کافه شعر
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 کافه شعر 的分析概览
频道 کافه شعر (@official_sheer) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 15 962 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 2 291,并在 伊朗 地区排名第 20 872 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 15 962 名订阅者。
根据 26 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -43,过去 24 小时变化为 -5,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 20.25%。内容发布后 24 小时内通常能获得 5.24% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 3 234 次浏览,首日通常累积 837 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 23。
- 主题关注点: 内容集中在 یار, یلدا, جا, روز, چیز 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“کانال رسمی پیج کافه شعر”
凭借高频更新(最新数据采集于 27 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
15 962
订阅者
-524 小时
-77 天
-4330 天
帖子存档
15 962
تنها دختری که عاشقش بودم، لپ های گلی داشت. اما هیچگاه مثل آن روز، سرخیِ گونههایش را ندیده بودم. آن روزی که امتحان میانترم فارماکولوژی داشتیم و باید به گوسفندها قرص میدادیم. از قبل، گله کوچکی را آورده بودند و رها کرده بودند میان علفهای سبز و یکدست مرتعِ کنار جنگل. استاد داشت بچه ها را توی گروه های دو نفری تقسیم میکرد. من را که با آزاده انداخت، دلم هری ریخت. اولین بار بود که میتوانستم با یک بهانه درست و حسابی نزدیکش باشم. آزاده گفت: «من از گوسفند می ترسم آقای برزگر.» گفتم: «نگران نباشید. من میگیرمشون.» گفت: «پس من قرصو میدم.»
صدای فریاد و شوخی بچهها، همه گوسفندها را فراری داده بود. یکیشان را نزدیک نردههای چوبیِ دور مرتع گیر انداختم. بهش گفتم: «تو روخدا. آزاده داره نگاه می کنه.» کمی خودم را بهش نزدیک کردم و دست انداختم توی پشمهای کمرش. یک لحظه دیدم که آزاده بالا و پایین پرید و جیغ زد. با هر زحمتی بود، گوسفند را تا نزدیکش کشیدم. قرص را گذاشته بود روی سرنگِ مخصوص. با هر دو دست پایهاش را سفت نگه داشته بود. کشِی که پشت موهای گوجه ایش انداخته بود، نمیگذاشت باد، چادرش را ببرد. پاهایم را بهزحمت، دو طرف گوسفند گذاشتم. انقدر چاق بود که شلوارم داشت جر میخورد. دست انداختم زیر چانهاش و سعی کردم دهانش را باز کنم. توی گوشش گفتم: «تو رو خدا دهنتو باز کن.» کمی که فکش را فشار دادم، زبانش پیدا شد. به آزاده گفتم: «الان وقتشه.»
خوب لرزش دستهایش را میدیدم که جلو میآورد و لبهای بی رنگش را که انگار ذکر میگفت و گونه اش که سرخ شده بود. مثل انار. آخ که چقدر دلم میخواست ببوسمش. چقدر دلم می خواست گور بابای امتحان و گور بابای گوسفندها و گوربابای استاد و نمره و دانشگاه کنم و دست بیندازم دور گردنش و بگویم که دوستش دارم. مات شده بودم به چشمهایش که بسته بود و مژههای بلندش که به سختی روی هم فشار میداد. یک آن گوسفند جست محکمی زد و پرتم کرد پایین. بعد خودش را کوبید به پاهای آزاده و تا ته مرتع دوید. آزاده گفت: «آقای برزگر. حواستون کجاست؟»
خواستم بگویم پیش انار گونه های شما خانم. نگفتم. بعدها برایش نوشتم که آن روز، داشتم خوب تماشایتان می کردم. نامه را گذاشته بودم لای جزوه تلقیح مصنوعی. توی کلاس دیده بودم که کلی عقب افتاده و لابد می خواهد مثل بقیه پسرها و دخترها جزوه من را بگیرد. حواسم بود که حسابی خوش خط بنویسم. بعدِ کلاس الکی خودم را معطل کردم، اما سمتم نیامد. رفت پیش احسان. بهش لبخند زد و گفت: «می تونم جزوه تونو داشته باشم؟»
#مرتضی_برزگر
@Official_Sheer
15 962
كَي لا تَموت مرّتين لا تعُد لمن خذلك
برای اینکه دوبار نمیری،
سوی کسی که تو را رها کرد بازنگرد
🪴|| @Official_Sheer
15 962
اصطلاحى در روانشناسى هست
به اسم "Anhedonia" به
حالتى گفته ميشه كه
چيزايى كه قبلا شخص رو خوشحال ميكرد
ديگه تاثيرى تو حالش نداره
كاش هيچوقت دچار "آنهدونيا" نشيم..،
@Official_Sheer
15 962
شما وقتی میتونید
آمادگی برای ازدواج دارید
که بتونید
یک نفر براتون نفر اول بشه
#استوری
❄️| @Official_Sheer
15 962
تو نیستی و صدای تو...
هوای خوب این خونه است
صدای پای عطر گل
صدای عشق دیوونه است
تو از من دور و من دلتنگ
تو آبادی و من ویرون...🩶
#ابی
@Official_Sheer
15 962
خود ندانم چه خطائی کردم
که ز من رشتهٔ الفت بگسست...
در دلش جائی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست...!!
#فـروغ_فرخزاد
@Official_Sheer
15 962
اول دلم لک زده بود
كه بتوانم دبيرستان را تمام كنم و به
دانشگاه بروم.
بعد داشتم ميمردم كه دانشگاه را تمام كنم
و سر كار بروم.
بعد آرزویم این بود كه ازدواج كنم
و بچهدار شوم.
بعد هميشه منتظر بودم كه
بچههايم بزرگ شوند و به
مدرسه بروند و من بتوانم دوباره
مشغول كار شوم.
بعد آرزو داشتم كه بازنشسته شوم .
و حالا دارم ميميرم كه يك دفعه متوجه شدم :
« اصلاً يادم رفته بود زندگي كنم! »
شاد باشیم و احساس خوشبختي را به "اگر" هايمان موکول نكنيم، زيرا "اگر"ها پايان ناپذيرند !
#باربارا_دی_آنجلس
@Official_Sheer |🌻
15 962
وحشی بافقی میگه:
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید که به دل رهست دل را
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
#استوری
@Official_Sheer
15 962
چقدر ساده به هم ریختی روان مرا
بریده غصّۀ دلکندنت امان مرا
قبول کن که مخاطبپسند خواهد شد
به هر زبان بنویسند داستان مرا
گذشتی از من و شب های خالی از غزلم
گرفته حسرت دستان تو جهان مرا
سریع پیر شدم، آنچنانکه آینه نیز
شکسته در دل خود صورت جوان مرا
به فکر معجزهای تازه بودم و ناگاه
خدا گرفت به دست تو امتحان مرا
نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل
بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا
تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد
بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا
چه روزگار غریبی ست بعد رفتن تو
بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا
تو نیم دیگر من نیستی، تمام منی
تمام کن غم و اندوه سالیان مرا
#امید_صباغ_نو
#استوری
🪴|| @Official_Sheer
15 962
گفتیم چیزای قشنگ زمان میبره،
ولی زمان چیزای قشنگ رو با خودش برد!!!
#ماشین_تحریر
🪴|| @Official_Sheer
15 962
از بـصـیـرت نـیـسـت
آسـودن دریـن ظـلـمـتسـرا
دسـت بـر دیـوار مـالـم
تـا درے پـیـدا ڪنـم ....
#صـائـب_تـبـریـزے
@Official_Sheer
15 962
تمام آنچه نیاز است، این است که به من بگویی دوستم داری و بعد همه چیز فراموش شود.
#ماشین_تحریر
#استوری
🪴|| @Official_Sheer
