ch
Feedback
All by herself

All by herself

前往频道在 Telegram

Documenting my 20s

显示更多
194
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
اگه برای درد پریودیم قرص بخورم دیگه نمیتونم خودم رو برای درس نخوندن و کار نکردن توجیه کنم. درس و کار با درد کمتر یا استراحت و کاری نکردن با درد زیاد؟

They probably are just some difficult moments

视频消息00:17

It doesn't matter how much tired and exhausted you are, The fact is that life goes on without considering your circumstances and state of mind. Keep in mind that there is another battle to fight and after that you might get a little bit of relief!

Repost from ناپیرو
زنگ بزن جون مادرت.

Life is not fair after all

حالا خیلیم ناراحتی نداره نگین، عکس یه پاسپورته دیگه. ای‌ بابا

و ما به زندگی نه نمیگیم.

میره تا زندگی کنه

چیزی نیست

میتونست بهتر باشه یعنی چی؟ بله همه چیز میتونست بهتر پیش بره ولی نباید زحمت خودت رو نادیده بگیری عزیزم.

هفتادددد درصدش با موفقیت پیش رفت.🌟🌟

خیلی هیجان زده و مضطربم. یک لقمه بزرگ‌تر از دهن برداشتم و خیلی دارم پافشاری میکنم که موفق بشه! 🪄🪅

«کلمات، نزار قبانی» مرا می‌رقصاند و به گوشم می‌رساند کلماتی که مانندشان کلماتی نیست می‌گیردم از زیر کتف‌هایم و تا نشستِ ابرها می‌افرازدم باران سیاه در چشمانم می‌بارد؛ رگبار، چه رگباری با خود می‌بردم، می‌بردم تا عصر ایوان‌های پُر گل و من در دستانش کودکی‌ام، پری‌ام که نسیم می‌برد برایم هفت ماه می‌آورد و سبدی از غزل هدیه‌اش خورشید، هدیه‌اش تابستان و گروه پرستوها می‌گوید بهترین‌ش منم، برابرم با هزاران هزار ستاره که من گنجم و از من زیباتر ندیده در تمام نگاره‌ها از شیداییِ آنچه می‌گویدم، رقص‌گه و رقص را ‌فراموش میکنم کلماتش تاریخم را دگرگون می‌کند، به آنی از من زن می‌سازد از خیال  کاخی می‌سازدم، که جز به آنی ساکنش نیستم برمی‌گردم، برمی‌گردم به میز تحریرم، هیچ با من نیست، جز کلمات.. :)) -ترجمه از امین حسینیون

Soen - Hollowed (Elisa).mp39.62 MB

1|8 - Who We Are - Hozier (320).mp39.65 MB

photo content
+3

فروردین با یک کلمه توصیف میشه؛ شلوغ. از نوروز گرفته تا عید فطر. من از هرچیزی که که شادی و دورهمی بیاره استقبال میکنم و این ماه هر دو عید رو کنار خونواده جشن گرفتم. الان به این نتیجه رسیدم که من آدم خونواده هستم، آدم دورهمی با مامان و بابا و خواهر برادرهام هستم و ازین بابت خیلی خوشحالم. در طی تعطیلات عید سعی کردم درس بخونم و با وجود شلوغی خونه تا حد قابل‌قبولی تونستم انجامش بدم. بعد پونزده روز عید، مشغول به کار شدم و این روزها بامزه‌ترین لحظاتم وقت گذروندن با بچه‌هاست. با خودم فکر میکنم که در آینده وقتی به بالاترین مقاطع تحصیلی و شغلی برسم باز هم حضور بین کودکان رو در اولویت قرار میدم. از بس پر از شادی و زندگی هستن این بچه‌ها :) مثلا نیکی وسط کلاس اجازه میگیره که بره مامانشو ببوسه و برگرده سر کلاس :)))) ناز. از کتاب‌هایی که اورکا همراه خودش اورده بود دوتا رو شروع کردم و هردو فعلا نصفه هستن و نمیدونم کی قراره تمومشون کنم. به بهونه‌ی نوروز فیلم دیدم. فیلم‌های خیلی قشنگی دیدم و لذت بردم : •Midnight in paris •Annie hall •sleepless in seatlle •the teachers lounge •how to lose a guy in 10 days حالا روزهای آخر فروردین دارن با استرس و اضطراب میگذرن و من فقط امیدوارم که هیچ‌یک از اون اتفاقات تخمی مربوط به جنگ اتفاق نیفته.

اشکال نداره.