ch
Feedback
مصدع اوقات

مصدع اوقات

前往频道在 Telegram
891
订阅者
+224 小时
+87
+7630
帖子存档
من وقتی سعی میکنم با سرگرم کردن خودم از سگ سیاه افسردگی قایم بشم:
من وقتی سعی میکنم با سرگرم کردن خودم از سگ سیاه افسردگی قایم بشم:

مود.

تراپی؟ نه ممنون، پوست لبم رو میکَنم.

به‌به.

.
.

اگه زیدتون وسط سکس لرزید اصلا نترسید اول بگید اذا زلزلت الارض زلزالها و بعد برید تو چهارچوب در وایسید

اگه زیدتون زیاد میلرزه یه پتو بندازید روش، سیستم گرمایشی هم یادتون نره

من بیشتر از اینکه نگران بگایی‌های آینده‌ باشم نگران اینم که این روزام رو زندگی نمی‌کنم.‌ یعنی اگه تفریح کنم و بهم خوش بگذره خیالم راحته حداقل یه استفاده‌ای کردم، ولی اینجوری؟ هیچی واقعا، هیچی. خالی، انگل‌وار و کثافت.

بچه‌ها وقتی بهم میگید «خب اگه انقدر گربه دوست داری چرا یکی رو نمیاری پیش خودت؟» واقعا از هوش سرشارتون هیجان‌زده میشم و ناخنام رو میکشم رو دیوار و جیغ میزنم. عزیزم من خودم رو هم به زور تحمل میکنم، اون گربه چه گناهی کرده که من مامانش بشم؟

حالا چرا می‌خندی؟

Repost from SUT Twitter
نیاز دارم یکی رو بغل کنم و تمام درد هامو تو بغلش گریه کنم:)))))))))))))))))))))))))) *بَچِه خانوم* @sut_tw

فرندز؟ نه ممنون یک اکیپ مثل The Boys لطفا.

من نمیدونم چرا انقدر خایه‌مال تابستونید. تنها نکته مثبتش اینه که روزاش بلندن که البته این هم باعث میشه بیشتر وقتم رو به کس گاو بزنم.

ویدیوی موردعلاقه‌م در تمامی‌ زمان‌ها.

-خیلی نامناسبه که دور قبرستان بدویی +چرا؟ -حیاتت رو به رخ می‌کشی. -fleabag

امپراطور گوموآ: یوهااا😞😞 یوها: امپرااطور😩😩😩

وای چقد کسشر گفتم. شرمنده

من توی یه خانواده‌ی سنتی به دنیا اومدم. (نه فقط مذهبی، بلکه مذهبی سنتی. معتقد به تمام کسشرهایی که بتونید بهش فکر کنید.) از سنین خیلی خیلی کم و از زمانی که یادم میاد از تبعیض‌های جنسیتی متنفر بوده و هستم و همیشه هم معترض بودم. وقتی می‌دیدم مردا و پسرا میشینن کنار سفره دستور میدن و همه‌ی کارا رو باید خانوما انجام بدن و مواردی مانند این، نمی‌تونستم تحمل کنم. هیچ‌وقت در برابر کوچکترین تبعیضی که بین یه دختر و یه پسر برقرار میشد ساکت نمی‌نشستم و این به مرور منجر به این شد که تو ۸ - ۹ سالگی حتی مردستیز🤡 بشم و فقط منتظر یه دلیل بودم تا پسرا رو اذیت کنم و احساس می‌کردم اینطوری دارم عدالت رو رعایت می‌کنم. من اون موقع نمی‌دونستم اون پسری که بهش میگم بیا کارت دارم و یهویی تو یقه‌ش کفشدوزکایی که جمع کردم رو میریزم گناهی نداره بلکه اون شخصی که تبعیض رو بینمون قائل شده مقصره. فکر می‌کردم دارم اینطوری عدالت رو برقرار می‌کنم و متوجه نبودم که دارم خشمم رو جای اشتباهی خالی می‌کنم. (از گفتنش خجالت نمی‌کشم چون بچه بودم و جاهل.) به جای اینکه برای ریدن به عامل تبعیض بیشتر تلاش کنم و بابت بزرگتر بودنش بهش احترام نذارم، فقط از کسایی که زورم بیشتر بهشون می‌رسید متنفر شده بودم. وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم تماما وقتم رو هدر دادم چون اون تبعیض‌ها همچنان وجود داشتن(اگرچه به خاطر حرفایی که میزدم کمتر شده بودن) و من داشتم وقتم رو سر هیچ هدر می‌دادم. بعد از اون بیشتر شروع کردم به ریدن و منطقی صحبت کردن با بزرگترهایی که واضحا سکسیست بودن و دیدم این می‌تونه جواب بده و متوجه شدم تنفر من از جنس مذکر هیچوقت نمیتونه مشکل من رو حل کنه. احساسات منفی‌ای رو در من تولید می‌کنه که من رو از رسیدن به هدفم و گرفتن حقوقم منحرف می‌کنه و ذهنم دائما مشغول و درگیر اون تنفره نه اون هدفی که قرار بوده بهش برسم. در بهترین حالت من رو در مقابل جنس مذکر قرار می‌ده و اتفاقات و خشم و کینه‌هایی رو بین دو جنس رقم میزنه که هیچوقت قرار نیست به «برابری حقوق» ختم بشه‌؛ چون هیچ آدم عاقلی دوست نداره از آزادی حقوقی حمایت کنه که میدونه با آزادی اون حقوق، قراره یه جوری به خودش صدمه برسه‌‌. پس فقط سعی می‌کنه جلوت رو بگیره تا اینطوری از خودش دفاع کرده باشه. این فرآیند خودش فقط یه مانع و دردسر جدید درست می‌کنه. من نه شخصی هستم که بتونم نصیحت کنم و نه شایستگیش رو دارم. صرفا دارم تجربه‌ی خودم رو به عنوان شخصی می‌گم که از کودکی سعی داشته با تبعیض جنسیتی مقابله کنه و هیچوقت ساکت ننشسته. ممکنه در اشتباه باشم، اما این چیزیه که در حال حاضر بهش باور دارم. اگه فکر می‌کنید کاری درسته‌، خب امتحانش کنید، اما لطفا، لطفا وقتی به اشتباهتون پی می‌برید روش پافشاری نکنید. پاتون درد می‌گیره و متاسفانه الان بیشتر دکترا مرد هستن.😔😔😔😔😭😭😭😭

این چه حرکت کسشریه که تو اعلامیه‌ها اسم پدر/شوهر/ پسر یا حتی داماد شخص متوفی رو می‌نویسن ولی به مونث‌ها که می‌رسه میشه مادر/همسر/دخترِ داغدار؟ لابد به لحاظ ژنتیکی پسر و داماد از دختر بیشتر فرزند متوفی به حساب میان؟ یا به لحاظ عاطفی؟ تهوع‌آور و رقت‌انگیزه.

مامانم به محض اینکه از سر کار میاد، یعنی دقیقا از همون لحظه‌ای که در رو باز میکنه و میگه سلام دنبال سوژه برای غر زدنه. یعنی هنوز اصلا سه قدم هم نیومده تو، اصلا چیزی از خونه مشخص نیست، هنوز کسی رو ندیده، ولی بالاخره حتما یک چیزی رو پیدا کرده و داره بخاطرش بلند بلند غر میزنه.