Moody Museum
前往频道在 Telegram
تلاش برای گسترشِ موزههای ذهنیتان. Other Channels: @moodyplaylist @cult_vult
显示更多913
订阅者
-124 小时
-27 天
-230 天
帖子存档
913
در کتاب پیدایش، فصل ۳۲، داستانی آمده که یعقوب در راه بازگشت به کنعان، شبانه تنها بود. ناگهان مردی ناشناس با او تا سپیدهدم کشتی گرفت. وقتی آن مرد دید نمیتواند بر یعقوب غلبه کند، ران پای او را لمس کرد و از جا درآورد، اما یعقوب همچنان رهایش نکرد و گفت: «تا مرا برکت ندهی، نمیگذارم بروی.» مرد از او نامش را پرسید و گفت: «از این پس نامت اسرائیل خواهد بود، زیرا با خدا و انسان جنگیدی و پیروز شدی.» بعد یعقوب فهمید که با خودِ خدا یا فرشتهی او روبهرو بوده است.
تاریخ نقاشی پر از نسخههای متفاوت مصوّرشدهی این صحنهست.
Gustave Doré, Jacob Wrestling with the Angel (1855)
🇫🇷
@moodymuseum
913
+3
1973
David Bowie – dressed by Yamamoto, styled by Takahashi, photographed by Sukita.
برخی از شناختهشدهترین و محبوبترین عکسهای دیوید بویی، که ماسایوشی سوکیتا در فوریه ۱۹۷۳ گرفته و به نام مجموعهی Watch That Man شناخته میشوند. در این عکسها، دیوید بویی به شکلی فضایی/ساموراییگونه ظاهر شده؛ با لباسی مشکی، قرمز و آبی که از زیباییشناسی هاکاما (نوعی شلوار گشاد و بیساختار که توسط ساموراییها پوشیده میشد) الهام گرفته شده است.
ممکن است تصور شود این عکسها در ژاپن گرفته شدهاند، چون سوکیتا و استایلیستش یاسوکو تاکاهاشی ساکن توکیو بودند و بویی هم لباسی شگفتانگیز از طراح ژاپنی کانسای یاماموتو بر تن دارد اما این جلسهی عکاسی در نیویورک برگزار شد.
#photography
🇯🇵
@moodymuseum
913
داوود دوناتلو، شاهکاریه که مرز بین دین، انسانگرایی، زیباییشناسی، و جسارت هنری رو جابهجا کرد. این اثر نشون میده که رنسانس فقط بازگشت به گذشته نبود؛ بلکه خلق دوبارهی انسان در هنر و اندیشه بود، نه فقط یک اثر دینی، بلکه بیانی از تمایلهای انسانی و فردی بدون سانسور کلیسا بدانند.
سرمایهگذار و پشتیبان اصلی این مجسمه خاندان مدیچی بود. (کوزیمو د مدیچی) بانکدار فلورانسی مشهور که با دید باز به هنر و آیندهی سرزمینش، حمایتش از هنر پیشرو رو سرلوحه قرار داد و با نصب مجسمهی داوود مقابل عمارتش، برابر اعتراضهای کلیسا و خاندانهای سنتی رقیب مقاومت کرد و داوود که نماد شهر فلورانس بود رو عریان(مخلوق دوناتلوی از دید بسیاری عیاش) ، مقابل چشم شهر قرار داد. سرمایه، اقتدار و محبوبیت مدیچیها شهری نو زایید که قرنها از سایر جهان جلو افتاد.
اقتدار/سرمایه/ایستادگی مشابه خاندان مدیچی در جایی که میانگین فکر (بدون تعارف) باید با قرنها پیش مقایسه بشه، کلیدی و حیاتیه.
اروپا از اون ۱۴ قرن بالاخره جایی عبور کرد، حق همهی انسانهاست این عبور.
پینوشت: متن بسیار ناقصه چون بیش از این نگنجد.
David
Donatello
1440
🇮🇹
@moodmuseum
913
+1
گاهی تو اتوبوسی جایی گفته میشه فرضا ما ۲۰۰ سال ۵۰۰ سال از اروپا عقبیم و شده جملهای منسوب به عوام.
مجسمهی داوودِ دوناتلو وجهی از تفاوت چندقرنیِ مسیحیتی که ناگهان خم شد و شکست در دوران رنسانس و دیدگاهِ همچنان تا تکتکِ شیارها بستهی عمومی اسلامیستها رو نشون میده.
داوود دوناتلو اولین مجسمهی تمامقد، برهنه، مستقل و آزادایست (freestanding) در هنر اروپاست که از زمان روم باستان تا دورهی رنسانس ساخته شده بود. این یعنی بازگشت جسورانهای به ایدههای کلاسیک در مورد زیبایی بدن انسان، بعد از ۱۴ قرن سلطهی تنگنظری مسیحی.
داوود در داستان کتاب مقدس، نوجوانیه که با فلاخن، غول جنگجوی فلیستی(Philistine)، جالوت رو شکست میده. اما دوناتلو، برخلاف تصویرهای سنتی قهرمانانه، داوود رو لاغراندام، آرام و تأملبرانگیز تصویر کرده، نه در اوج مبارزه، بلکه پس از پیروزی، وقتی پاش رو روی سر بریدهی جالوت گذاشته.
یکی از جنجالیترین بخشهای این اثر، حالت اندام، فیگور و چهرهی لطیف داووده که عدهای اون رو دارای نشانههایی از زیباییشناسی اروتیک یا همجنسگرایانه میدونن.
🇮🇹
@moodmuseum
913
اما در موازات رنسانس در قلمرو عثمانی چه میگذشت؟
مَترَکچی نَصوح (Nasuh Matrakçı) یکی از چهرههای چندوجهی و درخشان دوره عثمانی بود که در قرن ۱۶ میلادی میزیست و همزمان تاریخنگار، نقاش، خوشنویس، ریاضیدان و مخترع یک نوع ورزش رزمی بهنام "مترک" بود . از همینجا هم لقبش گرفته شده. شهرت ویژهاش بهخاطر نقشهها و نگارگریهای مینیاتوری خارقالعادهایه که شهرها، لشکرکشیها و مناظر را با دقتی خارقالعاده و بدون پرسپکتیو کلاسیک، اما با وضوح جغرافیایی بالا ثبت کرده؛ چیزی شبیه پیشدرآمد نقشهکشی مدرن با ذوق تصویری شرقی.
ایننقشهی استامبول قرن شانزدهم میلادیش شگفتآوره.
شهر از زاویهای شبههوايی و بدون پرسپکتیو غربی نشون داده شده، اما به شکل عجیبی قابل فهم و جغرافیاییه.
نقاط مهم مثل: کاخ توپکاپی، مسجد ایاصوفیه، برج گالاتا، و خلیج شاخ طلایی (گلدن هورن) با دقت و ظرافت کشیده شدن.
برخلاف نقشهکشی مدرن، بیشتر از “احساس مکان” و “ترکیب تصویری” استفاده کرده، اما هنوز میشه فهمید کجای شهره.
حقیقتا چشمنوازه.
🇹🇷
1537
@moodmuseum
913
+1
Saint John the Baptist
da Vinci
1512-1516
🇮🇹
#renaissance
این نقاشی داوینچی یحیی(جان) تعمیددهنده رو نشون میده، از چهرههای مهم مذهبی که به اومدن مسیح بشارت میداد و خودش غسل تعمیدش داد. برخلاف اکثر نمایشهای سنتی که جان را بهشکل یک پیامبر زاهد و خشکچهره نشون میدن، داوینچی چهرهای مرموز، لطیف و حتی اغواگرانه ازش ترسیم کرده.
لبخندش شباهت به لبخند مونالیزا داره؛ مهربون، پنهان، و کمی نگرانکننده.
اما مسالهی اندروژنی(دوگانگی زنانه–مردانه)؛
بسیاری به حال و هوای زنانه و آندروژنی در این تصویر اشاره کردن. پوست لطیف، موهای فر بلند، و نرمی چهره باعث شده عدهای بگن داوینچی عمداً مفهومی پیچیدهتر از قدیسبودن ارائه داده.
جیان جیاکومو کاپروتی ملقب به سالای (Salai) از ۱۰ سالگی به کارگاه داوینچی اومد و بیش از ۲۰ سال در کنارش موند.
او هم شاگرد داوینچی بود، هم مدل بسیاری از آثارش(از جمله مونالیزا)، و بنا بر شواهد و نامهها، احتمالاً رابطهای عاطفی و شاید عاشقانه بینشون وجود داشته.
شباهت جان میگه احتمالا سالای مدل این کار هم بوده.
در نهایت اتود تصویر شامل اون آلت خوشتراش هست که نقطهی اتصال موارد بالاست.
@moodmuseum
913
+1
مازاتچو فقط ۲۷ سال عمر کرد ولی از بین اون همه آثار تاریخساز قرن ۱۵ ایتالیا (پایان گوتیک و شروع رنسانس آغازین) چندین اثر مهم مال اون هستن و شاید شگفتانگیزترینشون همین "تثلیث مقدس" باشه که دههها پیش از رافائل، میکلانژ، داوینچی، بوتیچلی، دلافرانچسکا و دهها آرتیست بزرگِ کوآتروچنتو (قرن ۱۵ میلادی ایتالیا)؛ تقریباً تمام وجوه معنایی رنسانس رو در خودش جمع کرده.
پرسپکتیو، تناسب، مرکزیت بدن انسان در کمپوزیسیون، تزئینات، معماری کلاسیک، شکل کشیدن پارچهها و فردیتِ هر انسان تمام این المانها هستن که مازاتچوی ۲۰ ساله در این اثر پیاده کرد.
"تثلیث مقدس" رو اولیننمونهی کامل پرسپکتیو خطی در تاریخ هنر میدونن که نقطهی فرارش دقیق مقابل چشم یک انسان متوسط مقابل این طرح ششمتری قرار گرفته و تمام المانهای بالای نقطه منجمله سانت به سانت اعضای بدن فیگورها حتی باهاش تنظیم شدن.
یک آدم ۲۰ ساله تاریخ رو اینگونه ساخت.
"Holy Trinity"
🇮🇹
1420
#renaissance
@moodmuseum
913
کیس مشهور و عجیبِ
The Night Watch
By Rembrandt
که در سال ۱۶۴۲ نقاشی شد و اسم اصلیش
The Company of Captain Frans Banning Cocq and Lieutenant Willem van Ruytenburch
بود:
رامبرانت صحنه رو در نور روز نقاشی کرد، با کنتراست شدید نور و سایه (تکنیک مشهور کیاروسکورو) که باعث میشه بعضی بخشها در سایه بمونن و بعضیها درخشان باشن.
تا قرن ۱۸، این نقاشی برای سالها بدون مراقبت درست نگهداری شد. دوده، گرد و غبار و حتی لاک تیرهی محافظ روی سطح تابلو نشست. این تیرگی باعث شد صحنه بهنظر بیاد که در شب نقاشی شده.
درواقع مردم فکر میکردن این نقاشی یه "گشت شبانه" (Night Watch) رو نشون میده، در حالی که اصلش یه رژه روزانهست.
در قرن ۱۹ و ۲۰ چندین بار این اثر رو پاکسازی و مرمت کردن. معلوم شد رنگهای اصلی خیلی زندهتر بودن.
جزئیات زیادی توی پسزمینه روشنتر بود.
صحنه در نور طبیعی و روز طراحی شده.
اما اسم "The Night Watch" دیگه انقدر مشهور شده بود که موندگار شد.
تیره شدن تدریجی لاک و دوده باعث شد مردم فکر کنن رامبرانت یه صحنه شبانه کشیده، ولی در واقع این شاهکار روشنایی و جنبوجوش روز رو نشون میده.
🇳🇱
@moodmuseum
