🟩💙 "روستای بلبر" ❤🟦
前往频道在 Telegram
⭐رسانه ی رسمی روستای بلبــر⭐ 💬 "بماند سال ها این نظم و ترتیب ز ما هر ذره خاک،افتاده جایی غرض نقشی است کز ما باز ماند که هستی را نمی بینم بقایی" _______ ❤ ارتباط با مدیریت،انتقاد و پیشنهادات: https://t.me/Ghaderi_M69 🌀تاریخ تاسیس کانال: 95.10.01
显示更多2 470
订阅者
-124 小时
+37 天
+1830 天
帖子存档
2 470
"قیـامەتا قیـامـەت"!
شاعێر:
هەورامان بەهرامی
دەنگ:
فەرشید ڕۆستەمی
میکس و مۆنتاژ:
ئیدریس ڕەحیمی
___
❇پادکست هورامی
@bolbarpedia
2 470
جنگ،دردهای جهان را بزرگتر میکند.جنگ هر چند هم بر ضد خرابیها باشد در آخر جور دیگری زمین را آکنده از درد میکند.اگر جنگ، نهایت عدالت هم باشد همیشه زمین را لبریز غم میکند.
👤بختیار علی
📚آخرین انار دنیا
________
🟢معرفی کتاب خوب⬆
_____
@bolbarpedia
رسانه ی روستای بلبر
2 470
🌹〰〰〰〰🖤
تاریخ،
تعدادِ مُردگانش را رُند میکند
هزار و یک نفر
تبدیل میشود به هزار نفر
گویی آن یک نفر
هرگز وجود نداشته است:
یک جنینِ خیالی، یک گهوارهی خالی...
■شاعر: ویسواوا شیمبورسکا
@bolbarpedia
رسانه ی رسمی روستای بلبر
2 470
💠 آلبوم کامل رباعیات" حکیم عمر خیام "
▶️ ابیات : رباعیات حکیم خیام
▶️ آهنگساز : فریدون شهبازیان
▶️ دکلمه ابیات : احمد شاملو
▶️ خواننده : محمد رضا شجریان
@bolbarpedia
رسانه ی رسمی روستای بلبر
2 470
📚شیخ اجل،حضرت سعدی شیرین سخن در وصف ضعف و پیری آورده است که:
"مهمان پیری شدم در دیاربکر که مال فراوان داشت و فرزندی خوبروی. شبی حکایت کرد که مرا به عمر خویش به جز این فرزند نبوده است. درختی در این وادی زیارتگاه است که مردمان به حاجت خواستن آنجا روند. شبهای دراز در پای آن درخت بر حق بنالیدهام تا مرا این فرزند بخشیده است.
شنیدم که پسر با رفیقان آهسته همی گفت چه بودی گر من آن درخت بدانستمی کجاست تا دعا کردمی و پدر بمردی. خواجه شادیکنان که پسرم عاقل است و پسر طعنهزنان که پدرم فرتوت"...
سالها بر تو بگذرد كه گذار
نكنى سوى تربت پدرت
تو به جاى پدر چه كردى خير
تا همان چشم دارى از پسرت
@bolbarpedia
روستای بلبر
رسانه ای برای جلو رفتن
2 470
#پست_موقت
نیازمندی ها
فروش و توزیع سبزی خورشت خانگی بسته بندی امسال در شهر مریوان و ارسال به اطراف
ف.ا
09186508656
2 470
لو رفته از عبدالرحمان ازمل و مهدی حق شناس در روزگاران خیلی دور😎
@bolbarpedia
بلبرپدیا_سفر در زمان
2 470
به قلم:برهان اخترکاوان
هر سپیده دمی که از راه می رسد آغاز روز غریبانه ای دیگر است.ما می اندیشیم به درخت توتی که سایه اش را از روی سرناسار برداشته است.به" را وه شی" که مسیر را بر عابران تنگ کرده است و به "وڵه گه وری و وڵه ساجی" که در پشت پرده هایی از آهن و سنگ و سیمان از جوش و خروش افتاده اند .
با دلی تنگ ،از ماهی هایی یاد می کنیم که در مسیر بلچمی به پرواز در می آمدند.
به سکوت و آرامشی که غریبانه از میان ما رفت .ما کە دریا نداشتیم ،قایق کوچک و کاغذی خود را در جوی آب رها می کردیم.
اینک بیهوده انتظار تکرار خاطرات شیرین کودکانه را می کشیم. هر چند مرزهای جغرافیا جابجا نشده اند اما انگار تاریخ در حق ما نامهربانی روا داشته است.
دنیای بزرگ سالی گوشه ای ندارد که خاطرات خوب گذشته را با آغوش واقعی پذیرا باشیم. هر شب در کنار دیوار فرو ریخته ی خیال ،قاب عکس آرامش کودکی هایمان را در آغوش خود می فشاریم.
به آرامش از دست رفته بە گذشته ی خاطره انگیز سوگند ،که هرگز هیچ چیزی ارزش آزردن آن دلی را ندارد که شاید در آن گذشته ای زیباتر از اکنون در خواب فرو رفته باشد.شوق رژه ی خاطرات دور ،ما را بی تاب تر از باد صبا می کند حتی اگر در بستر آرمیده باشیم. سیر نخواهد شد مغز ما از مرور خاطرات ،چرا که شیرین ترین لحظه های عمرمان همان هایی بودند که گذشتند .بگذارید ؛قلب ما تنها جایی باشد که جهان هنوز آن را به جنگ نیالوده باشد.
بگذارید ؛به همه ثابت شود که صدای تپش قلبی عاشق از صدای پرتاب ها و انفجارها بلندتر است.گرچه سینه ما قفس ابدی پرنده ای دلتنگ گشته است و قصد پرواز از آن را نخواهد داشت .مگر همراه آخرین نفس. اما ؛قانون نانوشته ی امید از همهی توافق ها مکتوب و امضاء شده ،لازمالاجراتر است...
https://t.me/bolbarpedia
2 470
🟪عنوان کتاب:
آقای چوخ بختیار
🟦از :
صمد بهرنگی
________________
...هر اتفاقی میخواهد بیفتد، هر بلایی میخواهد نازل شود، هر آدمی میخواهد سر کار بیایید، در هر صورت آقای چوخ بختیار عین خیالش نیست، به شرطی که زیانی به او نرسد، کاری به کارش نداشته باشند، چیزی ازش کم نشود. رئیسی خوب است که غیبت او را نادیده بگیرد و تملقهای او را به حساب خدمت صادقانه بگذارد. وزیری خوب است که برای او ترفیع رتبهای و پولی در بیاورد. زندگی او مثل حوض آرامیست.به هیچ قیمتی حاضر نیست سنگی تو حوض انداخته شود و آبش چین و چروک بردارد.آدم سر به راه و پا به راهی است.راضی نمیشود حتی با موری اختلاف پیدا کند.صبح پا میشود و همراه زن و بچهاش صبحانه میخورد و بعد به ادارهاش میرود.
حتی با بقال و قصاب سر گذر هم سلام و علیک گرم و حسابی میکند که لپه را گران حساب نکند و گوشت بیاستخوان بهش بدهد.وی معتقد است که در اداره نباید حرفی بالای حرف رئیس گفت و دردسر ایجاد کرد.کار اداری یعنی پول درآوردن برای گذران زندگی.پس چه خوب که بکوشد با کسی حرفش نشود و زندگی آرامش به هم نخورد.معتقد است که شرف و کله شقی آنقدرها هم ارزش ندارد که به خاطرش با رئیس و وزیر در افتاد.برای اینکه او را آدم پست و بیشخصیتی ندانند،به جای شرف و کله شقی کلمه زندگی را میگذارد که حرف گندهای زده باشد و هم خود را تبرئه کند.وی زن و بچهاش را خیلی دوست دارد.همیشه میترسد که مبادا بلایی سر آنها بیاید،یا بیسرپرست بمانند.
دل مشغولیاش این است که نکند با رئیس اختلافی پیدا کند و از کار برکنار شود و آنها از گرسنگی بمیرند.آقای چوخ بختیار خیلی رنج میبرد.اما نه مثل گالیله و صادق هدایت.وی رنج میبرد که چرا فلان همکلاسش یک رتبه بالاتر از اوست،یا چرا باجناقش خانه دو طبقه دارد و او یک طبقه. بزرگترین آرزویش داشتن یک ماشین سواریست از نوع فلوکس واگن،و انتقال به تهران،پایتخت.برای اینکه به آرزویش برسد به خود حق میدهد که مجیز مافوقش را بگوید،و وقت زادن زنش به خانهاش برود و تحفهای ببرد.
پیش از ازدواجشگاه گداری پیالهای میهم میزد. اما بعدها زنش این را قدغن کرد.از اداره یک راست به خانهاش میآید.عصرها گاه گاهی همراه زنش به سینما میرود.این دو دوستدار سر سخت فیلمهای ایرانی هستند. میگویند فیلم ایرانی هر قدر هم که مزخرف باشد،آخر سر مال وطنمان است.چرا پولمان را به جیب خارجیها بریزیم؟
زن میکوشد مثل هنر پیشههای فیلمهای وطنی خود را بیاراید و لباس بپوشد.تو خانه با کفش پاشنه بلند راه میرود و شورت طبی به کار میبرد. بچهاش را فارسی یاد داده است فقط. مثل اینکه هر دو معتقدند که ترکی حرف زدن مال آدمهای بیسواد و امل است.گاهی از پزشک خانوادگی هم دم میزنند.و آن پزشکیست که سر کوچۀ آنها مطب دارد و در همسایگی آنها خانه.همیشه خدا پیش او میروند که آقای دکتر سر بچهمان درد میکند، برایش آسپرین تجویز میکنید یا ساریدن؟
یک تختخواب دو نفره دارند.هیچ شبی جدا از هم نمیخوابند.با اینکه ده سال است که زن و شوهرند، فقط یک بچه دارند.دوا درمان میکنند که بچهشان نشود.پولشان را در بانک ملی ذخیره میکنند. میخواهند ماشین شخصی بخرند.آقای چوخ بختیار هم اکنون مشق رانندگی میکند.
سرگرمیاش همین است.به ظاهر وقت کتاب خواندن پیدا نمیکند بعلاوه میگوید توی کتابها افکار ضد و نقیضی بیان میشود که به درد نمیخورد و ناراحتی فکری تولید میکند. اما گاه بیگاه یکی از مجلههای هفتگی را خریدن برای سرگرمی بد نیست.آموزنده هم هست.زنش از قسمت مد لباس و آشپزیش استفاده میکند و خودش هم جدولش را حل میکند. و بعضی گزارشهای مربوط به هنرپیشگان سینما را میخواند و برای اینکه سوادش زیاد شود گاهی کتابهای ادبی و اجتماعی میخواند.مثلاً کتابهای جواد فاضل را که شنیده است همه ادبی و اجتماعیست. هر دوشان هم شنوندۀ پرو پاقرص داستانهای رادیویی هستند.جمعههاشان اغلب پای رادیو میگذرد.هفتهای دو بلیت بخت آزمایی هم میخرند که برنده جایزه ممتاز شوند.
مذهب را بدون چون و چرا قبول دارد،حاضر نیست حتی در جزییترین قسمت آن شک روا دارد.اما فقط روزهای نوزده تا بیست و یک رمضان روزه میگیرد و نماز میخواند.آقای چوخ بختیار را همه میشناسند و دیدهاند.وی در همسایگی من و شما و همه زندگی بیدردسری را میگذراند و خود را آدم خوشبختی میداند....
https://t.me/bolbarpedia
2 470
«بازنگشتند
رودهایی
که به دریا رفتند
سربازانی که به جنگ
و یارانی که
به دیار غریب.»
- باد و برگ_عباس کیارستمی
@bolbarpedia
رسانه ی روستای بلبر
یادها و خاطره ها
2 470
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نینشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
👤حکیم عمر خیام
❇تلنگر
@bolbarpedia
رسانه ی روستای بلبر
2 470
27 سال از این تعهد جدی و پر از پشتکار سه به علاوه یک در مدرسه ی بلبر گذشت.روزی که حیدر _کمال و هادی ازغ(احمدحکه) در مقابل مدیر مدرسه متعهد شده اند که اگر با جدیت درس نخوانند مطابق قوانین آن وقت که قطعا قسمتیش رو یادتونه،با آنان برخورد نمائیده شود.😃
@bolbarpedia
رسانه ی روستای بلبر
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
