646
订阅者
-124 小时
-27 天
-330 天
帖子存档
646
نمیدونم دنیام دقیقا چقد تاریکه، ولی میدونم به سختی جلوی پامو میبینم که قدم بر دارم، خواستم بگم اگه همچین حسی داری تو هم، بالاخره دوباره یه چراغی پیدا میکنیم تا یکم روشن شه و باز ببینیم🫶🏻میگذره این روزا هم
۲۱ فروردین ۱۴۰۳
646
هر چی بزرگتر میشیم بیشتر میفهمیم که همیشه پایان برای هر چیزی انتظارمونو میکشه، چیزی که در کودکی درک و فهمش هم برامون سخته، هم اینقدر کودکانه و معصومانه باور داریم همه چیزهایی که داریم قراره همیشه مال ما بمونن مثل پدر، مثل مادر که اگر خوش شانس باشیم زود ترکمون نمیکنن، مثل کفش قشنگی که دوسش داریم و فکر میکنیم تا همیشه مال ماست! اما کم کم یاد میگیریم که حقیقت همه چیز تمام شدنیه، اون کفش هم وقتی خراب میشه دیگه باید رهاش کنیم، گاهی بزرگ میشیم ولی نمیپذیریم که این حقیقت زندگیه، هیچ چیز تا همیشه موندنی نیست، وقتی دیر اینو بپذیریم… رنجش بیشتر و بیشتر میشه چون انکار در چیزهایی که قابل تغییر نیستن دردناکترین تجربه ها رو رقم میزنه، گاهی وقتا حس میکنم هنوز بزرگ نشدم…
