ch
Feedback
「 ᴅᴇᴡᴀʀᴛ 」

「 ᴅᴇᴡᴀʀᴛ 」

前往频道在 Telegram

نميدونم بهشون چی ميگن، به اون فضاهايی كه بين ثانيه ها وجود داره، ولی ميدونم كه تواون فاصله ها هم به تو فكر ميكنم.♾♡ • مجله هنری دِو 🍒 کانال دوم : T.me/Je_ta_ime

显示更多
5 478
订阅者
无数据24 小时
+17
-3430
帖子存档
sticker.webp0.44 KB

sticker.webp0.24 KB

M E R R Y C H R I S T M A S S
+4
M E R R Y C H R I S T M A S S

هشدار: زندگی در ایران غمگین ترین تراژدی ای هست که ما در حال تجربه اش هستیم، پس در این چنل به دنبال هیچ یک از دیدگاه های افراطی مثبت اندیشی نباشید.
-dewart

sticker.webp0.36 KB

و ناگهان فهمیدم: هیچ‌ چیز غمگین‌ تر از ادامه‌ دادن نیست. Melancholy By Amedeo Bocchi, 1927 @DEW_ART
و ناگهان فهمیدم: هیچ‌ چیز غمگین‌ تر از ادامه‌ دادن نیست. Melancholy By Amedeo Bocchi, 1927
@DEW_ART

sticker.webp0.27 KB

i don t want your garden.mp33.48 MB

بهار جوانى ام كه از آن حرف میزدند، پاييز بود. و حتى آن هم؛ نه خزان داشت؛ نه باران. تابستان مرده ای بود، نه گرم و نه سرد؛ پراز
بهار جوانى ام كه از آن حرف میزدند، پاييز بود. و حتى آن هم؛ نه خزان داشت؛ نه باران. تابستان مرده ای بود، نه گرم و نه سرد؛ پراز ابرهايى كه نمى‌دانستند چطور ببارند.
@DEW_ART

sticker.webp0.46 KB

«در رويا زندگی مى‌كرد؛ در سرگیجه اى مداوم. انگار از پشت مه به همه چیز نگاه مى‌كرد…» -Clonel -10Apr24 @DEW_ART
«در رويا زندگی مى‌كرد؛ در سرگیجه اى مداوم. انگار از پشت مه به همه چیز نگاه مى‌كرد…» -Clonel -10Apr24
@DEW_ART

sticker.webp0.47 KB

امیدوارم وقتی یک روزِ هزارساله را تحمل می‌کنی، کسی باشد که آخرِ شب شانه ‌ات را لمس کند و بگوید: طاقت آوردی، تمام شد، حالا است
امیدوارم وقتی یک روزِ هزارساله را تحمل می‌کنی، کسی باشد که آخرِ شب شانه ‌ات را لمس کند و بگوید: طاقت آوردی، تمام شد، حالا استراحت کن.
@DEW_ART

sticker.webp0.31 KB

عزیزِ من هیچ کدوم از این کارایی که میکنی آسون نیست؛ بنظر آسونه چون عادت کردی از پس این‌ چیزا بربیای. بپذیر که گاهی بیشتر از ت
عزیزِ من هیچ کدوم از این کارایی که میکنی آسون نیست؛ بنظر آسونه چون عادت کردی از پس این‌ چیزا بربیای. بپذیر که گاهی بیشتر از توانت داری زندگی میکنی و حق داری خسته شی.

This vibe 🤎 @DEW_ART
+1
This vibe 🤎 @DEW_ART

sticker.webp0.44 KB

خون باید گریست خون!

همه منتظر و چشم به راه بودند. سرگشته وبى تكليف بودند. رهایی نبود. جاى زيست و گریز نبود. فرار از آن منجلاب نبود. آنها بايك محك
همه منتظر و چشم به راه بودند. سرگشته وبى تكليف بودند. رهایی نبود. جاى زيست و گریز نبود. فرار از آن منجلاب نبود. آنها بايك محكوميت دسته جمعى در سردى بیگانگی وتنهایی و سرگشتگس و چشم براهى براى خودشان مى پلكيدند. -صادق چوبک -قفس

هراسناک تر از نابینایی ديدن است با دو چشم باز كه چه برسر سرزمين مان مى‌آيد...
هراسناک تر از نابینایی ديدن است با دو چشم باز كه چه برسر سرزمين مان مى‌آيد...