ch
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

前往频道在 Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

显示更多
2 070
订阅者
-124 小时
-67
-3030
帖子存档
سلام به شما رزا بوکی ها از اخرین روز تابستون😁

همینجور که به ساعت دوازده نزدیک‌میشیم حجم سفارش ها بیشتر میشه و موجودی هدیه ها محدود تر🫠
همینجور که به ساعت دوازده نزدیک‌میشیم حجم سفارش ها بیشتر میشه و موجودی هدیه ها محدود تر🫠

حواستون هست مهلت‌کمی مونده و خیلی هام دست به کار شدن و تند تند دارن ثبت سفارش میکنن این مجموعه رو😁
حواستون هست مهلت‌کمی مونده و خیلی هام دست به کار شدن و تند تند دارن ثبت سفارش میکنن این مجموعه رو😁

فقط تا ساعت دوازده امشب مهلت دارید این کتاب رو همراه با افرهاش داشته باشید🥹

قدرتمند👀🔥 🫧ژانر:فانتزی،ماجراجویی،عاشقانه 🫧ناشر:داهی 🫧تعداد صفحه:۲۰۰صفحه 🫧جلد سخت/لبه سبز رنگ/آرت بوک شخصیت ها/نقشه سرزم
+2
قدرتمند👀🔥 🫧ژانر:فانتزی،ماجراجویی،عاشقانه 🫧ناشر:داهی 🫧تعداد صفحه:۲۰۰صفحه 🫧جلد سخت/لبه سبز رنگ/آرت بوک شخصیت ها/نقشه سرزمین 🙅🏻‍♀قیمت اصلی:۴۳۰تومان 💆🏻‍♀قیمت با تخفیف ۹۰هزار تومانی رزا بوک:۳۴۰تومان
آفرهای ویژه کتاب👇🏻😍
🤩تخفیف ۹۰هزارتومانی ویژه رزا بوکی ها 🥳سه عدد فتو کارت کاملا رایگان از شخضیت های کتاب @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin

معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶 سعی کردم آرومش کنم، بهش گفتم این‌جا جاش امنه و می‌تونه پیش من بمونه‌. و بعد خنجرهام رو برداشتم
معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶
سعی کردم آرومش کنم، بهش گفتم این‌جا جاش امنه و می‌تونه پیش من بمونه‌. و بعد خنجرهام رو برداشتم و به سمت در رفتم، باید اون مردها رو پیدا می‌کردم و بهشون نشون می‌دادم آزار رسوندن به یه دختر، چه عاقبتی داره! معنای این رفتارم رو نمی‌فهمیدم، فقط می‌دونستم که کم کم دارم دلبسته‌ی این دختر می‌شم. دختر پاک و معصومی که از هویت من خبر نداشت و نمی‌دونست چه گذشته‌ی تاریکی داشتم.

معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶 به پهنای صورت داشت اشک می‌ریخت، احساس کردم قلبم تهی شده. اون رو کشیدم داخل و گفت چندتا مرد اذیت
معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶
به پهنای صورت داشت اشک می‌ریخت، احساس کردم قلبم تهی شده. اون رو کشیدم داخل و گفت چندتا مرد اذیتش کردن و مجبور شده فرار کنه. خشم کل وجودم رو گرفت، این دختر بلد نبود از خودش دفاع کنه! باید بهش یاد می‌دادم، تا زمانی که فرصت داشتم، مبارزه کردن رو یادش می‌دادم.

معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶 حضورش برام لذت بخش بود و داشتم بهش عادت می‌کردم، اما حقیقتاً نمی‌خواستم این اتفاق بیفته، من مهم
معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶
حضورش برام لذت بخش بود و داشتم بهش عادت می‌کردم، اما حقیقتاً نمی‌خواستم این اتفاق بیفته، من مهمونِ امروز و فردا بودم و نباید دلبسته‌ی این دختر می‌شدم. وقتی که آدنا رفت، لباس‌هام رو عوض کردم و مشغول پاک کردن دوده‌ها از روی بدنم شدم. خیلی نگذشته بود که صدای کوبیده شدن به در اومد. وقتی در رو باز کردم، آدنا رو دیدم.

معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶 اما نه، اون نباید به لبخندهای من عادت می‌کرد، چون من فرصت زیادی نداشتم. دو روز گذشت، آدنا شبانه
معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶
اما نه، اون نباید به لبخندهای من عادت می‌کرد، چون من فرصت زیادی نداشتم. دو روز گذشت، آدنا شبانه روز مشغول دوخت و دوز بود. تا این‌که شب مجبورش کردم کار رو کنار بذاره. گفت می‌ره قلعه، یعنی همون خونه‌ای که با دوستش پیدین داشت، و بعد فردا صبح برمی‌گرده.

معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶 بی‌حد و اندازه ناراحت شدم، با وجود این‌که بلایی که سرش اومده بود و زخمی که دستش برداشته بود کام
معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶
بی‌حد و اندازه ناراحت شدم، با وجود این‌که بلایی که سرش اومده بود و زخمی که دستش برداشته بود کاملاً تقصیر خودش و فضول‌بازی‌هاش بود. اما من احساس گناه می‌کردم، من داشتم به این دختر آسیب می‌زدم، فقط به‌خاطر خواسته‌های خودم! و اون از هیچ‌چیزی خبر نداشت و نمی‌دونست که من چه‌طور آدمی هستم‌. با ملایمت زخم دستش رو پانسمان کردم و به حرف زدن‌هاش لبخند زدم.

معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶 وقتی با پارچه‌ای که کلی پول بابتش خرج کردم به کارگاهم برگشتم، رنگ به رخ نداشت. دست‌هاش رو پشتش
معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶
وقتی با پارچه‌ای که کلی پول بابتش خرج کردم به کارگاهم برگشتم، رنگ به رخ نداشت. دست‌هاش رو پشتش قایم کرده بود و انگار می‌خواست یه چیزی رو پنهان کنه‌. و بله! اون با یکی از شمشیرهایی که توی کارگاه بود، خودش رو زخمی کرده بود

معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶 راوی : ماکوتو (ماک) وقتی که آدنا اندازه‌هام رو گرفت، رفتم تا پارچه‌ی مناسب رو بخرم؛ تمام فکر و
معرفی روز سوم کتاب«قدرتمند»🩶
راوی : ماکوتو (ماک) وقتی که آدنا اندازه‌هام رو گرفت، رفتم تا پارچه‌ی مناسب رو بخرم؛ تمام فکر و ذهنم پیش اون دختر بود و اعصابم از این موضوع داشت خراب می‌شد. نمی‌خواستم به نرم بودنِ موهاش، به لبخندی که از لب‌هاش پاک نمی‌شد فکر کنم.

دوباره قراره باهم پا بزاریم به دنیای کتاب...

اماده معرفی روز اخر هستید؟

جزئیات حتی کوچیک ترین چیزها جوری توصیف شدن که اصلا کیف میکنی این کتاب رو بخونیی🥹
جزئیات حتی کوچیک ترین چیزها جوری توصیف شدن که اصلا کیف میکنی این کتاب رو بخونیی🥹

فکر کن فقط تا امشب میتونی این کتاب هارو همراه با افرشون داشته باشی🥹

پایان داستان شدیداً تأثیرگذاره؛ مطمنم بعد خوندنش شکه میشی.... همین باعث می‌شه کتاب توی ذهن بمونه.
+1
پایان داستان شدیداً تأثیرگذاره؛  مطمنم بعد خوندنش شکه میشی.... همین باعث می‌شه کتاب توی ذهن بمونه.

کتاب قدرتمند یه پنجره‌ی جدید به دنیای معمولی‌ها و برگزیده‌ها باز می‌کنه؛ چیزهایی که توی کتاب اصلی ندیده بودیم، اینجا روایت می
کتاب قدرتمند یه پنجره‌ی جدید به دنیای معمولی‌ها و برگزیده‌ها باز می‌کنه؛ چیزهایی که توی کتاب اصلی ندیده بودیم، اینجا روایت می‌شن.

فقط و فقط تا امشب میتونید از آفر های این سه جلد استفاده کنید بعد از اون دیگه امکان نداره موجود بشن!‼️
+2
فقط و فقط تا امشب میتونید از آفر های این سه جلد استفاده کنید بعد از اون دیگه امکان نداره موجود بشن!‼️

رابطه‌ی آدِنا و ماک خیلی غیرمنتظره و پرتنش شکل می‌گیره همین باعث میشه همه چیز غیر قابل پیشبینی باشه براتون...
رابطه‌ی آدِنا و ماک خیلی غیرمنتظره و پرتنش شکل می‌گیره همین باعث میشه همه چیز غیر قابل پیشبینی باشه براتون...