ch
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

前往频道在 Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

显示更多
2 073
订阅者
-124 小时
-77
-2730
帖子存档
آره نزدیکه ولی اون نه یکم دور تر

روز دانشجو

بلک فرایدر

سلاممممم💖 بچه ها باید اعلام کنم رزا بوک اومده با دست پر هاااا🤩 فکر می‌کنید چه مناسبتی نزدیکه هااا؟؟🤔

کتاب_چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️ جلد دوم کتاب_چیزهایی که هرگز فراموش نکرده ایم📚✨️ داستان این جلد ادامه جلد اول از زب
+2
کتاب_چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️
جلد دوم کتاب_چیزهایی که هرگز فراموش نکرده ایم📚✨️ داستان این جلد ادامه جلد اول از زبان بردار ناکس/نش موریانه نش افسر پلیسه شهره و همیشه محکمِ و موافقه اما بعداز تیراندازی که تو پایان جلد اول اتفاق افتاد زندگیش تغییر کرد...
🩸ناشر:نشرکوله پشتی🎒✨️ 🩸ژانر:عاشقانه،معمایی،جنایی⛓️✨️ 🩸۵۳۸صفحه✨️ ‼️قیمت مخصوص رزا بوکی ها:۴۹۹تومان‼️ @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin

حالا هر بار که به اون روز فکر می‌کنم، می‌فهمم که چطور یک سگِ خیس و یک پروندهٔ نصفه‌نیمه می‌تونن دو نفر رو وارد یه مسیر مشترک
+2
حالا هر بار که به اون روز فکر می‌کنم،
می‌فهمم که چطور یک سگِ خیس و یک پروندهٔ نصفه‌نیمه می‌تونن دو نفر رو وارد یه مسیر مشترک کنن؛✨️
مسیری که پر از سواله، پر از راز و تصمیم‌هایی که باید گرفته بشن. 🔥 من هرچی جلوتر می‌رم، مطمئن‌تر می‌شم که این شهر بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کردم پیچیده‌ست⛓️✨️ و این مرد با چشم‌های تیره و اون دست‌های محکمش، دقیقاً همون کسیه که یا باعث گره خوردنِ کارم می‌شه یا تنها کسیه که می‌تونه کمکم کنه🫠🔥✨️ آن چیزی رو که دنبالشم ‌رو پس بگیرم ولی نمیدونم اگه بفهمه اینجا دنبال چی هستم چه عکس العملی نشون میده ...❤️‍🔥

حسی که اون لحظه داشتم، ترکیبی بود از تمرکزِ مأموریت و کنجکاویِ انفجاری.❤️‍🔥👀 نیت من هیچ‌وقت این نبود که فضولی کنم، ولی چشمم
+1
حسی که اون لحظه داشتم، ترکیبی بود از تمرکزِ مأموریت و کنجکاویِ انفجاری.❤️‍🔥👀
نیت من هیچ‌وقت این نبود که فضولی کنم، ولی چشمم روی یکی از پرونده‌ها موند؛📑✨️ همون اطلاعاتی که میخواستم — فقط همینقدر دیدم، اما قلبم تند زد.🫀❤️‍🔥 اطلاعاتی که من لازم داشتم، دقیقاً جلوی چشمم بود؛ نه به شکل کامل، نه به شکلِ واضح، اما کافی که مسیرِ احتمالی‌ای به من بده.🤌 نش هنوز تو حموم بود، مشغول بود که سگ رو آروم کنه؛ 🐶✨️ هیچ‌وقت نفهمید که من اون اسناد رو دیدم.
احساسِ گناه نکردم؛ کاری که من می‌کنم همیشه خاکستریه، گاهی باید از پشت پرده تاریکی بردارم تا حقیقت رو روشن کنم. 🔥
✨️

معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️ سگ رو با خودمون بردیم خونهٔ نش؛ 🐶✨️ بردیمش حموم و من رفتم که یک سطل
معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️ سگ رو با خودمون بردیم خونهٔ نش؛ 🐶✨️ بردیمش حموم و من رفتم که یک سطل و آب گرم بیارم تا سگ رو بشوریم. 🛁 میز کوچیک کنار کاناپه پر از کاغذ و قلم و لیوانِ نیمه‌خالیِ قهوه بود.☕️✨️ همون‌جا، روی میز، پرونده‌هایی بود که مالِ نش به نظر می‌اومد — چند پوشه، چند صفحهٔ پر از یادداشت📑✨️ برگه‌هایی که عنوان‌های رسمی و شماره‌های پر تکرار داشتند.📄🔖✨️

معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️ دست به کار شدیم؛ من سعی کردم سگ رو بیرون بکشم و اون هم از پشت نگهش دا
+1
معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️
دست به کار شدیم؛ من سعی کردم سگ رو بیرون بکشم و اون هم از پشت نگهش داشته بود. وضعیت جالبی نبود😂 وقتی سگ رو بالا کشیدیم، چشماش مالامال از رهایی شد🥹✨️ بدنِ کوچیکش می‌لرزید، اما زنده بود. ✨️ این نوعِ لحظه‌ها نشون می‌ده آدم‌ها چقدر می‌تونن دقیق و بی‌منّت باشن؛💖 من و اون، دو غریبه، بدون حرف‌های اضافی، یک موجود زنده رو از خطر نجات دادیم.🩹✨️🦋

معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️ یک روز که قرار شد کمی دورتر از خونه بدوعم از دور صدای تکون و پارسِ ضع
+2
معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️
یک روز که قرار شد کمی دورتر از خونه بدوعم   از دور صدای تکون و پارسِ ضعیفی شنیدم، بعد دیدم نش به سمتِ یک لولهٔ بزرگ خم شده — انگار چیزی یا کسی توی لوله گیر کرده بود. نزدیک که شدم، دیدم یه سگِ وحشت‌زده و خیس توی اون لوله ی فلزی گیر کرده و نش دست و پا میزنه تا نجاتش بده. چشم‌های سگ پر از ترس بود؛ نفسش تند شده بود و اون شب کمکش کردم سوگ نجات بده،

معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️ حس کردم که اون هم به من چشم دوخته؛ 👀✨️ نه به اون صورتِ عاشقانه یا رک
+1
معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️
حس کردم که اون هم به من چشم دوخته؛ 👀✨️ نه به اون صورتِ عاشقانه یا رک و بی‌پرده 🤌 بلکه به شکلِ «درکِ متقابل»: آدم‌هایی که زخم دارن، روی هم اثر می‌ذارن.🩹✨️ بعدتر فهمیدم که اون آدمِ قابل‌اعتمادیه❤️‍🔥 رئیس پلیسه اما همون‌وقت فقط فکر کردم «این همسایه‌ایه که باید مراقب باشم».👮🏻‍♂️❤️‍🔥

معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️ اولین‌بار که همسایه م رو دیدم، فکر نمی‌کردم این برخورد انقدر تأثیر بذ
+2
معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️
اولین‌بار که همسایه م رو دیدم، فکر نمی‌کردم این برخورد انقدر تأثیر بذاره. اسمش نش بود برادر ناکس دوستم؛ همیشه شنیده بودم که خانواده‌شون توی شهر شناخته شده‌اند، اما من با آدم‌ها کاری ندارم مگر اینکه به مأموریتم مربوط باشن. 🫠 وقتی برای اولین بار از دور دیدمش، چیزی توی وجودم وول خورد؛🦋✨️ مردی با قامت محکم، چهره‌ای که گذشته رو توی خودش داشت✨️ یک جور جذابیت زمخت که نه اعتماد می‌داد نه تهدید — فقط یک حساسیت عمیق.❤️‍🔥 انگار هر خطِ روی صورتش داستانی داشت که نمی‌خواست بگه.🕯🔥✨️

معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️ هیچ‌کس نمی‌دونست دقیقاً دارم دنبال چی می‌گردم. 😌 می‌خوام بگم که مأمو
معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️
هیچ‌کس نمی‌دونست دقیقاً دارم دنبال چی می‌گردم. 😌 می‌خوام بگم که مأموریتِ من خصوصی بود؛ ❤️‍🔥🤌 نه از اون مأموریت‌هایی که جلو چشمِ همه باشه، نه داد و قالی توی شبکه‌های اجتماعی. 👀 رازها، اسناد، ردپاهایی که باید آرام و بی‌صدا جمع می‌شدند. ⛓️🔥 به همین خاطر وقتی دوستم گفت یه آپارتمان خالی داره و می‌تونم برای مدتی ازش استفاده کنم، قبول کردم؛ ✨️ آپارتمانِ کوچیک، تمیزتر از متل، در یک ساختمون قدیمی که کمتر کسی بهش سر می‌زد. تصمیم سریع و منطقی بود: از اونجا می‌تونستم بدونِ بوی کهنگی و صدای همسایه‌های مزاحم کار کنم.🫠

معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️ "از زبان الینا" وقتی وارد ناک‌اوت شدم، هیچ جایی برای موندن نداشتم؛ فق
+2
معرفی روز آخر کتاب_ چیزهایی که از نور پنهان می‌کنیم📚✨️
"از زبان الینا" وقتی وارد ناک‌اوت شدم، هیچ جایی برای موندن نداشتم؛ فقط یه اتاق کوچیک توی یه متل داغون، جعبه به جعبه، چمدونِ نصفه‌نای من و یک تخت که از بس نم‌زده بود حس می‌کردم خاکِ چند نسل روش نشسته.🕸 روزها توی اون اتاق بودم و شب‌ها پرونده‌هام رو مرور می‌کردم؛ اما خیلی زود فهمیدم اینجا جای یه آدمِ کاری نیست — بوی کهنگی، لوله‌های گیر کرده، چراغی که گاهی خاموش می‌شد و همین باعث می‌شد🕯✨️ هیچ‌کدوم از تماس‌ها یا حرکتای بیرون رو راحت انجام ندم. کارِ من احتیاج به یه جای امن‌تر، خلوت‌تر و تا حدی «آروم‌تر» داشت تا بتونم بدونِ مزاحمت کارم رو تموم کنم؛🔥✨️ این موتل هیچ‌وقت گزینه‌اش نبود.💔

این کتاب در کنار رابطه عاشقانش📚✨️ یک ماجراجویی خفن داره یک معمای بزرگ🔥 پیدا کردن قاتل 🩸⛓️ و دختری که رازی داره که نمیتونه
+2
این کتاب در کنار رابطه عاشقانش📚✨️ یک ماجراجویی خفن داره یک معمای بزرگ🔥 پیدا کردن قاتل 🩸⛓️ و دختری که رازی داره که نمیتونه به کسی بگه🕯✨️ تو این کش مکش های پلیسی اتفاقات عاشقانه هم می افته 👮🏻‍♂️💖 عشقی از نوع کل‌کل دوتا مغرور که عاشق هم دیگه هستن ولی قبول نمیخوان کنن😈❤️‍🔥 البته اگه یکیشون هم آسیب ببینه هم نمیتونن نگرانیشون پنهان کنن😏🤭

ولی زیبایی این دو جلد در کنار هم خیلییی قشنگه🥹✨️ یک وایب رنگی جذابی به کتابخونه اتون میده📚💖 البته داستان جذابی که هم داره نباید ازش قافل شد❤️‍🔥🤌

وقتی تو جلد اول فکر میکنی ناکس یک دوست پسر جذابه👀🤌 که با جلد دوم میفهمی سخت در اشتباهی چرا....❤️‍🔥 چون نش میاد وسط🔥🤌

به روز آخر معرفی کتاب جدید قشنگمون خوش اومدین 🤗

سلاممممم

وقتی هر دو جلد جذابند و در هر جلد کامل تر با شخصیت ها و راز هایی که کتاب داره پی میبرین👀❤️‍🔥✨️