1 676
订阅者
+324 小时
+57 天
+1730 天
帖子存档
از دستاوردهای مهم ایشان، پرورش شاگردان فراوان در دانشکدههای اهواز و سپس ارومیه و ترجمهٔ ارزشمند و دقیق از مرجع مشهور مامایی و بیماریهای تولیدمثل موسوم به آرتور (آرثر) و نوکس و همکاران است که ترجمهٔ آخرین ویرایش آن (۲۰۱۹م) در ۱۴۰۳ به بازارِ نشر راه یافت.
استاد دکتر علوی شوشتری به اخلاقمداری، مهربانی، و تسلّطِ راستین به متونِ تخصصیِ رشته مشهور هستند.
عمرشان همراه با سلامتی دراز باد
در اواسط دههٔ ۵۰ خورشیدی به کالجِ چرچیل در دانشکدهٔ دامپزشکی دانشگاه کیمبریج در انگلستان رفتند و در رشتهٔ مامایی و بیماریهای تولیدمثل دام دورهٔ فوقلیسانس (کارشناسی ارشد) را سپری کردند و در تاریخ ۲۷ فوریه ۱۹۷۹م (۸ اسفند ۱۳۵۷)، ۱۶ روز پس از پیروزی انقلاب، دانشآموخته شدند و دانشنامهٔ مربوطه را در تاریخ ۲۸ مارس ۱۹۷۹ (۸ فروردین ۱۳۵۸) دریافت کردند.
موضوع پایاننامهٔ تخصصی ایشان طبق دانشنامه چنین است: «عملکرد کبد در گاو آبستن: ارتباط احتمالیِ آن با اختلالاتِ زایمانی».
ادارهٔ کل امور فارغالتحصیلان در وزارت فرهنگ و آموزش عالی در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۶۴ مدرک تخصصی ایشان را در رشتهٔ مامایی و بیماریهای تولیدمثل دام تأیید کرد.
دکتر علوی شوشتری تا سال ۱۳۶۸ در دانشکدهٔ دامپزشکی شهید چمران اهواز عضو هیأت علمی بودند و پس از آن به دانشکدهٔ دامپزشکی دانشگاه ارومیه رفتند و تا بازنشستگی با رتبهٔ استادی در این دانشکده منشاء خدمات چشمگیر بودند.
در اواسط دههٔ ۵۰ خورشیدی به کالجِ چرچیل در دانشکدهٔ دامپزشکی دانشگاه کیمبریج در انگلستان رفتند و در رشتهٔ مامایی و بیماریهای تولیدمثل دام دورهٔ فوقلیسانس (کارشناسی ارشد) را سپری کردند و در تاریخ ۲۷ فوریه ۱۹۷۹م (۸ اسفند ۱۳۵۷)، ۱۶ روز پس از پیروزی انقلاب، دانشآموخته شدند و دانشنامهٔ مربوطه را در تاریخ ۲۸ مارس ۱۹۷۹ (۸ فروردین ۱۳۵۸) دریافت کردند.
موضوع پایاننامهٔ تخصصی ایشان طبق دانشنامه چنین است: «عملکرد کبد در گاو آبستن: ارتباط احتمالیِ آن با اختلالاتِ زایمانی».
ادارهٔ کل امور فارغالتحصیلان در وزارت فرهنگ و آموزش عالی در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۶۴ مدرک تخصصی ایشان را در رشتهٔ مامایی و بیماریهای تولیدمثل دام تأیید کرد.
دکتر علوی شوشتری تا سال ۱۳۶۸ در دانشکدهٔ دامپزشکی شهید چمران اهواز عضو هیأت علمی بودند و پس از آن به دانشکدهٔ دامپزشکی دانشگاه ارومیه رفتند و تا بازنشستگی با رتبهٔ استادی در این دانشکده منشاء خدمات چشمگیر بودند.
از دستاوردهای مهم ایشان، پرورش شاگردان فراوان در دانشکدههای اهواز و سپس ارومیه و ترجمهٔ ارزشمند و دقیق از مرجع مشهور مامایی و بیماریهای تولیدمثل موسوم به آرتور (آرثر) و نوکس و همکاران است که ترجمهٔ آخرین ویرایش آن (۲۰۱۹م) در ۱۴۰۳ به بازارِ نشر راه یافت.
استاد دکتر علوی شوشتری به اخلاقمداری، مهربانی، و تسلّطِ راستین به متونِ تخصصیِ رشته مشهور هستند.
عمرشان همراه با سلامتی دراز باد
شرح مختصری از زندگینامهٔ استاد دکتر مرتضی علوی شوشتری
رضا کسروی
یکشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵
استاد دکتر مرتضی علوی شوشتری
عکس از رضا کسروی
دکتر مرتضی خان گرجیدوز (طبیبْ اعظم)
فهرست دکتر مرتضیخانهای طبیب (بیطار) در تاریخ دامپزشکی ایران
۱) شادروان دکتر مرتضی خان بیطار (مرتضی گلسرخی)، استاد مدرسهٔ عالی بیطاری ژاندارمری، رئیس دایرهٔ صحیحهٔ قصابخانه (بهداشت و بازرسی گوشت) و مدیر مسئول مجلهٔ بیطاری
۲) دکتر مرتضی خان طبیب دوم (الثانی): زندهیاد دکتر مرتضی کاوه
۳) دکتر مرتضی خان طبیب سوم (الثالث): دکتر سیّد مرتضی علوی شوشتری
۴) دکتر مرتضی خان طبیب چهارم (الرابع): زندهیاد دکتر سیّد مرتضی میرترابی (شرفالحکماء)
۵) دکتر مرتضی خان طبیب پنجم (الخامس) ملقّب به «طبیبْ اعظم»: دکتر مرتضی گرجیدوز
شرح و تحقیق از رضا کسروی
https://t.me/NDPayesh
این مرال ماده نظرم را جلب کرد؛ چرا؟ چون آناتومی سر و صورتش بسیار به اسب شبیه است. تا به حال به این شکل ندیده بودم.
یک مرال نر بزرگ در عمق زیستگاه خود در جنگل هیرکانی
پاییز ۱۴۰۵
عکس از رضا کسروی
معلوم شد که خرس مادر بوی خرس نر را خیلی زودتر استشمام کرده بود و به همین دلیل، چمنزار را ترک کرده و رو به پایین و سپس بهسوی دیگر دره بالا آمده بود.
دوباره بهسرعت، همهٔ شیبی را که بالا آمده بودیم، رو به پایین رفتیم و به جای اولیهٔ خودمان در لبهٔ چمنزار برگشتیم. در جای مناسبی لابهلای علفها نشستیم و از رفتارهای خرس نر بزرگ فیلمبرداری کردیم و عکس هم گرفتیم.
خرس نر پس از گشتوگذار و چریدن در چمنزار، به جنگلِ بالای چمن رفت و تا وقتی که به بخش انبوهتر جنگل نرفته بود، در دید دوربینهای ما قرار داشت.
خرس نر که از دید خارج شد، ما هم خوشحال و سرحال و هیجانزده، راه برگشت به محیطبانی را در پیش گرفتیم.
در بازگشت، صبحانهٔ دوم و مفصّلی با اشتهای تمام خوردیم و حوادث صبح را با هم و با دیگر ساکنان محیطبانی مرور و تعریف کردیم.
پس از نوشیدن چای فراوان، من و امیرسالار با بقیه خداحافظی کردیم و به سمت شهر حرکت کردیم. در شهر با امیرسالار خداحافظی کردم و خود را بهموقع به کلاس خود در تهران رساندم.
حوالی ساعت ۶ صبح بود که در چمنزاری آنسوی درهٔ رودخانه، مرال نر بزرگی را مشغول چَریدن دیدیم. با احتیاط، شیب جنگلی را به سمت لبهٔ دره پایین رفتیم و سعی کردیم بدون اینکه مرال نر متوجه حضور ما شود، فاصلهٔ خودمان را با او کم و کمتر کنیم. از مرال نر عکاسی و فیلمبرداری کردیم. همان زمان میدیدیم که گوزن کوچکتری هم در سمت دیگر چمنزار مشغول چَراست، ولی خیلی به او توجه نکردیم تا زمانی که آقای کلیچ با دوربین دوچشمی نگاه کرد و به ما گفت که گوزن دیگر، یک شوکای ماده است که ما از روی تمرکز بر مرال نر و کمتوجهی به آن، تصور میکردیم گوسالهٔ مرال است. با هیجان از شوکا فیلم و عکس گرفتیم.
مدّت کوتاهی که گذشت، مادهشوکا خرامان و با احتیاط تمام به داخل جنگل بالای چمنزار رفت و از دید ما پنهان شد. دلیلش را متوجه نشدیم که چرا چریدن را رها کرد، تا اینکه امیرسالار ناگهان با هیجان گفت: «خرس! خرس!»
پرسیدیم: «کو؟»
گفت: «سه تا هستند و در داخل جنگل، به سمت چمنزار، در همان سمتی که شوکا بود، نزدیک میشوند.»
من با دوربین نگاه کردم و خرسها را پیدا نکردم تا آخرین لحظه که بالاخره از گوشهٔ جنگل به چمنزار وارد شدند.
صحنهٔ جالبی بود؛ یک خرس مادر به همراه دو تولهٔ بزرگ یا در اصطلاح، «پارساله». معلوم شد که شوکای زیرک خیلی زودتر از ما متوجه بو یا صدای پاهای خرسها شده بود. کمی پیش از آنکه خرسها به چمنزار وارد شوند، مرال نر بزرگ هم دست از چریدن کشید و هوشیار گشت و بهآرامی به سمت مخالف خرسها حرکت کرد و از چمنزار خارج شد.
با هیجان مشغول فیلمبرداری و عکاسی از خرسها شدیم. همیشه عمو اردلان به من میگفت که در این فصل (مهر و آبان)، بارش باران پاییزی به رویش مجدد چمن منجر میشود؛ بهنحویکه چمنهای سرسبز و تازه، گُلهبهگُله، لابهلای چمنهای خشکشده و زرد تابستانی میرویند. این چمنهای تُنُک مجدداً، همچون بهار، علفخواران و همچنین خرسها را به چمنزارها میکشانند و در کنار میوههای جنگلی همچون سیب جنگلی، تِلکا (گلابی جنگلی)، کُندِس (ازگیل جنگلی)، وَلیک (زالزالک جنگلی)، بلوط و…، خوراک خرسها را پیش از سرما و خواب زمستانی تشکیل میدهند.
خلاصه، مشغول تماشای رفتارهای خرس مادر و دو تولهاش بودیم که دیدیم مادر به سمت لبهٔ چمنزار پیش آمد و شروع کرد به پایینآمدن از درهٔ خاکیِ مشرف به رودخانهٔ باریک منطقه. طبیعتاً دو تولهاش هم مادر را دنبال میکردند.
من به همراهان خودم گفتم احتمالاً خرسها پس از رسیدن به کف دره، به سمت دیگر، یعنی جایی که ما نشسته بودیم، بالا خواهند آمد و در آن صورت، دقیقاً جلوی ما درخواهند آمد!
پس از رایزنی، با در نظر گرفتن این احتمال، به چمنزار بالاتری عقب نشستیم تا اگر خرسها از روبهروی ما درآمدند، بتوانیم فیلم و عکسهای خوبی تهیه کنیم. اشتباه ما این بود که بهاندازهٔ کافی بالا نرفتیم تا کاملاً به لبهٔ چمنزار دید داشته باشیم.
همینطور مشغول گفتوگو بودیم که احمدرضا کلیچ به ما گفت: «بیایید یک سلفی یادگاری از خودمان بگیریم.»
سلفی را که گرفت، امیرسالار که نگاهش به سمت راست ما افتاده بود، با هیجان به ما اشاره کرد که آن سمت را ببینیم.
خرس مادر و دو توله، طبق پیشبینی من، از سمت دیگر دره بالا آمده بودند، ولی چون ما خیلی بالا ننشسته بودیم، متوجه نشدیم که آنها نه دقیقاً از روبهروی ما، بلکه از سمت راست ما، به چمنزارِ سمتِ ما وارد شده بودند. در فاصلهٔ بسیار نزدیک، در حد شاید پنج متر، نیمهٔ بالایی بدن مادر و تولهها لابهلای علفهای خشک و بلند دیده میشد که از بغل گوش ما عبور میکردند و چون بوی ما را نگرفته بودند و ما هم تقریباً ساکت بودیم، متوجه حضور ما نشده بودند.
با هیجان از جای خود بلند شدیم. من خیلی سریع به سمت بالا حرکت کردم و فاصلهٔ خودم را با خرسها کم کردم. هر سه خرس را صدا کردیم تا متوقف شوند و به سمت ما برگردند و ما بتوانیم از فاصلهٔ بسیار نزدیک از آنها تصویربرداری کنیم.
مادهخرس متوجه حضور ما پشت سر خود شد و برای اینکه ما را ببیند، روی دو پای خود ایستاد. در همان لحظه، من بهسرعت با لنز سیگمای ۱۵۰–۶۰۰ و بدنهٔ نیکون D810، چندین عکس روی دست از مادهخرسِ ایستاده گرفتم.
مادر ما را دید و بهسرعت فرار کرد. تولهها نیز خوشبختانه هم بزرگ بودند و هم از مادر جلو زده بودند و بنابراین، انگیزهٔ مادهخرس برای حمله به ما کم بود.
خوشحال و هیجانزده بودیم و اتفاقات یک ساعت اخیر را سهنفری بررسی و بازگو میکردیم. شروع کردیم به بالارفتن از شیب جنگلی تا خود را به جادهٔ خاکی درون منطقه برسانیم و راه بازگشت به پاسگاه محیطبانی را در پیش بگیریم.
کمی که بالا رفته بودیم، آقا احمدرضا ناگهان گفت: «خرس!»
پرسیدیم: «کو؟»
گفت: «در همان چمن! یک خرس نر بزرگ در همان چمنزار روبهروست.»
نگاه کردیم و دیدیم که بله؛ یک خرس نر بزرگ به همان چمنزار اول وارد شده است.
