1 643
订阅者
-224 小时
-107 天
-2630 天
帖子存档
1 643
بنفیت دیگه چه صیغهایه کصکشا؟
تنها فرق دوست پسرم با دوستِپسرم اینه که باهاش سکس نمیکنم
بعد شما با دوستاتون سکس میکنید؟
1 643
هم اکنون شاهد فعالیت گونهی کمیابِ عقاب ممه خوار هستیم.
کجایی سلطان؟
بعضی وقتا یه نقطه بفرست ببینیم زنده ای
1 643
وقتی عینکت روی چشمت باشه و کثیف بشه تا چند لحظه اول چشمت میبینش ، بعدش بهش عادت میکنه و بعد از چندساعت دیگه اصلا نمیبینش ولی هنوزم اون لکهها هستن ، این تویی که دیگه نمیبینشون .
دوست داشتن آدما هم همینطوره ، وقتی کار اشتباهی میکنن توی چشمت میاد ، بعد از چندوقت عادت میکنی به اشتباههایی که در حقت میکنن و بعد از یه مدت دیگه اون اشتباهها رو نمیبینی .
هر چندوقت یه بار خوبه که از آدما فاصله بگیری و ببینی لکه ای دارن که باید پاک بشه یا نه؟
l_beyaz_I
@Eagle_text 😎
1 643
روزی صد بار از این به بعد با خودم تکرار میکنم :
کیر تو آدم جوگیر.
واقعا اگر وقتایی که خوشحالیم قول ندیدم نمیمیریم.
1 643
_شب بخیر ، خوب بخوابی عزیز دلم
+شب توهم بخیر گلم ، خوابای خوب ببینی
_دوست ندارم خواب ببینم
+چرا؟
_چون اگر خوب باشه تمام روز یا هفته ممکنه بهش فکر کنم و از این که تو واقعیت اون رویا اتفاق نیوفتاده ناراحت بشم ، و اگر خواب بدی باشه تمام روز یا هفته بازم از ترس اینکه اتفاق بیوفته ممکنه منو درگیر خودش کنه .
+آها ، باشه عزیزم ، شبت بخیر، خوب بخوابی
فردا شب موقع خواب
_شب بخیر عزیزم
+شب بخیر گلم ، خوابای خوب ببینی
_ دوست ندارم خواب ببینم
+چرا؟
_ :/ ؟
و این داستان تا ابد ادامه دارد
@Eagle_text 😎
1 643
یه بار چند روزی با مامانم و خالم اینا خونه پدربزرگم مادربزرگم مونده بودیم .
عصر روز سوم یا چهارم بود ، همه برگشته بودن خونشون ، من و مامانم مونده بودیم .
بابامم اومده بود دنبالمون ، داشتیم وسایل رو جمع میکردیم که بابابزرگم گفت : همین الان بیابون شدیم :)
از مامان بابام پرسیدم یعنی چی بیابون شدیم ؟
بابام گفت : منظورش اینه که چون شما دارید میرید ما مثل بیابون خالی و تنها شدیم .
و چقدر حس "بیابون شدن" بده :)
l_beyaz_I
@Eagle_text 😎
1 643
من رومئو و پرنس چارمینگ و شاهزاده سوار بر اسب سفید نمیخوام
مجنون و فرهاد و خسرو هم نمیخوام
یکی میخوام که مثل منوچهر هادی هوامو داشته باشه
یکی که هرچقدر هم بقیه رام ندادن تو فیلم و سریالاشون ، به خاطر من فیلم و سریال بسازه🥲
@Eagle_text 😎
