8 895
订阅者
-924 小时
-597 天
-22630 天
帖子存档
8 895
دخترا یک ساعت برن خونه خالی زن میشن ،
ولی پسرا دو سال باید برن سربازی که مرد بشن
کی.رم تو این زندگی...
@sooo85
8 895
یبار سوار اسنپ شدم بعد چند دقیقه دیدم داره از یه مسیر دیگه میره، ترسیدم و راننده هم از آیینه متوجه ترسم شد، با صدای لرزون گفتم آقا چرا از اینور میری؟جواب نداد، ماسکمو دادم پایین گفتم باشمام آقا مسیرو اشتباه رفتی، ماسکشو داد پایین گفت سگ تورو میکنه؟ خروجی رو اشتباه رفتم
@sooo85
8 895
مردا 8 تا میم دارن:
میان،میبوسن،میمالن،میخورن،میذارن،میکنن،میریزن،میرن...
ولی خانما 1 میم دارن:
ممه !!!
به هیشکی هم نمیدن.
ﺧﻴﻠﻲﮔﺪا ﻫﺴﺘﻦ😒😒😒
@sooo85
8 895
پسره نوشته : وقتی همدیگرو دوست دارین یعنی به هم محرمین
میخوای بکنیش ، بکن
دیگه چرا حدیث ک.صشر درست می کنی
@sooo85
8 895
مردی پس از 20 سال از زندان فرار میکنه
برای دزدی به خونه یه زوج دکتر میره
تارسید اونجا زن و مرد رو در رختخواب میبینه
ابتدا مرد جوان رو به صندلی طناب پیچ میكنه
سپس خانم خوشكله رو به صندلی میبنده و نزدیك میشه و بوسه ای به گردنش میزنه و میره حمام تا دوش بگیره.
مرد جوان به همسرش میگه :
گوش كن عزیزم این مرد از لباسش معلومه كه مدت زیادی رو در زندان بسر برده و حتما اونجا هیچ زنی رو ندیده
من دیدم چطور گردن تو رو ماچ كرد اگه خواست با تو سکـ.ـس داشته باشه مقاومت نكن
اونو راضی كن با اینكه میدونم برات چندش آوره !
قوی باش عزیزم و بدون خیلی دوستت دارم.
همسرش میگه :
او گردن منو ماچ نكرد!
اون در گوش من گفت كه همجنس گراست و معتقده كه تو خیلی نازی و از من پرسید كه وازلین داریم و من گفتم كه تو حموم میتونه پیدا كنه .
پس عزیزم قوی باش و بدون من هم خیلی دوستت دارم!!
@sooo85
8 895
مرده دلش ســ. کــ. س میخواد;
بچش نمیره بخوابه میخواد بفرستش دنبال نخود سیاه!
به بچش میگه برو تو اتاقت بخواب فردا میریم شهربازی اونجا یه خاله خرسه هست میتونی باهاش بری تو جنگل چند سال زندگی کنی
بچش میاد بیرون میگه مامان، وقت کردنته امشب ولی نمیدونم چرا بابا کصخل شده
@sooo85
8 895
طرف تو صحرا گير كرده بود داشت از گرسنگی ميمرد ، با خودش میگه من اينجا زنده برم بيرون خيليه، ك.ير ميخوام چیكار؟!!
چاقو رو در مياره كه كيرش رو ببره، يه دفعه صدايی از آسمون مياد: من جای تو بودم بيشتر فكر ميكردم! يارو پيش خودش ميگه: راست ميگه، بالاخره مردی گفتن، چيزی گفتن!
دو سه روز ميگذره ديگه گرسنگی خيلی بهش فشار مياره، بازم ميخواد كيرش رو ببره كه بازهمون صدا مياد. دوباره منصرف ميشه. چند روز ميگذره ديگه داشته ميمرده از گرسنگی ، مهلت نميده كه صداهه چيزی بگه، ك.يرش رو ميكنه و ميخوره!
بعد صداهه میاد میگه : كسخل! مگه نگفتم بيشتر فكر كن؟! حداقل ميگذاشتی شق ميكردی كه دو وعده بخوری!
#حکایت
@sooo85
