401
订阅者
无数据24 小时
-47 天
-630 天
帖子存档
401
Repost from GifGlass (Thinking)
موضوع کارگران معدن هم مثل فجایع قبلی، دوباره «گزینهٔ تعجب» رو از جیب بعضیها بیرون کشید. تعجب از اینکه چرا تو چنین وضعیتی همچنان مجبور به کار بودند؟ چرا حقوقشون انقدر کم بود؟ این «تعجب کردن» برای یک کشور نرمال با شرایط نرماله. اما اینجا هنوز کسانی رو داریم که با دیدن، تجربه کردن و زیستن در این چنین محیطی، باز هم از شرایط تعجب میکنند. در مقابل عدهای رو داریم که هر فلاکت جدیدی پیش بیاد، فقط یک جمله برای گفتن دارند: «چه توقعی داشتی؟ اینجا ایرانه دیگه» این جمله چیزی بیشتر از پذیرفتنِ شرایطه. چیزی بیشتر از عادی شدنِ فلاکته. این یعنی بیحس شدن نسبت به همهچی. و شما این بیحسی رو در این جامعه دارید میبینید. وقتی این دو رفتار رو کنار هم بذارید، شاهد یک تناقض بزرگ هستید.
اینجا زندگی رو ناچیز کردهاند. و جایی که زندگی ناچیز شده، گفتن این حرف که زندگی ارزش جنگیدن داره، یک فحش حساب میشه. و گفتن این حرف که طرف مُرد راحت شد، یک راه فرار و تسکین. اینجا آدمها رو تبدیل به عدد کردهاند. و آدمیزاد تبدیل به بازی اعداد شده. چند میلیون زیر خط فقر هستند. چند هزار در تصادفات مردهاند. چند کارگر در فلان جا تلف شدهاند. این حکومت، مرگ رو کادوپیچ کرده و زندگی رو بیمعنی. ما عدد نیستیم. زندگیمون بیاهمیت نیست. هرکدوم از ما هویت خودش رو داره.
اونجا که یک نفر فقط به دلیل تصادف میمیره، با جایی که یک نفر فقط بخاطر ماشینی که سوار شده در تصادف میمیره، خیلی تفاوت داره. در دومی مرگ کادوپیچ شده و زندگی ناچیز.
401
Repost from یادداشتهای یک روانپزشک
دیگر آرزوی مرگ نمیکرد. با آن همه نمیشود گفت که از زنده بودنش خوشحال بود. اقلن دیگر از زندگی متنفر نبود. زنده بود و سماجت این واقعیت کم کم داشت شگفت زدهاش میکرد.
(سهگانهی نیویورک، استر، لولاچی، کیهان)
پ.ن: عجب حرفی زد! خیلی خوب بود. زندگی واقعی اصلا این قابلیت رو نداره که آدم عاشقش بشه. ولی حالا که نمیتونیم عاشقش بشیم، معنیش این نیست که ازش متنفر بشیم. پختهترین رویکرد به زندگی اینه که ازش متنفر نباشیم. همین کافیه. عشق دروغین شاعران به زندگی ارزانی خودشان. برای شاعران عزیز آرزوی طول عمر با عزت و سلامتی دارم.
@hafezbajoghli
401
اینجا داره میگه حتی اگر ادیان و کشیش ها به نظر ما کار مسخرهای انجام بدن باز هم نباید با خشونت باهاشون برخورد کرد چون بالاخره کسانی هستند که به اون ها باور دارند و نمیشه انسان های مورد احترام اون درصد جامعه رو نادیده گرفت، هر چند برای ما قابل احترام نباشند.
(به جاش اینجا کاری کردن که خود مردم متوجه دغل بازی و دروغ های اون کشیش بشند.)
401
رمان «قلعه مالویل» واقعا شاهکاره. من هیچ تصوری از نویسنده و اینکه اصلا چجور داستانیه نداشتم ولی الان جزو بهترین رمان هایی هست که خوندم. یه چیزی که خیلی جذاب بود اینکه مفاهیم اجتماعی رو خیلی ساده شرح داد. مفاهیمی مثل آزادی بیان، عدالت اجتماعی، دموکراسی، عدم خودسانسوری و همکاری رو با یک ظرافت و ریزبینی خاصی بیان کرد.
401
تاریخ معاصر افغانستان رو برای بار دوم دارم مرور میکنم و به نظرم اگر خدا وجود داشته باشه و بخواد کشور و ملتی رو نفرین کنه، همچین بلاهایی سرش میاره.
