پناهِ پرتگاه
前往频道在 Telegram
141
订阅者
-224 小时
-17 天
+530 天
帖子存档
149
بدبختی اینجاس من بلدم چجور یکی و دوست داشته باشم ولی نمیدونم چجوری باور کنم یکی منو دوست داره.
149
#چالش
این پیام رو فور کنید تا از جمله های محبوبم که تو کتاب هام هایلایت کردمشون رو بهتون تقدیم کنم ^__^
149
گفت تو این عکسه رژلبت خیلی قشنگه. گفتم رژلب نیست لیپ گلاس زدم. گفت اها پس دیگه همش از این گیلاسا بزن خیلی ناز میشی.
گیلاس بچه ها دقت کنین یاد بگیرین.
149
Repost from N/a
می دانم که می گذرد و تمام می شود.
اما نمی دانم که در پس این گذر،از من چه خواهد ماند.
149
یکی از بچه های خوابگاه سرما خورده ویدیو مسیج داده که اگه الان تو خوابگاه بودیم پناه بدو بدو مثل مامانا می اومد بهم چایی نبات و قرص می داد و اگه خوب نمی شدم زنگ میزد اورژانس و دیسپچ رو راضی می کرد و میگفت من همکارتونم برام آمبولانس بفرستید و منو میبرد بیمارستان. تازههه اونجا هم نمی ذاشت معطل شم و فورا منو می آورد خوابگاه و روی تخت می خوابوند بهم سرم و آمپول هایی که دکتر نوشته رو میزد.
مامان پناه یه خوابگاهم من ^__^
