𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯
前往频道在 Telegram
دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس میکنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا میرویم تکههایی از خودمان را جا میگذاریم. 😮💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent
显示更多2 280
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-3930 天
帖子存档
2 280
– زنی سمت پلیس رفت و گفت؛
سرکار، آن مرد که در آن گوشه ایستاده، مرا آزار میدهد.
– پلیس گفت؛
ولی خانم من مدتی است که او را زیر نظر دارم،
او حتی به شما نگاه هم نکرده است.
– زن گفت؛
آیا این آزار دهنده نیست؟!
… 🐘
2 280
خودتونرو با جملهیِ "دوستم داشت" گول نزنید!
هیچ آدمی بیخیالِ کسی که دوستش داره نمیشه...
… 🐘
2 280
شد شد، نشد یه ون میخرم و واسه همیشه میرم…!
سيبزمينی سرخ شده دوست داريد نه؟
همه دوست دارن... به محتواى فضاى مجازى دقت كرديد؟!
عكس سيبزمينی سرخ شده شِير میكنن و زيرش مینويسن: "زندگى يعنی تو" يا "تا تو باشی غمى نيست" و...
اين سيبزمينی سرخ شده يكى از صدها مثالى هست كه ميشه زد راجع به تفكر عجيب عدهاى از مردم امروز...
اين جملهرو احتمالاً شنيديد: "شد شد، نشد يه ون ميخرم و واسه هميشه ميرم!"
سطح علاقه مردم و حد خوشحالى اونها تا سيبزمينی سرخ شده اومده پايين!
قدرت مبارزه و پيشرفت كردن مردم تا اين حد پايين اومده كه به يه ون خريدن و واسه هميشه رفتن راضی شدن!
نميدونم سن و فرهنگ افرادى كه توى كانالها و پيجهاى پر مخاطب اين نوع محتوا رو شِير میكنن به چه صورته، اما به طرز عجيبی دارن سطح فكرى مردم رو پايين ميارن...
جوونى كه با خودش تصور میكنه ون خريدن و فرار كردن از مشكلات چقدر خوبه، در آينده به كجا ميرسه؟!
فردى كه با ديدن عكسهاى خوراكىهاى مختلف، ناخودآگاه به سمت شكم پرستی و غذا پرستی ميره، در آينده چطور آدمى ميشه؟!
كاش نوع رفتار در برابر مشكلات رو شِير میكردن...
كاش جاى شكم پرستی، يه كم خوراک مغز رو به مردم معرفى میكردن...
خيلى مراقب مطالبی كه میبينيد و میخونيد باشيد، يهو به خودتون ميايد و میفهميد سالهاست با همين تفكرات پوچ، مغزتون دچار پوچى مفرط شده و...
اسير خوراک غلط فضاى مجازى نشيد و هر پستی رو لايک و سيو و فوروارد نكنيد، چون در حقيقت ارزشی ندارن...
… 🐘
2 280
هر سالی که میگذرد، تکهای از ما در آن سال جا میماند.
تو را نمیدانم اما من در سالی که گذشت مثل تکههای یک پازل به هم ریختم.
و در این واپسین لحظات هر چه جستجو میکنم،
نمیدانم کدام تکهام در کدام لحظه جا مانده!
که اینگونه سردرگم و دلتنگ به سر میبرم.
… 🐘
2 280
انسانهای بزرگ از خودشان توقع دارند و انسانهای کوچک از دیگران…
اگر کسی خوبیهای تو را فراموش کرد، تو خوب بودن را فراموش نکن…
… 🐘
2 280
وقتی به پارک میروم،
پیرمردهایی میبینم که در سکوت به نقطهای خیره شدن.
شاید به گذشته فکر میکنند،
به اون دوستت دارمهایی که نگفتن،
به دوران سراسر مهربانی در قدیم
و شاید
به این فکر میکنند که چه زود عمر تمام شد
ولی فراموش کردند زندگی کنند...
… 🐘
2 280
وقتی میشنوم اسرائیل و آمریکا و سایر کشورها…
برای مردمشان واکسن معتبر تهیه میکنند و روند گذار از کرونا را با سرعت بالا طی میکنند…
و ویدئو و عکس از آدمهای خوشحالی را میبینم که در نهایت اشتیاق، به زندگی عادیشان باز میگردند، احساس بچهای را دارم که کنار بستنی فروشی ایستاده، زل زده به بستنیها، به بچههای خوشبختی که یک دستشان توی دست باباهاشان و دست دیگرشان بستنی هست و دارند با ولع تمام آن را لیس میزنند، که ایستاده و با حسرت نگاه میکند و همانطور که آب دهانش را قورت میدهد، چشمش میافتد به دستهای بابای خودش که با همان پول ته جیبش، همان پولی که میگفت ندارد، برای خودش سیگار خریده تا بیانصافیهاش را میان پکهای گاه و بیگاهش دود کند.
همهیِ ما همان بچهایم...
آنقدر خسته که حتی زور و حوصلهی پا کوبیدن برای خواستههامان را هم نداریم.
… 🐘
2 280
هر يكبارى كه به يک نفر كمک ميكنی تا روى پاهايش بايسته، در واقع به اوج گرفتن انسانيت كمک كردهاى.
… 🐘
2 280
– تحسین از آنِ زنانیست که
نداشتنِ مردی در زندگیشان به آنها احساس نقص نداده است و تمامِ هدفشان پیدا کردنِ مرد و راضی نگه داشتنِ آن نیست.
بلکه برای داشتنِ رابطههای صمیمانهی عمیق و سالم تلاش میکنند.
⁃ پونه مقیمی
… 🐘
2 280
ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺭﮐﻨﺎﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ،
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻣﻌﺎﺑﺪ ﻭ ﻣﺴﺎﺟﺪ مقدس،
ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﻳﺠﺎﺩ فاصلهﯼِ ﻣﻘﺪﺱ ﺩﺍﺭﻧﺪ.
✨ یعنی ﻭﺍﺭﺩ ﻧﺸﺪﻥ ﺑﻪ ﺣﺮﯾﻤﯽ ﮐﻪ ﺣﻖ ﻣﺴﻠﻢ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍست.
… 🐘
2 280
مادرها شوخیشوخی بچهها را تهدید به «رفتن» میکنند، بچهها جدیجدی تا آخر عمر اضطراب «رها شدن» را با خود حمل میکنند.
- مهدی میناخانی
… 🐘
2 280
از اُتاق پشت مغازهیِ گلفروشی صدای بوسه میاُومد.
صدای بوسههای دو نفر که با اشتیاق همدیگهرو میبوسیدن و مابین بوسههاشون با صدای آروم قوربون صدقه هم میرفتن.
این صدا رو وقتی رفتم توی مغازه گلفروشی شنیدم. قبل از این هیچ وقت صدای بوسههای دو نفر رو نشنیده بودم.
ولی نمیدونم چرا اینقدر برام آشنا بود. انگار سالهاست اون صدا رو میشناختم و بارها توی گوشم چرخیده بود.
عصر بود که میخواستم با خریدن یه شاخه گل تو یه کافهیِ خلوت به دیدنش برم. تمام اون چند دقیقه که توی مغازه داشتم به گلها نگاه میکردم صدای بوسههای صاحب گل فروشیرو از اون اُتاق میشنیدم.
یه ملودی زیبا پشت این صدا بود که هیچ کجا نمیتونستی دانلودش کنی. مغازه بوی اُدکلن زنانه گرفته بود یه جوری که نمیتونستی بوی گل و گیاه رو حس کنی.
صاحب مغازهرو میشناختم یه مرد چهل دو ، سه ساله بود.
انگار از شدت دلتنگی توی اُتاق پشت ویترین همسرشرو بغل کرده بود و میبوسید. چون صداشو میشنیدم وقتی میگفت زن زیبای من تو این چند روز خیلی دلتنگت بودم. اما دیشب پیش بچهها نتونستم اونجور که دلم میخواد ببوسمت و بهت بگم.
خودت که میدونی اونا بچهاند. راز این بوسه و آغوشها رو نمیفهمن.
بعد از چند دقیقه که پام به یکی از گلدونها گیر کرد صدای بوسه قطع شد و صاحب گل فروشی از اُتاق اومد بیرون و با لحنی که خندهای موزیانهای داشت گفت؛ آقا کاری داشتید؟
گفتم: بله، چند شاخه گل میخواستم. فکر کردم نیستید برای همین منتظر موندم که بیایید.
یه جوری رفتار کردم که انگار هیچی نشنیدم.
خندید و گفت؛ گل رو برای کی میخوای؟
گفتم: برای یه خانوم، امروز برای اولین بار میخوام به دیدنش برم.
گفت؛ تو هم عاشق شدی؟
خندیدم و گفتم؛ آره، بد جور
گفت؛ از اون لحظه که عاشق میشی سعی کن همهیِ احساسی که داری رو بهش منتقل کنی. چون اگه بخوای برای ابراز احساساتت صرفجویی کنی مطمئن باش یه روزی از دستش میدی.
گفتم: معلومه شما اهل صرفجویی نیستید.
داشت گلها رو از توی یخچال در میآورد خندید و گفت؛ اصلاً اهل صرفهجویی نیستم. روز اولی که به زنم گفتم دوسش دارم توی تاکسی بوسیدمش. یادمه راننده تاکسی از آینه ما رو دید زده بود و داشت میخندید سر آخرم کرایه نگرفت.
یه بار هم توی دانشکده اینکارو کردم که حراست اومد و ازم تعهد گرفت که دیگه کارهای ضد اخلاقی نکنم. مسخره نیست؟ آدم کسیرو که دوست داره ببوسه بعد به جرم بوسیدن یه آدم بخوان ازش تعهد بگیرن.
وقتی داشتم از مغازهاش میرفتم بیرون گفت رفیق از من میپرسی امروز ببوسش شاید دیگه هیچوقت فرصت نکنی.
– رزگار ایزدپناه
… 🐘
2 280
ما همه احتیاج داریم زمانهایی با تنهایی برخورد کنیم و حضورش را حس کنیم تا بیاموزیم چطور آرام باشیم بدون حضورِ دیگران.
– پونه مقیمی
… 🐘
2 280
دیدی وقتی دستت رو با کاغذ میبری اذیتت میکنه، میسوزه، از فکرت بیرون نمیره؟
در واقع کاغذ از چاقو برندهتر نیست ولی تو از کاغذ توقع آسیب رسوندن نداشتی!
… 🐘
