جور بی‌حد سوختی کاشانه‌ی ما را، مُنَوَّر کن شبی هم لااقل ویرانه‌ی ما را...

بابا، بعد از شهادت منِ جان‌سخت را ببین، با قاتلِ تو هم‌سفرم، بخت را ببین...

بابا، با من تکلمی کن، من خیزران ندارم... #حضرت_رقیه #محمد_سهرابی @ba_hossein_bash

شب سوم دهه سوم محرم؟ به دخترهای شامی گفته بودم من پدر دارم، عزیزم حیف شد شب آمدی، خوابند دخترها...

#سفرنامه‌‌_کاروان پرده‌ی پنجم: منزل کوفه، مجلس ابن زیاد. (قسمت اول) پای این روضه باید اصلا مُرد: «دخَلَتْ زینبُ علی بْنِ زیاد...» درباره‌ی زمان ورود اُسرا به کوفه، گزارش شیخ مفید عبارتی دارد که حاکی از ورود عمر سعد به کوفه در روز دوازدهم است. او می‌نویسد: «لَمّا وَصَلَ رَاسُ الحُسَینِ علیه‌السلام، و وَصَلَ ابنُ سَعدٍ ـ‌لَعَنَهُ اللّهُ‌ـ مِن غَدِ یَومِ وُصولِهِ ومَعَهُ بَناتُ الحُسَینِ واهلُهُ؛ فردای روزی که سر امام حسین به کوفه رسید، عمر بن سعد نیز به همراه دختران و خاندان امام حسین وارد کوفه شدند.» چنان‌که نگاشته شد، چون حاملان سرِ امام به کوفه (که یکی از آنان خولی بن یزید بود) شب یازدهم دیروقت به کوفه رسیدند و درِ دارالاماره را بسته دیدند، با هم قرار گذاشتند که خولی، سر مطهر را به منزلش برده و فردای آن شب (روز یازدهم) نزد عبیدالله ببرد. بنابراین به نظر می‌رسد مقصود شیخ مفید از رسیدن سر به کوفه، رسیدن آن به نزد عبیدالله باشد، که در روز یازدهم اتفاق افتاده است. با این حساب، فردای آن روز که روز دوازدهم محرم بوده است، عمر سعد با کاروان اُسرا وارد کوفه شده است. ابن زیاد که خود را حریف یکه‌تاز و پیروز تمام عیار پیکار کربلا می‌پنداشت و سرمست از باده‌ی غرور و خودبرتربینی، در قصر کوفه بر تختش تکیه زده بود، خواست با به راه‌ انداختن یک جنگ تبلیغاتی و روانی، ضمن به نمایش گذاشتن قدرت پوشالی و دروغین خود، این پیروزی را به رخ اسرای خاندان نبوت بکشد، تا از یک‌سو زهرِ چشمی از اسرا و دیگر مخالفان حکومت یزید بگیرد تا دیگر کسی حتی خیال قیام و مخالفت در سر نپروراند و از سوی دیگر با ناسزاگویی‌ها، زخم زبان‌ها و نکوهش‌هایش، بر زخم دل‌های داغ‌دار اهل‌بیت نمک بپاشد، اما او سخت در اشتباه بود، چون از شجاعت و شهامت اهل‌بیت و در راسشان، امام سجاد و زینب کبری غافل بود. هنگامی که سر حسین بن علی را همراه کودکان، خواهران و زنان اهل‌بیت نزد ابن زیاد بردند، حضرت زینب بی‌ارزش‌ترین لباس‌ها را پوشیده بود و درحالی‌که کنیزانش گرد او را گرفته بودند، وارد مجلس شد و کناری نشست. ابن زیاد سه بار پرسید: آن زن که نشست، کیست؟ حضرت زینب از پاسخ دادن به او خودداری کرد. سرانجام یکی از کنیزانش گفت: او زینب، دختر فاطمه است. ابن زیاد به او گفت: سپاس خدایی را که شما را رسوا کرد، کشت و دروغ‌گویی‌تان را برملا کرد. حضرت زینب در جواب او فرمود: سپاس خدای را که به واسطه (جدمان) محمد ما را گرامی داشته و پاک گردانده است. نه چنین است که می‌گویی. تنها فاسق است که رسوا می‌شود و فقط فاجر است که دروغ‌گویی‌اش برملا می‌گردد. ابن زیاد پرسید: رفتار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟ حضرت زینب فرمود: آن‌ها کشته شدن برایشان مقدر شده بود، پس به سوی آرامگاه‌های خود رفتند. به زودی خدا شما و آنان را جمع خواهد کرد و آنان در پیش‌گاه خدا احتجاج و دادخواهی می‌کنند. ابن زیاد خشمگین شد و با برآشفتگی گفت: خداوند جان و دل مرا (با کشتن برادر) طغیانگر تو و عصیانگران خاندانت، شفا بخشید. حضرت زینب گریست و سپس فرمود: به جانم سوگند، بزرگ و سرورم را کشتی، خاندانم را هلاک کردی، شاخه‌ام را بریدی، ریشه‌ام را در آوردی. اگر این کار، دلت را شفا می‌بخشد، پس شفا یافتی. ابن زیاد گفت: «این زن، قافیه گوست. (فقال ابن زیاد: هذه سجاعة ولعمری کان ابوها سجاعا شاعر.» در برخی منابع، به جای واژه «سجاعة»، «شجاعة» آمده است، ولی به نظر می‌رسد همان تعبیر نخست با سیاق عبارت سازگارتر باشد، به ویژه با توجه به جمله بعدی ابن زیاد و پاسخی که حضرت زینب به او می‌دهد.) به جانم سوگند، پدرش نیز شاعری سجع‌گو بود.» زینب گفت: زن کجا و سجع‌گویی کجا؟ من در پی چیز دیگری هستم. این آه دل من است که بر زبانم جاری می‌شود... - ادامه دارد. - گِرد آورنده: پوریا روحنواز.

رفقا ممنون میشم نماز شب اول قبر برای سلمان ابن علی‌‌محمد.

#نبض_نودویکم 🟥#اورژانسی اقا پسر عزیزمون، علیرضا ۲۶ ساله، به پلاکت گروه خونی O- نیاز دارند. دوستان داوطلب که شرایط اهدا دارند
+2
#نبض_نودویکم 🟥#اورژانسی اقا پسر عزیزمون، علیرضا ۲۶ ساله، به پلاکت گروه خونی O- نیاز دارند. دوستان داوطلب که شرایط اهدا دارند، و امروز (سه‌شنبه) میتونن اهدا کنن، لطفا پیام بدن. ممنونیم از محبت‌تون🌱 🔺@Ahya_Contact 🔻 شبکه دانشجویی اهدای پلاکت اَحیـٰا ▫️ اَحیـٰا در پیامرسان بله | تلگرام

مجلسِ دارالاماره کوفه، قسمت دوم. - دارای روضه خیلی باز، با شرایط مناسب گوش کنید. #محرم #پادکست (کاروان اُسرا اهل بیت) @Sabahan_masaa

غم فقط غم ِحسین‌ع ./۱۲۸

احوال این روزهای محرم ۶١؟ یکی مقابل چشم رباب را نگرفت، که اصغرش نخورد پیش چشم مادر، سنگ...

امّ الرزایا، یا زینب...

السَّلامُ عَلیکِ یا أُمُّ النوائب، یا زَینَب...

السَّلامُ عَلیکِ یا أُمُّ النوائب، یا زَینَب...

#سفرنامه_‌‌کاروان پرده‌ی چهارم: منزل کربلا و ورود به کوفه. (روز ۱۱ محرم) ای فروغ مدینه، حرف بزن، با گل خود سکینه، حرف بزن... پس از خطبه‌ی جان‌سوز زینب کبری در هنگام عبور از قتله‌گاه، این بار نوبت به حضرت سکینه رسید. حضرت سکینه، دختر امام حسین، پیش آمد و جنازه‌ی پدر را در آغوش گرفت و به عزاداری پرداخت. سخنان او با پدر و گریه‌هایش بر شهید کربلا، هم‌چنان ادامه داشت تا این‌که گروهی از یاران عمر بن سعد پیش آمدند و او را به زور از پیکرِ پاکِ پدرش جدا کردند و کشان کشان نزد دیگر اسرا بردند. «شِیعَتِی مَا إِنْ شَرِبْتُمْ ماءَ عَذْبٍ فَاذْکرُونِی أَوْ سَمِعْتُمْ بِغَرِیبٍ أَوْ شَهِیدٍ فَانْدُبُونِی؛ ای پیروان من! هرگاه آب گوارا نوشیدید، مرا یاد کنید و هرگاه داستان غربت غریبی یا شهادت شهیدی را شنیدید، بر من بگریید.» به گفته‌ی فاضل دربندی در کتاب اسرار الشهادة، این شعر سروده‌ی امام حسین است. برخی منابع نیز سرودن این شعر را به بعد از شهادت امام حسین و مشاهده پیکر او توسط دخترش سکینه ارتباط داده‌اند. کَفْعَمی، عالم شیعه قرن نهم قمری، به نقل از حضرت سکینه چنین گزارش کرده است: «پس از شهادت امام، وقتی پیکر ایشان را در آغوش کشیدم، حالتی اغماگونه به من دست داد که در آن حالت شنیدم که پدرم این ابیات را می‌خواند.» با این حال، افرادی هم‌چون شیخ عباس قمی در نَفَس المَهموم و مُنْتَهی الآمال و مُقَرَّم در مَقْتَل الحُسَین با وجود نقل شعر در کتاب‌هایشان، برای آن سند یا منبع تاریخی ذکر نکرده‌اند. بنا بر نقل برخی از منابع، پس از شهادت امام حسین و به اسارت در آمدن اهل‌بیت آن حضرت، دو تن از نوجوانان اهل‌بیت، از اسارت‌گاه عمر بن سعد فرار کردند. این دو نوجوان که از پسرانِ پسرِ عبدالله بن جعفر بودند، به مردی از قبیله طی پناه بردند. اما این مرد، آن دو نوجوان را با قساوت تمام به شهادت رساند و سرهایشان را نزد ابن زیاد برد. ابن زیاد نیز به مأمورانش دستور داد تا به پاس این عمل ناجوانمردانه، گردن آن مرد را زدند و خانه‌اش را ویران کردند. نقل شده بعد از این‌که اسرای اهل‌بیت را به کوفه منتقل کردند، بسیاری از مردم کوفه به تماشای اسرا آمدند و برخی از آنان چون اسرا را در این وضع ناگوار دیدند، صدا به گریه و زاری بلند کردند، امام سجاد سر بلند کردند و خطاب به آنان فرمودند: «اگر شما برای ما گریه و زاری می‌کنید، پس چه کسی ما را کشت؟!» - ادامه دارد. - منابع: الارشاد، اعلام الوری باعلام الهدی، اسرار الشهادة، اللهوف، العوالم الامام الحسین علیه‌السّلام، انساب الاشراف، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، مثیر الاحزان، مناقب آل ابی‌طالب، مروج الذهب و معادن الجوهر، الملهوف علی قتلی الطفوف، مقتل مقرم. - گِرد آورنده: پوریا روحنواز.

مجلسِ دارالاماره کوفه، قسمت اول. #محرم #پادکست (کاروان اُسرا اهل بیت) @Sabahan_masaa

برو خون بده، به امام زمانت بگو برای تو کردم. گره کار یه آدم رو باز کردم، برای تو.✨

برو خون بده، به امام زمانت بگو برای تو کردم.✨

#نبض_نودویکم 🟥#اورژانسی اقا پسر عزیزمون، علیرضا ۲۶ ساله، به پلاکت گروه خونی O- نیاز دارند. دوستان داوطلب که شرایط اهدا دارند
+2
#نبض_نودویکم 🟥#اورژانسی اقا پسر عزیزمون، علیرضا ۲۶ ساله، به پلاکت گروه خونی O- نیاز دارند. دوستان داوطلب که شرایط اهدا دارند، و فردا میتونن اهدا کنن، لطفا پیام بدن. ممنونیم از محبت‌تون🌱 🔺@Ahya_Contact 🔻 شبکه دانشجویی اهدای پلاکت اَحیـٰا ▫️ اَحیـٰا در پیامرسان بله| تلگرام

#سفرنامه_‌‌کاروان پرده‌ی سوم: منزل کربلا. (روز ۱۱ محرم) لطفاً با حال مناسب بخوانید. چون چاره نیست، می‌روم و می‌گذارمت، ای پاره پاره تن، به خدا می‌سپارمت... روز یازدهم محرم، پس از وقایع سنگین عاشورای حسینی، سفر کاروان آل‌الله با مظلومیت و غربت تکان‌دهنده، آغاز شد. پس از شهادت امام حسین در روز عاشورا، عمر بن سعد به همراه یارانش، تا ظهر روز یازدهم محرم در سرزمین کربلا ماندند و به جمع‌آوری و تدفین کشتگان خود پرداختند. آن‌گاه در حالی‌که اجساد بی سر و مطهر امام و یارانش را بر روی زمین رها کرده بودند، بانگ الرحیل سر داده، زنان و دختران سالار شهیدان را که امانت‌های رسول خدا در میان امتش بودند را در برابر دیدگان هزاران دشمن با رویی گشوده و بدون چادر و پوشش بر شترهای برهنه و بی‌جهاز سوار کردند و همانند اسیران ترک و روم، در حالی‌که در اوج مصیبت و غم و اندوه به سر می‌بردند، به سوی کوفه حرکت دادند. امام زمان در زیارت ناحیه مقدسه این‌طور می‌فرماید: «وَ صُفِّدُوا فِى الْحَدیدِ، فَوْقَ أَقْتابِ الْمَطِیّاتِ، تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرُّ الْهاجِراتِ، یُساقُونَ فِى الْبَراری وَالْفَلَواتِ، أَیْدیهِمْ مَغلُولَةٌ إِلَى الاَْعْناقِ، یُطافُ بِهِمْ فِى الاَْسْواقِ؛ و در غُل و زنجیر آهنین بر فراز جهازِ شتران دربند شدند، گرماى (آفتابِ) نیم‌روز چهره‌هاشان را می‌سوزاند، در صحراها و بیابان‌ها کشیده می‌شدند، دستانشان به گَردَن‌ها زنجیر شده، در میان بازارها گردانده می‌شدند.» به دستور عمر بن سعد، سپاه کوفه کاروان اسرا را از میان قتلگاه عبور دادند. (در برخی از منابع آمده که عبور اسرا از میان قتلگاه، به درخواست خود اسرا بوده است.) در پی این اقدام ناجوانمردانه، داغ اهل‌بیت پیامبر تازه شد و صدای شیون و زاری آنان به آسمان برخاست. از قرة بن قیس تمیمی که خود یکی از سپاهیان عمر بن سعد و از حاضرین در میدان کربلا بود، روایت شده که می‌گفت: «پس از عبور کاروان اسرا از میان قتلگاه، زنان اهل‌بیت را دیدم که وقتی بر کشته‌ی خود، حسین و اهل‌بیتش گذشتند، شروع به شیون و زاری کردند و به صورت‌های خویش می‌زدند. پس سوار بر اسب از کنارشان گذشتم. من هر آن‌چه را فراموش کنم، سخنان زینب، دختر فاطمه را فراموش نخواهم کرد، زمانی که بر کشته برادر خویش گذشت، می‌گفت: «يا مُحَمّداه، صَلّى‌ عَلَيكَ مَليكُ السَّماءِ، هذا حُسَينٌ بِالعَراءِ، مُزَمَّلٌ‌ بِالدِّماءِ، مُعَفَّرٌ بِالتُّرابِ، مُقَطَّعُ الأَعضاءِ، يا مُحَمَّداه! بَناتُكَ فِي العَسكَرِ سَبايا، وذُرِّيَّتُكَ قَتلى‌ تَسفي عَلَيهِمُ الصَّبا، هذَا ابنُكَ مَحزُوزُ الرَّأسِ مِنَ القَفا، لا هُوَ غائِبٌ فَيُرجى‌ ولا جَريحٌ فَيُداوى‌؛ وا محمداه، وا محمداه، فرشتگان آسمان بر تو درود می‌فرستند، این حسین (تو) است که با تنی پاره پاره و آغشته به خون در این دشت افتاده است. یا محمداه، این‌ها دختران تو هستند که به اسارت می‌روند و کسانی که باقی مانده‌اند، این کشتگانند که (بی‌سر و عریان بر زمین افتاده‌اند و) باد بر آن‌ها می‌وزد. این پسر توست، با سر بریده از قفا نه گم شده‌ای است که به بازگشتش امید باشد و نه زخمی است که مداوایش کنند.» زینب پیوسته از این سخنان می‌گفت تا این‌که به خدا سوگند، دوست و دشمنی را باقی نگذاشت، مگر آن که همه از سخنانش به گریه افتادند. من حتی اشک بعضی از سپاهیان را دیدم که بر سم اسبانشان فرومی‌ریخت.» - ادامه دارد. - گِرد آورنده: پوریا روحنواز.

‌ سلام. شبتون بخیر و عزاداری‌هاتون قبول اگه براتون مقدوره نماز شب اول قبر هدیه به روح -احمد ابن خیرالله- بخونید یا صلواتی نثار روحشون کنید. منت‌دار لطفتون هستم