️💌❤ کَپشِن عاشقانه ❤💌️
前往频道在 Telegram
1 300
订阅者
无数据24 小时
+37 天
-930 天
帖子存档
چجوری ازدواج فامیلی میکنید؟!
فکرشو بکن داری ازش لب مبگیری،
یهو چشتو وا میکنی میبینی
شبیه عموته 😂😅...
خب همونجا شرم و حیا
اجازه نمیده بیشتر ازین جلو برین 😅
@caption_lovee
چجوری ازدواج فامیلی میکنید؟!
فکرشو بکن داری ازش لب مبگیری،
یهو چشتو وا میکنی میبینی
شبیه عموته 😂😅...
خب همونجا شرم و حیا
اجازه نمیده بیشتر ازین جلو برین 😅
@caption_lovee
چه بی تکرار لیلایی چه بی اندازه مجنونم
غم عشق تو را عمری به این احساس مدیونم
سراپا عاشقت هستم سرزلف غمت دستم
تو پیغمبر شدی و من به آئین تو پیوستم
خط چشم تو تعلیق و لبت از نسخ بالاتر
نگاهت اوج نستعلیق ابروها معلی تر
دل شاعر گرفتار رباعی های ناب تو
دوبیتی، مثنوی حتی غزل در پیچ و تاب تو
هزاران کوه فرهاد و هزارن دشت مجنونت
از این زیبایی مطلق زمین بسیار ممنونت
تو مثل سرو ایرانی بسان شعر می مانی
تو تنها واژه ی بین من و احساس و بارانی
مرا بر آستان خود بخوان و مبتلا تر کن
خودت را در خیال من از این بی انتها تر کن
@caption_lovee
.
یه دیالوگی بود میگفت که :
«چون اهمیتی نمیدم؛
معنیش این نیست که نمیفهمم!»
خواستم بگم خیلیامون دقیقا
همین شکلی هستیم،
یعنی به خیلی از چیزا اهمیتی نمیدیم،
و همه فکر میکنن ما نمیفهمیم،
ولی واقعیت اینه که ما فقط
یاد گرفتیم که هر چیزی
به قیمت از بین رفتن آرامشمون باشه، زیاده گرونه اهمیت ندادنِ ما
از نفهمیدن نیست
از نخواستنه.!
@caption_lovee
خوشا به حال آنکه فارغ از خوشامد آدمها به هر شکلی که دلش خواسته و منطقش پذیرفته، لذت میبرد از زندگی.
دنیا پر است از آدمهایی که حال درونشان خوب نیست و کماکان راهی را میروند و کارهایی میکنند، که توسط دیگران پذیرفته و تایید شوند!
و انگشتشمارند انسانهایی که فارغ از دنیای پر هیاهوی آدمها، فارغ از دایرهی شلوغ دوست داشتهشدنها و «دوست» داشتنها، در رویای سبز و آرام خودشان و به شیوهی منحصر به خودشان زندگی میکنند.
شهامت میخواهد اهمیت ندادن به میانگین انتظارِ آدمها از آدمها.
شهامت میخواهد خلاف رود شنا کردن و خارج دایرهی ایدهآلِ آدمها ایستادن و جور دیگری زیستن.
#نرگس_صرافیان_طوفان
@caption_lovee
چراغهای خیابان را روشن کردهاند
ماشینها پشت سر هم به سمت سرپل میروند، جلوی بستنی فروشی ویلا، سرپلِ تجریش پر از آدم است
خیابان سعدآباد چشمهای گل مریم را خیره کرده است؛
خانمها با لباسهای رنگی و کفشهای پاشنه بلند به ماشینها تکیه داده اند و بلال و گردو میخورند
مردها با کتهای چهار دکمه سربالایی سعدآباد را پیاده میروند و برمیگردند ...
سر پل به دو دسته تقسیم میشود؛
آن طرف، نزدیک به دهانه بازار و سربالایی دربند، نیمه تاریک و خلوتتر است، کباب و دل جیگر و راننده های تاکسی و اتوبوس و زنهای چادری ...
و طرف دیگر که پاتوق جوانها و دوستان من، جلوی بستنی فروشی ویلاست.
بستنی میوه ای پدیده ای جدید که از فرنگ آمده و بوی دنیای دیگر را میدهد، دنیایی آن طرف مرزها ...
اولین بار است که بستنی آلبالویی به تهران و سرپل رسیده و مزهاش با تمام مزههایی که تاکنون چشیدهام فرق دارد ...
مثل مزه اولین عشق
اولین نمره بیست
اولین سیگار یواشکی ...
📚 دو دنیا
👤 گلی ترقی
@caption_lovee
#تیکه_کتاب
فلاسفهای از روم و یونان که به رواقیون مشهور بودند، این ترفند را برای رفع هر نگرانیای توصیه کردند:
دقیقاً مشخص کنید بر چه چیزهایی میتوانید اثر بگذارید و بر چه چیزهایی نه. فقط به بخش اول بپردازید. اجازه ندهید بخش دوم در ذهن شما رژه برود.
دو هزار سال بعد از این گروه، خداشناس آمریکایی رینولد نیبور به این شکل مسئله را توضیح داد: «خدایا، به من آرامش کافی بده برای پذیرش چیزهایی که قادر به تغییر آن نیستم، شجاعت بده برای تغییر چیزهایی که قادر به تغییر آن هستم و حکمت کافی به من عطا فرما تا این دو را از هم تمیز دهم.»
به نظر آسان میآید، امّا اینطور نیست. «آرامش» چیزی نیست که با فشردن یک دکمه و به صورت آنی به وجود بیاید.
👤رولف دوبلی
📓 هنر خوب زندگی کردن
@caption_lovee
.
.
دژاوو (deja vu) یـک واژه فرانسوی به معنی "از پیش دیده شده" میباشد. احساسی که گویی شما صحنه،
فرد و یا شیئی را قبلا دیده و
تجربه کرده اید،
در حالی که برای نخستین بار است
که با آن مواجه میشوید.
یک لحظه صبر کن.
من قبلاً اینجا نبودم؟
احساس میکنم ما قبلاً درست
همینجا ایستاده بودیم و
داشتیم دقیقا همین حرفها را
به هم میزدیم..
قسم میخورم این گربهای که
الان از این راهرو رد شد،
همین چند لحظه پیش هم
از اینجا رد شده بود!
اگر این جملهها برایتان آشنا است،
پس احتمالا شما یکی از میلیونها نفری هستید که پدیدهی مرموز و
در عین حال جالب «دژاوو»
را تجربه کردهاید...
(یا حداقل سهگانهی ماتریکس
را دیدهاید!)...
گاهی پیش میآید وقتی برای اولینبار اتفاق یا مکان جدیدی را تجربه میکنیم، این احساس عجیب را داریم که انگار این واقعا اولینبار نیست و قبلاً در این مکان حضور داشتهایم یا درست عین این حرفها را جایی قبلاً زده بودیم.
به این حس عجیب، دژاوو یا
آشناپنداری میگویند که
از کلمهی فرانسوی déjà vu
بهمعنی «قبلاً دیدهشده» آمده است.
@caption_lovee
همین حالا دلم میخواد ساعتی باشم که به مچ دستت بستی !
ضربانِ قلبت و صدای دلنشین نبضت درست وسط چرخ دنده ها طنین بندازه
دلم میخواد بالشتِ زیر سرت باشم وقتی که آرومی و چشماتو میبندی تا صبح میون موهای لختت نفس بکشم
میخوام چشمایِ مشکیِ مهربونت باشم تا قشنگیای دنیارو از نگاهِ تو ببینم
میخوام مژه های پرپشتت باشم تا وقت طلوع آفتاب سایه بندازم رویِ چشمات و دلبری کنم ...
لباسِ ابریشمِ تو تنت باشم تا نسیمِ بهار لرز نندازه توی سروِ قامتِ بلندت .
میخوام نگینِ انگشترِ نقره ی تو انگشتت باشم تا تو لحظه های طلایی زندگی همراهیت کنم
کاش اخرین فصلِ سریالِ تماشاییت باشم تا ساعتها بدون وقفه و با انرژی نگاهتو بند بزنی به نگاهم و احساسمو به چالش بکشی
دوست دارم عطرِ خوش همون پیراهن مردونه ت باشم که قبل از حضورت به همه جا سرایت میکنه .
میخوام شونه ی موی سرت باشم که صبح به صبح فرو برم تو نرمیِ تار به تارِ مخملِ قشنگ موهات !
میخوام آبیِ آسمونت باشم
جونت باشم
همدم و درمونت باشم
خاکِ تو گلدونت باشم
میشه دلبر ؟!
#مریم_یوسفی
@caption_lovee
گاهی ما آدمها مدام در پی یافتن عشق در افراد دیگر هستیم؛
آدمی که ما را دوست بدارد به اندازه ای که خودمان نتوانستیم خودمان را دوست بداریم،
آدمی که ما را درک کند بجای تمام فهمیدن هایی که از خودمان دریغ کردیم، آدمی که ما را بلد باشد بجای تمام کم و کاستی هایی که در شناخت خود داشته ایم،
آدمی که ما اولینِ زندگی او باشیم بجای تمام روزایی که نتوانستیم اولویت خودمان باشیم،
آدمی که عاشقانه او را همانگونه که هست بپذیرد بجای تمام روزایی که خود واقعیمان را نتوانستیم بپذیریم.
در واقع ما در آدمها به دنبال احساساتی هستیم که خودمان برای خودمان کم گذاشتیم!
اما من می خواهم بگویم؛
قبل از هر عشق دیگری، عشق به خودتان را آغاز کنید!
مریم رئیسی
@caption_lovee
باب مارلی میگه:
اگه یه دختر فوقالعاده باشه بدست آوردنش راحت نیست!
اگه راحت باشه پس فوقالعاده نیست..!
اگه ارزشش رو داشته باشه تو ازش دست نمیکشی..
اگه دست بکشی، تو ارزشش رو نداشتی!
حقیقت اینه که همه قراره تورو اذیت کنن کسی رو پیدا کن که بدست آوردنش ارزش اذیت شدنو داشته باشه.
اگه فکر میکنی ارزششو داره براش بجنگ.
@caption_lovee
اولین باری که دلت میشکنه ، اولین باری که یه تلخی رو توی زندگیت مزه می کنی ، اولین باری که با درد آشنا میشی ...
فریاد میزنی ، حال بدت رو به همه نشون میدی ، درون و بیرونت با هم آوار میشه ، به غریبه و آشنا متوسل میشی واسه درد دل کردن و آروم شدن ...
تهش اینه که هربار توی آینه ضعیف ترین موجود دنیا رو میبینی
از خودت و احوالِ پریشونت بیزار میشی !
یه مدت که بگذره ...
دوزِ دردا و تلخیا و شکست ها که بره بالاتر ، زخم های عمیق تر رو که حس کنی
کم کم ساکت میشی و میریزی تو خودت ...
یه نقابِ درجه یک برای خودت انتخاب میکنی و میزنی به صورتت
میشی شادترین نسخه ای که خدا میتونست ازت بسازه :)
@caption_lovee
تو خانواده منی و همونقدر که اعضای خانوادم برام اهمیت دارن واسم با ارزشی. همونقدر می تونم توی همه ی شرایط روت حساب کنم، همونقدر محکم بهت اعتماد دارم، همونقدر بهت وابستم و دلم برات تنگ می شه. همونقدر روت حساسم و اگه آسیبی بهت برسه انگار به من رسیده. همونقدر ازت مطمئنم و بهت احترام می ذارم و هواتو دارم. توی خانواده بحث هست، دعوا هست، فحش هست، قهر هست ولی جدایی برای همیشه نیست. اگرم باشه محاله همو فراموش کنن و دیر یا زود بهم بر می گردن یا از دور حواسشون به هم هست. تو به طرز خیلی جدی ای خانواده منی و من هیچ وقت قرار نیست ازت جدا شم یا فراموشت کنم باشه؟
-دیاکو.
@caption_lovee
هى مى گويند تو آدم سابق نيستى
آدم كه يك غلط را هزار بار تكرار نمى كند
دلتنگيهايش را كه تا ابد ناز و نوازش نمى كند
بالاخره به ستوه مى آيد
يهويى سرد مى شود
نمى تواند كه تا آخر عمرش
بلا تكليف چيزهايى كه ندارد بماند
يا مى خواهد باشد
يا اصلا نباشد
لطفاً به آدمهايى كه حواسشان را جمع مى كنند
هى نگوييد تو آدم سابق نيستى
@caption_lovee
کاش یکی باشد؛
که با او مثل خودِ خودت باشی....
همانطورکه در خلوتت هستی.
درست مثل خودت و آینه؛
به دور از ترس و خجالت...
برایش حرف هایت را بزنی،
کنارش ازته دل بخندی،
جنب و جوش داشته باشی،
ادا دربیاوری،
حتی گاهی بی رو درواسی،
کنارش به بد ترین شکل ممکن گریه کنی.
یکی که نگران قضاوت کردنش نباشی
خودت باشی و خودش!
یک رفیق ناب که؛
تمام کمبودهایت را پر کند
تا تو وادار به تظاهر نشوی ...
@caption_lovee
همه یِ ما باید کسی را داشته باشیم
که وقتی یک روز ،روزِ ما نبود،
بنشینیم رو به رویش و
غرغر کنان از سیر تا پیازِ تمامِ
بد بیاری هایمان را برایش تعریف کنیم
و او هم لبخند به لب گوش کند
و پایانِ هر جمله مان بگوید:
حق داشتی پس اینقد عصبی بشی،
حالا ولش کن مهم نیست ،فدایِ سرت...
میدانید آدم هرچقدر هم قوی باشد
باید کسی را داشته باشد
که حالِ بدش را بفهمد که نگذارد
به حالِ خودش بماند
کسی که حالمان را به
حالش گره زده باشد...
#نیازمندیها
@caption_lovee
آدمها یک روز تمام میشوند
نشآن نمیدهند
مثل قبل لبخند میزنند
زندگی میکنند
میبخشند .. محبت میکنند!
حتی رابطههای قدیمیشآن را هم حفظ میکنند
باور میکنید حتی کسی را هم از زندگیشآن خط نمیزنند،
نگه میدارند .. حتی آنهایی که آزارشان میدهند را ..
آدمها یک روز
برایِ خودشان تمام میشوند
فقط ادامه میدهند " بودن " را ...
زينب هاشم زاده
@caption_lovee
باید یکبار
به خودم مرخصی بدهم
برای ساعتی
دست از دوست داشتنات بردارم
به خیابان بروم
به یاد بیاورم اسمم را
و به یاد بیاورم
روز برای تکاپو، دربهدری، جنگ، نفرت، بچهدار شدن، خندیدن
برای پختنِ نان است
شب برای خستگی، بیکسی، ترس از بیداریِ دوباره
و مصرف مسکنها
بعد دوباره به خانه برگردم
و بگذارم اینبار عشق،
کلکم را بکند
#حسین_شکربیگی
@caption_lovee
ادامه بده. اگر خسته شدی، مردد بودی یا احساس خوشایندی نداشتی، به فردا موکول کن، اما ادامه بده...
«ادامه» از یک ذره، جهانی عظیم برپا کرد، «ادامه» از یک پسرک سرکش، انیشتین و از یک قطره، دریایی عمیق و با شکوه ساخت.
محکم باش و ادامه بده، قطعا چند سال بعد بابت اینکه جا نزدی و خودت را به جریان عادیِ زندگی نسپردی و جسورانه تلاش کردی، از خودت قدردانی خواهیکرد. همان زمان که رویاهای امروزت را نفس میکشی و رویاهای بزرگتری را در ذهن و جانت میپرورانی. همان زمان که انسانی رشدیافته و شایستهی تحسین هستی. همان زمان که به اطرافت نگاه میکنی و میبینی که دلایل بیشماری برای خوشحالی و لبخند داری.
ادامه بده...
#نرگس_صرافیان_طوفان
@caption_lovee
نوشته بود: تو مثل طوفان میزنی به قلب سختیها و تهش با یک لیوان چای در دست بر میگردی،
نوشتهبود تو قویتر از این حرفهایی!
و من نگاهی به خودم کردم، آیا قویتر از این حرفها بودم که مثل نهالهای نو رس، زیر تندباد حوادث نشکنم؟ یا طوفان بودم؟ طوفانی که میتازد و میشکافد و از دل رنجها و دردها و زخمها، ضمادی کمیاب بیرون میکشد؟
نفس عمیقی کشیدم، خودم را برای هر آنچه ناملایمتی و رنج که احتمال نمیدادم آماده کردم و زدم به قلب سختیها و ایمان داشتم که تهش آسوده و آرام، با یک لیوان چای در دست بر میگردم؛ همانگونه که خورشید، پس از رگباری طولانی و سخت راه خودش را پیدا میکند.
#نرگس_صرافیان_طوفان
@caption_lovee
