999
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
999
در این کارِ همایون شجریان بخشهایی از سه غزل مولانا را میخواند:
بیا، کز عشقِ تو دیوانه گشتم
وگر شهری بُدَم، ویرانه گشتم
ز عشق تو زِ خان و مان بُریدم
به دَردِ عشقِ تو، همخانه گشتم
چنان کاهِل بُدم، کان را نگویم
چو دیدم رویِ تو، مَردانه گشتم
چو خویشِ جانِ خود، جانِ تو دیدم
ز خویشانْ بهرِ تو بیگانه گشتم
فَسانهیْ عاشقان خوانْدم شب و روز
کنون در عشقِ تو افسانه گشتم
***
به جانِ جملهٔ مستان که مستم
بگیر ای دلبرِ عَیّارْ دستم
به جانِ جمله جانبازان، که جانم
به جانِ رستگارانش، که رَستم
عَطارِدوار دفترباره بودم
زَبَردستِ ادیبان مینشستم
چو دیدم لوحِ پیشانیِّ ساقی
شدم مست و قلمها را شکستم
***
مرا گفتی بِدَر پرده، دریدم
مرا گفتی قَدَح بشکن، شکستم
مرا گفتی بِبُر از جمله یاران
بِکَندم از همه دلْ در تو بَستم
.
999
تنها تصویر امیلی دیکینسون که در کوه هولیوک در دسامبر ۱۸۴۶ یا اوایل ۱۸۴۷ به طریقهٔ داگرئوتایپ. این تصویر تنها تصویر معتبر از دوران پس از کودکی اوست. تصویر اصلی توسط بایگانی و مجموعهٔ ویژه در دانشکدهٔ امهرست نگهداری میشود.
زادهٔ ۱۰ دسامبر ۱۸۳۰
درگذشت ۱۵ مهٔ ۱۸۸۶
.
999
شعر: شفیعی کدکنی
آواز: محمد معتمدی
➖➖➖
«ندانم کجا میکشانی مرا؟
سوی آسمان،
یا به خاموش خاک
و یا جانب نیروانا و نور
کجا میکشانی نهانی مرا؟
تو ای جادویِ ظلمتِ جاودان
تو ای رازِ پنهان ز هر جست و جو
که آورد آدم تو را از بهشت
( چو میراثی از بهر فرزندگان)
کجا میبری از نهانجای خاک
در آن هجرت جاودانی مرا؟
نیَم در هراس از تو، ای ناگزیر!
ندانم کجا میکشانی مرا؟
ندانم کجا
لیک دانم،
یقین
کزین تنگنا میرهانی مرا.
ز سنگینیِ کوله بارِ وجود
سبک داریام دوش و
آسوده سار
بری سویِ بیسویِ خویشم نهان
چه بزمی ست آن میهمانی مرا؟
نقابیت بر روی و همراه من
همی آیی و با تو تنها نیَم
ولی کاش میشد بدانم کجا
نقابت ز رخساره یک سو شود
در آن لحظهی ناگهانی مرا؟»
.
999
شعر: شفیعی کدکنی
آواز: پرواز همای
➖➖
«ندانم کجا میکشانی مرا؟
سوی آسمان،
یا به خاموش خاک
و یا جانب نیروانا و نور
کجا میکشانی نهانی مرا؟
تو ای جادویِ ظلمتِ جاودان
تو ای رازِ پنهان ز هر جست و جو
که آورد آدم تو را از بهشت
( چو میراثی از بهر فرزندگان)
کجا میبری از نهانجای خاک
در آن هجرت جاودانی مرا؟
نیَم در هراس از تو، ای ناگزیر!
ندانم کجا میکشانی مرا؟
ندانم کجا
لیک دانم،
یقین
کزین تنگنا میرهانی مرا.
ز سنگینیِ کوله بارِ وجود
سبک داریام دوش و
آسوده سار
بری سویِ بیسویِ خویشم نهان
چه بزمی ست آن میهمانی مرا؟
نقابیت بر روی و همراه من
همی آیی و با تو تنها نیَم
ولی کاش میشد بدانم کجا
نقابت ز رخساره یک سو شود
در آن لحظهی ناگهانی مرا؟»
.
999
شعر: شفیعی کدکنی
آواز: پرواز همای
➖➖
«ندانم کجا میکشانی مرا؟
سوی آسمان،
یا به خاموش خاک
و یا جانب نیروانا و نور
کجا میکشانی نهانی مرا؟
تو ای جادویِ ظلمتِ جاودان
تو ای رازِ پنهان ز هر جست و جو
که آورد آدم تو را از بهشت
( چو میراثی از بهر فرزندگان)
کجا میبری از نهانجای خاک
در آن هجرت جاودانی مرا؟
نیَم در هراس از تو، ای ناگزیر!
ندانم کجا میکشانی مرا؟
ندانم کجا
لیک دانم،
یقین
کزین تنگنا میرهانی مرا.
ز سنگینیِ کوله بارِ وجود
سبک داریام دوش و
آسوده سار
بری سویِ بیسویِ خویشم نهان
چه بزمی ست آن میهمانی مرا؟
نقابیت بر روی و همراه من
همی آیی و با تو تنها نیَم
ولی کاش میشد بدانم کجا
نقابت ز رخساره یک سو شود
در آن لحظهی ناگهانی مرا؟»
.
999
ایدا (به لهستانی: Ida) (pronounced [ˈida]) درامی لهستانی-دانمارکی، ساخته کارگردان لهستانی - انگلیسی، پاوو پاولیکوفسکی، محصول سال ۲۰۱۳ است. این فیلم در هشتاد و هفتمین دوره جوایز اسکار، جایزهٔ بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان را دریافت کرد. همچنین این فیلم موفق به دریافت جایزهٔ بهترین فیلم از فستیوال فیلم لهستان و آکادمی فیلم اروپا شد.
ایدا، دختر جوانی که قبل از ادای سوگند برای راهبه شدن، میفهمد که یهودی است و خانوادهاش به دست آلمانها در زمان اشغال لهستان در جنگ جهانی دوم کشته شدهاند. فیلم داستان جستجوی هویت است. ایدا در سفر خود از صومعه به شهر و در ادامه به جنگلی که مدفن خانوادهاش است، با حقیقت گذشتهاش روبهرو میشود و در این میان زندگی مردم عادی بیرون از کلیسا را کشف میکند.
