ch
Feedback
⚫روان آنالیز⚫

⚫روان آنالیز⚫

前往频道在 Telegram
637
订阅者
+324 小时
+187
+3230
帖子存档
هیچگاه مردمانت را دشمن یا عناصر دشمن مخوان، زیرا دو اصل را در مورد خود روشن کردی؛ یا اینقدر ظالم بودی که مردم خودت دشمنت شده‌اند، یا آنقدر ضعیف بودی که دشمنانت مردمت را کنترل می‌کنند.* *پاول جوزف گوبلز وزیر تبلیغات آلمان نازی*🌹 @Ravananalyst

▪️مهم آن چیزی نیست که آن‌ها نشانم می‌دهند. بلکه آن چیزی‌ست که از من پنهان می‌کنند، و فراتر از این، آن چیزی که فکر نمی‌کنند در آنها نهفته باشد. ▪️جیب‌بر ؛ برسون ؛ 1959 🎥

▪️هر قدر هم که «تاریکی» پهناور و بی‌کران باشه، ما باید «نور» خودمون‌رو پیدا کنیم. ▪️استنلی کوبریک 🎥

" اگر من نتوانستم آسمان را به زمین بیاورم و به آرزوی خود برسم در عوض جهنم را زیرو رو خواهم کرد . واپس زدن تمایلات و تغییر شکل و مسیر آنها راهی است که من انتخاب کرده ام" زیگموند فروید کتاب روانکاوی فروید/اریک فرام @Ravananalyst

رها میکنی، رهایت میکنند کسی که تصمیم به جدایی میگیرد و آن را اعلام میکند لزوما حال بهتری از طرف مقابلش ندارد. طرف مقابل ممکن است احساس ترک و رها شدن بگیرد، احساس کند مورد بی مهری قرار گرفته، در حقش اجحاف شده و از این قبیل. اما کسی هم که تصمیم را گرفته با چالش های روانی جدی روبرو است. اول اینکه آیا واقعا تصمیم درستی گرفته؟ تردیدها میتوانند چون خوره ای بلای جانش شوند. دوم اینکه وقتی کسی را ترک میکنی با تمام ترک شدن های نهفته در درونت مواجه میگردی. سمپاتی با حال طرف مقابل با شدت زیادی گریبان را میگیرد. گویی خودت آن را تجربه میکنی. به ویژه طی رابطه مرزهای روانی دو نفر خیلی زیاد در هم میامیزد. رها میکنی، انگار رهایت میکنند. سوم اینکه این برداشت که به طرف مقابل آسیب زده ای احساسات گناه فراوانی به همراه میاورد. در نتیجه خیلی از مواقع افراد برای رهایی از این وضعیت ناخوشایند است که به رابطه برمیگردند نه اینکه ادامه آن را لزوما درست بدانند. تردیدهای فراوان، حال و هوای رها کردن و رها شدگی و احساس گناه افراد را مستعد بازگشت های تکانشی و نسنجیده میکند. صلاح الدین اسمعیلی رواندرمانگر تحلیلی @Ravananalyst

راز رهایی آدمیان، به خوبی عمل کردن است بدون آنکه به نتیجه حاصل بچسبی. کتاب بهاگواد گیتا The secret of human freedom is to act well, without attachment to the result. Bhagavad Gita 🍀

وقتی به نقطه ای برسی که دیگر نیاز نبینی دیگران را تحت تاثیر قرار بدهی، آنگاه آزادی واقعی ات شروع می شود. 🍀

تنها انقلاب خطرناک، انقلاب گرسنگان است. من از شورش‌هايى كه دليل آن، بى‌نانى باشد؛ بيش از نبرد با يک ارتش 200 هزار نفرى بيم دارم. ناپلئون بناپارت @Ravananalyst

هرگز از مرگ نهراسيده ام اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود هراس من باري همه از مردن در سرزميني است كه مزد گوركن از آزادي آدمي افزون تر باشد جستن يافتن وآنگاه به اختيار برگزيدن واز خويشتن خویش باروئي پي افكندن اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش تر باشد حاشا حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم #شاملو @Ravananalyst

باید این راز بزرگ زندگی را دانست: روح را تنها با احساسات می‌توان شفا بخشید. اسکار وایلد @ravananalyst
باید این راز بزرگ زندگی را دانست: روح را تنها با احساسات می‌توان شفا بخشید. اسکار وایلد @ravananalyst

بابل برنده ی اسکار بهترین موسیقی متن فیلم

وقتی که درمان نیست، درد را باید پایان یافته دانست و آخرین امید را از آن برید. زاری از پس مصیبت گذشته نزدیکترین راه برای جلب بدبختی های دیگر است. آنچه روزگار مي ستاند نگهداریش محال است، اما شکیبایی لطمات سرنوشت را به بازی می گیرد. کسی که مالش را دزیده اند و لبخند می زند، خود چیزی از کف دزد می رباید؛ و آن کس که بیهوده افسوس می خورد از مایه ی خود می دزدد. 📘 اتللو ✍🏻 ویلیام شکسپیر 💠

به میزانی که درونت آرام باشه ، بیرونت تسکین خواهد یافت و بیشتر به دل خواهی نشست..... 🌿🌿

لحظات خوب زندگی در تمام لحظاتی که در تلاش برای ساختن لحظات خوب زندگی هستیم، آرام و بی صدا از کنار ما میگذرند. اسکار وایلد @Ravananalyst

انسان هنگام تصویرسازی از آینده رنج لحظات تلخ را بسیار جدی تر و واقعی تر از لذت لحظات شیرین در ذهن خود شبیه سازی می کند. همچنین در مرور گذشته هم لذت دستاوردهای خود را بسیار سریع تر از رنج و شکست و از دست دادن هایش به فراموشی می سپارد. انسان های متمایز دنیا معدود کسانی هستند که بر ضد این روند تکامل عمومی عصیان کرده اند. داروین کتاب نمایش احساسات در انسان و سایر جانداران @Ravananalyst

زورگویی، رسم آدمیزادی نیست محمدرضا رجبی شکیب @drmrshakib دیشب عروسی بودیم. یک دی‌جی خوب، یک سالن قشنگ، چندتا دختر و پسر خستگی‌ناپذیر، شام عالی، و یک عروس زیبا و یک داماد خوش‌تیپ؛ همه‌ی چیزهایی است که برای یک مراسم به‌یادماندنی لازم دارید. اما این عروسی، برای من از جهتی دیگر خاص بود. یادم می‌آید نوجوان که بودم چند بار شد به عروسی‌ای دعوت شدیم که مختلط بود. می‌رفتیم تا دم در. بزرگ‌ترهای من تا می‌دیدند مراسم «مساله‌دار» است، قیافه می‌گرفتند و خدا نگهدار. گاهی اول مراسم جدا بود و بعد که بوی اختلاط می‌آمد، باز هم اخم و تخم و ترک مراسم. نمی‌دانم این اسمش احترام گذاشتن به عقاید خودمان بود، یا بی‌احترامی به عقاید دیگران. اما به هرحال، رسم آن روزگار غالب خانواده‌های مذهبی این بود. دینداری را اینطور تعریف کرده بودند برایمان، که «اشداء علی الکفار» و کافر هم یعنی هرکسی که به آیین و مسلک من باور ندارد. اما دیشب، کسی نرفت. کسی اخم‌ نکرد. کسی اعتراض نکرد. آنها که خواستند رقصیدند و آنها که نخواستند، نشستند؛ و همه از شادی یکدیگر لذت بردند. و مگر قرار است جز این باشد؟ از کی ما زندگیمان برعکس شد؟ از کی گریه‌ی مردم اسباب آرامش خیال شد و از خنده‌ی مردم ترسیدیم؟ چه شد هرکسی به خودش حق قضاوت داد؟ چطور فکر کردیم باید بین خودمان و آنها که مثل ما فکر و زندگی نمی‌کنند، سیم خاردار بکشیم؟ کاری ندارم به تغییر ضریب نفوذ دین یا دینداران در جامعه و تحولات اعتقادی نسل‌های نو و جنبه‌های مثبت و منفی آن. فقط دارم این یادداشت را می‌نویسم که بگویم خوشحالم ما «آدم»‌تر شده‌ایم. سالهاست در کلاس‌هایم می‌گویم جرات‌ورزی آدمیزاد را از جانوران جدا می‌کند. چرا؟ چون آنها بر اساس واکنش جنگ یا گریز عمل می‌کنند؛ یا منفعلند یا پرخاشگر.‌ یا می‌ترسند و سکوت می‌کنند، یا زورشان می‌رسد و زور می‌گویند. اما آدمیزاد فکر می‌کند چه کنم که هیچکدام از آن دو کار را نکنم. آدم جرات‌ورز گفتگو می‌کند تا راهی برای خلق بردابرد بیابد. کدام حیوانی اهل گفتگوست؟ اما قهر و خشونت و پرخاش را همه‌ی حیوانات بلدند. زیرساخت همه‌ی رفتارهای انسان‌وار، باور به برابری است. تا وقتی ما خود را در جایگاهی برابر با دیگران (با هرکس، بدون هیچ استثنا) نبینیم، که یعنی باور نداشته باشیم هر کس ذهنیت منحصر به فرد خود را دارد و فکر و احساس و نیاز وخواسته‌ی هیچکس بصورت مطلق از فکر و احساس و نیاز و خواسته‌ای دیگری معتبرتر نیست؛ که یعنی نپذیریم همه‌ی آدمها در هر جایگاهی که باشند، به صرف «انسان بودن» با هم برابری اخلاقی دارند؛ ما جرات‌ورز، یا بگو «آدم» نمی‌شویم. در دوره‌های «ترمیم روابط بین فردی مبتنی بر برابری»، همان جرات‌ورزی سابق، درباره‌ی این بنیاد نظری بحث می‌کنیم که تنها معیار ما برای قضاوت دیگران می‌تواند این باشد که آیا «رفتار» آنان، حقوق ما را سلب می‌کند یا نه. همین و بس. و معیار ما برای تشخیص حقوق هم خودمان نیستیم. قرار نیست من هر چیزی را که دوست دارم یا نیاز دارم، حق خودم بدانم. اینکه ما سرمان را پایین بیندازیم و زندگی‌مان را بکنیم و مسئولیت زندگی دیگران را به عهده‌ی خود ندانیم؛ اینکه به اسم خیرخواهی، خود را معیار درست و غلط ندانیم و به قول سعدی در پوستین خلق نیفتیم؛ اینکه حق همگان را در انتخابهایشان به رسمیت بشناسیم و نخواهیم با القای احساس گناه دیگران را کنترل کنیم، و اینکه در همه‌ی این احوال، مهر را بر قهر ترجیح دهیم، عین آدمیزادی است. خوشحالم که دیشب، من یک عروسی آدمیزادی رفتم. اما چطور می‌توانم متاسف نباشم که ما اتفاقاتی در این حد انسانی و شاد و مثبت و زیبا را باید با نگرانی از مزاحمت کسانی که خود را نمایندگان سختگیر خدای بخشنده‌ی مهربان می‌دانند، برگزار کنیم؟ @drshakibclinic

محبوب من! پاییز عزیزمان آمده‌ست … •محمد صالح‌علاء 🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃 غمگین نباش. فکر کن به اتفاقات خوب هنوز نیفتاده، به لبخندهای هنوز نزده، به انسان‌های خوب هنوز ملاقات نکرده، و سفرهای ناب هنوز نرفته. فکر کن به مسیرهای سبز و روشنی که بن‌بست نیستند، و به پُل‌های محکمی که به سرزمین‌های آرام می‌رسند. باور داشته باش، که هیچ چیز در زندگی ماندنی نیست. حتی اگر دلت پاییز باشد، روزی دوباره بهار می‌آید … @ravananalyst

از محاسن پاییز همین بس که دلبر لباس قشنگا رو از تو گنجه درمیاره، آدم حظ میکنه... 🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂

هر کدام از ما چیزی را که برایش با ارزش بوده از دست می‌دهد. موقعیت‌های از دست رفته، احساساتی که هرگز نمی‌توانیم به‌دست بیاوریم.... این بخشی از آن چیزی است که معنی‌اش زنده بودن است. اما درون سرمان اتاق کوچکی است که آن خاطرات را در آن نگه می‌داریم. اتاقی شبیه قفسه‌های توی این کتابخانه. و برای درک عملکردِ قلبمان باید مدام کارت‌های مرجع جدید درست کنیم. باید هر چندوقت یک‌بار چیزها را گردگیری کنیم. آن‌ها را هوا بدهیم، آب گلدان را عوض کنیم. 👤هاروکی موراکامی @Ravananalyst

مرگ به‌یادمان می‌آوَرَد که هستی را نمی‌توان به تعویق انداخت. و اینکه هنوز زمان برای زندگی‌کردن باقی‌ست. اگر بخت آن‌قدر با کسی یار باشد که با مرگ خود رودررو شود و زندگی را به‌صورت «امکانِ ممکن» (کیرکگور) تجربه کند و مرگ را «ناممکن‌شدن هر امکان دیگر» (هایدگر) بداند، در آن صورت متوجه می‌شود که تا زمانی که زنده است، هنوز امکان برایش وجود دارد ــ می‌تواند زندگی‌اش را تغییر دهد ــ ولی تا ــ فقط تا ــ آخرین لحظه‌ی زنده‌بودن. روان‌درمانی اگزیستانسیال | اروین یالوم | ترجمه‌ی سپیده حبیب @Ravananalyst