2 828
订阅者
无数据24 小时
-47 天
-3630 天
帖子存档
2 828
Repost from N/a
قاتلی روانی که پسری رو برده خودش میکنه و باهاش رابطه بر قرار میکنه🔞🚫
#گی #جنایی #عاشقانه
_توروخدا درش بیار! نمیتونم... نمیتونم تحمل کنم! 🥺
اومی کشیده گفت، لباش کنار گوشم تکان خورد:
-نمیتونم از این حفره داغ و #تنگت بگذرم! تنها کاری که میتونم بکنم این هست که بزارم سوراخت کمی به #کی_رم عادت کنه و اجازه بدم #ارضا بشی!🤤
کمی سرم رو بلند کردم و روی تخت کوبیدمش! حرصی از ناتوانی ام، از جثه ریزم از اینکه نمیتونم جلوی این #تجاوز وحشیانه رو بگیرم! وزنش انقدر زیاد بود که نمیتونستم تکون بخورم، هر چند تکون خوردنم مصادف میشد با نابودی پشتم! چند دقیقه ای گذشت که گفت:
-#داگی شو! 🥵
با بغض نالیدم:
_درد دارم لعنتی! نمیتونم! 😖
نوچی گفت و با یک حرکت خودش رو کمی از #سوراخم بیرون کشید و #ناله ام به هوا بلند شد، دستش رو به عضوم رسوند و #عضو نیمه #تحریکم رو دوباره مالید، ناله هام دوباره بلند شد و عضوم دوباره #سفت و در معرض انفجار و ارضا شدن قرار گرفتم!
آه و ناله ام از لذت بلند شده بود که ناگهان حس کردم حجم عظیم #عضوش را تا آخر واردم کرده!
فریادم از درد بلندشد و...🤬
https://t.me/+CZw5e_YjWygzNGY8
https://t.me/+CZw5e_YjWygzNGY8
2 828
Repost from N/a
#استادش از کلاس #اخراجش میکنه به خاطر #دلبری هاش🤤🔥
_استاد منو از کلاس #حذف کردید❌
_بلند شو برو #بیرون❌
زیر لب زمزمه کرد «جون من» با عصبانیت گفت:
_کلاس تعطیله اقتدار دنبالم بیا♨️
دنبالش با ترس رفتم توی اتاقش رفتیم
#لب_هام گرفت با گریه هلش دادم اما دستش رو توی باکسرم برد به #التم فشاری وارد کرد که ناله ی بلندی کردم لب هاش رو به #التم رسوند و واسه ام #سا*ک می زد
#التش رو وارد #سوراخم کرد خواستم ناله ی کنم که #لب_هاش رو روی #لب_هام کوبید تند تند می بوسید نفس کم آورده بودم لب هام شبیه ماهی بار و بسته می شد اما صدای ازم خارج نمی شد سرم گیج می رفت...💦
https://t.me/joinchat/XFRVbb94VK5iMWU0
https://t.me/joinchat/XFRVbb94VK5iMWU0
2 828
اگر میتوانستم تورا میکشیدم، اما تو هیچوقت روبه رویم ننشستی و لبخند نزدی.
مانند تمام نقاشی هایی که ونگوک در سر داشت و مرگ امان نداد.
2 828
شلوارمو #پایین کشید که گفتم
-شایدیکیبیاد
انگشتشو روی #سوراخم کشید وباخشم گفت
_تو کار من #دخالت نکن.
یهوانگشتو واردم کرد که #خواستمجیغ بزنمکه صورتمو برگردند و لباشو روی لبامگذاشت.
التشوروی #سوراخمحس کردمکه از #شهوت واسترس به خودم #لرزیدمکه اران ارومارومخودشو داخلم کرد و شروع به #تلمبه زدن کرد که از #شهوت توی دهنآرانناله کردم.
https://t.me/+eSfSW94oXv8wYzU0
2 828
Repost from رمانهای حقعضویتی 🔞💦
ادمین بهتر از من کجا پیدا میکنی؟ 😂💔
هاتتریییین رمان تلگرامو از زیر سنگم شده پیدا کردم برات 😌🙈🔥💯
https://t.me/+n8qUcNsXoP03ZWFh
‼️‼️لینکش بعد از گسترده درجا باطل میشه ‼️‼️
جوین شو که باز در به در دنبالش نگردی 👻🔞💦
https://t.me/+n8qUcNsXoP03ZWFh
https://t.me/+n8qUcNsXoP03ZWFh
2 828
پسره توی خونهبه #عشقش که بچشم توی اتاق بغلی خوابه تجاور میکنه و هردوشونرو #میدوزه😱🔞💦🏳🌈
دستاموبا #کرواتش بست که هق هقگفتم
-ولمکن
سیلی بهمزد که #برق از سرمپرید منوروی تخت پرت کرد که #ترسیده گفتم
_آران...آران توروخدا ولم کن نمیخوام #بچم چیزی ببینه
موهاموکشید وگفت
_پسسعی کنخفه #خون بگیری تا بچت بیدار نشه و نبیه داره #بفاک میری
هق هق کردم وگفتم
_منزن وبچه دارم،توروخدا فراموشم کن
سیلی دیگه ای توی دهنمزد که لبم #پاره شد.
_منصاحبتم،عاشقتم پس هرگزفراموشت نمیکنم اجازه نمیدم توهمفراموش کنیییی
شلوارموکشید پایین انگشتش وارد سوراخ باسنم کرد که از درد لبمو گزید انگشتشو بیرون کشید.
الت بزرگشو که روی #سوراخ حس کردم گریم بیشتر شد.
خودشو واردم کردم و خودشو عقب جلو کرد که از #درد دیگه داشتم #زجه میزدم باخشم غرید
_نمیزاممال هیچکسبشی،تومال منی بچهتوهم مال منه هردوتون رو میبرم پیش خودم.
https://t.me/+eSfSW94oXv8wYzU0
2 828
Repost from N/a
پسر #مذهــــــبی که لیتل بویه با #پلاگ برای ددیش توی شرکت #دلبری می کنه💦👼🏻
#پلاگ رو روی لباش می کشید تا #تحریکش کنه از پشت میزش بلند شد #نیپلش رو بین دو انگشت فشار داد و گفت:
_بهم نگفته بودن #مذهبــــــــــــــی ها دلبری کردن بلدن🔞 می خوای #تنبیه ت کنم توله سگ
#لباش رو غنچه کرد مرد با #لذت لباش رو بوسید #پلاگ رو از دستش گرفت و برعکسش کرد #اسپنکی به باسنش زد و سر قارچی شکل #عضوش رو دم سوراخش قرار داد #عضوش رو وارد #سوراخش کرد خواست ناله ی کنه که #لب_هاش رو روی #لب_هاش کوبید تند تند می بوسید💦💦
https://t.me/+lQeOaQM5oVRkZGFk
https://t.me/+lQeOaQM5oVRkZGFk
2 828
Repost from رمانهای حقعضویتی 🔞💦
یهبار با bdsm آبتبیاد دیگهولشنمیکنی😏🙈💦
https://t.me/+n8qUcNsXoP03ZWFh
_ باز کن پاهاتو.⛓🔞💦
چشم گفتم و پاهامو از هم فاصله دادم.دستشو لای پام آورد و فشار داد...
- در چه حاله؟
+ خوبه ارباب.🙊🔥🔥
- توله سگ حشری ... تف بزنم آبت میاد!🤏👅😒
آب دهنمو قورت دادم و آروم زمزمه کردم :
+ فقط ... فقط وقتی شما رو میبینم خیس میشه ! 🥺🤭💦
🅱DSM_🅱DSM_🅱DSM_🅱DSM_🅱
هاتترینرمان_bdsm_تلگرام🔥🔞🤲
https://t.me/+n8qUcNsXoP03ZWFh
https://t.me/+n8qUcNsXoP03ZWFh
2 828
Repost from N/a
ناپدریش جلوش با داداشش رابطه داره🔞
داداش #ناله می کرد و از بابام می خواست سریع تر داخلش #تلمبه بزنه آهی کشیدم و #عضوم رو هند جاب کردم
دستش رو به #عضوش رسوند خمش کرد روی دستگاهی که جلوش بود و دو لپ #باسنش رو از هم باز کرد لب_هاش رو روی #لب_هاش گذاشت #لب پایینیش رو کمی کشید
#زبونش رو روی لب هاش کشید تنش #داغ شده بود دست و پا شکسته باهاش #همراهی می کرد دستش رو سمت #عضوش برد و فشاری بهش وارد کرد که ریز ناله کرد
نیپل هاش رو به دست گرفته بود و فشار میداد که اخی گفت #التش رو روی #لب هاش گذاشت بعد از خوب #خیس شدنش #عضوش رو یه ضرب وارد #سوراخش کرد...🔞
https://t.me/+lQeOaQM5oVRkZGFk
https://t.me/+lQeOaQM5oVRkZGFk
2 828
Repost from N/a
⌁ توام جزو #bdsm های خفــنی ☁️🔥
─✧ این چنل #خــوراک خــودته ✉️🦊
⌁ پر تیکتاک و مصاحبه های # کاپل معــروف
⌁اینجا حتی واست #امـــوزش تنبیه و گرایش ها رو میذاریم 🔥🌩
✧ درد و دل کردن به صورت ناشناس 🥂
⌁برگذاری چالش های خفــن 😈
https://t.me/+dD28WtLR7nowNDBk ⊰
https://t.me/+dD28WtLR7nowNDBk ⊰
https://t.me/+dD28WtLR7nowNDBk ⊰
بنر از مجموعه : @Holy_sense_bdsm
2 828
پسره رو #میماله و #حشریش میکنه...👅💦
کنارش روزمین زانو زد به خودش که اومد دید سمیرداره ساق پاهاش و لوسیون میزنن نمیدونست چرا نمیتونست مخالفت کنه یه جورایی انگار از این حس #خوشش اومده بود #لمس شدن ساق پاهاش توسط سمیر خیلی خوب بود، پشت ساق پاهاشم خوب #چرب کرد وبالاتر اومد تا رسید به #رونش، ناخوداگاه دست سمیر که رونش و لمس میکرد #نفساش تندمیشد خودش میدونست که رواین قسمت بدنش خیلی #حساسه...
https://t.me/joinchat/AAAAAEdZGA42li3DubxtUA
2 828
Repost from N/a
تازه bdsm شدی و میخوای #اطلاعاتت رو ازش زیاد کني❗️
❞❞ تمـام بـرنـامههای bdsm 🩸
توضیحات کامل درباره گرایش و رول ها🔥
کلیپ و عکس های جدید کاپلی🏳🌈💋
بیا و یه بی دی اس امی#واقعـی شـو 🥢🍷 ❝❝
🎟🕊 مصـاحبههای کیـوت کاپل ها
🎟🕊 واکنششـون به انواع تنبیه ها
⇐ با این چنل پارتنرت رو #عمیقتر بشـنـاس 🖇🎀
°• https://t.me/+dD28WtLR7nowNDBk °•
°• https://t.me/+dD28WtLR7nowNDBk °•
°• https://t.me/+dD28WtLR7nowNDBk °•
بنر از مجموعه : @Holy_sense_bdsm
2 828
باحوله رو #تخت خوابش برده بود و ساق
پسره رو #تخت خوابش برده مرده میاد و همونجا #انگشتش میکنه که...💦🔞
#هات #گی #اروتیک
پاهای #برنزه شده اش از #حوله بیرون بود رو #تخت نشستم و اروم سرشو رو پام گذاشتم #کمربند حوله رو باز کردم و دستم و رو قفسه #سینه اش کشیدم انگشتم و رو #نوک سینه هاش گذاشتم و #مالیدم توجاش تکونی خورد دستم و بردم سمت کمرش و پایین تربردم تا روی #باسنش انگشتم و بین #چاکش کشیدم تا روی #مقعدش، تکونی خورد و چشمای #خمارش و باز کرد وبهم دوخت از دیدن من روی تختش تعجب کرد باصدای گرفته گفت:
اینجا چکارمیکنی؟
انگشتم و با اب دهنم #خیس کردم و رو #مقعدش زدم
-دوست داری باهمین انگشتم #ارضات کنم؟
https://t.me/joinchat/AAAAAEdZGA42li3DubxtUA
2 828
Repost from N/a
مردی که لیتلش داره #ازدواج میکنه یهویی سر میرسه باعث میشه پسره #سکته کنه...💦🔞
_که می خوای #ازدواج کنی‼️
_بس کن من الان باید برم پایین #عاقد میاد...
کمربند رو محکم روی #بدنش می کوبید صدای #گریه و التماسش قاطی شده بود پیراهن سفید پر از لکه های #خونی شده بود، #سگک_کمربند ظالمانه تن و بدن نحیفش رو زخمی می کرد. #ضربه های کمربند بود که #صورت و بدنش رو هدف قرار می داد با هر ضربه بدن #سفیدش کبود می شد یا #زخم های زمختی روی بدنش شکل می گرفت🔥
#سینه_هام رو مک می زد #گاز محکمی از #لب_هام گرفت با گریه هلش دادم⛔️
#التش رو وارد #سوراخم کرد خواستم ناله ی کنم که #لب_هاش رو روی #لب_هام کوبید تند تند می بوسید نفس کم آورده بودم لب هام شبیه ماهی بار و بسته می شد اما صدای ازم خارج نمی شد سرم گیج می رفت...❌
https://t.me/+qPNeOis7sZQ3NDVh
https://t.me/+qPNeOis7sZQ3NDVh
https://t.me/+qPNeOis7sZQ3NDVh
2 828
Repost from N/a
پسر زیبایی که اسیر یه مرد مافیایی میشه و میفروشتش به شیخی و وقتی همراهش میره که میون راه ماشینشون توسط گروهی وحشی و آدمکش گرفتار میشه و...
⛓🩸⛓🩸⛓🩸⛓🩸⛓🩸⛓🩸⛓🩸
یک چیزی از روی #میز برداشت به پشت سرم رفت که بازم شروع به #تقلا کردن کردم و #التماس میکردم که ولم کنه ولی نه...
اون یک میله ی #فلزی #کلفت رو محکم تا ته فرو کرد توی #سوراخ باسنم و از شدت #درد نمیدونستم چیکار کنم و فقط با تمام وجودم #جیغ کشیدم و داد زدم و #گریه کردم و اونوقت درد میکرد که #چشام دید خودشون رو از دست داده بودن و هر لحظه فکر میکردم لحظه #مرگمه...!
با #هق هقای بی امان گفتم:
درش بیارررر...هق...تورو خداااا...هق...دارم میمیرممم!!!
اون بی توجه #سرنگی رو برداشت و به سمتم اومد و توی #گردنم #فروش کرد که از شدت درد #بیهوش شدم و دیگه حالی نبود که #جیغ بکشم و #تقلا کنم...!
https://t.me/+gmSdDWvlzxEwNGJk
🔞🔥🔞🔥🔞🔥🔞🔥🔞🔥🔞🔥🔞🔥
پسره بیچاره رو جوری شکنجه میده که تا چند روز بیهوش میشه و وقتی مرد مافیایی میفهمه میاد و نجاتش میده و...
2 828
❤️🔥شاه و پرنسی که قبایلشون
حسابی باهم درگیرن عاشق هم میشن و...❤️🔥
🔞🔥سکس هات دو پرنس🔥🔞
#پرنسی که وارد رابطه با شاهی میشه که دشمن خانوادش بوده!
پرنسه زیبای رم شرقی #سوگولی شاه رم غربی میشه که طی جنگی #خانوادش رو #قتل عام میکنن اون رو به #قصر خودش میاره!
گــــــــــ🏳🌈ـــــــی سلطنتی❤️🔥لاو
🔞🔥🔞🔥🔞🔥🔞🔥🔞🔥🔞🔥🔞🔥
https://t.me/+AKEuSSRU-O1lNWFk
2 828
Repost from تبادل (اکانت بزرگه) 💝
🔞🍆🍑🤤صدای تخت هم بین ناله هردو شنیده میشد...چنددقیقه بعد مرد #پایین رفتن تشک تخت را #حس کرد ولی توجه ای نداشت و ناگهان صدای #شکستن #چوب و بعد افتادن و #جیغ پسرک تمام خونه رو در بر گرفت...
+اااییی #تتتررررکییییییدددممم
داستان یک زوج #کیوت و صد البته #هورنیی 🙈🤤🔞💦
https://t.me/joinchat/qPNeOis7sZQ3NDVh
2 828
پرنسی که نمیتونه ازدواج شاهش قبول کنه و به دلیل خیانت از قصر فرار میکنه و وقتی شاه پیداش میکنه میبندتش به تخت و... 😱💔🔥
وقتی #شلاقش رو به سمتی پرت کرد متوجه شدم.
روی تن لرزون و #زخمیم خیمه زد و از #گردنم گرفت و #لباش مماس با لبام لب زد:
انگاری این مدل زندگی رو بیشتر #دوست داری پرنس...دیگه نه #نافرمانی میکنی و نه پات برای #فرار باز میشه...
گـــــ🏳🌈ــــی شـــ👑ـــاه پرنـ✨ـس اجبـ🔞ـاری
خواست #لبام رو ببوسه که #سرم رو به سمتی #کج کردم.
دستش روی #پایین_تنه ام نشست و محکم فشرد که با #درد نالیدم و #لبام رو بین لباش گرفت.
https://t.me/+AKEuSSRU-O1lNWFk
🔥🔥🔥🔞🔞🔥🔥🔥🔞🔞🔥🔥🔥
