ch
Feedback
شاید در جهانی دگر.

شاید در جهانی دگر.

前往频道在 Telegram

شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/paym_nashenasBot?start=gfmyRJpa

显示更多
1 257
订阅者
无数据24 小时
-27
-330
帖子存档
الان حتی از ذهنت عبور نمیکنم. داری خوش میگذرونی و خب دروغ چرا یک ذره هم بابتش خوشحال نیستم. ترجیحم این بود که با خودم خوش بگذرونی ولی این صرفا انتخاب منه. نمیدونم. کاش اینطوری خرابش نمیکردی کلا. کاش من هم همچنان دوستت نداشتم. کاش تو هم مثل من دلت نمیومد کنار کس دیگه‌ای باشی ولی خب هستی. نمیدونم اصلا پیش میاد که با خودت بگی با نگار بیشتر خوش میگذشت؟ نمیدونم. فکر نمیکنم بگی چون احتمالا الان بیشتر داره بهت خوش میگذره. در هر صورت دوستت دارم و مراقب خودت باش. شنیدم زیاد وید می‌کشی و بددهن‌تر شدی. عکست رو که دیدم متوجه شدم موهات از همیشه به هم ریخته‌تره و پوستت یکمی کِدر شده. خوب غذا بخور و امروز رو کمتر مشروب بخور. دلم نمیاد بگم خوش بگذره چون حقیقتا دلم از اینکه انقدر زود فراموشم کردی شکسته. من هنوز هم هرجا که میرم دنبالت میگردم. هنوزم نصف شبا بیدار میشم ببینم شاید پیام دادی. هنوزم انتظار دارم دلت تنگ شه ولی خب... همون حرف تو درست بود. دقیقا همون شبی که بهت گفتم هرچی باشی، هرطور باشی من دوستت دارم و تو با حرص برگشتی گفتی: وااای چرا انقدر خری اخه؟ راست میگفتی‌. خر بودم دیگه. اگر نبودم که زندگی رو از خودم نمیگرفتم تا به تو زندگی بدم...

بیشتر از همیشه نیازت دارم... T.me/HellodearDarkness .. 🪐

دلم تنگ شده که ببینمت از پنج سانتی...

بهتر از تو که خیلی هست، ولی خب من خودتو میخواستم...

نمیدونم. مثلا اون دلش تنگ نمیشه؟

اوج بد بودنش اینجاست که هنوزم دوستش دارم.

نمی‌دونم. ادمایی که باهاشون بازی می‌شه یا نمیدونم بهشون خیانت میشه یا هرچیزی هیچوقت مثل اول از هیچ ارتباطی لذت نمی‌برن. همیشه شکاکن و از سایه‌ی خودشونم میترسن.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ولی تو قراره قوی تر از الانت بشی

ولش کن. اصلا نمی‌خوام به این فکر کنم که چقدر باهام بازی شده و ازم استفاده کردی.

ولش کن. اصلا نمی‌خوام با این فکر کنم که چقدر باهام بازی شده و ازم استفاده کردی.

حرفات همیشه یه دروغ محض بود. منم ساده

رویاهایی که با من داشتی رو با اونم داری؟

نمی‌دونم. کلی حرف هست که دوست دارم تو صورتت بگم ولی خب هیچوقت واست مهم نبوده.

مشکل این بود که من زیادی بهت اعتماد داشتم. تو رک تو صورتم از بد بودنت میگفتی و من میگفتم باشه اشکال نداره. بدی‌هاتم دوست دارم.

مشکل این بود که من زیادی بهت اعتماد داشتم. تو رک تو صورتم از بد بودنم میگفتی و من میگفتم باشه اشکال نداره. بدی‌هاتم دوست دارم.

بیخیال. اصلا دیگه نمی‌خوام بنویسم حتی.

شاید این حرف‌ها نقطه‌ ته خطی برای افکارم باشه. هرچند میدونم نیست. افسوس می‌خورم. مغزم خاموش نمیشه و توام همینطور. بچه‌ها میگن یه روزی میاد. خودمم میدونم. ولی دلمم نمیخواست انقدر ساده تمامت کنم.