ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Evolution

Evolution

前往频道在 Telegram

@Evolution_iran ▪︎گروه تکامل @Evolution_irr ▪︎کتابخانه تکامل @Evolution_ir2 ▪︎مستند تکامل @Evolution_ir https://t.me/evolution_iran/3 [کانال مربوط به مطالب پایه‌ای تکامل برای عموم است، اخبار جدید علم تکامل ومطالب تخصصی اینجا منتشر نمیشود]

显示更多
6 627
订阅者
+124 小时
+37 天
+1030 天
帖子存档
کتاب ریاضی‌نابلدی به‌تازگی از سوی نشر درنگ منتشر شده است. کتاب نشان می‌دهد که ناآشنایی با مفاهیم عددی و آماری نه صرفاً نقیصه‌ای جزئی که مانعی بزرگ در مسیر درک بهتر جهان است و با مثال‌هایی هوشمندانه آشکار می‌سازد که چگونه سوءبرداشت ما از اعداد، آمار و احتمالات می‌تواند در حوزه‌های مختلف زندگی، ما را به نتیجه‌گیری‌های نادرست و حتی فاجعه‌بار سوق دهد. بریده‌هایی از آن را باهم ببینیم:
•• بشر‌ به‌شدت تمایل دارد تا همۀ خوبی‌ها را یکجا بخواهد و این واقعیت را نپذیرد که زندگی عرصۀ مداوم هزینه و فایده‌هاست و هر پدیدۀ خوبی، ناگزیر هزینه‌ها یا بدی‌هایی هم به همراه دارد. •• اگر باوری هرگز تن به اصلاح شدن نمی‌دهد، هرگز در مواجهه با شواهد خلاف، کوتاه نمی‌آید و همیشه از بالا به شما نگاه می‌کند، احتمالاً هرگز باوری علمی نبوده است. •• وقتی یک مارکسیست پیش‌بینی می‌کند که فلان حکومت خویی استثماری دارد، اما درست عکس آن رخ می‌دهد، مارکسیست باور خودش را اصلاح نمی‌کند، بلکه این وضعیت را به تلاش‌های آن حکومت جهت جذب و تحمیق طبقۀ کارگر نسبت می‌دهد. برای اینان همیشه تبصره‌هایی وجود دارند که می‌توانند هر نتیجه‌ای را توجیه کنند. •• همیشه به‌قدری موفقیت تصادفی وجود دارد که بتواند تقریباً هر چیزی را برای باورمندان یک حوزۀ خاص توجیه کند. •• پیشگویی‌های فال‌گیران به‌قدری مبهم و کلی‌اند که معمولاً محقق می‌شوند؛ پیش‌بینی‌های دقیق اینان اما تقریباً هیچ‌گاه محقق نخواهند شد. •• به رسمیت شناختن ماهیت تصادفی جهان، نشانه‌ای از بلوغ و تعادل است. متعصبان، باورمندان سفت‌وسخت، افراطی‌ها و بنیادگرایان ندرتاً به پدیده‌ای نظیر احتمال - که این‌قدر توأم با عدم‌قطعیت است - علاقه‌ای نشان می‌دهند. •• میلیون‌ها انسان، هر شب در عالم خواب میلیون‌ها رؤیای مختلف می‌بینند و در این میان قطعاً کسری از این رؤیاها در عالم واقع محقق می‌شوند. بدین‌ترتیب تمام رؤیاهای محقق‌ناشده، نادیده گرفته می‌شوند و فقط رؤیاهای نادرِ محقق‌شده مورد تأکید و یادآوری قرار می‌گیرند. همین وضعیت سبب می‌شود تا بپنداریم رؤیاها، خاصیت پیشگویی دارند، حال‌آنکه این نه مشخصۀ رؤیاها که مشخصۀ احتمالات است. •• بسیار بعید است که رویدادهای بعید هرگز رخ ندهند؛ پس اگر پیش‌بینی‌تان را دقیقاً مشخص نکنید، راه‌های بی‌شماری وجود دارد تا به‌نحوی رویدادی شبیه به پیش‌بینی مبهم شما رقم بخورد. •• بهترین پادزهر برای طالع‌بینی و مباحث شبه‌علمی، علم راستین است که شگفتی‌هایش به همان اندازۀ طالع‌بینی حیرت‌آورند و درعین‌حال از مزیتی افزوده هم برخوردارند: اینکه واقعی‌اند. •• در جهانی که هر لحظه پیچیده‌تر می‌شود و پر از تصادف‌های بی‌معناست، آنچه در بسیاری از موقعیت‌ها بدان نیاز داریم، نه کسب اطلاعات بیشتر، بلکه تسلط عمیق‌تر بر دانسته‌های قبلی است.
 از کجا این کتاب را تهیه کنیم؟ - می‌توانید کتاب را طریق یکی از روش‌های زیر سفارش دهید: ✈️پیام به تلگرام ما (@Info_derang) 📷دایرکت اینستاگرام ما (Derangpub) 🖥مراجعه به وب‌سایت ما (derangpub.com) 📚 @derang_pub 🦖 @evolution_iran

🎧 دنیا آبستن است و به زودی خواهد زاد! تأملاتی تکاملی پیرامون ویروس‌های همه‌گیر 📝 مقاله ای از دکتر عرفان خسروی 🎤 با صدای: سارا 🎼 تدوین: امیر پارسا @paleogram @ketaabsaar @evolution_iran

🎧 گاهی به آسمان نگاه کن! آیا سیاه‌چاله‌ها دایناسورها را کشتند؟! 📝 مقاله ای از دکتر عرفان خسروی 🎤 با صدای: سارا 🎼 تدوین: امیر پارسا @paleogram @ketaabsaar @evolution_iran

🎧 دیوشناسیِ علمی! نکاتی دربارهٔ رابطه خرافات و علم 📝 مقالاتی از دکتر عرفان خسروی 🎤 با صدای: سارا 🎼 تدوین: امیر پارسا @paleogram @ketaabsaar @evolution_iran

آنچه از داروین و نظریه ی تکامل در کتابسار می خوانید: 🔹فلسفه زیست شناسی 🔹جهش اجتماعی 🔹آشنایی با آثار ریچارد داوکینز از مشهورترین زیست شناسان تکاملی 🔹ژن خودخواه 🔹ماهی درونی شما 🔹فرگشت و ژنتیک 🔹یاد جنگل دور، فرضیه ساوانا و انتخاب زیستگاه در انسان 🔹عالم درون 🔹دگرگونی های بزرگ 🔹ساعت ساز نابینا 🔹رمزگشایی از داروین : مهندسی ژنتیک و آینده بشریت 🔹چگونه گورخر راه راه شد؟ 🔹شورهستی (داستان زندگی چارلز داروین) 🔹تکامل موجودات زنده 🔹ایده خطرناک داروین 🔹تکامل شگفت انگیز 🔹ادیسه انسان 🔹شامپانزه سوم 🔹آشنایی با آثار ادوارد ویلسون از بزرگترین نظریه‌پردازان تکامل در جهان 🔹پیدایش انسان 🔹میمون برهنه 🔹تکامل موجودات زنده اثرقادرحبیبی 🔹پیدایش جهان هستی و حیات بر کره ی زمین 🔹حیات چیست؟ 🔹سرنخ های تکامل 🔹سرآغاز حیات 🔹سرگذشت یک پریمات 🔹چارلز داروین 🔹آنچه داروین نمی دانست! 🔹۱۰۰ دانشمندی که جهان را تغییر دادند 🔹چارلز داروین و میراث او 🔹داروین به شهر می آید 🔹درآمدی تاریخی به نظریه ی تکامل 🔹فرگشت 🔹نبوغ چارلز داروین 🔹تکامل انسان 🔹کنشگران آزاد(چگونه تکامل به ما اراده آزاد بخشید) 🔹همه ی فرداها 🔹داستان بدن انسان 🔹تاریخچه مختصر حیات بر روی زمین 🔹داروین؛ قدم اول @ketaabsaar

وقتی دوستان قدیمی به دشمنان مرگبار تبدیل شدند؛ داستان عجیب شامپانزه‌های نگوگو تصور کنید بیش از ۲۰۰ نفر در یک جامعه زندگی می‌کنند؛ با هم غذا می‌خورند، از یکدیگر حمایت می‌کنند، فرزندانشان را بزرگ می‌کنند و سال‌ها در کنار هم هستند. سپس ناگهان این جامعه به دو گروه تقسیم می‌شود و اعضایی که زمانی دوست و هم‌گروه بودند، علیه یکدیگر وارد جنگی خونین می‌شوند. این داستان یک فیلم سینمایی نیست؛ بلکه رویدادی واقعی است که در میان شامپانزه‌های وحشی منطقه نگوگو در اوگاندا رخ داده است. پروژه «Ngogo Chimpanzee Project» یکی از طولانی‌ترین و دقیق‌ترین مطالعات علمی جهان درباره شامپانزه‌های وحشی است. از سال ۱۹۹۵ پژوهشگران به‌طور روزانه زندگی این جانوران را زیر نظر گرفته‌اند و اطلاعاتی بی‌سابقه درباره رفتار اجتماعی، همکاری، رقابت، دوستی، قدرت و خشونت در میان نزدیک‌ترین خویشاوندان زنده انسان جمع‌آوری کرده‌اند. نگوگو در پارک ملی کیباله اوگاندا قرار دارد؛ جنگلی سرسبز با منابع غذایی فراوان که باعث شده بزرگ‌ترین جامعه شناخته‌شده شامپانزه‌های وحشی جهان در آن شکل بگیرد. در برخی سال‌ها تعداد اعضای این جامعه از ۲۰۰ فرد نیز فراتر رفت؛ رقمی که برای شامپانزه‌ها بسیار غیرمعمول است. مطالعات دانشمندان نشان داد که شامپانزه‌ها تنها حیواناتی نیستند که در جستجوی غذا در جنگل پرسه می‌زنند. آن‌ها روابط پیچیده اجتماعی دارند، ائتلاف‌های سیاسی تشکیل می‌دهند، برای کسب قدرت رقابت می‌کنند و حتی عملیات شکار گروهی انجام می‌دهند. در جریان شکار، هر فرد وظیفه‌ای مشخص برعهده می‌گیرد. برخی تعقیب می‌کنند، برخی راه فرار را می‌بندند و برخی در کمین می‌نشینند. چنین هماهنگی‌ای نشان‌دهنده سطح بالایی از همکاری و برنامه‌ریزی است. اما شگفت‌انگیزترین کشف پژوهشگران در سال‌های اخیر رخ داد. از حدود سال ۲۰۱۵ دانشمندان متوجه شدند که جامعه بزرگ نگوگو به‌تدریج در حال دو تکه شدن است. گروهی از شامپانزه‌ها بیشتر در بخش غربی قلمرو زندگی می‌کردند و گروه دیگری در منطقه مرکزی مستقر شده بودند. با گذشت زمان تماس میان دو گروه کاهش یافت و سرانجام جدایی کامل شکل گرفت. چیزی که پس از این جدایی اتفاق افتاد، پژوهشگران را شگفت‌زده کرد. دو گروه که زمانی اعضای یک جامعه واحد بودند، حملات خشونت‌آمیزی را علیه یکدیگر آغاز کردند. نرهای بالغ به صورت هماهنگ به اعضای گروه مقابل حمله می‌کردند. در برخی موارد قربانیان کشته شدند و بخش‌هایی از قلمرو توسط گروه مهاجم تصرف شد. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، دست‌کم ۲۱ شامپانزه در این درگیری‌ها جان خود را از دست داده‌اند. این نخستین بار است که دانشمندان توانسته‌اند فروپاشی یک جامعه بسیار بزرگ شامپانزه و تبدیل آن به دو گروه متخاصم را از آغاز تا پایان مستند کنند. علت دقیق این شکاف هنوز مشخص نیست. برخی پژوهشگران معتقدند جمعیت بیش از حد بزرگ شده بود و رقابت برای منابع، جایگاه اجتماعی و فرصت‌های جفت‌یابی افزایش یافته بود. برخی دیگر احتمال می‌دهند تغییرات اجتماعی و فروپاشی ائتلاف‌های قدیمی نقش مهمی در این روند داشته باشد. اهمیت این کشف فراتر از مطالعه چند شامپانزه در یک جنگل آفریقایی است. شامپانزه‌ها نزدیک‌ترین خویشاوندان زنده انسان هستند و بخش بزرگی از ژن‌های خود را با ما مشترک دارند. به همین دلیل بررسی رفتار آن‌ها می‌تواند سرنخ‌هایی درباره ریشه‌های تکاملی همکاری، دوستی، رقابت، رهبری و حتی جنگ در جوامع انسانی ارائه کند. پروژه نگوگو یادآوری می‌کند که بسیاری از رفتارهایی که تصور می‌کنیم کاملاً انسانی هستند، ممکن است ریشه‌هایی بسیار قدیمی‌تر در تاریخ تکامل داشته باشند؛ریشه‌هایی که میلیون‌ها سال پیش، پیش از ظهور تمدن‌ها، دولت‌ها و مرزهای سیاسی شکل گرفته‌اند. 🐵#وقتی_شامپانزه‌ها_سیاست_بلدند 🔬 Ngogo Chimpanzee Project 🦖 @Evolution_iran

تهدید بیرونی و فعال‌شدن اقتدارطلبی: چرا در بحران‌ها حمایت از رهبران اقتدارگرا افزایش می‌یابد؟ ترس، نیاز به نظم، بقا و عدم کنترل (بدون شرح و تحلیل جهت آگاهی و شناخت بیشتر روان انسان و برنامه ریزی برای پیش برد اهداف آزادی خواهانه) 🟢وقتی درگیری‌های بین‌المللی باعث افزایش محبوبیت یک رهبر اقتدارگرا می‌شود Authoritarian Rallying as Reputational Cascade? Evidence from Putin’s Popularity Surge after Crimea ⬇️لینک:  https://www.cambridge.org ➖➖➖➖➖➖➖ 🟢تهدید و گرایش به سیاست‌های سخت‌گیرانه در جنگ با ترور افرادی که گرایش‌های اقتدار طلبانه‌تری دارند، وقتی احساس تهدید امنیتی می‌کنند، بیش از دیگران از سیاست‌های سخت‌ گیرانه‌ای مانند محدود کردن آزادی‌ها، کنترل شدیدتر و اقدامات تهاجمی حمایـت می‌کنند.  تهدید بیرونی باعث فعال شدن نیاز به نظم، اطاعت و انسجام درون‌ گروهی می‌شود و همین امر حمایت از سیاست‌ های امنیتی شدید را افزایش می‌دهد، حتی اگر این سیاست‌ها با هنجارهای آزادی‌خواهانه در تعارض باشد. Authoritarianism, Threat, and Americans’ Support for the War on Terror  ⬇️لینک:  https://onlinelibrary.wiley.com/doi/10.1111/j.1540-5907.2011.00514.x  ➖➖➖➖➖➖➖ 🟢ادراک تهدید، اقتدارطلبی و محدود کردن آزادی‌ها پس از یازدهم سپتامبر رابطه بین تمایل‌های اقتدارطلبانه، ادراک تهدید و نگرش‌ها پس از حوادث یازدهم سپتامبر بررسی می‌شود.  نتایج نشان می‌دهد افرادی که هم اقتدار طلبی و هم احساس تهدید بالاتری دارند، بیش از دیگران از محدود شدن حقوق مدنی، حمایت از رهبران جنگ‌طلب و استفاده گسترده‌تر از زور در سیاست خارجی دفاع می‌کنند. The role of authoritarianism, perceived threat, and need for closure or structure in predicting post-9/11 attitudes and beliefs  ⬇️لینک:  https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/17172148/  ➖➖➖➖➖➖➖ 🟢اقتدارطلبی، تهدید و نگرش به اقلیت‌ها در بستر تعارض قومی دینداری از طریق افزایش اقتدارطلبی و ادراک تهدید، به سیاست‌های طرد کننده نسبت به اقلیت‌های مرتبط با تعارض سیاسی می‌انجامد.  در این مدل، اقتدار طلبی حلقه میانی است: ابتدا نگرش‌های دینی خاص، اقتدار طلبی را تقویت می‌کند، سپس این اقتدار طلبی با افزایش احساس تهدید، مردم را به حمایت از سیاست‌های تبعیض‌ آمیز کننده سوق می‌دهد. Authoritarianism, perceived threat and exclusionism on the eve of disengagement  ⬇️لینک:  https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC3229268/  ➖➖➖➖➖➖➖ مدل انگیزشی دوگانه: جهان خطرناک، اقتدار طلبی و ترجیح نظم وقتی افراد جهان را خطرناک و پر تهدید می‌بینند، بیشتر به نظم سختگیرانه، مجازات شدید و اطاعت از اقتدار گرایش پیدا می‌کنند و در عین حال نسبت به تنوع و دگراندیشی تحمل کمتری دارند. این مدل توضیح می‌دهد چرا در شرایط بحران و احساس خطر، نگرش‌های اقتدار طلبانه، تعصب و تمایل به سیاست‌های سخت‌گیرانه رشد می‌کند و چرا در شرایط آرام و باثبات، فضا برای ارزش‌های آزادمنشانه و برابری‌ خواهانه بیشتر می‌شود. A Dual-Process Motivational Model of Ideology, Politics, and Prejudice ⬇️لینک: https://doi.org/10.1016/S0065-2601(08)00404-2 ➖➖➖➖➖➖➖ 📝 در ادامه منابع دیگری اضافه می شود 🦖 @Evolution_iran

👆می‌خوام تمرکز رو ببرم سمت سیاست بین‌الملل؛ یعنی نسخه غول‌پیکر غریزه‌های انسان اولیه. اینجا جذاب‌ترین بخشه، چون سیاست بین‌الملل مستقیماً بازتاب رفتار انسان اولیه‌ است، اما در مقیاس جهانی و با ابزارهای مدرن. منطق روزمره‌ت می‌گه: چرا کشورها با هم نیستن؟ چرا جنگ؟ همه چیز با گفتگو حل میشه! اما برای ورود، باید از روی مرز رد بشی و قبول کنی جهان یه جنگل آنارشیک بدون پلیس هست، مثل عصر سنگ. کشورها مثل انسان‌های غارنشین عمل می‌کنن: غریزه بقا، ترس از تهدید و رقابت بر سر منابع، اما با ارتش و دیپلماسی به جای نیزه. هیچ قدرتی بالادستی نیست، درست مثل نبود قانون در طبیعت. کشورها قدرت می‌سازن برای دفاع، اما این قدرت تهدید دیده می‌شه. مثل روسیه در بحران اوکراین از ۲۰۲۲ تا حالا که ادامه داره؛ غریزه ترس از گسترش ناتو، مثل انسان اولیه که از قبیله همسایه می‌ترسه، عمل کرد و همین باعث حمله شد. نهادها مثل سازمان ملل، بازتعریف قبیله‌های اولیه‌ان، انسان‌ها برای شکار گروه می‌شدن، کشورها هم اتحاد می‌سازن، اما شکننده‌ان چون زیربناشون خودخواهی بقاست، مثل خروج انگلیس از اتحادیه اروپا. پس رفتار انسانی را در مقیاس بزرگ‌تر می‌بینیم: رقابت بر سر منابع عین رقابت انسان اولیه بر سر غذا یا مثل شکارچی که قلمرو رو انحصاری می‌کنه. برخی چرخه‌ها ناخواسته‌ان، یه کشور موشک می‌سازه برای دفاع، دیگری تهدید می‌بینه و مسابقه شروع می‌شه، عین ترس انسان از سایه در تاریکی. مرز رو رد کن با دیدن جهان به شکل بازی ریسک؛ نه ایدئالیستی، بلکه واقع‌گرا. امیدوارم مرز بین درک و توجیه مشخص باشه، درک منطق یک قاتل زنجیره‌ای یا یک دیکتاتور به معنای تأیید عمل او نیست، بلکه به معنای توانایی پیش‌بینی و مقابله با اوست، تغییر کاربری موقت کانال در همین راستا است، شناخت ساختارتوتالیتر، منطق حاکم، قاعده کلی، تحلیل و... بماند.... حالا مهم ترین بخش، اگر ورود به دنیاهای دیگه، تعلیق موقت باورِ، بازگشت هم فعال‌سازی دوباره‌ وجدان تحلیلی‌ است. ذهن برای درک به دو سطح نیاز دارد: منطق و قواعد همان دنیا و فرا منطق، یعنی ناظری که بین دنیاها جابه‌جا می‌شود. بدون بازگشت، تحلیل‌گر در یک دنیا گیر می‌افته: در سیاست بدبین می‌شود، در هنر از جمع جدا می‌افتد، در روابط بهانه‌ تراشی می‌کند. هنر تو، سرعت و دقت در جابه‌جایی است: برای تحلیل سیاست‌ مدار عینک واقع‌گرایی، برای تصمیم‌ گیری اخلاقی عینک شهروندی، برای لذت موسیقی عینک آن ژانر، برای ارتباط انسانی عینک همدلی. بازگشت یعنی آزادی انتخاب چارچوب؛ همان طور که ورود، ذهن را وسعت می‌بخشد، بازگشت به خودآگاهِ خودمان به این وسعت معنا می‌دهد. در آخر، یادآوری کنم که این متن صرفاً تلاشی برای باز کردن یک پنجره بود، نه ادعای حقیقت مطلق. نقد آن نه فقط مجاز، که الزامی است؛ چون من هم مثل شما در حال یادگیری و عبور از مرزها هستم. 🦖 @Evolution_iran

🌝چطور باید گاهی وارد منطق دنیاهای دیگری بشیم تا هم لذت ببریم و هم بتونیم تحلیل درست‌تری داشته باشیم؟ وقتی وارد منطق دنیای خاص یه حوزه مثل موسیقی‌های اکستریم یا دنیای انیمه می‌شیم، نه تنها می‌فهمیمشون، بلکه واقعاً غرقشون می‌شیم و لذت هم می‌بریم، مثل وقتی که وارد دنیای مارول می‌شیم؛ دیگه کمتر تعجب می‌کنیم. پس این عبور مثل اینه که برای دیدن فیلم‌های مارول، باید منطق فیزیک و زیست دنیایی رو که می شناسی فراموش کنی و قبول کنی که ثور با چکش پرواز می‌کنه، بدون نیاز به سوخت موشکی. اونجا دیگه نمیگی ممکن نیست! بلکه هیجان‌زده می‌شی از مبارزه‌ها، تحلیل می‌کنی استراتژی قهرمان‌ها، و حتی با دوستانت بحث می‌کنی که اگر آیرون‌من بود، چیکار می‌کرد؟ یا برای وارد شدن به دنیای ویل راموس، عبور از مرزِ جایی که صداها باید هارمونیک باشه تا آرامش بگیری، باید مرز رو رد کنی و وارد منطق دثکور متال بشی؛ دنیایی که وکال اکستریم برای آزار نیست، فقط صدا نیست، فرار از تاریکی و خشم خودت هست و گاهی ایجاد حس آخرالزمانی و تجربه صوتی وحشت، مثل یک فیلم ترسناک. این سوئیچ، لذت رو چند برابر می‌کنه چون ذهنت آزاد می‌شه برای کاوش، تحلیل، نقد و بررسی؛ همزمان لذت هم هست. چطور عبور کنی و لذت ببری؟ بدون قضاوت، ساختار رو بشناس و منطقش رو درک کن. بدون عبور از مرز، سوال می‌شه: چرا اینقدر داد می‌زنن؟ پس جاذبه چی شد؟ می‌پرسی، درک نمی کنی، لذت نمی‌بری. یک مرحله جلوتر بریم: از «چرا دروغ می‌گن سیاستمداران؟» به «بازی قدرت». از سیاست داخلی که منطق روزمره‌ تو ممکنه بگه: سیاست‌مدار باید صادق و عادل باشه. اما مرز رو که رد کنی، وارد دنیای بازی استراتژیک قدرت و منافع می‌شی. قوانینش: سیاست‌ مدارها وعده‌های بزرگ می‌دن؛ نیت و هدف گفتن دروغ به تو نیست، بلکه برای کسب حمایت تو هست. منافع گروهی اولویته، اتحادها مثل قراردادهای موقتی هستن و همه چیز درباره تعادل نیروها، نه اخلاق. مثل انتخابات ۲۰۲۴ آمریکا: چرا ترامپ شعار ساخت دیوار داد؟ چون نژادپرست هست؟ جواب غلطی هست! نمی دونم هست یانه اما مهم نیست، اون شعار برای بسیج رأی‌ دهنده‌های نژادپرست و نگران مهاجرت بود.مثل شطرنج، هر حرکت یه استراتژیه. وقتی وارد این منطق بشی، تحلیل‌هات بهتر می‌شه، پیش‌بینی می‌کنی که اتحادها چطور می‌شکنن، مثل ائتلاف‌ها، و لذت می‌بری چون انگار داری یه درام واقعی رو دنبال می‌کنی، پر از توطئه، چرخش‌های ناگهانی و پیروزی‌ها… بدون این عبور، سیاست کثیف به نظر می‌رسه و اذیت می‌شی.😀 🦖 @Evolution_iran

چرا حکومت‌های اقتدارگرا سرکوب را با تأخیر آغاز می‌کنند؟ چطور الویت بندی می کنند. حکومت در روزها یا هفته‌های اول اعتراض‌ها در حال جمع‌آوری اطلاعات است:
اندازه واقعی اعتراض چقدر است؟ آیا محدود به یک قشر است یا در حال سرایت است؟ آیا دانشجویان، یا نیروهای درون حکومت به آن می‌پیوندند؟ و مهم ترین سوال آیا ظرفیت سازماندهی دارد یا فقط خشمِ لحظه‌ای است؟
اگر اعتراض‌ها خودبه‌خودی و بدون شبکه‌سازی پایدار به نظر برسند، حکومت ممکن است عمداً صبر کند چون اعتراضِ بی‌سازمان اختمالا خودش فروکش می‌کند و نیازی به پرداخت هزینه سرکوب نیست. همچنین یک مدل وجود دارد به عنوان مدل آستانه‌ها معروف است ک مردم برای پیوستن به اعتراض آستانه دارند؛ یکی با دیدن ۵۰ نفر می‌پیوندد، یکی با ۵۰۰۰ نفر، و یکی فقط وقتی ببیند پلیسی در کار نیست؛ بنابراین حکومت گاهی عمداً در ابتدا سرکوب نمی‌کند تا ببیند آیا جمعیت از یک نقطه بحرانی عبور می‌کند یا نه. اگر عبور نکرد، نیازی به خشونت نیست، اما اگر نزدیک شد، سرکوب ناگهانی برای شکستن اثر آبشاری محتمل می‌شود. ممکن است حتی به‌جای سرکوب خیابان در روز اول، رهبران اگر در دسترس باشند، سازمان‌ دهندگان، کانال‌های ارتباطی و گروه‌های هماهنگ‌کننده را خفه کنند؛
در ظاهر یک یا دو هفته مدارا دیده می‌شود اما در پشت صحنه، ظرفیت همبستگی در حال تخریب است و وقتی شبکه‌ها تضعیف شدند، سرکوب خیابانی کم‌ هزینه‌تر می‌شود.
از طرفی، سرکوب فوری ممکن است هزینه‌های بین‌المللی ایجاد کند، تحریم، شکاف در نخبگان یا بدنه بوروکراسی یا امنیتی را مردد کند؛ بنابراین حکومت‌ها گاهی تلاش می‌کنند: ابتدا اعتراض را بی‌اهمیت جلوه دهند، مثلا بگویند بخاطر مشکل اقتصادی قشر خاصی بود اگر نشد بعداً آن را امنیتی اعلام کنند و سپس سرکوب را توجیه کنند. حکومت می‌داند که مشکل اصلی اعتراضات، هماهنگی پایدار است، پس می‌گذارد خستگی، ☢️اختلاف داخلی،☢️ ترس تدریجی و هزینه‌های فردی به‌مرور زمان جنبش را فرسوده کند؛ اگر این فرسایش جواب نداد، آن‌ وقت با سرکوب شدیدتری وارد می‌شود وقتی که رسانه‌ها قاب‌ لازم را ساخته‌اند، شبکه‌ها شناسایی شده‌اند و جامعه دچار تردید در موفقیت و خستگی مزمن شده است. ✊ پایان بخش سوم قسمت بعد: راه فرار و گذر از حکومت توتالیتر چیست؟ 🦖 @Evolution_iran

کنترل خِرَدِ دیگران و دیکتاتوری در سطح فردی در سال ۱۹۶۶، نوجوانی چینی، همچون هزاران جوان دیگر، به گارد سرخ پیوست؛ او که هیچ جایگاه قدرت رسمی نداشت، به تدریج در خیابان‌ها و مدرسه‌ها نقش قضاوتگر و بازرس ایدئولوژیک یافت. معلمان، هم‌کلاسی‌ها و حتی خانواده، زیر فشار جمعی محکوم می‌شدند و او، نوجوانی عادی، ناخواسته آموخت که قدرت و ترس چگونه می‌توانند ذهن یک انسان را به سلطه‌گری و تحمیل عقیده سوق دهند. روابط دوستانه و خانوادگی تحت تأثیر قرار می گیرد چون به «کنترل خرد» اطرافیان، روی می اوریم تحمیل نظر، محدود کردن آزادی انتخاب یا نگاه کردن به مخالفت به عنوان تهدید. در تاریخ، بسیاری از انقلاب‌ها با شور و هیجان آغاز شده‌اند، اما در اغلب موارد، شور اولیه با خشونت، برچسب‌زنی و سرکوب مخالفان متاسفانه جزئی از مسیر شد. کسانی که دیروز فریاد برابری و عدالت و حقوق بشر سر می‌دادند، گاهی خود به همان روش‌هایی روی آوردند که علیه آن مبارزه می‌کردند. امروز، در هر جمع و هر گروه، ما در معرض همان آزمون قرار داریم:
آیا شور و عقیده خود را با احترام و گفت‌وگو بیان می‌کنیم یا با برچسب‌زنی و تحمیل؟
برای شناخت خود، کافی است از خود سه پرسش ساده داشته باشیم: وقتی کسی با من مخالفت می‌کند، آیا می‌کوشم گوش کنم و بفهمم یا می‌خواهم او را خاموش کنم؟ آیا عقاید خود را تنها راه درست می‌دانم و دیگران را به تبعیت وادار می‌کنم؟ آیا در بحث‌ها و اختلاف‌ها از برچسب زدن و قضاوت سریع به جای گفت‌وگو استفاده می‌کنم؟ پاسخ‌های ما به این سه سوال، آینه‌ای است از این‌ که در کف جامعه، آیا سهمی در بازتولید سلطه و دیکتاتوری داریم یا در شکل دادن به فضایی باز و انسانی برای هم‌زیستی. سال‌ها بعد، با پشیمانی ننویسیم : «ما نمی‌دانستیم که عدالت خود را با وحشت آمیخته‌ایم.» (The Revenge of Heaven, ۱۹۷۲) #درس_بیست_یکم_من 🦖 @Evolution_iran

تفاوت‌های روان‌شناختی وجود دارد میان اینکه چه کسانی از دل جامعه می توانند به رهبر دیکتاتور بعدی تبدیل شود یا کف جامعه دیکتاتور بمانند. در واقع پژوهشی وجود دارد که محتوای گفتار برخی رهبران سیاسی را با استفاده از شاخصی به نام پیچیدگی یکپارچه بررسی می کند. Integrative Complexity پیچیدگی یکپارچه نشان می‌دهد که یک فرد تا چه اندازه می‌تواند هم‌زمان چند دیدگاه متفاوت را درک کند و تمایزگذاری کند، سپس میان آن‌ها ارتباط برقرار کند یا به جمع‌بندی برسد یعنی یکپارچه‌سازی کند. نمره پایین در این شاخص معمولاً به تفکر دوگانه‌ساز سیاه/سفید ختم می شود. که به قطعیت بالا، ابهام‌گریزی و نگاه «ما در برابر آن‌ها» اشاره دارد؛ در حالی‌که نمره بالاتر با پذیرش ابهام، دیدن طیفی از گزینه‌ها و آمادگی برای مصالحه همراه است. پژوهشگران با کُدگذاری سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و بیانیه‌های رسمی رهبران نشان داده‌اند که کاهش پیچیدگی یکپارچه در دوره‌های بحران یا پیش از تصمیم‌های تقابلی مثل تشدید مناظرات بیشتر دیده می‌شود، و برعکس، پیچیدگی بالاتر با انتخاب‌های منعطف‌تر و راه‌حل‌های مذاکره‌ای همبستگی دارد. این یافته‌ها در مطالعات داوری‌شده زیر منتشرشده : Journal of Personality and Social Psychology
برای مثال، بررسی‌ بیش از ۳۰ سال پژوهش IC در سیاست تا سال ۲۰۱۰ در همین ژورنال منتشر شده. و به‌ شکل کلاسیک در کارهای Peter Suedfeld به کار رفته‌اند، که مدت ه است پیگیر هستم. برای آشنایی بیشتر هم می‌توانید به این مقاله مراجعه کنید: https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/21039528/ https://psycnet.apa.org/doiLanding?doi=10.1037%2F0022-3514.64.1.124 و برای مرور روش‌شناسی و کاربردهای این شاخص در تصمیم‌گیری سیاسی این منبع دانشگاهی در دسترس است: https://calhoun.nps.edu/bitstream/handle/10945/62376/Suedfeld-Guttieri-Tetlock_Assessing%20Integrative%20Complexity%20at%20a%20Distance.pdf?sequence=1 https://www2.psych.ubc.ca/~psuedfeld/index2.html
🦖 @Evolution_iran

❔❕آیا حکومت های توتالیتر نمی‌دانند که سرکوب شدید می‌تواند خشم مردم را دو چندان کند؟ البته که می دانند، اما اینگونه محاسبه می کنند: خشمِ فردی، اگر نتواند به همبستگی بدل شود، خطری برای قدرت توتالیتر نیست. مسئله برای نظام‌های تمامیت‌ خواه، صرفا حذف مخالفان نیست؛ مسئله از بین بردن امکان با هم بودن، امکان یکی شدن است. در چنین نظام‌هایی، ترساندن افراد به‌ تنهایی هدف نیست؛ انزوای افراد هدف است، آدم تنها کاری ازش بر نمیاد. اگر افراد نتوانند به یکدیگر اعتماد کنند، اگر ندانند دیگری نیز همان قدر نا راضی است، اگر هزینه ارتباط و هماهنگی بین افراد با هم به اندازه کافی بالا باشد، خشم فردی، خشم منفعل می ماند و به کنش جمعی تبدیل نمی‌شود. این نظام‌ها همه جنبش ها را هم‌زمان سرکوب نمی‌کنند؛ بلکه فعال‌ترین و سازمان‌ یافته ترین جنبش ها را هدف می گیرند تا بقیه پیام را بگیرند. این روش، هزینه کنترل را کاهش می‌دهد. توتالیتر می داند اگر لحظه‌ای عقب‌نشینی کند، سیل مطالبات آغاز می‌شود. در نتیجه سرکوب را کم‌ هزینه‌تر است. حکومت می‌کوشد افراد را از هم جدا کند؛ اما با چه ترفندی ؟ بی‌اعتمادی، خبرچینی، کنترل رسانه، امروز هم قطع نت تا افراد را تنها کنند ،تنهایی موجب وحشت انسان می شود. این همان وضعیتی است که آرنت آن را انزوای توده‌ نامید
سرکوب، زمانی از نگاه حاکمیت کارآمد است که هماهنگی را ناممکن کند.
✊ پایان بخش دوم قسمت بعد: چرا حکومت‌های اقتدارگرا سرکوب را با تأخیر آغاز می‌کنند؟ چطور الویت بندی می کنند. 🦖 @Evolution_iran

آمیگدال در ساوانا؛ عصر پلیستوسن نشانه‌های خشکسالی در گستره ساوانا هویداست. سطح کورتیزول در گروه به دلیل کمبود منابع و حضور مکرر گروه‌های رقیب و درندگان به طور مزمن بالاست. سیستم لیمبیک من، به ویژه آمیگدال، مدام اسکن محیطی انجام می‌دهد: تهدید؟ بله. زنده ماندن؟ نامطمئن. شب هنگام، آلفای گروه دست بر نیزه می‌کوبد. صدای او ضربان قلبم را افزایش می‌دهد، بخاطر عشق به او نیست از ترس است. هم‌زمان هستهٔ مرکزی آمیگدال مدار ترس را شعله‌ور می‌کند و هیپوتالاموس اکسی‌توسینِ پیوند را آزاد می‌کند؛ ترکیب مرگبار اضطراب و تعلق، در یک لحظه. او فریاد می‌زند: هر که جدا بماند، طعمه قبیله یهوکفا و درندگان می شود! پس چه کسی با من است؟ و من دست بلند می‌کنم. قشر پیش‌پیشانی خلفی-جانبی من که مسئول بازداری از پاسخ‌های هیجانی و تحلیل هزینه-فایده مستقل است، در این لحظه توسط خروجی‌های آمیگدال مهار می‌شود. مسیر عصبی «پایین به بالا» بر تفکر تحلیلی «بالا به پایین» غلبه کرده است. انتخاب من منطقی نیست؛ انتخاب من تطابقی است. در محیط باستانی خطای نوع اول یعنی پذیرش کورکورانه یک رهبر که وعده بقا می دهد هزینه کمتری از خطای نوع دوم، رد کردن یک رهبر دروغگو دارد. اطاعت می‌کنم تا زنده بمانم. 🔴🟢🟠🔵 قشر پیش‌پیشانی در عصر دیجیتال هولوسین الگوریتم پلتفرم، دقیقاً مانند شمن‌های قبیله، محتوایی را به من تزریق می‌کند که سیستم هشدار مغزم آمیگدال و اینسولای قدامی را فعال کند: «مهاجرت، تورم، جاسوسی، فروپاشی اخلاقی.»
تفاوت اینجاست در ساوانا تهدید واقعی بود، اینجا تهدید نمادین است، اما مدار عصبی یکی است.
رهبر از تریبون ملی وعده پاکسازی می‌دهد. واژه پاکسازی برای قشر سینگولیت قدامی من معنای عمیقی دارد. این منطقه مغزی که در تشخیص تعارض و ناهماهنگی شناختی نقش دارد، مدام سیگنال خطا می‌فرستد: این حرف با شواهد تجربی همخوان نیست! اما هم‌زمان، نیاز به توجیه نظام فعال می‌شود. باور به اینکه «جهان باید عادلانه باشد» و «رهبر دانای کل است»، این حرف ها تا حدودی سطح کورتیزول را کاهش می‌دهد. من ترجیح می‌دهم باور کنم تا مضطرب باشم. هر که بیشتر از خطر و اتحاد بگوید، لایک بیشتری می‌گیرد. این لایک، قشر پیش‌پیشانی شکمی-میانی مرا با دوپامین غرق می‌کند. vmPFC یا قشر ارزش‌گذار اجتماعی که مسئول یکپارچگی ارزش‌های اجتماعی و پاداش است، به من می‌گوید: «ببین، با جمع هم‌صدا شدی، احساس تعلق کردی، امنی.» من می‌دانم شاید اشتباه باشد. اما مغزم قدیمی است برای درست‌ کردن این همه خطای شناختی در مقیاس کلان، تکامل نیافته است. من در عصر مدرن، با مغزی از عصر سنگ زندگی می‌کنم. تمامیت‌خواهی صرفاً ایدئولوژی نیست بلکه میشه یه جورایی گفت فنوتیپ رفتاری است که در شرایط فشار محیطی چه واقعی یا القایی بروز می‌کند. رهبران استبداد با دستکاری نشانه‌های تهدید، سوئیچ مغز جمعی را از حالت کاوش و انشعاب به حالت اطاعت و ادغام تغییر می‌دهند.
این پدیده ریشه در عمیق‌ترین لایه‌های تکامل سیستم عصبی ما دارد و صرفاً با آگاهی‌بخشی صرف، بدون تغییر در ساختارهای القاکننده تهدید، قابل حل نیست.
🦖 @Evolution_iran

❔❕چرا ایدئولوژی توتالیتر بدون سرکوب های خشن و کشتار ممکن نمی‌شود؟ چون رژیم‌های توتالیتر برای تحقق اهداف خود ناگزیر به خشونت گسترده و کشتار سیستماتیک هستند. پاسخ این مسئله را می‌توان در منطق درونی ایدئولوژی پیدا کرد. توتالیتاریسم از نامش پیداست تمامیت خواهی، این صرفاً یک دیکتاتوری خشن تر نیست، بلکه نظامی است که مدعی کشف قانونی والاتر است و خود را مجری بی‌چون‌ و چرای آن می‌داند.
در این چارچوب، اگر واقعیت اجتماعی با ایدئولوژی سازگار نباشد، این واقعیت است که باید تغییر کند نه ایدئولوژی.
اینجا باید متوجه باشید که چرا یک حکومت دینی هرگز قابل اصلاح نمی باشد. بنابراین انسان‌ها تبدیلی به مواد اجرای همان قانون والاتر می‌شوند و هر فرد یا گروهی که مانع تحقق آن قانون والا تلقی شود، باید حذف گردد. حالا دیگر حذف و کشتار ابزار فرعی، نیست بلکه اصل بنیادین حکومت توتالیتر است. در مدل کلاسیک، توتالیتر دارای ویژگی‌هایی چون ایدئولوژی رسمی فراگیر، حزب واحد، پلیس مخفی، انحصار رسانه و کنترل متمرکز اقتصاد است. چنین سیستمی تنها در صورتی پایدار می‌ماند که هرگونه نهاد مستقل یا تکثر اجتماعی که به معنای پذیرش علایق و عقاید مختلف در بین مردم است و یکی از مهم‌ترین مشخصه‌های دموکراسی به‌ شمار می‌رود، از میان برداشته شود. از آنجا که انسان ها ذاتاً متکثر هستند، یعنی علایق ، افکار، رفتار و.. متفاوتی دارند، حذف این تکثر بدون اعمال خشونت دائمی ممکن نیست، چون جامعه به سختی می تواند یکدست باشد. نمونه تاریخی نازیسم و استالینیسم در این منطق، اگر دشمنِ ایدولوژی باقی بماند و اندیشه های دیگری در سر داشته باشد قانون تاریخ استالین، قانون طبیعت هیتلر و قانون ... ... محقق نشده است؛ بنابراین حذف به‌ عنوان ضرورت ایدئولوژیک، اینگونه توجیه می‌شود. در نظام‌های توتالیتر، ساختار قدرت به‌گونه‌ای شکل می‌گیرد که رقابت نهادها برای اجرای اراده رهبر به رادیکال‌تر شدن مستمر سیاست‌ ها می‌انجامد. در چنین ساختاری، توقف خشونت به معنای توقف ایدئولوژی است.
بنابراین ایدئولوژی توتالیتر مطلق‌گراست، در حالی‌که جامعه انسانی ذاتاً متکثر است.
چون این ایدئولوژی مدعی یک حقیقت نهایی است، هیچ اختلافی را مشروع نمی‌داند، از این رو، بقای آن وابسته به حذف هرگونه تفاوت، مقاومت یا استقلال فکری است. بنابراین سرکوب خشن و حتی کشتار جمعی نه انحراف، بلکه پیامد منطقی پروژه‌ای است که می‌خواهد واقعیت انسانی را به‌طور کامل مطابق یک حقیقت ایدئولوژیک بازسازی کند. هر وقت هرکس هرجا تفاوت ها را نادیده بگیرد تفکرش تمامیت خواهی است. ✊ بخش اول قسمت بعد: آیا حکومت های توتالیتر احمق هستند و نمی‌دانند که سرکوب شدید وکشتار می‌تواند خشم مردم را دو چندان کند؟ 🦖 @Evolution_iran

#ProgressiveHouse #ElectronicMusic 🌟ما از جنس ستارگانیم اما زخم هامون باعث شده توی ترس زندگی کنیم فقط اگر یکم جلوتر بیای ،جلوتر از اونی که بهمون میگن می تونیم از این وضع مسخره بیشترین استفاده رو ببریم چون ما آدم های ریز و کوچولویی هستیم که نیاز به لمس داریم. کاهش کورتیزول 🦖 @Evolution_iran

☣️چرا ذهن انسان در شرایط قطبی، مخالف را به‌ سرعت دشمن می‌بیند. 🎲 نظریه هویت اجتماعی که توسط هنری تاجفل و جان اچ ترنر ارائه شده است می گوید: انسان‌ها هویت خود را تا حد زیادی از عضویت در گروه‌های ملی، مذهبی، سیاسی، طبقاتی می گیرند. وقتی هویت گروهی فعال می‌شود: تمایل به طرفداری از درون‌ گروه افزایش می‌یابد. تمایل به منفی دیدن برون‌ گروه هم بالا می‌رود. در شرایط عادی، این فقط ترجیح است. اما در شرایط تهدید چه اقتصادی، امنیتی، فرهنگی، مغز اختلاف را به تهدید هویتی تبدیل می‌کند. در این نقطه، مخالف دیگر صرفاً کسی با نظر متفاوت نیست؛ او نماینده گروه مقابل است. و وقتی هویت درگیر شود، واکنش‌ها شدیدتر و غیر عقلانی‌تر می‌شوند. 🎲 اینجاست که انسان دچار سوگیری تهدید می شود. مطالعات علوم اعصاب نشان می‌دهد که وقتی فرد احساس تهدید کند، فعالیت آمیگدال مرکز پردازش ترس افزایش می‌یابد. در فضای قطبی معمولا اختلاف نظر به‌عنوان تهدید ارزش‌ها تعبیر می‌شود. مغز به حالت دفاعی می‌رود. پردازش منطقی کاهش می‌یابد. به این حالت می‌گویند: تنگنای شناختی یا محدود شدن میدان شناختی . در این وضعیت، ذهن تمایل دارد جهان را به دوگانه‌هایی ساده تقسیم کند: ما-آنها، خوب-بد، حق-باطل و این بستر روانیِ تبدیل مخالف به دشمن است. 🎲پژوهش‌های علوم سیاسی نشان داده‌اند قطبی‌سازی عاطفی که شکل بگیرد دیگر مشکل فقط اختلاف سیاسی نیست، بلکه احساس منفی شدید نسبت به طرف مقابل است. افراد نه‌ فقط با سیاست‌های حزب مقابل مخالف‌اند، بلکه اعضای آن را: غیرقابل اعتماد، غیرعقلانی، حتی خطرناک می‌دانند. این نوع قطبی‌سازی عاطفی باعث می‌شود طرف مقابل به‌ عنوان تهدید وجودی دیده شود، نه رقیب. 🎲 خطای بنیادین انتساب در روان‌شناسی اجتماعی اینطور بنظر می آید که انسان رفتار خود را با شرایط توضیح می‌دهند. رفتار دیگران را با ذات و شخصیت. مثلاً: اگر ما اشتباه کنیم شرایط بد بود. اگر او اشتباه کنند حتماً آنها فاسد یا بد ذات‌اند. در سیاست، این خطا تشدید می‌شود و مخالف به‌جای اینکه انسانی با انگیزه‌های پیچیده دیده شود، به فردی بدخواه تبدیل می‌شود 🎲اینجا نقش رسانه و الگوریتم‌ها هم مطرح می شود چون الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی محتوای هیجانی‌ و سلیقه شما را بیشتر پخش می‌کنند و کاربران را در اتاق‌های پژواک نگه می‌دارند و به همین شکل تماس با دیدگاه‌های میانه را کاهش می‌دهند. وقتی افراد فقط روایت‌های منفی درباره گروه مقابل می‌شنوند، تصویرشان از مخالف به‌تدریج افراطی می‌شود. 🎲این پدیده به نام Group Polarization شناخته می‌شود گروه‌های هم‌ نظر در تعامل با هم، به مواضع رادیکال‌تر می‌رسند. 🎲در آخر هم نیاز روانی به قطعیت در شرایط بی‌ثبات مثل بحران اقتصادی، ناامنی، تغییرات سریع، باعث می شود انسان‌ها تمایل بیشتری به پاسخ‌های ساده و قطعی داشته باشند. تقسیم جهان به دوست و دشمن ساده‌تر از پذیرش پیچیدگی است. بنابراین ذهن برای کاهش اضطراب، دسته‌بندی‌های سیاه‌ و سفید تولید می‌کند.
ذهن انسان در شرایط قطبی و تهدید هویت‌محور می‌شود. پردازش هیجانی فعال‌تر از پردازش تحلیلی می‌شود. تمایل به دوگانه‌سازی افزایش می‌یابد. مخالف به نماینده یک برون‌گروه تهدیدکننده تبدیل می‌شود. این فرآیند بیشتر روان‌شناختی است تا منطقی. به همین دلیل جوامع قطبی، حتی با سطح تحصیلات بالا، ممکن است به‌سرعت به سمت دشمن‌سازی بروند.
🚨 🦖 @Evolution_iran