9 587
订阅者
-524 小时
-357 天
-17130 天
数据加载中...
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+3
在0个频道中
八月 '26
+11
在2个频道中
Get PRO
七月 '26
+214
在3个频道中
Get PRO
六月 '26
+63
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+11
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+1
在1个频道中
Get PRO
一月 '26
+1
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+1
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+1
在1个频道中
Get PRO
十月 '25
+3
在1个频道中
Get PRO
九月 '25
+4
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+2
在1个频道中
Get PRO
七月 '250
在1个频道中
Get PRO
六月 '25
+1
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+5
在1个频道中
Get PRO
四月 '250
在0个频道中
Get PRO
三月 '250
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+1
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+6
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+26
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+15
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+53
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+148
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+117
在4个频道中
Get PRO
七月 '24
+2
在4个频道中
Get PRO
六月 '240
在2个频道中
Get PRO
五月 '24
+5 589
在2个频道中
Get PRO
四月 '24
+35
在5个频道中
Get PRO
三月 '24
+1 313
在5个频道中
Get PRO
二月 '24
+760
在2个频道中
Get PRO
一月 '24
+1 034
在6个频道中
Get PRO
十二月 '23
+415
在7个频道中
Get PRO
十一月 '23
+1 313
在7个频道中
Get PRO
十月 '23
+884
在1个频道中
Get PRO
九月 '23
+11 689
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+80
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+91
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+7 443
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+2 474
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+1 469
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+2 309
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+5 326
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+3 405
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+3 736
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+1 675
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+2 132
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+956
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+2 848
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+2 366
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+1 811
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+3 041
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+2 089
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+314
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+2 574
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+1 824
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+710
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+1 504
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+4 812
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+1 686
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+2 896
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+2 169
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+3 078
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+2 786
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+3 178
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+1 923
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+2 020
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+20 260
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 06 九月 | +1 | |||
| 05 九月 | 0 | |||
| 04 九月 | 0 | |||
| 03 九月 | 0 | |||
| 02 九月 | +1 | |||
| 01 九月 | +1 |
频道帖子
Repost from مهسانیزه (روانشناسی رابطه)
داستان از جایی تغییر کرد که آدما فهمیدن لازم نیست برای برده داشتن از ابزار جنگی و پول و سکه استفاده کنن
دست گذاشتن روی خلا ها و اختلالات آدم ها برده ها و اسیر های رایگان براشون میاره
| 2 | او بیش از یک زن بود، او یک داستـان بود. | 1 463 |
| 3 | 没有文字... | 1 588 |
| 4 | یا بهت میگه که دیگه ازت انتظاری نداره
یا با رفتارش نشون میده که دیگه ازت انتظاری نداره
دومی یعنی تموم | 317 |
| 5 | بزرگ که میشی سر میزنی به جایی که توش کوچولو بودی؛ حس میکنی بعد بزرگ شدنت همه چی کوچولو شده
هم خاطره های شیرین
هم خاطره های تلخ
همشون کوچولو شدن
پ.ن: بزرگ شدن تو همچین محیطی قطعا روی خلاقیت تاثیر میذاره
#خونه_مادر_بزرگ_مهسا | 2 537 |
| 6 | بزرگ که میشی سر میزنی به جایی که توش کوچولو بودی؛ حس میکنی بعد بزرگ شدنت همه چی کوچولو شده
هم خاطره های شیرین
هم خاطره های تلخ
همشون کوچولو شدن
پ.ن: بزرگ شدن تو همچین محیطی قطعا روی خلاقیت تاثیر میذاره
#خونه_مادر_بزرگ | 1 |
| 7 | 没有文字... | 2 268 |
| 8 | جهت رزروجلسه خصوصی میتونید از طریق اکانت زیر اقدام کنید
@Mahsanizeh_support | 186 |
| 9 | این قسمت: مهمان زندگی پونه
بافتن موهاش که تموم شد رژگونه صورتیشو از کشو برداشت و شروع کرد به استفاده کردن
رفت آشپزخونه و ۷ نوع مربا آورد و شروع کرد به بسته بندی کردن؛ همهرو خودش درست کرده بود…!
بعدشم ادکلنشو روی لباس اتو کشیده شدش خالی کرد و درحالی که داشت آواز میخوند شروع کرد به پوشیدنشون
پرسیدم آفتاب از کدوم طرف دراومده؟ آرایش میکنی، مربا میپزی، آواز میخونی…!
آفتاب گرم از لابه لای درختای خونشون رد شد و از پنجره افتاد روی لبخند پر ذوقش
برگشت نگاهم کرد و گفت: پیرزاد اومده…!
من هیچ وقت این مرد افسانه ای رو ندیدم فقط میدونم پونه ای رو که آروم و قرار نداره ، کنار خودش آروم نگهداشته
پونه ای که از مرد ها و پسرا ها بیزاره برای دیدنش آرایش میکنه
پونه ای که اهل بازی راه انداختنه تنها بازی که تونسته باهاش راه بندازه لی لی بازی کردن تو باغ دل اون مرده
دقیقا مثل یک دختربچه…!
خودمو از روی فرش اتاقش جمع کردم و نشستم جلوش پرسیدم: پیرزاد؟ همون که تا طلوع خورشید تلفنو قطع نمیکنه و با صدای نفسای هم میخوابید؟
با ذوق شروع کرد به تکون دادن سرش
گفت: سری پیش که دیدمش جلوی یه اتوگالری نگهداشته بود تا سوار ماشینش شدم شروع کردم به بوسیدنش اونمنه یکی نه دوتا، پشت سرهم اندازه کل دلتنگی چندماهم؛ دیدم تکون نمیخوره؛ ازش پرسیدم چیزی شده؟ گفت: اون اتوگالری رو نگاه کن؛ دارن نگاهمون میکنن؛ نیم ساعت پیش باهاشون یه ماشین معامله کردم…!
اصلا دعوام نکرد و منو از خودش جدا نکرد نگفت که همکارام دارن نگاهمون میکنن که مبادا تو ذوقم نخوره؛ من چجوری میتونم عاشق این مرد نباشم…؟
وقتی از پونه میپرسیدیم چرا فلانی رو بلاککردی چرا جواب اون یکی رو نمیدی چرا هیچ کدوم از کسایی رو باهاشون حرف میزنی رو دوست نداری؟ میگفت: آخه چجوری میتونم همچین آدمایی رو دوست داشته باشم؟
ولی پیرزاد مسئله و سوال پونه رو تغییر داد…!
پونه میگفت هیچ وقت طوفانی بودن دریای درون پیرزاد رو ندید فقط و فقط تو این ۱۰ سال هرازگاهی صدای موج از ساحل به گوشش رسیده
پیرزاد اجازه نمیداد پونه خواسته هاشو به زور ازش بگیره؛ خودش برای پونه فراهم میکرد مثلا وقتی پونه دنبال بهونه برای دعوا کردن و ناز کردن بود؛ پیرزاد خودش موقعیت رو برای پونه فراهممیکرد و بعدش شروع میکرد به کشیدن ناز پونه…!
باید آماده میشدم و برمیگشتم خونه تا پونه راحت به قرارش برسه اما دل تو دلم نبود که یه هفته ای که پیرزاد اینجاست زودتر سپری بشه تا من پونه رو دوباره بذارم جلوم و بگم : بگو؛ بهم از حست به خودت کنار اون آدم بگو از حست به زندگی کنار اون آدم بگو بهم بگو چرا عاشقشی؟؟؟ دوباره بگو
طاقت نیاوردم وقتی داشتم کفشمو میپوشیدم بهش گفتم: میدونم یه هفته قراره نباشی و میدونی این هفته همش قراره برام سوال پیش بیاد یکی از سوالای تکراری رو الان بپرسم؟
نذاشت سوال مطرح کنم خودش خندید و گفت: اون هیچ وقت سنشو اندازه من یا کمتر از من پایین نمیاره مگراینکه با من لی لی بازی کنه و هیچ وقت مقابل من واینمیسته مگر برای بوسیدن من…!
پاشنه کفشمو درست کردم و سفت بغلش کردم و رفتم
۴ سال از اون روز میگذره و هنوز وقتی پونه رو میبینم ازش همین سوال هارو میپرسم و همین جواب هارو میگیرم (:
✨
مهساوحدت | 2 801 |
| 10 | 没有文字... | 3 065 |
| 11 | ماجرای رابطه هاتونو میخونم
@mimvavbot | 610 |
| 12 | این قسمت: سوخاری با یکی دیگه
این میتونه داستان دختری باشه که مدام بخاطر علاقه خرج کردنش و محبت کردنش سرزنش شده
مدام بهش گفتن: چون کم توقع بودی و صدات در نیومده تورو نخواسته و رفته سراغ یکی دیگه
فکر کن به یکی بگی علت اینکه دوست داشته نشدی این بود که طرفو دوست داشتی…!
داستان دختری که به دوست پسرش گفته بود اگه بخاطر بدهی میلیاردی که داری زندان بری من منتظرت میمونم
و بعد متوجه شد که وقتی هفته ای یک بار میتونست با دوست پسرش وقت بگذرونه؛ دختر دیگه ای ۶روز از ۷ روز از دوست پسرش سهم داشته
شایدم۴روزو ۲روز دیگه یه دختر دیگه
داستان تلخ شد نه؟ شاید دلت نخواد بقیشو بخونی
صبر کن اگه با تلخی قهوه حال میکنی بقیشم بخون
ماجرا از جایی تلخ تر میشه که دختر قصه ما شروع میکنه به مقایسه کردن خودش با دختری که تو ماشین دوست پسرش دوتایی باهم سوخاری خوردن و بعدشم یه شب مثلا روماتیک داشتن
این داستان میتونه داستان مردی باشه که اهل «بودن» نیست اهل «داشتن»هستش و تا میبینه یکی از عروسکاش رفته دورتر وایستاده یا داره میره، چشماش تیز میشه و یه تکونی به خودش میده
میتونه داستان مردی باشه که اعتمادبنفس و سطح هستی خودشو از اینکه دخترا بخاطرش گریه کنن تامین میکنه
و با احساس تعلق بسیار بیگانه ست
حالش خوب نیست نه؟ انگار که تب داشته باشه
این میتونه داستان مردی باشه که سرش درد میکنه برای دِراما نه «امنیت» نه «دلگرمی»
صبر کن قبل از اینکه این قهوه بدون شکر رو این تلخی توی دهنتو تف کنی ببین که چقدر باید دنیای یه نفر تاریک باشه که نتونه «صمیمیت و اخلاص» رو پردازش کنه و هضم کنه و معدش پسش میزنه و واقعا بهم میریزه
پس مرد قصه از این زندگی قراره چی بفهمه؟
فکر کن در خونتو باز کنی روی هرکسی و اونا باکفش بیان تو ازشون بپرسی خونمو تایید میکنی؟اونا بگن اره بعد بندازیشون بیرون
خونه ی تو گِلی شد متوجه هستی؟ آیا قصد زندگی کردن و موندن تو اون خونه زندگی و دنیارو داری؟ گِلی شده ها…!
دختر ماجرای ما غصه میخوره ، خودشو دعوا میکنه، نمیدونه خودشو ببخشه یا اون مرد سوخاری دوست رو
نمیدونه بره یا بمونه
نمیتونه بره و نمیتونه بمونه
اگه بخوام شِکر اضافه کنم به این قهوه بازهم این یه قهوه ی تلخه؛ بی فایده ست بی فایده مثل تلافی کردن…!
دختر ماجرای ما میخواد تلافی بکنه اگه زورش نرسه کل گِل خونه ی مرد ماجرا میشینه روی تن دختر ماجرا…!
ولی حالا اگه من بخوام شِکر اضافه کنم به این قهوه ؛ اجازه نمیدم دختر ماجرا به اداهای نمایشی مرد قصه واکنش نشون بده
با انگشت دختر ماجرا هیچ دلخوری و خشمی رو تایپ نمیکنم
به استوری مسافرت مرد سوخاری دوست با دخترای دیگه ریپلای نمینویسم
تا سر و کله خودش پیدا بشه که میشه
چون دختر ماجرای ما باید بره دور تر از دورترین عروسک ها وایسته
کفش های خودشو تمیزکنه
میدونی با کفش گِلی تر و کثیف تر توخونه ی کثیف رفتن هیچ چیزی رو تغییر نمیده
و وقتی که مرد خسته ی گِلی اومد در خونه ی گِلی شده ی خودشو دوباره باز کرد؛ دختر ماجرا با قهوه ی پر شِکر توی دستش عقب عقبکی راه بره تا مرد ماجرا از خونه آلوه خودش بیاد بیرون و انقدر راه بره تا کفشاش تمیز بشه…!
ولی اگه انتخابتون قهوه ست؛ بدونید که بالاخره این یک نوشیدنیِ تلخه (:
پ.ن: این داستان براساس واقعیت یکی از عزیزانی نوشته شده که به من مراجعه کرده
و من چقدر خوشحال میشم عزیزانی که مثل آقای سوخاری دوست خونشون گِلی شده هم به من مراجعه کنن؛ نه نصیحت میشن نه قضاوت؛ البته اگه دلشون میخواد یه سر و سامونی به خونه زندگیشون بدن🌸✨ | 3 888 |
| 13 | 语音消息 | 3 227 |
| 14 | 没有文字... | 2 769 |
| 15 | کسی نمیتونه پیش بینی بکنه وقتی جلسه هاتو شروع میکنی
قراره از کجا به کجا برسی
از اینکه چرا رفت اگه دوستم داشت، چرا برگشت اگه دوستم نداشت تااااا دادن مجوز دوست داشته نشدن از سمت آدم ها و رها شدن از بند عشق با قید و شرط…!
پیاده روی در microcosmخودت و شاید دلسوزی برای خواب زده بودن اطرافیانت
ثبت شده از یکشنبه ۱۳اردیبهشت ۱۴۰۵در یک روز بارونی و پر رعد و برق
ماجراجویی در جلسه تراپی /در جست و جوی معنای زندگی✨🤍 | 968 |
| 16 | کار مشاوره در جنگ به من ثابت کرد که داشتن دلبستگی و بودن در کنار محبوب میتونه غلبه بکنه به ترس از صدای موشک و انفجار و استرس
بخاطر همینه که تو شرایط بحرانی بیشتر جلسات مربوط به مسئله عاطفی آدم هاست
این موضوع رو من تو فیلم ها دیده بودم و تو کتاب ها خونده بودم
اما الان واقعی تر از فیلم و کتاب مشاهده کردم
مهساوحدت | 548 |
| 17 | تو خانم پرتوقعی هستی یا اون آقا پاسخ دهنده ست؟
مهساوحدت | 869 |
| 18 | ممنونم که به اشتراک میذارید | 514 |
| 19 | ماه ها و سال ها با آدم ها رفت آمد میکرد و دوست دختر و دوست پسر نمیشدن
سلیقه موسیقی خودشو تغییر میداد
تمام قرار هاشو لغو میکرد که شاید آخر وقت ازش دعوت بشه باهم برن بیرون
از لابه لای حرف ها و فعالیت های مجازی بقیه به دنبال نشونه هایی میگشت که به خودش ثابت کنه که حسی وجود داره و قراره یک روز یا یک شب بهش گفته بشه که تموم این مدت دوست داشته میشده و قرار نیست به راحتی ترکش کنن…!
بهتر از تموم سانسورچی ها ابعاد آزار دهندشونو برای خودش سانسور میکرد
به یک تماس از روی بی مشغلگی اون آدم ها یا در مستی دل خوش میکرد و قانع بود
اون به تموم این صبوری ها و سازگاری ها و خودسانسوری ها عشق میگفت و خودشو عاشق میدونست
یعنی کسی بهش نگفته بود که اگه برای جوش دادن ارتباط مجبور شدی تلاش کنی؛ همونجا باید ول کنی بری؟!
تاحالا با شیرآبی که هر طرفی میچرخونی گرم نمیشه سروکارداشتی؟
یا در بطری که چون جا نیفتاده هرچقد میچرخونیش بازم بسته نمیشه…؟!
این دختر علاقه خاصی به نشدنی هایی که جانیفتادن وآبی ازشون گرم نمیشه داشت
علاقه؟ نه ببخشید سوزنش گیر میکرد…!
بیا بذار از یه حرف کلیشه ای درست پرقدرت تکراری استفاده کنم: اگه این دختر این تجربه هارو نداشت هیچ وقت درمورد پسر بازی و دختر بازی و عاشق و معشوق و عشق براش سوال پیش نمیومد.
گفتم بیا دونه به دونه پیش بریم،از دردسرساز ترین اعتیادکشنده وقت حروم کن ترینش شروع کنیم یعنی بازی باآدم ها…!
برای پسر بازی و دختربازی و درکل بازی باآدم ها فقط کافیه اول آزارشون بدی بعدمعذرت خواهی کنی و مثلا جبران کنی براشون و بذاری حس کنن که خودشون موفق شدن ازت معذرت خواهی و جبران بگیرن؛هرچقد بیشتر این کارو کنی بازی بهشون بیشتر خوش میگذره
اگه میخوای معشوق باشی در کار عاشق دخالت نکن هرچند میدونم انجام دادن فعل های منفی کار سختیه مثل خودتو تغییر نده،منتظر نمون ، سریع دل نبند و عجله نکن و…
و اما «عشق»
بشین میگم برات ✨
این باهمش فرق میکنه
مهساوحدت | 1 780 |
| 20 | میخونمتون:
t.me/HidenChat_Bot?start=911694014 | 312 |
