شاید در جهانی دگر.
前往频道在 Telegram
شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/the404bot?start=22d6ba3a87
显示更多1 252
订阅者
-124 小时
-17 天
-330 天
帖子存档
1 252
مثل اون عکسی که قایمکی نگهش داشتم و هنوز گاهی نگاهش میکنم، مثل آهنگی که هیچوقت پاکش نمیکنم اما ردش میکنم، مثل اون پیرهن مردونهی کهنهای که دیگه نمیپوشم ولی دورش نمیندازم؛ حقیقتاً هنوزم دلم پیشته.
1 252
انقدر حرف نزدم و انقدر کسی نشنیده که اگر فشارم بدی کلمهها و جملهها رگباری به بیرون پاشیده میشن. شاید هم نشن. چمیدونم.
1 252
Bright are the stars that shine
Dark is the sky
I know this love of mine
Will never die
1 252
دلم میخواد بشینم و گریه کنم برای اینکه هیچوقت هیچچیز برای من و مال من نبود. نه تو و نه حتی خودم.
1 252
اسمت رو میارم و همهچیز از ذهنم میپره. تا بوده همین بوده و هیچوقتم که تو نبودی...
1 252
مستم و سرمو تکیه دادم به شیشهی ماشین و چه تعداد دفعاتی که میخواستم این سر و بدن تو مستیاش رو بدن تو لم بده. گردنت رو نفس بکشه و بدونم که توام منو میخوای بکشی تو وجودت، چون بالاخره همهچیز بهتره که متقابل و در تعادل باشه. حتی عشق...
1 252
دلم میخواد بشینم و گریه کنم برای اینکه هیچوقت هیچچیز برای من و مال من نبود. نه تو و نه حتی خودم.
1 252
اسمت رو میارم و همهچیز از ذهنم میپره. تا بوده همین بوده و هیچوقتم که تو نبودی...
1 252
مستم و سرمو تکیه دادم به شیشهی ماشین و چه تعداد دفعاتی که میخواستم این سر و بدن تو مستیاش رو بدن تو لم بده. گردنت رو نفس بکشه و بدونم که توام منو میخوای بکشی تو وجودت، چون بالاخره همهچیز بهتره که متقابل و در تعادل باشه. حتی عشق...
1 252
باید بزنم تو دهن خودمو احساساتم ولی اونوقت دیگه من نیستم. یکی دیگهست. یه منطقِ مطلق که سرکوب شده. یکی که خفه شده. یکی که نمیپرسته و دیگه برای هیچچیز و هیچکس نمینویسه.
1 252
تو دلم مونده بود یکبار زخمی که خودت زدی رو شفا ببخشی. حداقل یکی از این زخمهارو.
