418
订阅者
-424 小时
-137 天
-3830 天
帖子存档
تا به سر منزل چشمم کنی ای سرو گذار
اشک من میکند این خانه به صدرنگ نگار
#محتشم_کاشانی
#ت
تا در ره عشق، آشنای تو شدم
با صد غم و درد مبتلای تو شدم
لیلیوشِ من، به حال زارم بنگر
مجنونِ زمانه از برای تو شدم
#وحشی_بافقی
#ت
تا تو مراد من دهی، کُشته مرا فراقِ تو
تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیدهام
#رهی_معیری
#ت
تو با من عهد و پیمانی نبستی
دلم را بارها درهم شکستی
نمی دانم چرا بانوی زیبا
بجای گل بفکر خار هستی
#مبین_بروجردی
تو آهو چشم نگذاری مرا از دست تا آن گه
که همچون آهو از دستت نهم سر در بیابانی
#سعدی
#ت
تا تو هستی چه نیازیست که در خود باشم
چون تو هم خویشتنی هم نفسو جان منی
بداهه بهداد
ت
چون به ترازوی عشق
هر دو برابر شدیم
مهرِ تو کم میشود،
عشقِ من افزون چراست؟!
نظامى
مهرت بہ دلم هست چو دردانہ هنوز
یادت ڪہ نرفت از دل دیوانہ هنوز
آن صورت زیباے تو جانا چو مَہ ی
در گوشہ ے دل ڪردہ بسے لانہ هنوز
#مریم_مرادی
💚💛💚
در چشمِ تـو دیدم غمِ پنهـان شدهات را
پنهـان نکن احساسِ نمـایان شدهات را
یا دست بر این قلبِ پریشان شده بگذار
یا جمع کن آن مـوی پریشان شدهات را!
سجاد_رشیدی_پور
تا کی در انتظار ، باید غزل سرود
دلخون و بی قرار، باید غزل سرود
زندان مبهمی است، دنیای عاشقی
در کنج این حصار، باید غزل سرود
حدّی برای عشق، قائل نمی شویم
تا آخرین بهار ، باید غزل سرود
این سرنوشت ماست، در دفتر ازل
تنها برای یار ، باید غزل سرود
سربسته گفته اند، این نکته را به ما
پنهان و آشکار ، باید غزل سرود
آرامشی سپید خواهی اگر، بدان
با ساز روزگار ، باید غزل سرود
اهل هنر خوشند، با نغمه ای و بس
واسع درین دیار، باید غزل سرود
تا قیامت می دهد گرمی به دنیا آتشم
آفتاب روشنم نسبت مکن با آتشم
شعله خیزد از دل بحر خروشان جای موج
گر بگیرد یک نفس در هفت دریا آتشم
چیست عالم آتشی با آب و خاک آمیخته
من نه از خاکم نه از آبم که تنها آتشم
شمع لرزان وجودم را شبی آرام نیست
روزها افسرده ام چون آب و شبها آتشم
اشک جانسوزم اثر ها چون شرر باشد مرا
قطره آبم به چشم خلق اما آتشم
در رگ و در ریشه من این همه گرمی ز چیست؟
شور عشقم یا شراب کهنه ام یا آتشم؟
از حریم خواجه شیراز می آیم رهی
پای تا سرمستی و شورم سراپا آتشم
#رهی_معیری
در استکان من غزلی تازه دم بریز
مُشتی زغال بر سرِ قلیان غم بریز
هِی پُک بزن به سردیِ لبهای خسته ام
از آتش دلت سرِ خاکسترم بریز
گیراییِ نگاه تو در حدّ الکل است
در پیک چشم های تَرَم عشوه کم بریز
#امید_صباغنو
شب بخیر اے منجیِ
شبهاے بیتڪرار من ...
شب بخیر اے ناجیِ
فرداےِ بی انڪار من...!!
#صفرنژاد_شاهرخ #ش
تنهایی من رنگ غمگين خودش را داشت
يک جور ديگر بود، آيين خودش را داشت
تنهایی من بوی رفتن، طعم مُردن بود
تنهایی ام ردّ طنابی دور گردن بود!
هربار در خاکستر سيگار من پُر بود
چون سکه توی جيب کت شلوار من پُر بود!
بعضی مواقع مست می شد، بد دهن می شد
توی صف نان، عاشق يک پيرزن می شد!
به عابران هی ناسزا می گفت و چک می خورد
از بچه های کوچه ی پشتی کتک می خورد ...
.
حامد ابراهیم پور
وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنیست
شمشیر، روز معرکه زشت است در نیام
درد از طبیب خویش نهفتی، از آن سبب
این زخم کهنه دیر پذیرفت التیام
#پروین_اعتصامی #و
دم به دم با چشم زیبای تو جادو می شوم
تا در آغوش منی، بی وقفه پررو می شوم
در نگاهم خیره می مانی، ولی من بی سبب
خیره در چشمان تو، گویی که جادو می شوم
تا بُود اشک روان از آتش غم، باک نیست
برق اگر سوزد چمن را، جویبار آسوده است
#رهی_معیری
#ت
