ch
Feedback
بوطیقا

بوطیقا

前往频道在 Telegram

اشک‌هایم پوستینِ لفظ پوشیدند....

显示更多
354
订阅者
无数据24 小时
-17
+1330

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+19
在2个频道中
六月 '26
+9
在0个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+60
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '260
在2个频道中
Get PRO
十二月 '250
在2个频道中
Get PRO
十一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十月 '250
在0个频道中
Get PRO
九月 '250
在1个频道中
Get PRO
八月 '250
在0个频道中
Get PRO
七月 '250
在0个频道中
Get PRO
六月 '250
在0个频道中
Get PRO
五月 '250
在0个频道中
Get PRO
四月 '250
在2个频道中
Get PRO
三月 '250
在1个频道中
Get PRO
二月 '250
在0个频道中
Get PRO
一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十二月 '240
在1个频道中
Get PRO
十一月 '240
在2个频道中
Get PRO
十月 '240
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+8
在2个频道中
Get PRO
八月 '24
+25
在1个频道中
Get PRO
七月 '240
在0个频道中
Get PRO
六月 '240
在0个频道中
Get PRO
五月 '240
在0个频道中
Get PRO
四月 '240
在0个频道中
Get PRO
三月 '240
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+6
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+38
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+1
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+3
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+33
在0个频道中
Get PRO
九月 '230
在0个频道中
Get PRO
八月 '230
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+3
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+3
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+2
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+2
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+3
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+4
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+8
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+15
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+1
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+6
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+2
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+4
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+4
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+16
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+5
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+3
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+1
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+5
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+8
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+8
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+5
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+2
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+7
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+4
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+1
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+10
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+2
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+1 315
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+2 505
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+402
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
29 七月0
28 七月0
27 七月+1
26 七月+1
25 七月0
24 七月0
23 七月0
22 七月+1
21 七月0
20 七月0
19 七月0
18 七月+1
17 七月0
16 七月+1
15 七月0
14 七月+1
13 七月0
12 七月0
11 七月+2
10 七月+3
09 七月+1
08 七月+2
07 七月0
06 七月0
05 七月0
04 七月+4
03 七月0
02 七月+1
01 七月0
频道帖子
#مقوا «عاقبت گرگ‌زاده گرک شود گرچه با آدمی بزرگ شود» این فلج‌زاده بوده از آغاز در بر گرگ و هم‌نشین گراز نسبش حیض و نطفه‌اش خو
#مقوا «عاقبت گرگ‌زاده گرک شود گرچه با آدمی بزرگ شود» این فلج‌زاده بوده از آغاز در بر گرگ و هم‌نشین گراز نسبش حیض و نطفه‌اش خوناب اُبنه و عقده برده ارث از باب موشکش کنده بیضه و خرزه آن‌چه باقی است می‌کند عرضه دهنش را به بیضه‌بوسی چین عقبش را به خرزهٔ پوتین جمع کرده است چار خایه ز کون لاف مردی چنین زند مابون...

2
هر بار با امید به هم گفتیم: «دیگر تمام شد!» فردا دوباره غنچهٔ ناکامِ دیگری با حنجرِ کبود بر شانه‌هایِ باد رها بود...
109
3
#موقت سر به جَیب است، از خجالتِ جیب نیست کَس را ز فرطِ جوع شکیب روسپی را چه بیمِ قحط‌؟ که خلق قَضبَه سَق می‌زنند و جنده قضیب
#موقت سر به جَیب است، از خجالتِ جیب نیست کَس را ز فرطِ جوع شکیب روسپی را چه بیمِ قحط‌؟ که خلق قَضبَه سَق می‌زنند و جنده قضیب جیب: گریبان جوع: گرسنگی قَضبَه: یونجه قضیب: کیر
186
4
کوچ کرده‌ای ز من چون کبوتری که از قفس چون غزالِ تشنه‌ای که از کویر کوچ کرده‌ای و من به این فکر می‌کنم: «رفتن» از نگاهِ کوچکِ کبوتران چگونه است؟ «جدایی» از نگاهِ یک غزال، چیست؟ دل کویر نیز «تنگ» می‌شود؟ «انتظار» از نگاهِ میلهٔ قفس کُشنده نیست؟ از درونِ قاب آن سیاه‌چاله‌هایِ خیسِ بی‌صدا آن دو معبدِ هزارتویِ ابرناک آن دو بتگرِ ورع‌ستیزِ نیم‌خواب گویی‌ام جواب می‌دهند: «عشق دردِ منحصربه‌فردِ آدمی است زندگی بدون این شهد-شوکرانِ دل‌کشِ جگرخراش جز ملال، هیچ نیست...» شعر و صدا: میم
223
5
در ادامهٔ بازگرداندن فرسته‌هایی که بهمن ماه پارسال مجبور به پاک کردن‌شان از کانال شدم، قصد دارم به تدریج همه شعرخوانی‌هایم را نیز بازنشر کنم. قطعات قبلی نه‌تنها کاوری از تصویر خودم را داشتند، نام من نیز روی آن‌ها درج شده بود و همین امر، ممکن بود دردسری غیر ضرور را فراهم بیاورد. قطعات فعلی اصلاح شده‌اند و آن مشخصات را ندارند. هر چند روز، یکی را منتشر می‌کنم. یادآوری سه نکته را بایسته می‌دانم. نخست آن‌که یکی، دو قطعه از این قطعات در سالیان دور و با امکانات همان زمان ضبط شده‌اند و از کیفیت لازم برخوردار نیستند. دوم آن‌که انگیزه‌ام از خواندن برخی اشعارم، ابتدا منتقل کردن حس و لحن درست خوانش آن‌هاست، و بعد، پاسخ به ابراز لطف اندک دوستان نزدیکم که محبتی به صدای این کم‌ترین دارند. ورنه به کاستی‌های صدایم و ناورزیدگی آن آگاهم و از این بابت پوزش می‌خواهم و خود نیز هیچ ادعایی در این باب ندارم. در پایان، این کارها هم از نظر شعر و هم از نظر صدا، کارهایی بسیار شخصی‌اند که برای خودم حکم یادآوری فراز و فرود این چهل سال را دارند. ارادت 🍃 میم
205
6
آن روزها که از پسِ شب‌تازِ¹ سُربِ داغ هر کوچه زخمِ سوگ به صورت داشت فریاد می‌شکست و نمی‌یافت بغض از گلو مجال خلاصی کنجِ اتاق مَحبَسِ ما بود آن روزها که سنگِ ابابیل می‌کشید نقشِ شهاب‌‌سنگ به سیمای آسمان ما وایه‌هایِ² خویش را واگویه می‌کردیم در گعده‌هایِ مختصرِ پشت‌بام‌ها هاشورهای پنجره با نقشِ رمزِ خویش گویی ترک فکنده به قابِ سیاهِ شب ما در خیال «صبحِ بهی» نقش می‌زدیم آن روزها همیشه نسیمِ صبح با خویش عطرِ سوریِ³ محزون داشت هر بار با امید به هم گفتیم: «دیگر تمام شد!» فردا دوباره غنچهٔ ناکامِ دیگری با حنجرِ کبود، در دست‌هایِ باد رها بود در پویهٔ مدامِ میانِ شکیب و یأس آن روزها که رفت و هبا⁴ شد ته‌ماندهٔ جوانیِ ما بود... پ.ن: «آن لحظه‌ها جوانی ما بود...» شفیعی کدکنی شب‌تاز: شبیخون وایه: آرزو سوری: گل سرخ هبا: تباه، نابود میم
284
7
شعر و صدا: میم @poetrica
359
8
ای بیوراسپِ مارمُرده! عفریتِ بی‌عفت شده! کیسهٔ خاکسترِ پاتال! کنون وقت مجازات است! با آن‌چه باقی مانده از نعشت تماشا کن در زم
ای بیوراسپِ مارمُرده! عفریتِ بی‌عفت شده! کیسهٔ خاکسترِ پاتال! کنون وقت مجازات است! با آن‌چه باقی مانده از نعشت تماشا کن در زمهریر ترس‌ناک و تنگ آن یخچال گویی صدای زخمی نیکاست، می‌پیچد: جهان دار مکافات است.... جهان دار مکافات است...
1 691
9
#موقت قهوه هم‌سنگ زر سرخ شده است زندگی قهوه‌ای‌تر از سرگین تا ابد مستراح خوکان باد قبر آن قحبه‌ای که کرد، چنین
#موقت قهوه هم‌سنگ زر سرخ شده است زندگی قهوه‌ای‌تر از سرگین تا ابد مستراح خوکان باد قبر آن قحبه‌ای که کرد، چنین
161
10
در خواب می‌دیدم که دارم شعری می‌نویسم. خواب روشنی بود. از آن‌ها که تصاویر و بوی‌ها و صداها و نگاه‌ها و غم‌ها و شادی‌هایش، واضح‌تر از آنند که فراموش شوند. بیدار که شدم، دستم را به گوشی رساندم و از بیم فراموشی، شروع کردم به نوشتن: ای بهار! بعدها که آمدی، نشانیِ مرا‌ بجوی از بنفشه‌ای که ریشه‌اش چشم‌خانهٔ مراست هم‌جوار از اقاقیِ معطری که گاه، بی‌صدا برگ گل به نام کوچکم می‌کند نثار این تراش‌خورده‌سنگِ تیرهٔ تَرَک‌تَرَک رَمادخانهٔ هزار آرزوی سوخته است - تا هنوز می‌گدازدم - بعدها که آمدی دست بر نامِ خاک‌خورده‌ام گذار ابرِ تیره‌ای ز آستین برون بیار و تا ابد ببار...
599
11
زد، چنان که‌از پسِ صد روز تکاپوی، هنوز نتوانند برون کرد کروز از کونت «پدرم روضهٔ رضوان به دو گندم بفروخت» پیروانِ تو به کنجاله‌ٔ سویا، خونت
702
12
ای سروِ آزادِ جوان! ای زخمیِ کینِ تبرهایِ عقیمِ بی‌جوانه! ای آفتابِ ناغروبِ سُرخ! ای اسطورهٔ افسانه‌هایِ جاودانه! «از که نشان
ای سروِ آزادِ جوان! ای زخمیِ کینِ تبرهایِ عقیمِ بی‌جوانه! ای آفتابِ ناغروبِ سُرخ! ای اسطورهٔ افسانه‌هایِ جاودانه! «از که نشانت را بجویم؟» مادرت می‌گفت و چشمِ آسمان را خیس می‌کرد گیسوی برف‌آمودهٔ آشفته‌اش را شانهٔ مرطوبِ باران گیس می‌کرد هوهویِ پیچاپیچِ محزونی برایت رج‌به‌رج از برگ‌ها تن‌پوش می‌بافت مهتاب خم می‌شد، برای خاکِ باران‌شُسته‌ات از ابرها آغوش می‌بافت «نام تو را هم برنتابیدند؟ آوخ...» خوابِ شب را ضجه‌های مادر آشفت سوسویِ چشمانِ ثریا تا سحر با چشم‌های داغ‌دارش راز می‌گفت: «این خاک‌جایِ لاله‌گون، روزی تیمم‌خانهٔ خورشید خواهد بود، مادر! در خاک نه، بل تا ابد بر خاک زاین سرو شکسته، سروهای رُسته بنگر او را بجو در خندهٔ معصومِ یاسی که سیاهِ باغ‌مان را سیم‌گون کرد او را ببین در سرخیِ صبحی که منبرگاهِ ظلمت‌زایِ شب را سرنگون کرد...» مادر دلش آرام.... نه! آرام خم شد بر مزار غربت‌آجین جوانش نجوای حزن‌آلوده‌ٔ لالایی‌اش می‌ریخت روی خاک‌جای بی‌نشانش «لالا گلاب از زمین تا آسمون پاشیده! عفریتِ شب از عطرِ تو ترسید آروم بخواب، اذن دخول صبحه اسمت! ماهِ یلداسوزِ جاوید...»
479
13
«....بهم می‌گن آخرین بار نگاهش کن. من این حوری پری رو یه عمر لای پر قو بزرگش کردم. حالا تو قبر نگاهش کنم؟ تو قبر می‌خوام کسی رو نگاه کنم که تیر به پهلوی این فرشته من زد...»
420
14
چه جالب! بزرگداشت حسین شریعتمداری در بخارا با سخنرانی استادان دهباشی و ملکیان این پوستر از پهنا تقدیم به آنان‌که با شنیدن نام
چه جالب! بزرگداشت حسین شریعتمداری در بخارا با سخنرانی استادان دهباشی و ملکیان این پوستر از پهنا تقدیم به آنان‌که با شنیدن نام ملکیان حس غریبی از قبض و بسط تئوریک اسپینوزایی وجودشان را در برمی‌گرفت و گل‌های صورتی اصلاح از همه مجاری بدن‌شان جاری می‌شد. و نیز، تقدیم به آن کوتوله‌ها که شعرخوانی در بخارا و «بارکلا پسر» شنیدن از دهباشی برای‌شان رزومه بود.
29
15
آن‌کو بسوخت دودهٔ وی را و کرد دود موشک نبود، آتش آه یتیم بود...
آن‌کو بسوخت دودهٔ وی را و کرد دود موشک نبود، آتش آه یتیم بود...
428
16
نویسنده این کانال را می‌شناسم. می‌گوید بعد از آن‌چه برایش پیش آمد و منجر به پاک شدن صفحه اینستاگرامش شد، دیگر حوصله نوشتن در شکل و ساختار جایی مثل اینستاگرام را ندارد. چنان‌که خودش گفت، گوشه‌تری می‌خواهد و امن‌تری. جایی را می‌خواهد که بلندبلند فکر کند و اگر بتواند، شاید کمی بی‌پرواتر سخن بگوید. مگر به کاری بیاید. اقل فایده‌اش این است که هروقت دلش پر بود و اطرافش خالی، مغز مرا به کار نمی‌گیرد و انبوه کلمات را سرازیر ذهن و روان من نمی‌کند. اگر دوست داشتید، این‌جا بخوانیدش. و اگر دوست‌تر داشتید، کمک کنید خوانده شود https://t.me/prosaica
96