mozhde.graphy 🪽✨
前往频道在 Telegram
به دنیای من خوش اومدی ☁️🍂 اینجا با هم نوشته های قشنگ میخونیم موسیقی خوب میشنویم و عکسهای چشم نواز میبینیم __________ 🎀 Other channels : @mozhartedit @vpnlaazem
显示更多805
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-1130 天
帖子存档
میبینی؟
مثل ستاره پخشمان کردهاند توی این صفحه سیاه، که هر کداممان جایی برای خودمان سوسو بزنیم که مثلا هستیم..
میبینی؟
مثل ستاره پخشمان کردهاند توی این صفحه سیاه، که هر کداممان
جایی برای خودمان سوسو بزنیم که مثلا هستیم..
دلم میخواست برای اندوهِ چشمانت کاری بکنم،
اما تنها توانستم بگویم:
«طاقت بیار، عزیزِ من.»
✨
میگوید: دیدارمان کِی؟
میگویم: یک سال و یک جنگِ دیگر...
میگوید: کِی پایان جنگ است؟
میگویم وقت دیدار ما....
- محمود درويش
کاش دستکم شعری خوانده بودید
یا در خانه گربهای نگه می داشتید
شاید آن وقت کمتر دنیا را میآلودید.
- تورگوت اویار
بعد از جنگ،
با چوبدستم
انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید؛
با تو خواهم ماند؛
با تو خواهم خواند؛
و تو را در بهت آفتابیات خواهم بوسید،
اگر ابرها بگذارند..
🤍
اما در پارهای از موارد، ادامه دادن
" فقط ادامه دادن "
مافوقِ قدرت بشر است.
- آلبر کامو
سادهترین مردم صادقترین آنهایند؛ پرستارها، آشپزها، رختشورها... به عبارت دیگر، آنها کلمات را از درونشان بیرون میکشند، نه از روزنامهها و کتابهای خوانده شده.
- جنگ چهره زنانه ندارد / سوتلانا آلکسیویچ
حالم خراب است. این روزها بیشتر شاهنامه خواندهام و موسیقی شنیدهام و فیلم دیدهام. امشب، پس از چندین و چند سال، بار دیگر درخت اعدام (The Hanging Tree) را دیدم. خوشبختانه و در آخرین لحظه ــ همانطور که در سینما پیش میآید ــ گاری کوپر نجات پیدا کرد. هیچ نمانده بود که اعدامش کنند. اگر زندگی واقعی هم مثل فیلم Happy Ending داشت، آدم به هر قیمتی بود، هرچه زودتر خودش را به آخر میرساند.
• شاهرخ مسکوب / روزها در راه
هیچوقت از سیاست خوشم نیامده. از هیچکدام از این ایسمها و مرامها و مسلکها هم سر در نمیآورم. عوض این حرفها دوست دارم کتاب بخوانم. دنیا اگر قرار است بهتر شود، که من یکی شک دارم، با سیاستبازی نیست.
- چراغها را من خاموش میکنم / زویا پیرزاد
من آنقدر زیاد رویا بافتهام و کمتر زیستهام، که گاهی سه سالهام، اما روز بعد اگر خوابی که دیدهام محزون باشد سیصد سالهام. تو اینطور نیستی؟
در لحظاتی به نظرت نمیرسد که در آستانهی آغاز زندگی هستی و زمانی دیگر سنگینی چندین هزار قرن را روی دوش خود حس نمی کنی؟
- نامه ژرژ ساند به گوستاوفلوبر
کاش پیرتر بودیم، مثل ریشهها. یا جوانتر، مثل شاخهها. اینجا که ما ایستادهایم فقط تبر میخورد..
این روزها میگذرد، این روزها که کارد به استخوان زندگی رسیده و تحمل آخرین سنگر ماست.
این روزها که غروبش ساعتها طول میکشد.
- بردیا یادگاری
دیگر جوان نمیشوم و دیگر به شوق نمیآیم چه نامرادی تلخی، تلخ فرو میریزم با سنگینی این غربت عمیق در سرزمین اجدادی خویش...
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
