ch
Feedback
ماجراهای ایوا

ماجراهای ایوا

前往频道在 Telegram

در حال حاضر سرپرست گربه‌های دانشگاه تهران روزنامه‌نگار و پژوهشگر حوزه‌ی «افکار عمومی» «نمی‌دانم. بنده مرجع قابل تقلیدی نیستم» آرشیو: @ArchiveOfEvasFeelings ناشناس @Sendamessageanonymous1280_bot

显示更多
3 876
订阅者
-924 小时
-1287
+96030
帖子存档
این زیر «بهترین آهنگ دنیا» رو کامنت کنید.

بلند شو هر سه‌شنبه شب و جمعه شب ساعت ۲۲، به صورت دسته‌جمعی نماز استغاثه به حضرت ولی‌عصر می‌خوانیم به نیت تعجیل در ظهور و پیروزی 🌙🤲✨ شما هم چند دقیقه‌ای وقت بگذارید و این کار را انجام دهید 🕊️📿🎀 @evamoosavi | ماجراهای ایوا

دوگانه‌سازی موهوم میان جنگ یا مذاکره ضرر می‌رساند.
سیدمجتبی‌حسینی‌خامنه‌ای
@evamoosavi | ماجراهای ایوا

به وطن خوش برگشتی محسن آقای نامجوی عزیز❤️‍🔥 @evamoosavi | ماجراهای ایوا

دوبی، آرمان‌شهر دختران خودساخته مستقل و تراستی‌ها. امارات برای هرکس آب نداشت برای یک سری از ایرانی‌ها خوب نان داشت؛ در این ۱۶ سال تحریم ظالمانه علیه ایران، شبکه‌ای از «تراستی‌ها» در امارات شکل گرفت که البته فقط محدود به دلالان نبود؛ مشاور وزیرها، پروژه‌بگیرها و یک‌سری آقازاده‌ها نیز در این شبکه حضور داشتند. بخش اصلی تجارت بین‌المللی ایران، که شامل پول حاصل از فروش نفت ایران به چین هم می‌شد، از مسیر دبی وصول می‌شد و واسطه‌ها نیز از مابه‌التفاوت این فرآیند سهم هنگفتی به جیب می‌زدند. از منظر کوتاه‌مدت، این سازوکار برای هر دو طرف قابل تحمل بود. ایران مسیر تأمین مالی خود را حفظ می‌کرد و واسطه‌ها نیز سود می‌بردند. نتیجه، نوعی همزیستی مسالمت‌آمیز بود. مسئله اصلی از جایی آغاز شد که این راه‌حل موقت، به یک «تنبلی حکمرانی» تبدیل شد. در حوزه امنیت، نظام مقدس به یک تعادل نسبی رسیده بود و انگیزه کافی برای اصلاح مسیرهای آسیب‌پذیر اقتصادی وجود نداشت. هم‌زمان، تراستی‌ها در ساختار حکومت و صنعت، مثل سرطان رشد کردند؛ در هر سوراخی سمبه‌ای پیدا کردند و به‌تدریج قدرت، ثروت و نفوذ بیشتری به دست آوردند. جنگ اما این تعادل را برهم زد. منافع ایران و امارات به نقطه تضاد رسید؛ امری که چندان هم غیرقابل پیش‌بینی نبود، چراکه امارات متحد اسرائیل است و احتمال درگیری مستقیم اسرائیل با ایران، بند امروز و فردا بود. حالا که ایران باید به امارات ضربه می‌زد و آسیب جدی به برند و آینده «رویای دبی» وارد می‌شد، طبیعی بود که بیش از همه به تراستی‌هایی فشار بیاید که عملاً کل حیات خود را روی پی دبی آجرچینی کرده بودند. از همین‌جا تلاش برای بازگرداندن شرایط به وضعیت قبل از ۹ اسفند شدت گرفت؛ از ایجاد شایعه «امارات قراره پول‌های بلوکه‌شده بده به ایران» در بحبوحه نبرد هرمز، برای بستن دست نیروی نظامی در برابر امارات، تا اصرار پس از آتش‌بس بر اینکه ایران، با وجود داشتن مرز شمالی، جنوبی، شرقی و غربی، عملاً فقط باید از جنوب تجارت کند که در نتیجه توسعه گلوگاه‌های زمینی و ریلی و بندر کاسپین در شمال و شرق و غرب در چنین نگاهی ضرورتی ندارد. رفتار این جریان شبیه بچه‌ای شده که پایش را روی زمین می‌کوبد و از پدرش بستنیِ بازگشت روابط قبلی با دبی را، به هر قیمتی، می‌خواهد و برای آن از همه منابعش، از نفوذ سیاسی بر سیاستمداران و دولت گرفته تا قدرت اقتصادی و رسانه‌ای، استفاده می‌کند تا تنها و تنها راه دور زدن محاصره، «مذاکره» و در نهایت «تسلیم» به نظر برسد. با این حال، به‌زعم بنده فارغ از کم‌وکیف شرافت و وجدان تراستی‌ها، مسئولیت اصلی را باید متوجه نظام دانست. طی این سال‌ها، از سر تنبلی و گیجی در دستورکارگذاری، هیچ پلن B جدی برای روزی که مسیر جنوبی مختل شود طراحی نشد. گویی فرض بر این بود که اوضاع خوب است، یک باریکه ارزی از جنوب می‌آید و تمام. نداشتن پلن B یعنی یک زخم بزرگ و آشکار وسط پیشانی‌مان داریم و دشمن هم می‌آید رویش نمک می‌ریزد. راه‌حل، حذف صورت‌مسئله یا وابستگی بیشتر به یک مسیر خاص نیست؛ ایجاد مسیرهای جایگزین برای دور زدن محاصره دریایی است. حتی اگر این مسیرها پرهزینه باشند، وجودشان به‌مراتب ارزشمندتر از وابستگی کامل به یک گلوگاه است؛ چون به ایران قدرت چانه‌زنی، انعطاف و مانور می‌دهد و اجازه نمی‌دهد در بزنگاه، کاسه «چه کنم» دستش بماند و دست تصمیم‌گیری‌اش زیر منگنه یک مشت تراستی شارلاتان قرار بگیرد. البته بنده امیدوارم یک روز نظام دست از لجبازی‌های احمقانه بر سر اشتباهات قدیمی بردارد، عطای تراستی‌ها را به لقایشان ببخشد و هزینه اصلاح دیوان‌سالاری خود را بپردازد. البته این اصلاح زمانی ممکن است که ایران با دل و جان بپذیرد داخل یک جنگ وجودی قرار دارد و در چنین جنگی، داشتن مسیر جایگزین و استقلال از گلوگاه‌های آسیب‌پذیر، انتخاب تجملاتی نیست؛ ضرورت بقاست. @evamoosavi | ماجراهای ایوا

قلبُنا ضاقَ وانقبضَ من ثِقَلِ وجعِ غيابك، يا عزيزَنا الراحل… @evamoosavi | ماجراهای ایوا
قلبُنا ضاقَ وانقبضَ من ثِقَلِ وجعِ غيابك، يا عزيزَنا الراحل… @evamoosavi | ماجراهای ایوا

سد خارجی تو ویدیو جدیدش خیلی پخت و پز کرده...

چرا حجاب در ایران به یک «مسیح علی‌نژاد» نیاز دارد؟ ستودن دشمن، اگر با هدف تضعیف روحیه نیروهای خودی باشد، کار درستی نیست؛ اما شناختن توانایی‌های رقیب و فهمیدن اینکه چرا در بعضی میدان‌ها موفق‌تر از ما عمل کرده، نه‌تنها اشکالی ندارد، بلکه لازمه هر مواجهه عاقلانه‌ای است. کسی که رقیب خود را دست‌کم می‌گیرد، در واقع بخشی از واقعیت میدان را حذف کرده است. از این زاویه، مسیح علی‌نژاد را می‌توان فارغ از موافقت یا مخالفت با مواضع سیاسی‌اش، یک نمونه قابل مطالعه در حوزه فرهنگ، رسانه و تغییر نگرش اجتماعی دانست. سال‌ها پیش، زمانی که تصور حضور گسترده زنان بدون روسری و با تیشرت در خیابان‌های تهران برای بسیاری دور از ذهن بود، او فعالیت رسانه‌ای خود را در حوزه‌ای آغاز کرد که شاید در نگاه اول بسیار کوچک و کم‌اهمیت به نظر می‌رسید: حجاب و سبک حضور زنان در فضای عمومی! کمپین «آزادی‌های یواشکی» در سال ۲۰۱۴ بر همین نقطه دست گذاشت. در آن زمان، بسیاری ممکن بود تصور کنند عکس زنی بدون روسری چه تغییری قرار است ایجاد کند یا پوشیدن لباس سفید در روز چهارشنبه چه تأثیری خواهد داشت. اما اهمیت آن حرکت در خودِ عکس یا رنگ لباس نبود؛ مسئله، تغییر معنای یک رفتار فردی و تبدیل آن به یک کنش جمعی و رسانه‌ای بود. او فهمیده بود که برای تغییر یک هنجار اجتماعی، الزاماً لازم نیست از ابتدا به سراغ تغییر قوانین رفت. گاهی باید ابتدا برداشت مردم از آن هنجار را تغییر داد؛ باید چیزی را که سال‌ها «طبیعی»، «بدیهی» یا «غیرقابل تصور» تلقی شده، دوباره موضوع گفت‌وگو کرد. البته علی‌نژاد به‌تنهایی این تغییر را ایجاد نکرد. رسانه‌های خارج از کشور، شبکه‌های اجتماعی، منابع مالی، فضای سیاسی بین‌المللی و دهه‌ها ادبیات و تبلیغات پیرامون حقوق زنان، همگی در شکل‌گیری این فضا نقش داشتند. بنابراین نباید یک تغییر اجتماعی پیچیده را صرفاً به عملکرد یک فرد تقلیل داد. اما این مسئله، نقش او را هم از بین نمی‌برد. اهمیت او در این بود که توانست روی یک مسئله مشخص تمرکز کند، برای آن روایت بسازد، آن را به زبان رسانه ترجمه کند، به افراد مختلف امکان مشارکت بدهد و از یک مسئله شخصی، یک موضوع عمومی بسازد. و مهم‌تر از همه، این کار را برای مدت طولانی ادامه داد. تغییر فرهنگ، برخلاف تغییر یک قانون، پروژه‌ای چندماهه نیست. ممکن است سال‌ها طول بکشد تا یک ایده از حاشیه به متن جامعه برسد. کسی که چنین پروژه‌ای را آغاز می‌کند، باید صبور، پیگیر و از نظر رسانه‌ای توانمند باشد. این دقیقاً همان جایی است که می‌توان یک سؤال جدی درباره عملکرد جمهوری اسلامی مطرح کرد: اگر قرار است حجاب در جامعه دوباره به یک هنجار عمومی تبدیل شود، چه کسی و با چه پروژه‌ای قرار است این کار را انجام دهد؟ مشکل اینجاست که مواجهه با مسئله حجاب در بسیاری از مواقع بیشتر شبیه یک پروژه انتظامی و کوتاه‌مدت دیده شده تا یک پروژه فرهنگی بلندمدت. انتظار اینکه بتوان یک مسئله پیچیده اجتماعی را با چند بخشنامه، برخورد مقطعی، تبلیغات مناسبتی یا فشار کوتاه‌مدت حل کرد، اساساً با ماهیت تغییرات فرهنگی سازگار نیست. جامعه را نمی‌توان با همان سرعتی که یک قانون را تصویب می‌کنیم، تغییر داد. اگر بخش قابل توجهی از زنان و دختران یک جامعه نسبت به یک هنجار قدیمی نگرش متفاوتی پیدا کرده‌اند، سؤال اصلی فقط این نیست که «چطور آنها را مجبور کنیم دوباره آن را رعایت کنند؟» سؤال مهم‌تر این است که: چرا این نگرش تغییر کرده است؟ چه نیاز، احساس، تجربه یا روایتی پشت آن قرار دارد؟ و چه روایت جایگزینی می‌تواند دوباره برای آن نسل معنا ایجاد کند؟ اینجا تفاوت میان «مدیریت رفتار» و «تغییر نگرش» مشخص می‌شود. ممکن است بتوان با اجبار، رفتار بخشی از جامعه را برای مدتی کنترل کرد؛ اما اگر نگرش تغییر نکرده باشد، به محض کاهش فشار، رفتار قبلی بازمی‌گردد. تغییر پایدار زمانی اتفاق می‌افتد که فرد خودش به یک رفتار معنا بدهد. به همین دلیل، اگر جمهوری اسلامی واقعاً می‌خواهد درباره حجاب به نتیجه‌ای پایدار برسد، به چیزی شبیه همان ویژگی‌هایی نیاز دارد که در پروژه‌های فرهنگی رقیب وجود داشته است: تمرکز، پیگیری، کار رسانه‌ای، شناخت مخاطب، روایت‌سازی و صبر. نه یک «مسیح علی‌نژاد» با همان مواضع و همان هدف؛ بلکه یک مسیح علی‌نژاد از نظر روش. کسی که یک مسئله را آن‌قدر جدی بگیرد که حاضر باشد ده‌ها سال روی آن کار کند؛ جامعه را بشناسد؛ با زنان و دختران حرف بزند؛ بفهمد چرا بخشی از آنها از حجاب فاصله گرفته‌اند؛ ریشه‌های اجتماعی، فرهنگی و روانی مسئله را بررسی کند؛ روایت جذابی ارائه دهد و برای تغییر نگرش، نه صرفاً کنترل رفتار، برنامه داشته باشد. این کار البته بسیار دشوارتر از برخورد انتظامی است. چون برخورد انتظامی نتیجه فوری می‌خواهد، اما فرهنگ نتیجه فوری نمی‌دهد. فرهنگ شبیه درخت است. نمی‌توان امروز بذر کاشت و فردا از آن میوه خواست. اگر کسی می‌خواهد یک هنجار اجتماعی را بازسازی کند، باید حاضر باشد سال‌ها برای آن وقت بگذارد، حتی زمانی که نتیجه کارش هنوز دیده نمی‌شود. از این منظر، یکی از ضعف‌های مهم سیاست‌گذاری فرهنگی در ایران، بی‌حوصلگی راهبردی است؛ اینکه مسائل فرهنگی دائماً با مسائل فوری‌تر جایگزین می‌شوند و پروژه‌های بلندمدت نیمه‌کاره می‌مانند. در سیاست‌گذاری یک اصل ساده وجود دارد: چیزی بهتر نمی‌شود، مگر اینکه کسی پیدا شود که به‌طور پایدار مسئولیت بهتر شدن آن را بر عهده بگیرد. این ایده را می‌توان در ادبیات مدیریت با مفهوم «مالکیت مسئله» (Problem Ownership) توضیح داد؛ یعنی یک مسئله زمانی شانس بیشتری برای حل شدن پیدا می‌کند که فرد یا نهادی وجود داشته باشد که آن را واقعاً مسئله خود بداند، برایش مسئولیت بپذیرد، پیگیری کند و تا رسیدن به نتیجه رهایش نکند. مسئله حجاب دقیقاً چنین صاحب مسئله‌ای می‌خواهد. نه کسی که هر چند ماه یک‌بار درباره آن موضع بگیرد؛ نه نهادی که فقط هنگام بحران به فکر آن بیفتد؛ نه برنامه‌ای که صرفاً برای آمارسازی اجرا شود. بلکه یک پروژه واقعی، بلندمدت و نسل‌محور. اگر علی‌نژاد در طول بیش از یک دهه توانسته بخشی از روایت درباره حجاب و آزادی زنان را تغییر دهد، درس مهم آن الزاماً این نیست که «او درست می‌گفت» یا «او اشتباه می‌کرد». درس مهم‌تر این است که او فهمیده بود تغییر اجتماعی چگونه ساخته می‌شود: آهسته، پیوسته، رسانه‌ای و نسلی. و اگر جمهوری اسلامی می‌خواهد در این میدان موفق شود، باید همین واقعیت را جدی بگیرد. حجاب را نمی‌توان فقط با گشت و قانون و دستور به مسئله‌ای فرهنگی تبدیل کرد. اگر هدف، بازگشت پایدار حجاب به‌عنوان یک هنجار اجتماعی است، باید برای آن روایت ساخت، معنا تولید کرد، مخاطب را شناخت، نسل جدید را فهمید و مهم‌تر از همه، ده‌ها سال پای آن ایستاد. شاید مسئله اصلی این نباشد که جمهوری اسلامی برای حجاب به یک «مسیح علی‌نژاد» نیاز دارد. مسئله این است که برای حل یک مسئله فرهنگی بزرگ، به کسی نیاز دارد که به اندازه یک مسیح علی‌نژاد برای آن مسئله صبر، تمرکز و پیگیری داشته باشد. کسی که بذر را بکارد و آن‌قدر بماند که روزی، شاید سال‌ها بعد، نتیجه‌اش را ببیند.

بلند شو هر سه‌شنبه شب و جمعه شب ساعت ۲۲، به صورت دسته‌جمعی نماز استغاثه به حضرت ولی‌عصر می‌خوانیم به نیت تعجیل در ظهور و پیروزی 🌙🤲✨ شما هم چند دقیقه‌ای وقت بگذارید و این کار را انجام دهید 🕊️📿🎀 @evamoosavi | ماجراهای ایوا

پیرمردی، مفلس و برگشته بخت روزگاری داشت ناهموار و سخت هم پسر، هم دخترش بیمار بود هم بلای فقر و هم تیمار بود این، دوا می‌خواستی، آن یک پزشک این، غذایش آه بودی، آن سرشک این، عسل می‌خواست، آن یک شوربا این، لحافش پاره بود، آن یک قبا روزها می‌رفت بر بازار و کوی نان طلب می‌کرد و می‌بُرد آبروی دست بر هر خودپرستی می‌گشود تا پشیزی بر پشیزی می‌فزود هر امیری را، روان می‌شد ز پی تا مگر پیراهنی، بخشد به وی شب، به سوی خانه می‌آمد زبون قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون روز، سائل بود و شب بیماردار روز از مردم، شب از خود شرمسار صبحگاهی رفت و از اهل کرَم کس ندادش نه پشیز و نه درم از دری می‌رفت حیران بر دری رهنورد اما نه پایی، نه سری ناشمرده، برزن و کویی نماند دیگرش پای تکاپویی نماند درهمی در دست و در دامن نداشت ساز و برگ خانه برگشتن نداشت رفت سوی آسیا هنگام شام گندمش بخشید دهقان یک دو جام زد گره در دامن آن گندم، فقیر شد روان و گفت که‌ای حی قدیر گر تو پیش آری به فضل خویش دست برگشایی هر گره که‌ایام بست چون کنم، یارب، در این فصل شتا من علیل و کودکانم ناشتا می‌خرید این گندم ار یک جای کس هم عسل زان می‌خریدم، هم عدس آن عدس، در شوربا می‌ریختم وان عسل، با آب می‌آمیختم درد اگر باشد یکی، دارو یکی‌ست جان فدای آن‌که درد او یکی‌ست بس گره بگشوده‌ای، از هر قبیل این گره را نیز بگشا، ای جلیل این دعا می‌کرد و می‌پیمود راه ناگه افتادش به پیش پا، نگاه دید گفتارش فساد انگیخته وآن گره بگشوده، گندم ریخته بانگ بر زد، که‌ای خدای دادگر چون تو دانایی، نمی‌داند مگر سال‌ها نرد خدایی باختی این گره را زان گره نشناختی این چه کار است، ای خدای شهر و دِه فرق‌ها بود این گره را زان گره چون نمی‌بیند، چو تو بیننده‌ای کاین گره را برگشاید، بنده‌ای تا که بر دست تو دادم کار را ناشتا بگذاشتی بیمار را هرچه در غربال دیدی، بیختی هم عسل، هم شوربا را ریختی من تو را کی گفتم، ای یار عزیز کاین گره بگشای و گندم را بریز ابلهی کردم که گفتم، ای خدای گر توانی این گره را برگشای آن گره را چون نیارستی گشود این گره بگشودنت، دیگر چه بود من خداوندی ندیدم زین نمط یک گره بگشودی و آن هم غلط الغرض، برگشت مسکین دردناک تا مگر برچیند آن گندم ز خاک چون برای جستجو خم کرد سر دید افتاده یکی همیان زر سجده کرد و گفت کای رب ودود من چه دانستم تو را حکمت چه بود هر بلایی کز تو آید، رحمتی است هر که را فقری دهی، آن دولتی است تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای هرچه فرمان است، خود فرموده‌ای زان به تاریکی گذاری بنده را تا ببیند آن رخ تابنده را تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند تا که با لطف تو، پیوندم زنند گر کسی را از تو دردی شد نصیب هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب هر که مسکین و پریشان تو بود خود نمی‌دانست و مهمان تو بود رزق زان معنی ندادندم خسان تا تو را دانم پناه بی‌کسان ناتوانی زان دهی بر تندرست تا بداند کآنچه دارد زان توست زان به درها بردی این درویش را تا که بشناسد خدای خویش را اندرین پستی، قضایم زان فکند تا تو را جویم، تو را خوانم بلند من به مردم داشتم روی نیاز گرچه روز و شب در حق بود باز من بسی دیدم خداوندان مال تو کریمی، ای خدای ذوالجلال بر در دونان، چو افتادم ز پای هم تو دستم را گرفتی، ای خدای گندمم را ریختی، تا زر دهی رشته‌ام بردی، که تا گوهر دهی در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش


عجالتا گریه و زاری و چسناله برای دلار ۲۰۰ هزارتومانی به همه می‌رسد الّا «غیرشرعی زندگانی» که از عموی پدوفیلشان ترامپ، درخواست کمک کرده بودند. غر ندارد که! این هم یک نوع کمک است که عمویتان دارد شما را می‌کند، منتها این دفعه این کمک، جنسش اقتصادیست. نوش جان حیف نانتان‌. @evamoosavi | ماجراهای ایوا

photo content

در جنگ رمضان تقریبا هدفی نمانده بود که برای ایران مفید باشد و تولید قدرت بکند اما مورد هدف قرار نگرفته باشد. از فولاد و پارس جنوبی و سیدعلی خامنه‌ای بگیر تا شهرهای موشکی همه و همه زیر ضربه رفتند و کار رسیده بود به بمب باران رندوم خانه‌های مسکونی برای ایجاد وحشت. یعنی دشمن ایران مراکز پتروشیمی دسته چندمی را که تولید سود و قدرت می‌کرد را هم بمب‌باران کرد اما نه کسی در صنعت خودروسازی ایران ترور شد و نه یک خط به آجر‌های ساختمان‌های صنعت خودروسازی افتاد. چرا؟ چون دشمن احمق نیست. چون احمق نیست و می‌داند در نهایت روز، برای ایران، ارزش افزوده‌ی مدرسه ابتدایی «شجره طیبه» در شهرستان محروم میناب بسیار بیشتر از سر تا پای نوزاد هفتادساله‌ی خودروسازی داخلیست و مغز خر نخورده تاماهاوک هایش را حرام تشکیلاتی کند که برای جان ایران شده. @evamoosavi | ماجراهای ایوا

آخر میکُشد، یادِ تو مرا... @evamoosavi | ماجراهای ایوا
آخر میکُشد، یادِ تو مرا... @evamoosavi | ماجراهای ایوا

قاسيةٌ دنيانا وما عندي دنیای ما سخت و بی‌رحم است و من چیزی ندارم، غير رجائي منك أيا مهدي جز امیدی که به تو دارم، ای مهدی. يا صوتاً يحملُ عدلا ای صدایی که عدالت را به دوش می‌کشی، في رمشي سحرك صلى در نگاه من جادوی تو، نماز و دعا می‌شود. عد لي حبيبي قلبي فارحم بازگرد ای محبوبم، دلم را دریاب. عد يا لحنا بفم العالم بازگرد ای نغمه‌ی جاوید در دهان جهانیان. @evamoosavi | ماجراهای ایوا

سر هر مسئله‌ای باید دودستگی باشه حتما؟ اصلاح‌طلب و اصولگرا وفاقی و تندرو برائتی و وحدتی شورنخوندن و توی مجلس امام حسین لخت شدن. کی میخواین از ایجاد دوستگی سر مسائلی که ولی فقیه جامع کاملا عمل صحیحش رو معرفی کرده کوتاه بیاید

دوستان آیا کسی رو داخل مجموعه «ترجمان» می‌شناسید به من معرفی کنید؟

ضمن تشکر از آقای نهاوندی و آرزوی شادی برای روح دخترش مروارید؛ بنده به نوبه خود عیدالزهرا ❤️ رو خدمت تمام شیعیان تبریک عرض می‌کنم.

بله بنزین در ایران عملاً رایگان است و خیر، نباید آن‌را آزاد کرد. برخلاف عزیزانی که در مسئله بنزین فقط از شلوغ شدن خیابان می‌ترسند و به اثر زنجیره تورم در صورت گران شدن بنزین اشاره می‌کنند (انگار نه انگار که همین حالا هم یارانه و سرکوب قیمت بنزین باعث تورم شده)، دلایل بنده این است. ۱. بنزین کالایی کم کشش است، یعنی با افزایش قیمت مصرفش کم نمی‌شود در نتیجه ناترازی هم اصلاح نمی‌شود. علاوه بر آن برای بسیاری از مردم علی‌الخصوص در شهرستان‌ها، بنزین برای بسیاری از مردم کالای قابل حذف نیست. کسی که در شهری بدون مترو و حمل‌ونقل عمومی مناسب زندگی می‌کند، نمی‌تواند صرفاً به دلیل افزایش قیمت بنزین خودرو را کنار بگذارد. در این سناریو در بهترین حالت مصرف تهران و قاچاق سوخت اصلاح خواهد شد که هرچند عددی قابل توجه است اما درمان ناترازی نخواهد بود. اگر در شهرستان‌ها هم حمل و نقل عمومی وجود داشت آزاد کردن قیمت به نفع مردم بود اما در این سناریو، ساکنین شهرستان باید از خورد و خوراک خود کم کنند تا بنزین را به همان اندازه مصرف کنند. ۲. در ایران بنزین هیچ‌وقت به معنی دقیق و تعریف کلمه قیمت «آزاد» نخواهد داشت. قیمت آزاد یعنی قیمت شناور و متغیر با تورم. یعنی قیمت بنزینی که در بندرعباس با فاصله ۱ کیلومتر از ستاره خلیج فارس به دست مردم می‌رسد با بنزینی که ۲۰۰۰ کلیومتر تا مشهد مسیر طی می‌کند برابر نباشد. دلیلش هم این است که آزاد شدن بنزین دریایی از رانت و سود شخصی و درآمد و مثل ذالک را حذف می‌کند و بازندگان قدرتمند سیاست «بنزین آزاد» چنین اجازه‌ای نخواهد داد؛ لذا فقط بنزین می‌تواند «گران» شود و روی یک نرخ جدید تثبیت شود. با این وجود یعنی حتی اگر امروز قیمت بنزین را به یک نرخ بالاتر از نرخ جهانی، مثلا ۵۰۰ هزار تومان، برسانیم، اگر تورم همچنان ادامه داشته باشد، چند سال بعد همین قیمت جدید، در مقایسه با هزینه تولید و حمل و نقل، دوباره مفت و رایگان می‌شود. آن‌وقت دولت دوباره با همان سؤال قدیمی روبه‌رو می‌شود: افزایش قیمت یا ادامه سرکوب قیمت؟ لذا مسئله بنزین، فقط مسئله بنزین نیست! بنزین ارزان فعلی یک مشکل واقعی است؛ هم مصرف را بالا می‌برد، هم ناترازی ایجاد می‌کند، هم می‌تواند قاچاق را جذاب کند و هم منابع بزرگی را به سمت یارانه‌ای هدایت می‌کند که الزاماً عادلانه توزیع نمی‌شود. اما راه‌حل هم صرفاً «گران کردن بنزین» نیست. مشکل اصلی این است که سال‌ها یک قیمت غیرواقعی را در یک اقتصاد تورمی ثابت نگه داشته‌ایم و حالا می‌خواهیم فقط عدد روی تابلو را تغییر دهیم، بدون اینکه بقیه اجزای سیستم را اصلاح کنیم. بنزین ارزان باید اصلاح شود؛ اما اصلاح قیمت با شوک قیمتی فرق دارد. اصلاح واقعی یعنی قیمت‌گذاری تدریجی و قابل پیش‌بینی، حمایت مستقیم از خانوارها، مبارزه با قاچاق و رانت، توسعه حمل‌ونقل عمومی، نوسازی خودروها و ایجاد سازوکاری که قیمت سوخت دوباره با چند سال تورم به نقطه اول برنگردد. در غیر این صورت، ممکن است فقط یک قیمت غلط را با یک قیمت غلطِ جدید جایگزین کنیم. @evamoosavi | ماجراهای ایوا

بلند شو هر سه‌شنبه شب و جمعه شب ساعت ۲۲، به صورت دسته‌جمعی نماز استغاثه به حضرت ولی‌عصر می‌خوانیم به نیت تعجیل در ظهور و پیروزی 🌙🤲✨ شما هم چند دقیقه‌ای وقت بگذارید و این کار را انجام دهید 🕊️📿🎀 @evamoosavi | ماجراهای ایوا