ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

前往频道在 Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza

显示更多
1 977
订阅者
+124 小时
-57 天
-2430 天
帖子存档
رزامیگم توهرکتابی روموجود داری؟

😍آره بچه ها کتابا رو زودتر تو تلگرام براتون معرفی میکنم و اینجا خیلی بیشتر از اینستا باهاتوم در ارتباطم 🤝

چقدخوبه کتابارو اول تو کانال معرفی میکنی زودتر از اینستا میفهمیم

🥲🥲 عب نداره برنامه ریزی کن وقت مونده رو اول بخشای مهم و قسمت هایی که نمره بیشتری دارن رو بخون 🤝 میگذره این تایم سخت امتحاناتم بچه ها🫠

هیچی فقط مریض شدم و درس نخوندم و فردا امتحان دارم همیشه امتحان ، فقط و فقط امتحان

با رضایت شما امروز رو شروع کنیم 🤝☺️ وقتی بسته هاتون میرسه و من بیشتر از شما ذوق میکنم ✨ ممنون از اعتماد و خریدتون 🌸 #رضایت
با رضایت شما امروز رو شروع کنیم 🤝☺️ وقتی بسته هاتون میرسه و من بیشتر از شما ذوق میکنم ✨ ممنون از اعتماد و خریدتون 🌸 #رضایت مشتری

سلاممممم چطورین بچه ها ؟😍✨ بیاین بگین ببینم این روزا چیکار می‌کنین؟ امتحانتتون تموم شده یا نه؟

سلام بچه ها 😇 برای کانال نیاز به ادمین داریم لطفا اگر شرایط زیر رو دارید پیام بدید🙏 🔸 مسئولیت پذیر باشید 🔸 سابقه ادمینی داشته باشید 🔸 خلاق باشید و بتونید داستان سرایی کنید 🔸 تایم آزادتون برای رسیدگی به کانال زیاد باشه 🔸 تبلیغات هم بتونید انجام بدید لطفا به ایدی زیر پیام بدید: @sweetroza

+1
هرکی این کتابو خونده، یه جمله گفته: «این کتاب فرق داره.» پس شاید حالا وقتش باشه شما هم امتحانش کنید. ✨🤝

جمله ی اول یکی از معروف ترین جمله های این کتابه🥰
جمله ی اول یکی از معروف ترین جمله های این کتابه🥰

-این کتاب از همه نظر عالی بود. داستان ساده و بدون پیچیدگی‌های الکی بود، شخصیت‌ها خیلی احساسی و جذاب بودن و قلم نویسنده هم عال
-این کتاب از همه نظر عالی بود. داستان ساده و بدون پیچیدگی‌های الکی بود، شخصیت‌ها خیلی احساسی و جذاب بودن و قلم نویسنده هم عالی بود. چیزایی که بین داستان نوشته شده بود هم لبخند به لبم آورد. از همون اول، خودمو بین خطوط داستان دیدم و حس کردم که واقعا بهش تعلق دارم. این کتاب قطعا یکی از محبوب‌های جدید کتابخونه‌‌مه.

- عاشقش شدم! داستان خیلی قشنگ روایت شد. قهرمانا و ضدقهرمانای خیلی نزدیک به واقعیت فوق‌العاده‌ای داشت. حتی گریه هم کردم( از نو
- عاشقش شدم! داستان خیلی قشنگ روایت شد. قهرمانا و ضدقهرمانای خیلی نزدیک به واقعیت فوق‌العاده‌ای داشت. حتی گریه هم کردم( از نوع خوباش)، و من خیلی کم پیش میاد که گریه کنم.

🌟«کتاب‌گردان» سفری در جهان داستان‌ها🌟 📖 یه روایت زیبا از زندگی پیرمردی که کتاب‌هاش، دنیاش رو می‌سازن. 💵 قیمت: ۲۶۵ هزار تو
+1
🌟«کتاب‌گردان» سفری در جهان داستان‌ها🌟 📖 یه روایت زیبا از زندگی پیرمردی که کتاب‌هاش، دنیاش رو می‌سازن. 💵 قیمت: ۲۶۵ هزار تومان

اما من که بی خطرم و برای ادامه راهم نیاز به کمک شاشا دارم…باید چی کنم تا بابای شاشا اجازه همراهی اون رو به من بده؟
+1
اما من که بی خطرم و برای ادامه راهم نیاز به کمک شاشا دارم…باید چی کنم تا بابای شاشا اجازه همراهی اون رو به من بده؟

صبح روز بعد شاشا نیومد…دختر بچه ایی که به زندگی من رنگ و روح بخشیده بود نبود…اون نه تنها نجات بخش زندگی یک نواخت من بود بلکه
+1
صبح روز بعد شاشا نیومد…دختر بچه ایی که به زندگی من رنگ و روح بخشیده بود نبود…اون نه تنها نجات بخش زندگی یک نواخت من بود بلکه دل همه مشتریهام رو برده بود و به زندگی اونهام رنگ و روح بخشیده بود،دنباش تمام مدرسه های شهر رو گشتم و فهمیدم اسم اصلیش شارلوته و باباش دیگه اجازه نمیده همراه من باشه…

نوبت بعدی خانم افی بود به شاشا هشدار دادم تا دیگه بدون اجازه وارد خونه کسی نشه ولی اون اونقدر با خانم افی گرم گرفت که من رو ه
+1
نوبت بعدی خانم افی بود به شاشا هشدار دادم تا دیگه بدون اجازه وارد خونه کسی نشه ولی اون اونقدر با خانم افی گرم گرفت که من رو هم وادار به هم صحبتی با اون کرد…شاشا بهم پیشتهاد داد تا دیگه کنابهای غم انگیز برای خانم افی نبرم! چرا این فکر به ذهن خودم نرسیده بود؟شاید با این کار خانم افی از افسردگی نجات پیدا میکرد!

واقعا گیج شده بودم هیچ وقت با مشتریهام این رفتار رو نداشتم و به ناچار وارد خونه شدم و اونجا بود که فهمیدم اقای دارسی تمام کتا
+1
واقعا گیج شده بودم هیچ وقت با مشتریهام این رفتار رو نداشتم و به ناچار وارد خونه شدم و اونجا بود که فهمیدم اقای دارسی تمام کتابهاش رو به کتابخونه اهدا میکنه و فقط سه کتاب داره، شاشا اونقدر حرف زد و افای دارسی رو به چالش کشید که مجبور شدم زودتر خداحافظی کنم ولی بر خلاف تصورم اقای دارسی ازم خواست باز با شاشا به دیدنش برم و باهاش هم صحبت بشم…

شاشا نه تنها فردا صبحش به دیدنم اومد بلکه هر روز همراهم بود…اون روز نوبت کتاب اقای دارسی بود و شاشا جلوتر از من در خونه اقای
+1
شاشا نه تنها فردا صبحش به دیدنم اومد بلکه هر روز همراهم بود…اون روز نوبت کتاب اقای دارسی بود و شاشا جلوتر از من در خونه اقای دارسی رو کوبید من خودم رو معرفی کردم و اقای دارسی برای تحویل کتابش اومد،شاشا ازش پرسید که شما چقدر کتاب میخونین و اقای دارسی گفت من هر روز کتاب میخونم و شاشا با تعجب و بدون اجازه وارد خونه شد و موقع دویدن گفت من باید کتابخونه ی کسی که هر روز کتاب میخونه رو ببینم…

خودش رو معرفی کرد و گفت اسمش شاشا هست و نه سالشه پدرش تنهایت و مدام سر کاره و مادرش رو از دست داده و قبل از اینکه چیزی یادش ب
+1
خودش رو معرفی کرد و گفت اسمش شاشا هست و نه سالشه پدرش تنهایت و مدام سر کاره و مادرش رو از دست داده و قبل از اینکه چیزی یادش بیاد و بزرگ بشه مادرش مرده، بهش تذکر دادم که من یه غریبه هستم و نباید با من صحبت کنه ولی اون گفت که مدت هاس منو تحت نظر داره و اسمم رو کتاب گرد گذاشته…

اون منو یاد شخصیت کتاب مصور قصری برای شاهزاده خانم میانداخت اخه میدونین من تمام آدم های این شهر رو به شخصیت کتاب ها تشبیه میک
+1
اون منو یاد شخصیت کتاب مصور قصری برای شاهزاده خانم میانداخت اخه میدونین من تمام آدم های این شهر رو به شخصیت کتاب ها تشبیه میکنم برای من هر کدوم از اونها شبیه به شخصیت های کتاب هایی هستن که خوندم…چشم های اون دختر شبیه اسمان بود شایدم دریا،صورتش انقدر کک داشت که انگار گرده گل آفتابگردان رو روی صورتش پاشیده بودن و بینی کوچیکش زیباترین قسمت صورتش بود…