کتابفروشی رزا📕🌸
前往频道在 Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza
显示更多2 002
订阅者
-124 小时
-37 天
-2030 天
帖子存档
2 001
تو فقط یک کتاب سفارش میدی.....ولی هم قراره ۹۰هزارتومان از پولت رو بزاری جیبت هم سه تا فتوکارت مفتکی برات ارسال میشه🥱🙂↔️
2 001
نقشه سرزمین هم که براتون توی کتاب طراحی شده دیگه این کتاب رو تکمیل میکنه😍
فکر کن موقع خوندن کتاب لحظه به لحظه میتونیی ببینی کجا داستان داره اتفاق میوفته🙈
2 001
خیلی از رزا بوکی ها قبل از معرفی دست به کار شده بودن و این کتاب رو و به همراه آفرهاش ثبت سفارش کردن علاوه بر این دو جلد قبلی هم کلیی ازش ثبت سفارش کردن 🫡🫢
حتیی خیلی هاتون هم این مجموعه سه جلد رو باهم سفارش دادیدد😍
2 001
😱فقط تا فردا میتونید کتاب قدرتمند رو با این تخفیف خفن و سه تا فتوکارت ثبت سفارش کنید...
2 001
+1
🪶ماکوتو (ماک)⚡️قدرت شبحوار ⚡️آهنگری انجام میده و سلاح میسازه ⚡️به آدمها آموزش مبارزه کردن میده ⚡️چشمهای تیره، گونههای تیز، موهای بلند که میتونه ببندهشون ⚡️شخصیت جدی و مرموزی داره، اما در کنارش حس محافظتگر بودنش خیلی پررنگه؛ کسیه که دوست داره جلوی خطر بایسته و از بقیه دفاع کنه.
2 001
+2
🪽آدنا✨دوست صمیمی پیدین ✨قدرت شبحوار (میتونه تبدیل به شبح بشه و از دیوارها رد بشه) ✨موهای مجعد قهوه ای و چتری ✨چشمهای فندوقی ✨همیشه لبخند داره روی لبش و مهربونه ✨خیاط خیلی خوبیه، برعکس اصلا توی دزدی مهارت نداره ✨وفاداری بزرگترین ویژگیشه؛ حتی وقتی خودش در خطر باشه، آدمای مهم زندگیش رو تنها نمیذاره.
2 001
شخصیت های کتاب جدیدمون هم انقدر خوبن که مطمنم وقتی کتاب رو شروع کنی به خوندن اونقدر درگیرشون میشی که متوجه نمیشی کی کتاب رو تموم کردی..
2 001
شخصیت پردازی مجموعه ناتوان واقعا جذابه به طوری که خیلی راحتی میتونی باهاشون همزاد پنداری کنی و خودت رو جای اونها تصور کنی👌🥹
2 001
+3
قدرتمند⚡️📜
⚜ژانر:فانتزی،ماجراجویی،عاشقانه
⚜ناشر:داهی
⚜تعداد صفحه:۲۰۰صفحه
⚜جلد سخت/لبه سبز رنگ/آرت بوک شخصیت ها/نقشه سرزمین
‼️قیمت اصلی:۴۳۰تومان❌
‼️قیمت با تخفیف ۹۰هزار تومانی رزا بوک:۳۴۰تومان✅
آفرهای ویژه کتاب👇🏻🥳🎉تخفیف ۹۰هزارتومانی ویژه رزا بوکی ها 🎊سه عدد فتو کارت کاملا رایگان از شخضیت های کتاب @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin
2 001
معرفی روز دوم کتاب قدرتمند🌗خیلی ساده بود، خیلی معصوم، و حرفهام رو باور میکرد. اما نمیدونست که توی گذشتهی من، چه رازهای تاریکی پنهان شده. اگر میفهمید چی؟ اگر میفهمید که اون فقط یه وسیلهست؟ وسیلهای که برای رسیدن به هدفهام داشتم ازش استفاده میکردم. اما آیا واقعاً اون واسم بیارزش بود؟ اگر طی زمان بهش دل میبستم چی؟ من خبر نداشتم که آیندهی پیش روی ما دوتا، چهقدر تیره و تاریکه...
2 001
معرفی روز دوم کتاب قدرتمند🌗خیلی زود قبول کرد، و من یک قدم دیگه به خواستهام نزدیک شدم. سعی میکردم باهاش مهربون باشم، جوری که بهم اعتماد کنه. اون رو به آهنگری کوچیکم بردم، جایی که هم خونهام بود، هم محلکارم. روی دیوار سلاح هایی که ساخته بودم آویزون بود، بهش گفتم که من برای آدمهایی که اون بیرون نیاز دادن از خودشون دفاع کنن، سلاح میسازم و بهشون یاد میدم ازش استفاده کنن.
2 001
معرفی روز دوم کتاب قدرتمند🌗بهش گفتم که میخوام وارد قصر بشم و احتیاج دارم که اون برام لباس مامورهای سلطنتی رو بدوزه! و از اونجایی که اون اصلاً بلد نبود دزدی کنه، در ازاش من هم براش آب و غذا فراهم میکردم.
2 001
معرفی روز دوم کتاب قدرتمند🌗واسهی همین دست به کار شدم، قبل از اینکه مامور سلطنتی دستگیرش کنه، اون رو بغل کردم و با قدرت شبحوارم، واردِ دیوارها شدم. حالا اولین قدم رو برای نزدیک شدن بهش برداشته بودم!...
2 001
معرفی روز دوم کتاب قدرتمند🌗اون دختر... میتونست من رو نجات بده. میتونست بهم کمک کنه تا به خواستهام برسم. فردای اون روز، لحظه به لحظه تعقیبش کردم. دیدم که چهطور ناشیانه یه شیرینی قندی دزدید و فرار کرد. خدایِ من اون به شدت ناشی بود و حتی از پس این کار کوچیک هم برنمیاومد.
2 001
معرفی روز دوم کتاب قدرتمند🌗همون موقع بود که دیدم یه دختر با موهای نقرهای هم سوار کالسکه شد. پس اون ناجی نقرهای بود، همون کسی که جون مجری قانون آینده رو نجات داده بود. بین جمعیتی که دور کالسکه جمع شده بودن، دختری رو دیدم که سعی میکرد خودش رو جلو بکشه و در همون حال با ناجی نقرهای خداحافظی میکرد و براش دست تکون میداد.
2 001
معرفی روز دوم کتاب قدرتمند🌗راوی : ماکوتو (ماک) با چشمهای خودم داشتم میدیدم که هرا رو میبردن. اون داشت سوار کالسکه میشد تا به آزمون پاکسازی بره و من تنها کاری که از دستم بر میاومد، این بود که بایستم و از دور این صحنه رو تماشا کنم. میدونستم دیگه هیچ راه بازگشتی وجود نداره و از دستش دادم، اما میخواستم برای آخرینبار باهاش حرف بزنم.
